بیمه عمر از زبان مردم
لیلا اکبرپور- توسعه بیمههای عمر در کشور موضوع چهاردهمین سمینار بیمه و توسعه است که در ۱۳ آذرماه امسال مانند سالهای گذشته برگزار میشود.
لیلا اکبرپور- توسعه بیمههای عمر در کشور موضوع چهاردهمین سمینار بیمه و توسعه است که در 13 آذرماه امسال مانند سالهای گذشته برگزار میشود.
هر چند بسیاری از کارشناسان ارشد بیمه داشتن یک بیمهنامه عمر که جنبه پساندازی داشته باشد را اصل وجود بیمه میدانند و معتقدند این شخص به درستی از مزایای بیمه استفاده کرده است اما در کشور ما میل به خرید بیمهنامه عمر آن هم از نوع پساندازی بسیار اندک است، بسیاری وجود سازمانهای بیمهگری مانند سازمان تامین اجتماعی، خدمات درمانی و حتی صندوق بازنشستگی کشور را دلیل اصلی این عدم تمایل میدانند و گروهی اعتقاد دارند این سازمانها دولتی بوده و بیش از آنچه به عنوان ایفای تعهدات میپردازند، توان پرداخت ندارند و با رشد تورم و هزینههای افراد در طول زندگی مستمری سازمانهای یاد شده کفاف امورات را نمیکند و برای رفاه خانواده وجود یک بیمهنامه مکمل عمر و پسانداز الزامی است.
توسعه بیمههای عمر در کشور موضوع چهاردهمین سمینار بیمه و توسعه است که در ۱۳ آذرماه امسال مانند سالهای گذشته برگزار میشود، هر چند بسیاری از کارشناسان ارشد بیمه داشتن یک بیمهنامه عمر که جنبه پساندازی داشته باشد را اصل وجود بیمه میدانند و معتقدند این شخص به درستی از مزایای بیمه استفاده کرده است اما در کشور ما میل به خرید بیمهنامه عمر آن هم از نوع پساندازی بسیار اندک است، بسیاری وجود سازمانهای بیمهگری مانند سازمان تامین اجتماعی، خدمات درمانی و حتی صندوق بازنشستگی کشور را دلیل اصلی این عدم تمایل میدانند و گروهی اعتقاد دارند این سازمانها دولتی بوده و بیش از آنچه به عنوان ایفای تعهدات میپردازند، توان پرداخت ندارند و با رشد تورم و هزینههای افراد در طول زندگی مستمری سازمانهای یاد شده کفاف امورات را نمیکند و برای رفاه خانواده وجود یک بیمهنامه مکمل عمر و پسانداز الزامی است.
براساس تعاریف مستند از صنعت بیمه میتوان آن را از نظر کاربردی در زمینههای مختلف که دارای تفاوتهای حقوقی نیز هست به دو گروه کلی بیمههای اجتماعی و بازرگانی تقسیم کرد.بیمههای اجتماعی که به بیمههای اجباری یا بیمههای ناشی از قانون نیز شهرت دارند بیشتر در مورد کارگران و طبقات کمدرآمد جامعه کاربرد دارد، یعنی افرادی که از یکسو نیروی تولیدی جامعه محسوب میشوند و از سوی دیگر خود کمتر به فکر تامین آینده و معیشت خویش هستند، در نتیجه دولت در جهت حمایت از این قشر، به موجب قانون آنها را تحت چتر حمایت بیمههای اجتماعی قرار میدهد.
اما بیمههای بازرگانی به بیمههای اختیاری نیز شهرت دارند و در آن بیمهگذار به میل خود و آزادانه به تهیه انواع پوششهای بیمهای در سه گروه بیمههای اموال، اشخاص و مسوولیت اقدام میکند و بیمهگر در قبال دریافت حق بیمه در زمان وقوع خسارات، آسیبهایی را جبران میکند.
دیدگاه مردم نیز در خصوص بیمههای اجتماعی و بازرگانی متفاوت است و اطلاعات آنها از بیمههای بازرگانی بسیار اندک و تنها در اندازه خرید بیمهنامه شخص ثالث برای خودرو میباشد.
