رونق بازار نفت و رشد فزاینده تورم در عصر پهلوی دوم

وسوسه‌های فریبنده یک تمدن بزرگ

شماره روزنامه: ۱۳۷۵ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۳۳۳۵۰ بیشتر

مجید یوسفی<br>ساعت ۴۵/۸ دقیقه صبح ۱۱ آبان ۱۳۵۳ شمسی، امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر به همراه عبدالمجید مجیدی، رییس سازمان برنامه و بودجه هنگام ورود به جلسه علنی مجلس شورای ملی خطاب به خبرنگاران: «بودجه کشور داخل کیف من است» در این روز هویدا بودجه ۲۴۴۵‌میلیارد ریالی کشور را تقدیم مجلس شورای ملی کرد.

وسوسه‌های فریبنده یک تمدن بزرگ

مجید یوسفی

ساعت ۴۵/۸ دقیقه صبح ۱۱ آبان ۱۳۵۳ شمسی، امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر به همراه عبدالمجید مجیدی، رییس سازمان برنامه و بودجه هنگام ورود به جلسه علنی مجلس شورای ملی خطاب به خبرنگاران: «بودجه کشور داخل کیف من است» در این روز هویدا بودجه ۲۴۴۵‌میلیارد ریالی کشور را تقدیم مجلس شورای ملی کرد. انستیتوی‌ تحقیقاتی هودسن‌ در سال‌ ۱۹۷۵میلادی طبق‌ گزارشی‌ اعلام‌ کرده‌ بود اگر دولت‌ ایران‌ تا سال‌ ۱۹۸۵ به‌ اهداف رشد اقتصادی‌ خود نیز نائل‌ شود آنگاه‌ اقتصادی‌ خواهد داشت‌ که‌ چندان‌ از اقتصاد هندوستان‌ توسعه‌ یافته‌تر نخواهد بود و از اقتصاد کشور مکزیک‌ عقب‌تر خواهد ماند، اما اگر دولت‌ ایران‌ به‌ این‌ اهداف نایل‌ نشود در آن‌ صورت‌ ایران‌ در دهه‌ اول قرن‌ بیست و یک چیزی‌ بیش‌ از یک‌ عمارت‌ صنعتی‌ ناتمام‌ همراه‌ با ظواهر قدرت‌ و نفوذ بین‌المللی‌ ولی‌ فاقد جوهر و ماهیت‌ نخواهد داشت. با توجه‌ به‌ این‌ پیش‌ بینی‌ ایران‌ امروز یعنی‌ ایران‌ سال‌ ۲۰۰۷ میلادی در کجا ایستاده‌ و ضعف‌های‌ عمده‌ آن‌ چیست؟

این پرسشی است که عمده محققین و دولتمردان کنونی را به خود مشغول کرده است. شاید در سال‌های پایان دوران پهلوی، شاه ایران هم به دنبال پاسخ به این دغدغه‌ها بود. اینک سه دهه از آن روزها سپری شده است. از خود می‌پرسیم که آیا شاه در سال‌های آخر حکومت خود به دنبال پاسخ به آن دغدغه‌ها بود؟ اینک پس از سه دهه یک بار دیگر این تجربه در اقتصاد ایران تکرار می‌شود.

به دنبال افزایش تدریجی قیمت نفت در بازارهای جهانی و ثروت کم سابقه‌ای که نصیب ایرانیان می‌شود این روزها مساله رشد ارزش نقدینگی و شتاب فزآینده تورم یکی از پردغدغه‌ترین مباحث اقتصادی و سیاسی اندیشمندان و دولتمردان ایرانی شده است. از یکسو، دولت نهم که بر عملکرد دولت‌های گذشته انتقادهای تند و تیزی را در روزهای نخست دولت خود وارد کرده بود اینک به دنبال آن است که از آنچه که «کوتاهی در دو دولت گذشته می‌نامد» جبران مافات کند و بر چرخه شتاب توسعه لگامی‌زند. از سوی دیگر، کارشناسان و اقتصاددانان بر این نیت خوش بینانه دولتمردان کنونی به شدت هشدارهایی داده اند که از نظر آنان اگر چنانچه بر این شتاب لگام گسیخته مهاری زده نشود متاسفانه ملت ایران باید در انتظار روزهای بسیار ناگواری باشد. این مقاله اگرچه به جهت دیگر متغیرهای مستقل در عصر پهلوی امکان مقایسه کامل بین این دو دوره را کمتر فراهم می‌سازد، اما می‌تواند نکات عبرت آموزی را نیز بر ما آشکار کند.

