سکه طلا؛ مشوق فرزندآوری؟
عکس: آکو سالمی<br> میثمهاشمخانی *<br> دکتر عباسی شوازی: حتی اگر برنامههای تشویق زاد و ولد در کشور اثرگذار باشد، در دهههای آینده فقط درصد سالمندان از کل جمعیت کاهش مییابد؛ نه تعدادشان. بنابراین نیازمند برنامهریزی منسجم برای زمانی هستیم که جمعیت انبوه جوان فعلی، به سن سالمندی میرسند<br> در وضعیت اقتصادی فعلی، آیا اصلا میتوانیم بودجه مشوقهای مالی برای فرزندآوری را تامین کنیم؟
عکس: آکو سالمی
میثمهاشمخانی *
دکتر عباسی شوازی: حتی اگر برنامههای تشویق زاد و ولد در کشور اثرگذار باشد، در دهههای آینده فقط درصد سالمندان از کل جمعیت کاهش مییابد؛ نه تعدادشان. بنابراین نیازمند برنامهریزی منسجم برای زمانی هستیم که جمعیت انبوه جوان فعلی، به سن سالمندی میرسند
در وضعیت اقتصادی فعلی، آیا اصلا میتوانیم بودجه مشوقهای مالی برای فرزندآوری را تامین کنیم؟ دکتر محمد جلال عباسی شوازی، استاد گروه جمعیتشناسی دانشگاه تهران و محقق در موسسه تحقیقات جمعیتی دانشگاه ملی استرالیا است. وی تحقیقات مستمری در حوزه باروری، تحولات خانواده و بهداشت باروری در ایران به انجام رسانده و در حال حاضر نیز تحقیقاتی در زمینه پناهندگان و مهاجران افغانستانی در ایران در دست اجرا دارد.
حاصل تحقیقات دکتر عباسی بهصورت مقالات علمی در مجلات معتبر ملی و بینالمللی به چاپ رسیده و کتاب وی تحت عنوان تحولات باروری در ایران
(The Fertility Transition in Iran) برنده جایزه کتاب جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۸۹ شد. همکاریهای وی با مراکز علمی در دانشگاههای معتبر جهان، زمینه مناسبی برای معرفی و شناخت تحولات جمعیتی در ایران فراهم کرده است. وی بنیانگذار انجمن جمعیتشناسی آسیا است و در حال حاضر ریاست این انجمن را بر عهده دارد. به پاس خدمات ارزشمند علمی و پژوهشیاش، سازمان ملل وی را به عنوان برنده جایزه جمعیت سازمان ملل در سال ۲۰۱۱ انتخاب نمود.
دکتر عباسی دارای مدرک کارشناسی ارشد جمعیتشناسی از دانشگاه تهران و دکتری جمعیتشناسی از دانشگاه ملی استرالیا است. او در دوره تدریس دانشگاهی خود نیز، سمتهایی مانند مدیر گروه جمعیتشناسی دانشگاه تهران و دبیر انجمن جمعیتشناسی ایران را در کارنامه خود دارد. دکتر عباسی در مصاحبه پیشرو، به نقد و بررسی سیاستهای جمعیتی کشور در سه دهه اخیر پرداخته است
جناب دکتر عباسی، در سالهای اخیر، سیاستهای مشوق افزایش جمعیت در ایران ارائه شده است. ارزیابی کلی شما از چنین سیاستهایی چیست؟
سیاستهای جمعیتی، به مجموعه تدابیر و قوانینی اطلاق میشود که دولتها برای بهبود وضعیت و کیفیت جمعیت وضع و اجرا میکنند. طراحی، اجرا و بازنگری سیاستهای جمعیتی، یکی از وظایف کلیدی دولتها است. بنابراین اینکه بحثهای مربوط به جمعیت و سیاستهای جمعیتی اخیرا توجه ویژه سیاستگذاران و قانونگذاران کشور را به خود جلب نموده، امر مثبت و دستاورد مهمی است.
