گامهایی برای معاصرشدن
ایمان گنجی<br>عضو پیشین گروه اندیشه<br>سالها است که شکل و ساختار شرکتهای مهم بینالمللی تغییر کرده است. نظریهپردازان بسیاری دهه هفتاد میلادی را دهه آغاز این تغییرشکلها میدانند و بعضی حتی نام آن را «دگردیسی عظیم» گذاشته اند. آنچه پس از دهه هفتاد میلادی در غرب رخ داد، سلطه شکلی از تولید بود که کالاهای غیرمادی، شیوه تولید غیرمادی و استفاده از قوههای خلاق بشری همچون برقراری ارتباط، احساسکردن، ایفای نقش، بیان کردن و غیره را در مرکز تولید ثروت قرار داد.
ایمان گنجی
عضو پیشین گروه اندیشه
سالها است که شکل و ساختار شرکتهای مهم بینالمللی تغییر کرده است. نظریهپردازان بسیاری دهه هفتاد میلادی را دهه آغاز این تغییرشکلها میدانند و بعضی حتی نام آن را «دگردیسی عظیم» گذاشته اند. آنچه پس از دهه هفتاد میلادی در غرب رخ داد، سلطه شکلی از تولید بود که کالاهای غیرمادی، شیوه تولید غیرمادی و استفاده از قوههای خلاق بشری همچون برقراری ارتباط، احساسکردن، ایفای نقش، بیان کردن و غیره را در مرکز تولید ثروت قرار داد. این شیوه از تولید به خاطر استفاده از چنین قوایی نیازمند شرکتها و بنگاههایی اقتصادی بود که بتوانند پیش از هر چیز انعطافپذیر باشند، از نوآوری حمایت کنند، به دنبال تخصصیکردن مطلق فرصتهای شغلی درون خود نباشند و استعدادهای مختلف از زمینههای گوناگون را پذیرا باشند. این دگردیسی عظیم پاسخی بود که به بحران اقتصادی فراگیر دهه هفتاد میلادی داده شد و اقتصاد جدید مبتنی بر تولید غیرمادی به سرعت قابلیتهای رشد و تولید ثروت خود را اثبات کرد. از آن پس بودجههای اختصاصدادهشده به تحقیقات ارقامی نجومی یافتند و حتی تولید کالاهای مادی، تا حدی شبیه به سیاستهای استعماری پیشین و با نام جدید سیاستهای «پسااستعماری»، از غرب به شرق ــ همچون کشورهای آسیای جنوب شرقی ــ صادر شد و اصطلاحی جدید در دنیای اقتصاد پدیدار شد: شرکتهای بدون کارخانه (corporations without factory).
آنچه پیش از هر چیز در کشوری همچون ایران پدیدار نشده است، وجود چنین شرکتها، بنگاهها و مراکز کاری و نیز پرداختن به این نوع سیاستگذاریها در مقام کلید پیشرفت اقتصادی است. هنوز برنامههای مربوط به انعطافپذیری در کار، دورکاری و چیزهایی از این دست از سوی مدیران ایرانی نه مایه پیشرفت که هزینهبر قلمداد یا در بهترین حالت، حق انحصاری کشورهای پیشرفته و برای کشوری مثل ایران «بیش از حد زود» دانسته میشود. با این همه، موسسه «دنیای اقتصاد» و به خصوص روزنامه دنیای اقتصاد، به دلیل آشنایی با دانش روز مدیریت و اقتصاد ــ به لطف جذب استعدادهای مختلف و ریسکپذیری فرصتدادن به کسانی که میتوانند نوآور باشند ــ توانسته است تا حد ممکن اصول تجارت معاصر جهانی را پیادهسازی کند. اگرچه هنوز موانع زیادی بر سر راه پیادهسازی استراتژیهای نوین اقتصاد، تمرکز بر تحقیقات و صرف بودجه بر آن است، اما تلاشهای مدیران این روزنامه در راستای معاصرشدن با شیوههای جدید مدیریتی جالب توجه است. با این حال، قدم برداشتن در این راه تنها نیازمند آغوش گشاده نیست، بلکه باید فرآیندی انتقادی و جدی ــ که پیش از هر چیز خودانتقادگر باشد ــ آن را همراهی کند. تجربه کار در «صفحه اندیشه اقتصاد» دلیل خوبی است تا بپذیرم این نظرگاه نیز تا حد معقولی در این روزنامه پذیرفته شده است.