در سطح شهر به میان مردم رفتیم و نظرات آن را درخصوص بیمه جویا شدیم که در ادامه میخوانید:
بلوار کشاورز، پارک لاله، ساعت ۱۰ صبح
درحالی که دو خانم جوان که هر کدام کودک خود را در کالسکه گذاشته و حرکت میکردند، جلو رفتم و گفتم: خانوما سلام، با تعجب سلام من و جواب دادند و منتظر شدند تا بقیه حرفم را بزنم خودم و معرفی کردم و کارت خبرنگاری دنیای اقتصاد را نشان دادم و توضیح دادم که سیزدهم آذرماه روز بیمه است و ما در صدد هستیم یک ویژهنامه به مناسبت این روز تهیه کنیم و از این رو آمدیم در سطح شهر تا نظر مردم را در خصوص بیمه جویا شویم.
یکی از خانمها گفت: خوب خانوم شوهرم الان اینجا نیست وگرنه حتما رفتار تندی با شما داشت.
چرا؟ با خبرنگارها مشکل داره؟
نه با بیمهها مشکل داره، چند روز پیش ماشینش خراب شده بود گذاشته بود تو تعمیرگاه که درست کنن، او نا هم رفته بودن باهاش بیرون و تصادف کردند، شرکت بیمه پولش را نداد، شوهرم خیلی ناراحت شد.
خوب میدونی چرا شرکت بیمه پولش و نداده؟
نه نمیدونم، البته بیمهها کلا پول بده نیستن.
نه اینطور نیست، اگر اینطوری به قضیه نگاه کنید نمیتونین به درستی از مزایای بیمه استفاده کنید و این ضرریه که متوجه شما میشه.
وقتی ماشین شما بیمه داره برای مواقعی که خود شما از اون استفاده میکنید و وقتی ماشین مانند این بار خراب میشه و در تعمیرگاه است به اندازه هرچند روزی که در تعمیرگاه باشه مثل این میمونه که بیمه نداره و اگر خسارت ببینند نمیتونین از بیمهنامه شخص ثالث و بدنه استفاده کنید.
پس شوهر من خسارت ماشین و باید از کجا بده؟
باید صاحب تعمیرگاه این خسارت را بده، از اون نخواستید؟
نه، شوهرم میگفت وقتی بیمه خسارت نمیده صافکاره میآد پول بده؟
بله، صافکاره باید پول بده چون ماشین در اون روز در مسوولیت اون بوده، میبینید بیمه تقصیر نداره، حالا اگر صاحب تعمیرگاه یک بیمهنامه مسوولیت داشت میتونست از بیمه بدون هیچ حرفی پول خسارت شما رو بگیره، حالا از قضیه ماشین بگذریم اصلا نمیخوام این گزارش هم بشه شخص ثالث و اتومبیل، از بیمه عمر چه میدونید؟
بیمه عمر؟ همون بیمه که اگر بمیری پولش و میدن به خانوادهات؟
خب آره تقریبا اینجوریه اما قرار نیست همه بمیرند تا پول بگیرن، میشه بیمه عمرو پسانداز و سرمایهگذاری هم خرید، حالا شما از همون بیمهها که گفتید دارید؟
نه، شنیدم که این بیمه هم هست و میشه خرید اما راستش حال خیلی زوده به مردن فکر کنیم یه نگاه به دختر من بنداز تازه یک ساله شده.
اصلا این فکر و که بیمه عمر مال زمان مردنه فراموش کن، یعنی بزار در اولویت بعدی به این فکر کن که از حالا میتونی یه بیمهنامه عمر و پسانداز برای خودت یا دخترت بخری تا روزی که دخترت شد ۲۰ ساله خواست بره دانشگاه، ازدواج کنه و خلاصه خرجهای دیگه چه پولی پسانداز کردی.
۲۰ سال دیگه خیلی زیاده!
چند آقای مسن روی دو تا نیمکت پارک روبهروی هم نشسته بودند و مشغول صحبت بودن رفتم جلو، همه توضیحات را دادم و پرسیدم اصلا میدونید روز ۱۳آذر روز بیمه است؟ و همگی گفتند. نه. گفتم آقایون امسال چهاردهمین ساله که بیمه مرکزی ایران سمینار برگزاری میکنه، که بدتر شد چون همگی بیمه مرکزیو هم نشاختند. ناچار پرسیدم، شما آقایون بیمه هستید؟ بالاخره جوابشون مثبت و همگی گفتند بله.