با این حال، باید توجه داشت که بدون شناخت عمیق و دقیق مسائل جمعیتی، نمیتوان سیاستهای جمعیتی جامع و پایداری طراحی نمود. عدم شناخت درست تحولات جمعیتی، موجب ارائه طرحهای جمعیتی بهصورت ناقص یا شتابزده میشود که حتی در صورت اجرا شدن نیز، مفید و موثر نخواهند بود.
اجازه بدهید سوالم را طور دیگری بپرسم: به نظر شما سیاستهای اخیر با هدف تشویق زاد و ولد در کشور، بر مبنای شناخت درستی از وضعیت جمعیتی کشور طراحی شده است؟
معمولا در هر کشور برای ارائه طرحهای کلان و دراز مدت، مطالعاتی دقیق و کارشناسی انجام میشود و بر مبنای آنها گزارشهای علمی و مطالعاتی تهیه و در دسترس عموم و به ویژه متخصصین قرار میدهند تا قبل از اجرا اشکالات و نواقص طرح شناخته و برطرف گردند. قبل از نهایی شدن چنین گزارشهایی، لازم است جلسات کارشناسی با حضور صاحبنظران و متخصصین با دیدگاههای متفاوت برگزار شود تا ابعاد مختلف موضوع موشکافی شده و نقد و بررسی شوند.
در سالهای اخیر، بهرغم اینکه بر مشکلات ناشی از خطر سالخوردگی جمعیت کشور و ضرورت توجه به افزایش جمعیت تاکید شده، گزارشی علمی و کارشناسی جامعی از وضعیت فعلی جمعیت کشور تهیه نشده که نشان دهد دغدغه مسوولان محترم کشور در مورد جمعیت از کجا شروع شده و مشکل اصلی جمعیت در کشور چیست؟ حتی اگر گزارشی تهیه شده اما در دسترس قرار نگرفته باشد، این سوال مطرح میشود که چقدر در تهیه این گزارش از نظر کارشناسان جمعیتی، اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی در کشور بهره گرفته شده است؟ آیا گزارشهای ارائهشده بر مبنای اجماع صاحبنظران در مورد مسائلی جمعیتی بوده؟ آیا سوالات اساسی گزارش و فرضیات مربوط به روند گذشته و نیز تحولات آینده جمعیت کشور که برای طراحی سیاستهای جمعیتی مهم است، بر مبنای توافق کارشناسی نهایی شده است؟
تا جایی که من اطلاع دارم، متخصصین جمعیتشناسی کشور و به ویژه انجمن جمعیتشناسی ایران، در بررسی و اعلام جنبههای مختلف وضعیت جمعیتی فعلی کشور، خیلی به ندرت مورد مشورت نهادهای دولتی قرار گرفتهاند. البته ممکن است در مواردی اتفاق نظر در مورد وضعیت جمعیت وجود داشته باشد، ولی این به آن معنی نیست که در همه زمینهها از جمله تحولات آینده، پیشبینیهای جمعیتی و فرضیات مترتب بر آن توافق وجود داشته باشد. در واقع، به نظر میرسد دیدگاههایی که از سوی مقامات دولتی در سالهای اخیر در مورد مسائل جمعیتی در کشور مطرح شدهاند، انعکاسی از نظر کارشناسی متخصصین جمعیتشناسی و اقتصاددانان کشور نیست.