«در شورای مقدماتی اقتصاد به این نتیجه رسیده بودیم که منشا این گرفتاری‌ها از بخش دولتی است، از هزینه‌های بسیار زیادی که به وسیله بخش دولتی خرج می‌شد و تورم را تشدید می‌کرد و فشاری که دولت به بخش‌خصوصی، اعم از بازاریان و کارخانه‌ها و غیره می‌آورد که قیمت‌های خودشان را ثابت نگه دارند و سوءاستفاده نکنند. این سیاست تا موقعی که تورم در اقتصاد کشور وجود دارد و تعادلی بین عرضه و تقاضا وجود ندارد به هیچ وجه نمی‌تواند عملی بشود. پیشنهادهای ما در این شورا این بود که تعدیلاتی در بودجه کل کشور صورت گیرد و در عین حال هم بانک مرکزی سیاست‌های خودش راجع به تحدید اعتبارات به بخش‌خصوصی را ادامه بدهد. اما وقتی این گزارش در شورای اقتصاد مطرح شد آقای هویدا گفتند: بله ما در گذشته هم از این حرف‌ها زیاد شنیدیم که اقتصاد در حال پیشرفت سریع است و با هزینه‌های زیاد دولت این گرفتاری‌ها و تورم و غیره به تدریج ایجاد می‌شود و این گرفتاری‌ها از آنجا به وجود آمده است. اما با تجاربی که در گذشته ما داشتیم به نظر می‌رسد که این هم یک alarm (هشدار) است و... بنابراین همان سیاست‌های که داریم با آنها می‌توانیم جلو برویم. وقتی که من پاسخ نامساعد‌شان را شنیدم بلافاصله به ایشان گفتم که جناب نخست‌وزیر این وظیفه من به عنوان یک عضو این شورا بود که این مسائل را در حضورتان مطرح بکنم و چون مسوولیت مشترک داریم و این گرفتاری‌هایی که پیش آمده و روز به روز تشدید خواهد شد از حضورتان مرخص می‌شوم. ایشان از حرف من ناراحت شدند و با صدای بلند گفتند: «نه شما نمی‌توانید از خودتان رفع مسوولیت بکنید» در همان موقع من اوراق گزارش‌هایم را جمع کردم و صندلی خودم را پس کشیدم که معنایش این بود که دیگر من حاضر نیستم در این مذاکرات شرکت بکنم و از اینجا هم که بیرون بروم استعفا می‌دهم. ایشان گفتند: «چرا به این ترتیب شما قهر می‌کنید، پیشنهاد شما که هنوز رد نشده فقط داریم بحث می‌کنیم و اینها بایستی پیش شاهنشاه برود و ببینیم که ایشان چه می‌فرمایند.» (۱)

دکتر محمد یگانه، رییس وقت سازمان برنامه و بودجه کشور و رییس اسبق بانک مرکزی ایران در عصر پهلوی دوم تنها کسی نبود که بروز یک بحران فراگیر را به اعضای دولت و نیز به شاه گوشزد می‌کرد. پیش از او کسانی در حد و اندازه‌های اسد‌ا... علم، و کمی ‌قبل‌تر مهدی سمیعی و شاید بزرگ‌تر از همه این‌ها ابوالحسن ابتهاج این سیل بنیان برافکن را هشدار داده بودند. اما شاید به واسطه بیماری که تنها شاه و پزشک معالجش از آن باخبر بود او حرکت توسعه در ایران را کند و بطئی می‌دید. علائم این شتاب فزآینده از سال‌های ۱۳۵۲ کاملا آشکار بوده است. شاه که می‌خواست ایران تا پایان سده قرن بیستم میلادی در عداد پنجمین کشور صنعتی درآید به شدت بر ردیف بودجه‌ها می‌افزود.

در اسفند ۱۳۵۲، عده‌ای از کارشناسان سازمان برنامه در گزارشی تصریح کردند که «ایران نمی‌تواند تا پایان این سده، به پنجمین کشور صنعتی جهان بدل شود.» در همین گزارش تاکید کردند که تقویت زیربنای ضعیف و ناتوان کنونی را باید هر‌چه زودتر طرف توجه قرار داد.» (۲) این گروه نظرات خود را در کنفرانس گاجره که به ریاست هویدا تشکیل شد، صورت بندی و عنوان کردند و با استفاده از الگوها و معادلات اقتصاد سنجی و با استناد به پیش‌بینی‌های آماری، به این نتیجه رسیدند که در شرایط کنونی، بودجه دولت را نمی‌توان و نباید به یک باره افزایش فراوان داد.

