آرزوی آزادی شصت ساله شد
[ احسان ضیایی ]<br>تحولات اخیر غزه، همه را خشمگین کرده است و حالا دیگر کسی اسرائیل را صلح دوست نمیداند
[ احسان ضیایی ]
تحولات اخیر غزه، همه را خشمگین کرده است و حالا دیگر کسی اسرائیل را صلح دوست نمیداند معادلات پیچیده فلسطین در پایان سال ۸۶ همچنان لاینحل باقی ماند تا سالی دیگر بر عمر طولانیترین بحران دنیای مدرن سپری شده باشد. تحولات فلسطین امسال با یک تحول عمده روبهرو بود. یک بازیگر جدید به بازی سیاسی فلسطین وارد شد. این فرد کسی نبود به غیر از تونی بلر، نخستوزیر سابق بریتانیا که پس از پایان کارش در ماه ژوئن از سوی آمریکا به عنوان نماینده کمیته کاری چهارجانبه صلح انتخاب شد.
انتخاب بلر به عنوان میانجی صلح بیش از آنکه کاری گامی در راه تحقق صلح در خاورمیانه باشد، هدیهای از سوی جورج بوش به بلر بود. بلری که بوش در پایان حضورش در پست نخستوزیری بریتانیا او را دوست شخصی خود، ورای مناسبات دیپلماتیک و سیاسی خوانده بود. بلری که بیش از هر کس دیگری از بوش در جنگ علیه تروریسم و حمله به عراق و افغانستان دفاع کرد و دست آخر نیز محبوبیت و اعتبار داخلی خود را بر سر این جانبداری گذاشت.
تونی بلر، اما خیلی زودتر از آنکه تصور میشد به یک میانجی تشریفاتی تبدیل شد و نتوانست گامهای بلندی را در راستای تحقق صلح در خاورمیانه بردارد. تونی بلر در ابتدا سعی کرد با ترتیب دادن کنفرانسی متشکل از اعضای بانفوذ جامعه جهانی و اتحادیه عرب تحت عنوان کنفرانس اهداکنندگان، به اوضاع اقتصادی فلسطین سر و سامان دهد. این کنفرانس اگرچه با استقبال و قول کمک و تعهدات مالی روبهرو شد، اما دست آخر نتوانست نتیجهای عینی در بر داشته باشد.
آنچه باعث میشود تا داستان فلسطین همچنان لاینحل باقی بماند تضاد و منافع در مسیر حل و فصل این بحران است. منافعی که در سه سطح کلی قابل بررسی هستند. دسته اول منافع ملی هستند. این منافع تنها برای گروههای فلسطینی قابل درک و لمس است. در این سطح اختلافنظرهای گستردهای میان دو گروه عمده حاضر در معامله فلسطین وجود دارد.
اختلافی که در سال ۸۶ گستردهتر شد و تا حمله حماس به دفتر کار محمود عباس، رییس تشکیلات خودگردان فلسطین پیش رفت. انتشار تصاویر سربازان حماس در دفتر کار محمود عباس در حالی که تصویر یاسر عرفات را در زیر چکمه خود گرفته بودند تنها یک پیام برای جهانیان داشت. اینکه بحران خاورمیانه نه تنها به سوی حل و فصل نرفته که پیچیدهتر نیز شده است.
ابومازن نیز به تلافی این عمل دولت جدیدی را به نخستوزیری سلام فیاض تشکیل داده و دولت اسماعیل هنیه را که در جریان انتخابات سراسری سال ۲۰۰۵ به قدرت رسیده بود غیرقانونی اعلام کرد.
به این ترتیب فلسطین عملا دو دولت را به خود دید. یکی دولت حماس که در غزه قرار داشت و از مشروعیت داخلی و مشروعیت در میان اعراب برخوردار بود و دیگری دولت مورد حمایت تشکیلات خودگردان که مورد قبول کمیته چهارجانبه صلح و بازیگران اروپایی و آمریکایی است. این دو گروه منافع فلسطین را در دو نقطه مقابل یکدیگر میبینند. ابومازن و تشکیلات خودگردان به بازگشت به مرزهای ۱۹۷۶ راضی هستند و حماس تنها به یک فلسطین آزاد و مستقل رضایت میدهد. تضاد منافع منطقهای دومین عامل بازدارنده در روند صلح فلسطین است و دستآخر منافع بینالمللی حاضر در معادلات فلسطین است که مانع از سوق پیدا کردن جریان صلح به مسیر اصولی خود میشود.