از «پنجره جمعیتی» فعلی، بهتر بهره بگیریم
درست است که گزارشی جامع از وضعیت جمعیت کشور ارائه نشده، ولی به نظر میرسد موضوعاتی از جمله کاهش شدید رشد جمعیت، سالخوردگی جمعیت در آینده و نیز عدم توازن منطقهای در کشور، از جمله موضوعاتی بوده است که ذهن مسوولان را به خود مشغول نموده است. به نظر شما تا چه حد موضوعات فوق میتواند موجب نگرانی در کشور باشد؟
تحقیقات نشان داده است که «نرخ باروری کل» در ایران در دو دهه اخیر کاهش شدیدی داشته و به سطح پایینتر از «حد جانشینی» (دو فرزند به ازای هر مادر) رسیده است. به طور طبیعی چنانچه باروری با سرعت گذشته کاهش یابد، میتواند اثرات منفی به همراه داشته باشد. با اینحال، ارزیابی شخصی بنده آن است که شرایط جمعیتی کشور در حال حاضر، نگرانکننده نیست.
دلیل این ارزیابی این است که اولا، سطح پایین باروری در حال حاضر نتیجه شرایط مقطعی است. درصد بالایی از زنان در حال تحصیلند و برخی نیز در جستوجوی کارند. برخی نیز به امید بهتر شدن وضعیت اقتصادی و شرایط زندگیشان، ازدواج و فرزندآوری را به تاخیر انداختهاند. این شرایط مقطعی باعث شده که باروری در سطح پایینی قرار گیرد. ولی احتمالا نسل حاضر که ازدواج و فرزندآوری را به تاخیر انداختهاند، در آینده باروری بالاتری خواهند داشت. علت این امر این است که بهرغم تاخیر در سن ازدواج، نگرش مردم ایران به اهمیت تشکیل خانواده و ازدواج مثبت است. برای مثال شواهد آماری نشان میدهد که در دو دهه گذشته، حدود ۹۵ درصد زوجین پس از ازدواج به فرزند اول دست یافتهاند، و بیش از ۸۵ درصد زنان که فرزند اول داشتهاند، برای بار دوم هم بچهدار شدهاند. حتی در میان زنانی که فرزند دوم داشتهاند نیز، بین ۴۰ تا ۵۰ درصد به فرزند سوم و بالاتر رسیدهاند.
در حال حاضر نیز اکثریت زنان و زوجین، داشتن حدود ۲ فرزند را در ذهن دارند. هر چند ممکن است زنان پس از به دنیا آوردن فرزند اول در مورد فرزند بعدی تجدید نظر کنند، ولی چنانچه شرایط برای فرزند آوری فراهم باشد، باعث میشود در دراز مدت سطح باروری اندکی بالاتر از سطح حاضر باشد، و به اصطلاح جمعیتشناسان، «باروری نسلی» بالاتر از «باروری مقطعی» خواهد بود.
علاوه بر این، زمانی که باروری به حد پایین برسد، کاهش اندکی خواهد داشت و در حد معینی ثابت خواهد شد. نتیجه سرشماری ۱۳۹۰ نشان داده است که کاهش نرخ باروری نسبت به گذشته، روند آرام و کندی داشته است. نهایتا اینکه، حتی با تداوم سطح پایین باروری، با توجه به ساختار سنی جوان جمعیت، تا چهار دهه آینده کشور ما با رشد منفی
روبهرو نخواهد بود.
در کنار اینها، برای طراحی هر سیاست جمعیتی در ایران، لازم است به مساله «ساختار سنی» هم توجه ویژهای داشته باشیم.
منظور شما از بحث ساختار سنی جمعیت چیست؟ توجه به بحث ساختار سنی جمعیت کشور، چه نکاتی را برای سیاستگذاران جمعیتی گوشزد میکند؟
درست است که به علت کاهش شدید باروری در دهه ۱۳۷۰ در آینده جمعیت ایران با سرعت بیشتری سالخورده خواهد شد، ولی باید توجه داشت که در طراحی سیاستهای جمعیتی باید تصویر کامل و همهجانبه ساختار سنی جمعیت مدنظر قرار گیرد. در حال حاضر جمعیت ایران جمعیتی جوان است و بیش از دو سوم جمعیت در سنین فعالیت و کار به سر میبرند. در صورتی که از این «پنجره جمعیتی» (نسبت بالای جمعیت جوان و دارای توانایی فعالیت اقتصادی) بهره گرفته شده و متناسب با آن شرایط اشتغال و بهرهوری ایجاد شود، نه تنها در حال حاضر برخی از مشکلات جمعیتی از جمله تاخیر در ازدواج و فرزندآوری مرتفع خواهند شد، بلکه تولید و بهرهوری بالاتر نسل جوان میتواند برای بهتر شدن وضعیت سالمندی آنان نیز مفید باشد.
همچنین باید توجه کنیم که با توجه به آنکه امید به زندگی و در واقع میانگین سالهای عمر هر ایرانی افزایش یافته و به بالای ۷۰ سال رسیده، نباید جمعیت ۶۰ سال به بالا را سالخورده و ناتوان محسوب کنیم. در کشورهای اروپایی که جمعیت سالخورده دارند، درصد زیادی از آنان در این سنین هنوز سالم و بانشاطند و فعالیت اقتصادی دارند.
مهمتر اینکه، باید سوال کرد که اولویت سیاستهای جمعیتی کشور در حال حاضر چیست؟ آیا باید با توجه به ساختار سنی حاضر به نسل جوان پرداخت و نیازهای شغلی و سایر نیازهای آنان را تامین کرد، یا اینکه توجه را به مسائل و مشکلات سالخوردگی در چهار دهه آینده معطوف نمود و نسل جوان را در اولویت قرار نداد؟ البته منظور من این نیست که توجه به مساله سالمندان مهم نیست؛ بلکه نکته این است که باید با توجه به ساختار سنی جمعیتی کشورمان، اولویتها را تعیین و برای پاسخگویی به نیازهای جمعیتی مترتب بر آن برنامهریزی کرد.
اما در مورد عدم توازن منطقهای هم، باید دقیقتر مطالعه کرد. در حال حاضر رفتارهای باروری در مناطق مختلف کشور، به هم نزدیک شده و میبینیم که اکثر نقاط کشور حتی استانهای مرزی و حاشیهای، نرخ باروری سطح پایینی دارند. بالا بودن نسبی باروری در برخی نقاط کشور از جمله سیستان و بلوچستان نیز، ناشی از سطح توسعه بسیار پایین آنهاست. تداوم برنامههای توسعه و ارائه خدمات بهداشت، آموزش و رفاه راه حل اساسی برای ایجاد توازن و همگرایی در رفتارهای جمعیتی است.
با توجه به عوامل فوق، به نظر میرسد که شرایط جمعیتی حال حاضر کشور، بحرانی و نگرانکننده نبوده و نیازی به برنامهها و مداخلات «اورژانسی» برای بهبود وضعیت جمعیت نمیباشد. بیش از هر چیز باید مسائل را بهتر شناخت و برنامههای درازمدت، جامع و دارای اثرگذاری پایدار طراحی نمود.
سکه طلا؛ مشوق فرزندآوری؟
اخیرا آقای احمدینژاد به عنوان رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی، برنامهای را برای سیاستهای تشویق فرزندآوری خانوارها ابلاغ کرد. این سیاستها که با هدف جلوگیری از کاهش «نسبت جمعیت جوان کشور» طراحی شدهاند، شامل طیف گستردهای هستند؛ از هدیه سکه طلا به مادران گرفته تا ارتقای کیفیت مهدکودکها، بیمه بهداشت و درمان مادران باردار و نیز کودکان زیر دو سال، افزایش مرخصی زایمان و امثالهم.
میزان تاثیرگذاری این سیاستها را در مجموع چگونه ارزیابی میکنید؟ به نظر شما اگر بخواهیم خانوارها به افزایش زاد و ولد تشویق شوند، باید کدام دسته از سیاستهای تشویقی را در اولویت قرار دهیم؟
با توجه به مطالبی که قبلا مطرح شد، سیاستهای جمعیتی باید به صورت جامع و هدفدار طراحی و ارائه شوند. بایستی مشخص شود که علت اصلی کاهش باروری در کشور چه بوده است و چه عواملی موجب افزایش سن ازدواج و تاخیر در فرزندآوری در کشور شده است. به نظر میرسد سیاستهای جمعیتی در حال حاضر صرفا محدود به باروری و ازدواج شده و سایر مسائل جمعیتی نادیده گرفته شدهاند. فرض سیاستهای تشویقی که ارائه شده، این است که خانوادهها توانایی تامین هزینههای زندگی فرزندان را ندارند و بنابراین با اعطای پاداشی به زوجین میتوان آنان را تشویق به فرزندآوری نمود.
البته این نوع سیاستها در کشورهای اروپایی و آسیایی نیز ارائه شده و سیاستهای جدیدی نیست. به عنوان مثال در سنگاپور از سال ۱۹۸۷ تا به حال سیاستهای تشویقی اعمال شده و چهار بار نیز این سیاستها بازنگری شده و دیدگاهها و پاداشها برای تشویق فرزندآوری و ازدواج نیز تغییر کرده است. یکی از پاداشهای ارائهشده برای تشویق فرزندآوری در سنگاپور، ارائه ۹۰۰۰ دلار برای فرزند دوم و ۱۸۰۰۰ برای فرزند سوم بوده است. علاوه بر آن، دولت سنگاپور متعهد شد با افتتاح صندوق توسعه کودک، مبلغ ۶۰۰۰ دلار برای فرزند دوم و مبلغ ۱۲۰۰۰ دلار برای فرزند سوم به این صندوق واریز نماید. سایر بستههای تشویقی نیز برای زوجین ارائه شد. بهرغم این حمایتها، در مدت ۲۵ سال گذشته، نرخ باروری در سنگاپور افزایش نداشته و کاهش نیز داشته است. تنها در سال ۱۹۸۸ بعد از اعلام سیاستهای تشویقی، میزان باروری تا حدی افزایش یافت که برخی معتقدند این افزایش مربوط به اعتقاد مردم در مورد سال اژدها بوده است که چینیها چنین سالی را خوشیمن میدانند و بر عکس در سال ببر معتقدند که بدیمن است و بچه کمتری به دنیا میآورند. در مجموع، سیاستهای تشویقی در کشورهای سنگاپور و ژاپن که فرهنگ سنتی و آسیایی دارند و تشویقها نیز سخاوتمندانهتر و منظمتر بوده است، تاثیری بر باروری نداشتهاند.
بسیار خب، یعنی شما معتقدید که چون مشوقهای مالی نتوانسته سنگاپوریها را به فرزندآوری بیشتر تشویق کند، در مورد ایرانیها هم موثر نخواهد بود؟
من سنگاپور را فقط به عنوان یک مثال در زمینه ارائه انبوه مشوقهای مالی مطرح کردم.
به دلایل مختلفی به نظر میرسد سیاستهای تشویقی ارائهشده در ایران هم، حتی در صورتی که همه آنها اجرا شوند، تاثیر خاصی برای افزایش فرزندآوری نداشته باشد. اول اینکه، پاداشهای ارائهشده نمیتواند جبران هزینه زندگی افراد باشد. پاداش یک سکه طلا برای یک فرزند، ممکن است بخش کوچکی از هزینه ازدواج و عروسی یا زایمان را بپوشاند ولی کمکی برای کاهش هزینههای جاری زندگی نخواهد بود. علاوه بر آن، اگر زوجها احساس کنند که فرزندآوری هزینههای فرصت از دسترفته و هزینههای روحی و روانی دارد، چنین هزینههایی قابل محاسبه و جبران نیست.
دوم، یکی از دلایل اصلی تاخیر ازدواج در ایران، نداشتن برنامه روشن برای تشکیل زندگی و عدم توانایی برای تامین مسکن و درآمد است. در جامعهای که میزان بیکاری بالا بوده و جوانان تحصیلکرده تصور و امید روشنی برای یافتن شغل ندارند، نمیتوان آنها را با ارائه یک یا دو سکه تشویق به ازدواج و فرزندآوری کرد. سوم، نوع دیدگاه به مسائل جمعیتی نیز مهم است. هم باروری و هم ازدواج، بیشتر به رفتارهای فردی مربوط است و چنین تصمیمهایی در حریمهای فردی و خصوصی گرفته میشود؛ یعنی جایگاهی که بخش عمده افراد، الزاما به مشکلات جمعیتی که در سطح کلان مطرح است، توجهی ندارند.
چهارم، زمان اجرای برنامهها و تداوم برنامهها نیز مهم است. آیا با توجه به وضعیت اقتصادی حاضر، امکان پرداخت هزینههای ناشی از سیاستهای تشویقی و پاداشهای فرزندآوری فراهم است؟ حتی اگر برنامههای تشویقی اجرا شود، آیا امکان تداوم آنها نیز وجود دارد؟
پنجم، کدام دستگاه اجرایی باید موضوع سیاستهای جمعیتی را دنبال و اجرا کند؟ آیا توافق نظر بین دستگاههای قانونگذاری و اجرایی و مهمتر از آن مجامع علمی در مورد سیاستها وجود دارد؟ به نظر میرسد هماهنگیهای لازم در این زمینه صورت نگرفته است.
نهایتا اینکه، بیش از ۲۰ سال است که سیاستهای کنترل جمعیت و تنظیم خانواده در ایران اجرا شده است. شعارهای متناسب با آن ارائه شده و دستگاههای اجرایی و وزارت بهداشت در این زمینه فعالیت کردهاند. ادارات مربوط به این سیاست جمعیتی ایجاد شده و کارشناسانی در این زمینه فعالیت نمودهاند. چگونه میتوان بهرغم هماهنگیهای بینبخشی و سازماندهی لازم، یکباره سیاستها را تغییر داد و انتظار داشت این سیاستها در کوتاهمدت پاسخ دهند؟ مثال چرخشهای آنی سیاستها، همانند رانندهای است که در اتوبان با سرعت بالایی در حرکت است و بخواهد به صورت ناگهانی با همان سرعت در اتوبان چرخش کند. مسلم است که نتیجه چنین حرکتی برای راننده و سرنشینان چه خواهد بود.
نتیجه اینکه بایستی در مورد سیاستهای جمعیتی و بستههای تشویقی مربوطه، بیشتر فکر کرد و تا حد امکان سیاستهای جمعیتی پیشنهادی را ابتدا در محافل کارشناسی مطرح کرده و بعد از سنجش نقاط قوت و ضعف آنها، وارد مرحله اجرایی شد. در غیر اینصورت، بودجه و انرژی زیادی برای پرداخت مشوقهای مالی فرزندآوری صرف خواهیم کرد، و دست آخر هم نتیجهای که مدنظر است عاید نخواهد شد.
برنامهریزی برای جمعیت انبوه سالمند؛
مجزا از برنامهریزی تشویق زادوولد
یکی از انتقادات به برخی از سیاستهای مشوق افزایش زاد و ولد، مانند هدیه یک میلیون تومانی به ازای تولد هر نوزاد جدید، این است که چگونه ما هم یک خانوار تهرانی دارای یک فرزند را به فرزند بیشتر تشویق میکنیم؛ و هم یک خانوار بسیار فقیر بوشهری دارای ده فرزند را؟
در واقع ممکن است حتی میانگین تعداد فرزندان خانوارهای ایرانی پایین آمده باشد، اما همین الان در حاشیه شهرهای بزرگ و همینطور در مناطق دورافتاده کشور، شاهدیم که مثلا وجود هشت فرزند برای یک خانوار، مسالهای عادی تلقی میشود.
به نظر شما، اینکه بخواهیم برای همه این خانوارها نسخه واحدی بپیچیم، تا چه حد قابل دفاع است؟
در ایران، سطح باروری تا حد زیادی پائین آمده است و هر چند ممکن است خانوادهها و زوجینی باشند که تعداد فرزند زیاد داشته باشند، ولی در مجموع بعید به نظر میرسد که درصد خانوادههایی از نسل جدید که بالای پنج فرزند داشته باشند، زیاد باشد.
ضمنا در طراحی سیاستهای جمعیتی، نبایستی به دنبال این بود که مردم باید چند فرزند داشته باشند. سیاستهای موفق و جامع و مردممحور، به دنبال این هستند که مردم و زوجین چقدر تمایل به ازدواج دارند و چند فرزند میخواهند؛ سپس دولت در راستای نیاز آنان خدماتی ارائه دهد که تعداد فرزند مورد ایدهآل خود را به دنیا بیاورند.
اما در مورد نکته طرحشده در پرسش شما، با توجه به اینکه ممکن است برخی مناطق حاشیهای کشور، بخشی از جمعیت باروری بالاتری داشته باشد، میتوان با ارائه خدمات بهداشتی و آموزش مناسب، سطح آگاهی آنها را بالا برد تا خود آنها ایدهآلهای باروری خود را تغییر دهند.
چنانچه برنامههای توسعه پایدار و افزایش تحصیلات زنان و دختران در اولویت برنامههای ما در مناطق محروم کشور قرار گیرد، هدف مورد نظر تحصیل خواهد شد. تجربه نشان داده است که اگر سیاستهای جمعیتی تبعیضآمیز باشد و جمعیت خاصی را هدف قرار دهد، عکسالعمل مناسبی در مورد این سیاستها ایجاد نخواهد شد. به عنوان مثال، در سنگاپور سیاستهای تشویقی بیشتر معطوف به خانوادهها و زوجین چینیتبار و تحصیلکرده بود که فرزندان بیشتری به دنیا بیاورند. این سیاست نه تنها تاثیرگذار نبود بلکه عکسالعملی منفی در مورد آن ایجاد شد و دولت سنگاپور این سیاست را تغییر داد و تعدیل کرد.
آقای دکتر، با توجه به اینکه هماکنون نرخ رشد سالانه جمعیت کشور در حدود ۳/۱ درصد بوده و قدری بالاتر از میانگین رشد جمعیت جهان قرار دارد، شما خطر «پیر شدن جمعیت» و «کاهش سهم جمعیت دارای توان تولید اقتصادی» در سالهای آینده را چقدر جدی میدانید؟
اگر این خطر را جدی میدانید، به نظر شما آیا این افزایش سهم جمعیت جوان، باید فقط از طریق افزایش زادوولد تامین شود؟
همانگونه که در ابتدای بحث اشاره شد، در حال حاضر جمعیت ایران جمعیتی است جوان و به اصطلاح «پنجره جمعیت» در ایران باز شده است و در نتیجه امکان بالقوه افزایش محسوس تولید اقتصادی در کشور وجود دارد. در صورتی که زمینههای اشتغال و بهرهگیری از این نیروی جوان و آماده کار فراهم شود، نه تنها بخشی از مشکلات جمعیت حاضر حل خواهد شد، بلکه این نیروی کار میتواند با تولید و بهرهوری بیشتر، برای آینده خود نیز ذخیره کند تا در دوران سالمندی از آن استفاده کند.
البته این مطلب به معنای نادیده انگاشتن دوران سالمندی و مسائل آن نیست، بلکه باید اولویتها و جهت برنامهها را تشخیص داد و برای رسیدن به اهداف آینده برنامهریزی کرد. دستیابی به یک جمعیت سالمندِ توانمند و بانشاط در دهههای آتی، از مسیر استفاده و بهرهگیری از جمیعت جوان حاضر، امکانپذیر است.
نکته دیگر اینکه، حتی در صورتی که برنامههای تشویق زاد و ولد در کشور اثرگذار باشد، در دهههای آینده تعداد سالمندان تغییر نخواهد کرد و فقط درصد سالمندان از کل جمعیت کشور تغییر میکند. بنابراین در هر حال، ما نیازمند برنامهریزی جدی برای زمانی در حدود سه دهه آینده هستیم که جمعیت انبوه جوان فعلی، به سن سالمندی میرسند.
مهمتر از همه اینکه، برای مواجهه با پدیده سالخوردگی در دهههای آینده، لازم است دیدگاه ما نسبت به سالمندی اصلاح شود. برای خیلی از افراد، سالمندی مترادف ناتوانی و علیل بودن است، در حالی که با توجه به افزایش امید زندگی و تغییر شیوه زندگی بخش قابل توجهی از زندگی سالمندان با نشاط و همراه با کار و تلاش و بهرهوری خواهد بود. تجربه کشورهای اروپایی و سالخورده در این زمینه مهم و جالب توجه است. آیا این کشورها با توجه به ساختار سنی سالخوردهشان دست از تولید برداشتهاند؟
تاثیر «سیاستهای مهاجرتی» بر نسبت جمعیت جوان
آقای دکتر، به عنوان آخرین پرسش، اجازه بدهید قدری هم به بحث «مهاجرت» و تاثیر آن بر «نسبت جمعیت جوان کشور» بپردازیم: مثلا در حال حاضر از یک طرف بخشی از نیروی کار جوان ما در صف مهاجرت به کشورهای دیگر قرار دارد و در عین حال ما مهاجران جوان افغانستانی مقیم ایران را، حتی آن دستهای را که متولد ایران و بزرگشده ایران هستند، بعضا به شیوههایی نه چندان متعارف از کشور اخراج میکنیم. به نظر شما استمرار این وضعیت، در کاهش نسبت جمعیت جوان و کاهش نسبت جمعیت فعال اقتصادی کشور
تاثیر ندارد؟
اگر تاثیر دارد، چه راهکارهایی را در این حوزه پیشنهاد میکنید؟
موضوع «مهاجرت»، مقولهای بسیار مهم در سیاستهای جمعیتی است که نیاز به بحث و برنامهریزی مفصل و جداگانه دارد. با اینحال باید توجه داشت که روند مهاجرت جوانان و به ویژه تحصیلکردگان و نخبگان کشور در حال حاضر افزایش یافته که بدون تردید تاثیر منفی بر کیفیت جمعیت خواهد داشت. یکی از دلایل این موضوع ساختار سنی است که جمعیت انبوهی در این سنین قرار دارند که لازم است برای آنان زمینههای اشتغال و شرایط زندگی فراهم شود. در صورت آماده نبودن شرایط، طبیعتا این افراد بیشتر تمایل به مهاجرت دارند.
کشورهایی از جمله استرالیا، کانادا و نیوزیلندکه با مهاجرت بینالمللی و موضوع جابهجایی نخبگان روبهرو هستند، سعی دارند علاوه بر ایجاد زمینههایی برای حفظ نیروی انسانی و نخبگان بومی، نخبگان جدیدی از کشورهای دیگر جذب کنند. در سنگاپور یک بخش از سیاستهای جمعیتی، تاسیس ادارهای تحت عنوان بخش جمعیت و نخبگان (Division of Population and Talent) است. این اداره سعی دارد زمینههای جذب نخبگان را دنبال کند.
در ایران هم لازم است سیاستهای مهاجرتی به صورت علمی و دقیق بررسی و تدوین شوند. همچنین متاسفانه سیاستهای ما در قبال پناهندگان افغانستانی، با وجود جمعیت زیاد آنها، هنوز جامع و روشن نیست. این گروه از مهاجرین تاثیر مثبتی بر اقتصاد کشور داشتهاند. نسل جدید این مهاجرین تحصیلکرده هستند و میتوانند به عنوان نیروی مهاجر مثبت برای جامعه ما
قلمداد شوند.