بیمه کجا؟
: بیمه تامین اجتماعی هستیم دیگه.
نه بیمههای بازرگانی؟ تو رو خدا این طوری نگاه نکنید شرکتهای بیمه، ایران، آسیا؟ اصلا ماشین دارید؟
یکی گفت: پسرم داره. آهان همون بیمه ماشین و میگی؟ اصلا پسرم راضی نیست.
خوب این چیز تازهای نیست البته! اما اون شرکتها بهجز بیمه ماشین، بیمههای دیگر هم میفروشن، مثل بیمه آتشسوزی، باربری، عمر، درمان و خیلی چیزهای دیگر.
:نه بابا ما از این بیمهها نداریم.
خب چرا نخریدید؟ الان چقدر بازنشستگی میگیرید؟
:نگیم بهتره حداقل آبرومون حفظ میشه.
اگر بیمه عمر و پسانداز یک شرکت بیمه بازرگانی را خریدهبودید الان سرمایه بیشتری داشتید.
: نه بچه جان هیچ فرقی نمیکرد.
چرا؟
: چون از این بیمهها پول گرفتن کار سختیه؟
خوب البته که بیمه مرکزی و هم نشناختید سخته باور کنید بیمهها پول میدن و به توافقات خودشون عمل میکنند.
این مال دوره شما بچهها است. دوره ما که جوون بودیم انقلاب شد صاحب این شرکتهای بیمه فرار کردند دولت همهرو سر و سامون داد و نمیدونم مردم پول خودشونو گرفتن یا نه. اون موقع بیمه فقط همین ماشین و خونه بود حال مد شده میگن اگر ماهی آنقدر پول بدی ۱۰ سال دیگه آنقدر پول میگیری اون موقع این حرفها نبود!
دیگر حرف حساب جواب نداشت، درست وقتی که باید تصمیم به خرید یک بیمهنامه عمر درست و حسابی میگرفتند تقارن پیدا کرده بود با انحلال یک سری شرکتهای بیمه خصوصی و ادغام بعضی دیگر و تاسیس ۴ شرکت بیمه دولتی که طی سالهای گذشته متاسفانه فرصتی برای اعلام حضور خود پیدا نکرده بودند!
داشتم از پارک بیرون میآمدم یک لبو فروش و دیدم جلوی در پارک ایستاده بود اول برای خرید لبو رفتم جلو بعد یادم افتاد این هم مورد خوبی برای مصاحبه میتونه باشه. گفتم آقا سلام خستهنباشی. گفت: خسته نیستم چقدر لبو میخوای؟
گفتم: ۲هزار تومن نه هزار تومن کافیه. نگاه کرد و گفت: اونقدر بخر که بفهمی چه مزهای داره.
سرمو بالا گرفتم و گفتم: هزار تومن خوبه دیگه مگه لبو چنده؟ یک لبوگرد کوچولو رو از وسط نصف کرد و گفت این میشه هزار تومان.
نگاه کردم و گفتم خوب ۲هزار تومان بده، حداقل از اون شیره هم روش بریز البته اگر نمیگی میشه ۲۵۰۰ تومن.
لبوفروش یه مرد حدود ۴۰ ساله بود گفتم: اگر یه چیزی بپرسیم ناراحت نمیشی؟ البته اولش بگم من یه خبرنگارم گفت: واه واه از هر چی خبرنگار بدم میآد. لبوت و که گرفتی برو.
با اوقات تلخی گفتم: چیه آقا طلبداری؟
بدهکار نیستم لبو خریدی برو دیگه. خبرنگار بیکار.
گفتم اتفاقا الان سرکارم یعنی در انجام یک ماموریت اداری، گزارشی تهیه میکنم گزارش بیمه راستش و بخواهی خواستم از تو هم مصاحبه بگیرم.
گفت: وای چه روزیه امروز، خبرنگار و بیمه هر چی که بدم میآد و چرخش و هل داد رفتم دنبالش برگشت گفت: خانم من مصاحبه نمیکنم آخه من چیکاره مملکتم مصاحبه کنم. دیدم اینجوریه گفتم، چنگال میخواستم لبوم و چه جوری بخورم؟!