پیشنهاد و مصوبات کنفرانس گاجره، برای تصویب نهایی در جلسه‌ای در رامسر تقدیم شاه شد. این کنفرانس روز دهم مرداد ۱۳۵۳ آغاز شد و دو روز نیز ادامه داشت. شاه، در حالی که انگشتان دو دستش را در جیب جلیقه‌اش فرو‌ کرده بود و شست هر دست را در هوا تکان می‌داد، جلسه را با ذکر این نکته افتتاح کرد که، البته در مورد برنامه ریزی‌های آینده، او خود در موقع مقتضی، رهنمودهای لازم را صادر خواهد کرد. می‌گفت چون شما به هر حال در این زمینه کارهایی کرده‌اید، بیایید و حرفتان را بزنید. با این حال تنها پس از شنیدن بخش‌هایی از چند گزارش آشکارا به خشم آمد. اقتصاد‌دانان را به سخره گرفت و به تصریح گفت که دولت باید فکر آهنگ متوسط رشد را یکسره از سر بیرون کند. او تاکید داشت که آن چه بیشتر خود گفته بود به اجرا در‌آید و پیشتر اصرار کرده بود که دولت عملا باید همه درآمد نفت را هزینه کند. اگرچه کارشناسان سازمان برنامه، قاعدتا هویدا و دیگر وزرای کابینه او که در جلسه بودند، همه می‌دانستند که سیاست پیشنهادی فرجامی‌جز تورم مضاعف نخواهد داشت، گرچه می‌دانستند که سیاستی بالقوه خطرناک و انقلاب‌زا است، اما همه سکوت کردند، هویدا هیچ مقاومتی از خود نشان نداد. وزرای کابینه‌اش هم سکوت اختیار کردند. برخی از آن کارشناسان امروزه می‌گویند هویدا و وزرای کابینه‌اش می‌بایست در همان جلسه استعفا می‌دادند. در عین حال، به درستی می‌گویند که زعمای قوم «نمی‌توانند ادعا کنند که در مورد پیامدهای احتمالی سیاستی که پیش گرفته بودند هشدار کافی دریافت نکردند.»(۳)

بعدها جز ماروین زونیس، نویسنده کتاب شکست شاهانه، دیگرانی چون عبدالمجید مجیدی و تا اندازه ای فرح دیبا نیز به این امر اشاره کردند، اما واقعیت این است که جامعه نخبگان هم در برابر این سرعت و شتاب لجام گسیخته سکوت پیشه کرده و نسبت به عواقب بعدی آن مسوول شناخته شدند. اگرچه این مسوولیت‌ها و تقصیرات حتی سه دهه بعد نیز نتوانست درس عبرتی برای کارگزاران دولتی در ایران باشد، اما مروری بر آن تجربه می‌تواند بستری برای یادآوری آنچه که گذشت را فراهم کند.

ماجرای نفت و رونق آن در سال‌های نخستین دهه پنجاه، امروزه یکی از مهم‌ترین نمونه‌های اقتصادی در تاریخ اقتصادی جهان شده است. کمتر نویسنده تاریخی، سیاسی و اقتصادی در جهان وجود دارد که وقتی به سال‌های دهه پنجاه شمسی ایران نزدیک می‌شود به این واقعه هولناک اشاره نکند، اما در ایران شاید به جهت متغیرهای متعددی که در سقوط رژیم پهلوی نقش داشته کمتر آن را به عنوان تنها عامل یا مهم‌ترین عامل سقوط رژیم پهلوی دانسته‌اند، اما واقعیت این است که با افزایش درآمد نفت، توسعه اقتصادی ایران نیز شتابی سرسام آور پیدا کرد. با آنکه از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱، تولید بخش صنعت سالانه ۱۴ درصد رشد داشته، اما جهش بزرگ هنوز در پیش بود. از آذرماه ۱۳۵۱، قیمت نفت خام به سرعت رو به افزایش گذاشت. ظرف یک‌سال بهای یک بشکه نفت‌خام از پنج دلار به نزدیک دوازده دلار رسید، درآمد ایران هم، به موازات آن افزایش یافت. برنامه اقتصادی مملکت همه در پرتو ارقام جدید درآمد مورد تجدید‌نظر قرار گرفت. از همین زمان بود که شاه هم به تدریج اشاراتش را به «تمدن بزرگ» آغاز کرده بود. وعده می‌داد که ایران پیش از پایان قرن، پنجمین کشور صنعتی جهان خواهد شد. می‌گفت ژاپن را پشت‌سر خواهد گذاشت و برای همیشه از دایره فقر و فلاکت و عقب‌ماندگی واخواهد رهید. حتی پیش از جهش ناگهانی قیمت نفت هم البته به آینده ایران سخت خوش بین بود. در سال ۱۳۴۵ به آورل‌هاریمن گفته بود «در بیست سال آینده، تنها ژاپن و ایران می‌توانند به مرحله‌ای از رشد کنونی کشورهای اروپایی برسند.» در عین حال، به سرافرازی گفته بود: «ایران حتی از ژاپن نیز منابع طبیعی بیشتری دارد.»