پس از گماشتهشدن تونیبلر به سمت ریاست کمیته کاری چهارجانبه، کنفرانس صلح آناپولیس بزرگترین اتفاق در عرصه تحولات خاورمیانه بود. دولت بوش که به دلیل ناکامیهای پیدر پی در عراق و افغانستان به شدت به ابزاری برای منحرفکردن افکار عمومی داخلی و خارجی نیاز داشت و موضوع فلسطین را بهترین ابزاری یافت که از آن برای مقصود خود استفاده کند. به این ترتیب بود که در ماه جولای دولت بوش اعلام کرد که در پاییز کنفرانسی را با محوریت صلح در خاورمیانه میزبانی خواهد کرد که انقلابی در تحولات فلسطین و اسراییل ایجاد خواهد کرد. به سرعت تبلیغاتی سنگین روی این کنفرانس آغاز شد و با مشخص شدن مکان آن در شهر آناپولیس این کنفرانس به نام کنفرانس صلح آناپولیس نامگذاری شد. این کنفرانس بهرغم تبلیغات سنگین روی آن نتوانست به آنچه مقصود طراحانش بود دست پیدا کند. خزان سرد ایالت مریلند آمریکا چنان بر دست و پای صلح پیچید که دیگر حتی رسانههای غربی نیز به خوبی متوجه شدند که این کنفرانس نتیجهای در برنداشت و تنها چند عکس یادگاری از بوش، اولمرت و عباس همه دستاورد کنفرانس خزانزده آناپولیس بود. با این وجود به مجرد بازگشت رهبران از آناپولیس ایالات متحده تبلیغات فراوانی را در مورد دستاوردهای این کنفرانس به عقیده آنها موفقیتآمیز آغاز کرد. اما روند امور در فلسطین به سرعت به گونهای شد که نشان داد نه تنها کنفرانس آناپولیس هیچ دستاوردی در پی نداشت بلکه با شرایط کنونی تحقق صلح در سال ۲۰۰۸میلیادی رویارویی بیش نیست. به مجرد بازگشت ایهودالمرت از آناپولیس ساخت شهرکهای یهودینشین در اراضی شرق بیتالمقدس آغاز شد. اتفاقی که البته مخالف توافق در آناپولیس بود. اسراییل با بازگشت آوارگان فلسطینی نیز مخالفت کرد تا چشمانداز رسیدن به صلح باز هم تیرهتر شود و در آخر محاصره اقتصادی و نظامی غزه آخرین میخ را بر تابوت صلح آناپولیسی کوبید. محاصره اقتصادی غزه و قطع سوخت و برق این منطقه کار را به جایی رسانید که مجامع بینالمللی و سازمان ملل نسبت به بروز فاجعه در غزه هشدار دادند.
با همه مصائبی که کارهای اسرائیل بهخصوص محاصره اقتصادی و حمله نظامی به غزه ایجاد کرد، این کار اسراییل یک دستاورد مثبت نیز برای مردم فلسطینی در برداشت. رفتارهای غیرانسانی اسراییل موجب شد تا ابتکار عمل از دست رسانههای غربی که پیوسته سعی داشتند اسراییل را حامی صلح معرفی کنند خارج شود. دیگر حتی نزدیکترین دوستان اسراییل نیز نتوانستند از این رفتارها حمایت کنند. ابعاد این ماجرا آنقدر بزرگ بود که حتی گزارشگر بیبیسی نیز با چهرهای برافروخته و صدایی لرزان شهادت ۴ کودک فلسطینی را در حمله جنگندههای اسراییل در ۲۸فوریه به جهان مخابره کرد. حالا دیگر هیچ کس اسراییل را حامی صلح نمیدانست. این شهادتها و محاصرههای اقتصادی برای ملت فلسطین در طول ۶۰سال گذشته بارها تکرار شده و هر بار مقاومترشان کرده بود، اما این بار دست اسراییل را در جنگطلبی و رفتارهای غیرانسانی رو کرد. حمله و محاصره غزه عملا بحران فلسطینی را به بنبستی فرستاد که هیچکس نمیداند چگونه و چه زمانی از آن خارج خواهد شد.