داستان غمانگیز بوتو و مشرف
بسیاری از تحلیلگران مرگ بوتو را آغار بحرانی برای ژنرال مشرف ارزیابی کردند
[ نرجسخاتون براهویی ]
بسیاری از تحلیلگران مرگ بوتو را آغار بحرانی برای ژنرال مشرف ارزیابی کردند ترور بینظیر بوتو از مهمترین اتفاقات سیاسی جهان و نیز بزرگترین تراژدی سال گذشته برای پاکستان بود. با اینکه ترور و آدمربایی در کشوری که به فرهنگ اسلحه خو کرده است، به سنت و عادت بدل شده است، اما ترور بینظیر بوتو که پس از ۱۰ سال تبعید خود خواسته به وطن باز گشته بود تا به پیشنهاد آمریکا قدرت را با مشرف شریک شود، زنگ خطری نه تنها برای ثباتی که مدتها است، از این کشور رخت بربسته است بلکه برای موجودیت این کشور جوان به صدا در آورد که هنوز قرنی بر آن نرفته است. بسیاری از تحلیلگران مرگ بوتو را آغار بحرانی برای ژنرال مشرف ارزیابی کردند که سرانجام به خلع وی از قدرت خواهد انجامید، بهویژه آنکه در انتخابات پارلمانی پس از ترور بوتو، ائتلاف دموکراتیک حزب مردم (حزب بوتو) و مسلم لیگ (شاخه نواز) بیش از دو سوم کرسیهای پارلمان را به دست آوردند. حزب حامیمشرف ۳۰ کرسی و ائتلاف بزرگ احزاب اسلامیتوانست فقط ۳ کرسی به دست آورد. ائتلاف پیروز به رهبری آصف علی زرداری، همسر بینظیر بوتو و نواز شریف رهبر مسلم لیگ که قرار است نخستوزیر آینده پاکستان را معرفی کند، از مشرف خواسته است تا از قدرت کنارهگیری کند. این فشار در فضای ملتهب پس از مرگ بوتو میتواند با عوامل دیگر مانند نارضایتی ارتش از عملکرد دهساله فرمانده سابق در آمیخته و سرانجام به خروج ژنرال از قدرت بیانجامد، اما سوال بزرگی که باقی میماند که آیا نیروهای دموکراتیک میتوانند ثبات و امنیت را به جامعه پاکستان بازگردانند، در حالی که نیروهای اسلامیخارج از قدرت باشند؟ آیا دولت دموکراتیک در پاکستان آن اندازه قدرتمند است که بتواند نیروهای گریز از مرکز را مهار ساخته و امنیت را تامین کند؟
موقعیت جغرافیایی و استراتژیک پاکستان و به طور کلی جنوب آسیا، این منطقه را در سه دهه گذشته پس از خاورمیانه به حساسترین منطقه جهان تبدیل کرده است. پس از کودتای کمونیستی در افغانستان و سپس اشغال این کشور توسط ارتش سرخ، پاکستان که دارای مرز طولانی با افغانستان بود، به پایگاه استقرار و آموزش جهادگران مبارز علیه نیروهای کمونیسم و محلی برای رفتوآمد نیروهای خارجی که یا برای کمک یا مبارزه و جنگ به آنجا میآمدند، تبدیل شد. پاکستان در این مبارزه به همان ابزاری متوسل شد که در جنگ و رقابت با هند از فردای روز استقلال خود در پیش گرفته بود و آن استفاده از اسلام و نیروهای اسلامی برای مبارزه علیه شوروی بود که از قضا متحد هندوستان بود و حضورش در مرزهای شمالی پاکستان در حکم محاصره پاکستان توسط هند. اسلام در پاکستان مانند ارتش عنصری هویت بخش بود که در مواقع ضرور نیروی مبارزه برای حفظ موجودیت کشور هم ارائه میداد و به این ترتیب رابطه ای دیرپا و پایدار با ارتش به هم زده بود و هیچ سیاستمداری از ارتشی تا دموکراتیک در پاکستان نمیتوانست چشم بر قدرت و نفوذ آنها در سطح جامعه ببندد. بنا براین وقتی ضرورت مبارزه با دشمن کمونیست پیش آمد، مدارس علوم دینی اولین مراکزی بودند که بسیج شدند و از همین رو اولین دریافتکنندگان کمکهای مالی ایالات متحده و عربستان سعودی بودند که به سودای محدود کردن اسلام شیعی ایران به منطقه وارد شده بود. خروج شوروی از افغانستان این نیروها را که ترکیبی از طالبان یعنی طلاب مدارس علوم دینی در پاکستان و افغانستان و نیز القاعده که نیروهای مبارز از سایر کشورها و عمدتا عربی بودند را در منطقه وسیعی از پاکستان تا افغانستان و حتی کشورهای آسیای مرکزی، چچن و... پراکنده ساخت. گسترش عملیات القاعده این بار برای مقابله با کفر ایالات متحده باعث شد تا ایالات متحده به پاکستان برای مبارزه با تروریسم و دستگیری و سرکوب نیروهای القاعده فشار آورد که به نظر این کشور در پاکستان و در نزد همرزمان خود در ایالت سرحد پناه گرفته بودند. ژنرال مشرف که در سال ۱۹۹۹ پس از کودتا علیه دولت دموکراتیک نواز شریف بر سر کار آمده بود، مشروعیت خود را به ازای همکاری با آمریکا در مبارزه با تروریسم (القاعده) ایالات متحده به دست آورد و این سرآغاز بحرانی جدید و غامض در پاکستان، میان دولت و نیروهای اسلامگرا و تندرو بود که تبدیل به شبه نظامیانی شده بودند که حاضر نبودند اسلحه را کنار بگذارند و پس از شکست شوروی و نیز حاکمیت در افغانستان، اعتماد بهنفس لازم را برای مبارزه با هر قدرتی پیدا کرده بودند. مبارزه ژنرال مشرف با تروریسم نه فقط او را نجات نداد، بلکه برای او و پاکستان بهای سنگینی در بر داشت. برای کشوری که هنوز نتوانسته است میان اقوام مختلف، مهاجری، سندی، بلوچ، پشتون و پنجابی انسجام ملی برقرار کند و آنها را زیر چتر ملت واحدی به نام مردم پاکستان گرد آورد، مبارزه با نیرویی که در تار و پود جامعه و سیاست پاکستان تنیده است، کاری دشوار و بازی خطرناکی با پیامدهای پیچیده است. در واقع این مبارزه، تناقض سیاستهای مملکت داری در پاکستان به طور کلی از ضیاءالحق گرفته تا دولتهای دموکراتیک پس از او و بهویژه مشرف را آشکار کرد. دولتهای پاکستان به دلیل رقابت با هند و سپس جنگ کشمیر و از سوی دیگر «ملتسازی» یعنی تبدیل مردم پاکستان به یک ملت واحد، همواره ناگزیر از اتکای به اسلام بودند. در واقع «اسلام» در پاکستان نقش هویتی و از طرفی دفاعی بر عهده گرفت. در دورههای اولیه، رهبران سکولار پاکستان توانسته بودند جدایی از دین و سیاست را که مدنظرشان بود، حفظ کنند، ولی بحرانهای پیاپی مانند جنگ کشمیر و جدایی بنگلادش نیاز به شور و حمعیت دینی را برای مقابله با دشمن لازم مینمود. اسلام و نیروهای اسلامی در پاکستان مانند ارتش هم سنگر و مدافع مردم پاکستان در مقابل حمله خارجی و هم در مقابل دولتهای ناکارآ یا دیکتاتور بودند و هر اندازه احزاب دموکراتیک و سکولار ضعیف و ناتوان بودند، آنان به مدد تشکیلات سنتی قدرتمند توانسته بودند، حضوری مستمر در صحنه سیاست پاکستان جز به گاه ممنوعیت دولتی داشته باشند. این در حالی بود که حزب مسلم لیگ (حزب جناح) پس از استقلال دچار انشقاق شده بود و علاوه بر این فساد و ورود به بند و بستهای اقتصادی و سیاسی کفایت و لیاقت لازم را از حزب سلب کرده بود، حزب مردم هم حزبی کاملا خیابانی بدون تشکیلات منسجم سازمانی بود که حتی در دوره ذوالفقار علی بوتو هم نتوانسته بود هنوز به حزبی قدرتمند با تشکیلات سازمانی تبدیل شود.
باری احساس مسوولیت و حساسیت آنها در مقابل جریانات سیاسی باعث شده بود تا آنها واکنشهای به موقع و عملکرد درستی از خود در بزنگاههای تاریخی پاکستان نشان دهند. در زمان ذوالفقار علی بوتو که میرفت تا دیکتاتوری برای خود بنا نهد، آنها ائتلاف بزرگی متشکل از احزاب سکولار و اسلامی علیه وی تشکیل دادند. طیف وسیع مخالفت با بوتو در داخل کشور، ارتش را وارد معرکه کرد و دوران ضیاء دوران طلایی برای اسلامگرایان رقم زد. برنامه اسلامی ضیا که با جنگ افغانستان مصادف شد، دقیقا بر تقویت و گسترش مدارس علوم دینی در سراسر پاکستان استوار بود. جنگ افغانستان باعث ورود سیلی از اسلحه در درون کشور، قدرت گرفتن برخی قدرتهای محلی با دستههای کوچک مزدور مسلح و نیز رواج قاچاق شد که عملا قدرت و حاکمیت دولت را در روستاها تقلیل داد. تضعیف دولت که برخی آن را سیاست عامدانه ارتش میدانند، باعث شد تا دولتهای دموکراتیکی که پس از ضیاء سرکار آمدند جز با ائتلاف با گروهها و احزاب اسلامی نتوانند دوام بیاورند. بینظیر بوتو خود مهارت زیادی در ائتلاف با این گروهها از حزب تحریک جعفری که حزبی شیعی بود تا سپاه صحابه که تندروترین گروه اسلامی سنی محسوب میشود، در دو دوره زمامداری خود نشان داد. اما حاصل همه این چرخشها، ائتلاف شکننده و دولتهای ضعیف بود. حتی دولت نواز شریف که بیائتلاف با این گروهها سرکار آمد و داعیه توسعه اقتصادی کشور را داشت و در این راه اقدامات چندی را نیز انجام داد، بخش اعظم قدرت خود را ناگزیر به سرکوب درگیریهای فرقهای- مذهبی در اینجا و آنجای پاکستان کرد که سرانجام در سال ۱۹۹۹ با کودتای ارتش سرکوب شد. ژنرال مشرف وارث همه این سیاستها و اشتباهاتی است که گاه به نظر اجتنابناپذیر میآید. وی که علیه یک دولت دموکراتیک کودتا کرده بود به سیاست سلف خود در ارتش یعنی ضیاء الحق بازگشت با این تفاوت که وی مانند ضیاء تعهدات اسلامی شخصی نداشت. مبارزان اسلامی یعنی طالبان پاکستان که هماکنون هم از آنها در کشمیر استفاده میکند، ارج مینهاد و در جنگ با تروریسم سعی دارد حساب آنها را از القاعده جدا کند. از سوی دیگر نیروهای دموکراتیک را سرکوب و مقدمات یک حکومت اقتدارگرایانه را برای خود مهیا ساخت. برای او جنگ در دو جبهه امکانپذیر نبود. چه اولا سرکوب القاعده در وزیرستان که نزد دوستان خود به سر میبرد به معنای سرکوب بخشی از جمعیت طایفهای و قبیلهای در پاکستان که به طور قطع حداقل بخشی از نیروهای تندرو اسلامی را میشوراند و از طرف دیگر آخرین اقدامات وی برای کسب مشروعیت و قدرت یعنی صلاحیت شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به عنوان فرمانده ارتش یا مقاومت قوهقضائیه روبهرو شد که خود سرآغاز بحرانی برای وی شد که هزینه آن برای ژنرال سنگین است. احتمال زیادی وجود دارد که ژنرال مشرف تحت فشار ایالات متحده، نیروها و احزاب دموکراتیک و سردی و کممحبتی ارتش از قدرت کناره بگیرد. اما مشکل پاکستان در ملتسازی و مقابله با «تروریسم» یا اسلام تندروانه که در پاکستان در قلب مدارس علوم دینی نهادینه شده است بر سر جای خود باقی خواهد ماند. این حقیقت دارد که آنها در انتخابات اخیر فقط ۳ کرسی به دست آوردند، اما این موضوع خود زنگ خطری برای هر دولتی که سر کار بیاید، به شمار میرود. پاکستان مانند مجمعالجزایر پراکندهای از قدرت است که کنترل دولت فقط بر بخشهایی از آن وجود دارد و بنابراین همین موضوع هر دولتی را به سازش، ائتلاف و مصالحه با قدرتهای میانجی در سطح جامعه میکشاند. از طرف دیگر در کارآیی نیروهای دموکراتیک در اداره کشور جای تردید است. حزب مردم، حزب پیروز انتخابات اخیر در پاکستان تاکنون سه بار قدرت را به دست گرفته است، ذوالفقار علی بوتو در اواخر دهه ۶۰ و دختر او بینظیر بوتو در اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ دوبار به نخستوزیری رسید. ذوالفقار علی بوتو با کودتای ارتش سرنگون و سپس اعدام شد، در شرایطی که اقدامات وی نارضایتی عمیق و وسیعی در سطح جامعه پدید آورده بود و سپس دو دولت دخترش به واسطه فساد مالی از قدرت کنارهگیری کرد که متهم اصلی آن همسر وی آصفعلی زرداری بود که درحالحاضر رهبری حزب را به نیابت از فرزندش بلاول بوتو به دست گرفته است. مخالفت با مشرف و بحران مذاکره بینظیر بوتو و مشرف باعث نزدیکی نواز شریف با حزب مردم شد و حال معلوم نیست که اتحاد میان مسلم لیگ به رهبری نواز و مردم به رهبری زرداری که زمانی دشمن یکدیگر محسوب میشدند و نواز عامل اصلی زندان و مساله زرداری بود، چقدر میتواند دوام بیاورد. دموکراسی قطعا راهحل ناگزیر بنبست سیاسی پاکستان است، اما در صورتی که پاکستان مجال آن را داشته باشد که بیبحران و دخالت خارجی بر امور داخلی تمرکز کند و نیروهای دموکراتیک از همه ظرفیت جامعه برای اداره آن استفاده کنند.
ارسال نظر