بسیاری از اقتصاددانان بر این گمان اند که در پس اندیشه تمدن بزرگ نوعی نظریه و استراتژی اقتصادی نهفته بود، که به همان نظریه «فشار بزرگ» شهرت دارد. بنابراین نظریه کشورهای جهان سوم گرفتار چنبر دور باطل فقرند. تنها از یک راه نمی‌توان از این دایره ادبار و فلاکت وارهید؛ در این گونه کشورها، دولت باید در سطحی وسیع و همه جانبه به صنعتی کردن کشور همت کند. البته منادیان این نظریه اغلب می‌دانند که در هر کشور، ضرباهنگ این فشار بزرگ بالمال تابع توانمندی‌های جذب اقتصادی در آن کشور است. شاه از سویی خواستار این فشار بزرگ بود. اما از سوی دیگر، مفاهیم مزاحم و مبهمی‌چون توانمندی‌های جذب اقتصادی را برنمی‌تابید. ولی واقعیت‌های اقتصادی سخت سرسخت‌اند. حتی از فرامین شاهانه هم تبعیت نمی‌کنند.

اعضای ارشد سازمان برنامه و بودجه خواستار آهنگ افزایشی معقول و متوسط بودند. آنها روبنای ضعیف و شکننده ایران را مانع از سرمایه‌گذاری‌های بیشتر می‌دانستند و معتقد بودند افزایش ناگهانی بودجه دولتی بالقوه خطرناک است. و ورود ناگهانی حجم بیشتری از کالاها صرفا به گره‌های زیر‌بنایی بیشتر و خطرناک تری دامن خواهد زد. الکس مژلومیان یکی از کارشناسان خبره سازمان برنامه و بودجه در دوره پهلوی که بعدها در دوره انقلاب هم سمت‌هایی در این سازمان داشت حتی پا از این هم فراتر گذاشت و ادعا کرد که اگر دولت همه درآمد حاصله از نفت را هزینه کند، در ایران انقلاب خواهد شد» با این همه شاه نسبت به این انتقادات بی‌تفاوت بود. او زمان را بسیار کوتاه می‌دید و خواهان آن بود که ایران را از وضعیت فلاکت باری که در سال‌های دهه ۳۰ و ۴۰ در سیمای آن آشکار بود برهاند. او هر آنچه که «بزرگ» و «مهم» و «پرافتخار» جلوه می‌کرد برای ایران می‌خواست. در عین حال تکبر و خودخواهی در او به حد فزآینده‌ای رشد کرده بود. بعدها رییس بانک مرکزی ایران در فرانسه در مورد منویات و رویاهای او گفته بود: «ایشان به طور کلی علاقه مند بودند به طرح‌های به اصطلاح چشمگیر به طرح‌های بسیار بزرگ، به طرح‌هایی با مدرن‌ترین تکنولوژی ولو اینکه اجرای این طرح‌ها گرفتار‌آمیز باشد. یا سختی‌هایی داشت و گرفتاری‌هایی به وجود می‌آورد. ایشان رشته‌های معمولی و فعالیت‌های کوچک را آن طوری که بایستی به آن توجه بشود در نظر نمی‌گرفتند. علاقه به کشاورزی داشتند، و در کشاورزی هم به فکرشان رفته بود که شاید بهترین راه‌حل کشت و صنعت است باز هم طرح‌های بزرگ باشد. در صورتی که نصف افراد کشور در کشاورزی فعالیت می‌کردند و کمکی کوچک به آنها ممکن بود قدرت و تولید کشاورزی را خیلی بالا ببرد، اما مدت‌ها طول کشید که ایشان متوجه شدند کشت و صنعت با آن ترتیبی که در آمریکا وجود دارد به مصلحت ایران نیست. ایشان علاقه‌مند بودند صنایع بسیار بزرگی در اشل (مقیاس) صنایع ژاپن، آمریکا و آلمان در ایران به وجود بیاید. ما که فعالیت خودمان را به تدریج از کوچک شروع کرده بودیم و توسعه داده بودیم هم در رشته اتومبیل سازی، تولیدات ما در چهار پنج کارخانه ای که داشتیم به حدود صد و پنجاه تا ۲۰۰هزار واحد رسیده بود.» (۴)