وقتی راه افتادم طرف روزنامه به خودم گفتم به فرض اینکه لبوفروش اجازه میداد ازش سوال بپرسم. باید چی میگفتم؟ چرا لبو فروش شدی؟ کار بهتری نداری؟ بیمه هستی؟ بیمه عمر میخری؟ حتما عصبانی میشد شاید هم خوشش میاومد. مگر نمیگن تو هند گداها هم سر چهارراهها بیمهنامه عمر دارن و روزانه حق بیمه پرداخت میکنن؟
پیاده به سمت شرق بلوار میآمدم یک خانم میانسال هم مسیر من حرکت میکرد و یک ساک دستی داشت سلام کردم و گفتم: کمک میخواهید من میتونم ساکتتون بیارم.
گفت: نه متشکرم خودم میآرم، زیاد سنگین نیست.
دوباره گفتم: خانم مزاحم و احیانا دزد نیستم، خبرنگار روزنامهام بدم هم نمیآد با شما هم صحبت شوم ساکتون و بدید من بیارم، سنگین به نظر میآد.
لبخندی زد و گفت: بفرمایید این هم ساک ولی باید تا میدون ولیعصر بیاری اعتراضی که نداری؟
گفتم نه اما شما هم به سوالات من جواب بدید. با سر جواب مثبت داد و منتظر شد. پرسیدم؟ خانم چرا مردم ما بیمه نمیخرن؟
بیمه چی نمیخرن؟ همین سوال اشتباهه مثل خیلی اشتباههای دیگر هر روز تکرار میشه.
منظورتون چیه؟
عزیزم مردم بیمه نمیخرن چون نمیدون چی را باید بخرن، مردم ما همیشه بابت چیزی پول خرج میکنن که بدونن اون چیز چیه؟ به چه درد میخوره و همون موقع هم استفاده کنن. وقتی شما میپرسید چرا بیمه نمیخرن دلیلش همین یک کلمه است نمیدونن باید بابت چی پول بدن.
شما باید اطلاعات خوبی داشته باشید، اما قبول کنید. مساله اصلی همون مورد استفاده سریع و بهنگام است که باعث میشه مردم تمایلی به خرید بیمه نداشتند باشند.
قبول ندارم، اگر نیاز شناخته بشه و دوایی برای درد آن وجود داشته باشد مردم بیمه میخرن، همین خیابون و نگاه کن این همه ماشین که هر روز تعدادشون زیاد میشه تقریبا همه بیمه دارن میدونی چرا؟ چون مردم دیگه میدونن بابت چی دارن پول میدن میدونن تصادف کنند باید به کجا برن و پول خسارت بگیرن اما سایر کالاهای بیمهای چیزی نیست که مردم بدونن خوب طبیعی از کنارش بیتفاوت بگذرند و پول بابتش ندهند.
به نظر شما مشکل کجا است؟
من یک خانه دارم دو تا فرزند دارم که آن طرف زندگی میکنن و گاهی اوقات پیش آنها میروم اما اینجا تنها هستم، اتفاقا شوهرم هم در یک سانحه رانندگی فوت کرد که قصه مفصلی دارد و بماند.
خیلی وقتها تو خونه نشستم میشنوم یه دستفروش داره از تو کوچه رد میشه داد میزنه چه جنسهایی برای فروش داره؟ یه وقت با بلندگو میگن و یه شعرهایی هم برای اونا میسازن. خودت شنیدی وانتهای میوهفروش میگن، خونهدار، بچهدار زنبیل و بردار بیار؟
خوب میدونی چرا میگه خونهدار، بچهدار، چون آدم خونهدار رفتوآمد داره و بچهدار کلی وسیله برای خونه میخواد پس میره که خرید کند. از این سادهتر نمیشه به قضیه نگاه کرد، شرکتهای بیمه هنوز به اندازه وانتهای میوهفروش برای معرفی کالای خود تلاش نکردهاند.
یک چیز دیگه هم اینکه دولت و سایر سازمانهای ناظر باید به مردم اطمینان بدهند که بیمه خوب است و دولت مراقب همه چیز هست.
خانم نمیدونم چی بگم واقعا باید مسائل را از چشم مردم نگاه کرد و قضایا را تجزیه و تحلیل کرد.
خداحافظی کردم و رفتم روزنامه تا گزارش و تمام کنم.