سیاست تثبیت قیمت‌ها، واردات فزآینده، تبلیغ زندگی تجملاتی و دیگر بریز و بپاش‌ها این سرعت را هر روز بیش از گذشته می‌کرد. عجله شاه در این زمینه‌ها، و بی اعتنایی‌اش به قوانین اقتصادی از سویی برخاسته از طبعش بود. از سوی دیگر، ریشه در این واقعیت داشت که او تحصیلات دانشگاهی نداشت. آن چه از اقتصاد می‌دانست به تجربه و در عمل دریافته بود. در مقابل هویدا، هم به لحاظ تحصیلاتی که داشت و هم به اعتبار طبع محتاطش، قاعدتا نمی‌بایست سیاست اقتصادی شاه را بپذیرد، اما رویا و سودای قدرت و وفور و رونق پول نفت شاید هر قدرتمندی را به وسوسه بیاندازد.

جان فوران استاد دانشگاه کالیفرنیا در سانتاباربارا و نویسنده کتاب «مقاومت شکننده» در برابر این‌ تفسیر، به نگاه کامل‌تری از این دوره رسیده و می‌گوید: بسیاری‌ از کارشناسان‌ مسائل‌ ایران، بر منشاءهای‌ سیاسی‌ ـ اقتصادی‌ انقلاب‌ ایران‌ تاکید می‌کنند. او بر وجه نظریه آراء آبراهامیان تاکید دارد: «شاید نظر آبراهامیان‌ به‌ این‌ نمونه‌ آرمانی‌ از همه‌ نزدیکتر باشد که‌ می‌گوید: انقلاب‌ حاصل‌ جدایی‌ تحول‌ سیاسی‌ از تحول‌ اقتصادی‌ بود: شکست‌ نظام‌ پهلوی‌ در ایجاد تعدیل‌های‌ سیاسی‌ متناسب‌ با دگرگونی‌های‌ اقتصادی‌ و اجتماعی، بناچار پیوند میان‌ ساختارهای‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ را گسست، راه‌ سوق‌ یافتن‌ نارضایتی‌های‌ اجتماعی‌ به‌ درون‌ نظام‌ سیاسی‌ را سد کرد. بر فاصله‌ میان‌ نیروهای‌ اجتماعی‌ جدید و محافل‌ حاکم‌ افزود و از همه‌ این‌ها مهم‌تر، پل‌های‌ معدود و گذشته‌ میان‌ نیروهای‌ اجتماعی‌ سنتی‌ و فاصله‌ بازاریان‌ را با نظام‌ سیاسی‌ فرو ریخت.» (۵)

در هر حال، افزایش رشد نقدینگی در داد‌و‌ستدهای بازار ملی و نیز افزایش تورم می‌تواند بر بخشی از شریان‌های حیاتی کشور تاثیر متفاوتی بگذارد. قطع و وصل پاره‌ای از این شریان‌ها می‌تواند چندان تاثیر بسزایی در زندگی و دیگر امورات مردم آن هم در کوتاه‌مدت ننهد، اما پیش‌بینی و محاسبه آن بسیار پیچیده و نامحتمل می‌نماید، اما به طور قطع می‌توان اذعان کرد کمتر تحولاتی درجهان روی داده که در آن تورم و رشد نقدینگی نقش مثبتی ایفا نموده باشند. قدر مسلم این که جامعه اقتصادی ایران بخش عمده‌ای از منفذ‌های تنفسی خود را از دست داده و با تعداد کم شماری از این منفذها به حیات خود ادامه می‌دهد.

منابع:

۱ـ محمد یگانه، تاریخ شفاهی‌هاروارد، حبیب لاجوردی، نشر ثالث، ۱۳۸۳

۲ـ فریدون مهدوی، مصاحبه با عباس میلانی، سپتامبر۱۹۹۵ میلادی

۳ـ معمای هویدا، عباس میلانی، نشر اختران، چاپ اول۱۳۸۰، ص۳۵۳

۴ـ محمد یگانه، تاریخ شفاهی‌هاروارد، حبیب لاجوردی، نشر ثالث، ،ص۲۲۶، چاپ۱۳۸۳

۵ - تحولات‌ اجتماعی‌ ایران، مقاومت‌ شکننده، جان فوران، ترجمه احمد تدین، موسسه فرهنگی رسا، ص۵۳۴

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن