ملالی یوسف‌زی، نماد امید به پاکستانی متفاوت

شماره روزنامه: ۲۷۹۲ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۱۹۷۷۱ بیشتر

شیرزاد عبداللهی<br> طالبان بارها در افغانستان و پاکستان با کشتن معلمان مدارس، اسیدپاشی به صورت دختران در مسیر مدرسه و ریختن سم در منبع آب آشامیدنی مدارس، این پیام را فرستاده که ما چه در قدرت باشیم یا نباشیم، اجازه نمی‌دهیم دختران تحصیل کنند

ملالی یوسف‌زی، نماد امید به پاکستانی متفاوت

شیرزاد عبداللهی

طالبان بارها در افغانستان و پاکستان با کشتن معلمان مدارس، اسیدپاشی به صورت دختران در مسیر مدرسه و ریختن سم در منبع آب آشامیدنی مدارس، این پیام را فرستاده که ما چه در قدرت باشیم یا نباشیم، اجازه نمی‌دهیم دختران تحصیل کنند درک مفهوم ترور ملالی یوسف‌زی، دانش‌آموز ۱۴ساله پاکستانی اهل دره سوات توسط طالبان، بدون توجه به زمینه‌های پیدایش و قدرت گرفتن طالبان در نواحی شمالی پاکستان، دشوار است. تیراندازی به یک دختر ۱۴ ساله، یک اقدام منفرد و تصادفی نیست. شکل‌گیری پدیده طالبان در پاکستان و افغانستان، نتیجه اشغال کشور افغانستان توسط ابرقدرت شوروی بود. بعد از اشغال افغانستان توسط شوروی بنیادگرایی و فرقه‌گرایی مذهبی در پاکستان کشور همسایه افغانستان به طور شتابان رشد کرد تا جایی که این کشور بعد از ۳۵ سال به مهم‌ترین مرکز بنیادگرایی و فرقه‌گرایی در جهان تبدیل شده است.

در دهه ۱۹۸۰ میلادی، پاکستان مرکز تدارکات و آموزش و سازماندهی نیروهای جهادگر افغانستان بود. در فضای دو قطبی آن زمان، غربی‌ها رشد افراط‌گرایی مذهبی را، عاملی به سود خود و به زیان اتحاد شوروی ارزیابی می‌کردند. اما بعد از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، طالبان به تدریج در کشور پاکستان بومی شد و ریشه دواند؛ به طوری که امروز این کشور نه تنها منبع صدور تروریسم به کشور همسایه خود افغانستان است، بلکه در داخل پاکستان نیز به عامل تفرقه، افراط‌گرایی و تروریسم تبدیل شده است.

هم‌اکنون، تفکر طالبانیسم، در همه وجوه جامعه پاکستان نفوذ کرده و دستاورد تاسیس بیش از ۳۰ هزار مدرسه مذهبی در دهه ۱۹۸۰ میلادی در پاکستان، رواج افراط‌گرایی و قشری‌گری مذهبی در میان جمعیت ۱۷۷ میلیون نفری این کشور بسیار فقیر است. عمده مدارس مذهبی توسط فرقه «دیوبندی» و عمدتا با کمک مالی کشورهای جنوبی خلیج فارس تاسیس شدند. فرقه دیوبندی، از لحاظ مبانی اعتقادی، خود را طرفدار سرسخت قرآن و سنت و سیره خلفا و صحابه می‌دانند و معتقد به نظریات علمای سلف و مخالف با اجتهاد و تجدد هستند. به جز عامل مذهب، عوامل دیگری مانند قوم‌گرایی پشتون‌ها، فقر اقتصادی، روابط قبیله‌ای و نیز ضعف کنترل دولت در شمال پاکستان هم، در گسترش طالبانیسم موثر بود.

پشتون‌ها، در شمال پاکستان و جنوب و شرق افغانستان زندگی می‌کنند. در این مناطق قبیله‌نشین، دولت پاکستان از بدو تاسیس هیچ‌گاه سلطه موثری نداشته است. ترکیب تعصب مذهبی و قومی بر بستری از فقر اقتصادی و فرهنگی در کنار عامل اشغال افغانستان توسط یک کشور قدرتمند، منجر به قدرت گرفتن اندیشه طالبانیسم در افغانستان و پاکستان شد. اداره اطلاعات ارتش پاکستان هم از طالبان به عنوان ابزاری برای بی‌ثبات کردن کشور افغانستان و توسعه نفوذ این کشور استفاده می‌کرد و هنوز هم می‌کند، اما در سال‌های اخیر، شاخه پاکستانی طالبان هم تشکیل شده و با ترور و بمب‌گذاری، کشور پاکستان را هم بی‌ثبات کرده است.

مرکز اصلی طالبان ایالت سرحد شمالی و جنوبی است که شامل مناطق کوهستانی و قبیله‌نشین و بسیار عقب‌مانده پشتون‌نشین است. عملیات نظامی طالبان مانند حملات انتحاری، بمب‌گذاری در مکان‌های پرجمعیت (که هیچ‌گونه ارزش سیاسی و نظامی ندارند)، دامن زدن به جنگ فرقه‌ای و بمب‌گذاری در مساجد شیعیان، کشتن علما و شخصیت‌های سیاسی رقیب و امثالهم، فقط با منطق قبیله‌ای و عقب‌مانده این گروه قابل توجیه است و از نظر سیاسی هیچ دستاورد مثبتی نمی‌توان برای آن متصور بود. از نظر مذهبی نیز، نتیجه چنین اوضاعی، نمایش چهره‌ای خشک و خشن از دین اسلام بوده که باعث رواج اسلام‌هراسی در بین غیر مسلمانان و درگیری و جنگ بین مذاهب اسلامی در پاکستان شده است.

نگاه زن‌ستیزانه «طالبان»

اما سیاه‌ترین بخش فعالیت «طالبان»، اقدامات فرهنگی این فرقه است. طالبان هیچ نقشی برای زنان در اداره امور جامعه قائل نیست. از دیدگاه طالبان، جای زنان و دختران، فقط و فقط در پستوی خانه‌ها است. با چنین بینش فرهنگی و مذهبی، طالبان با رفتن دختران به مدرسه مخالف است.

شاخه پاکستانی طالبان، در سال ۲۰۰۸، منطقه «سوات» ۱۶۰ کیلومتری شمال اسلام آباد را تحت کنترل خود درآورد و قوانین شریعت مدنظر خود را در این منطقه اجرا کرد. مولانا فضل‌الله، رهبر طالبان، بلافاصله همه مدارس دخترانه این منطقه را تهدید کرد که اگر تعطیل نشوند، مورد حمله طالبان قرار خواهند گرفت. ۱۷۰ مدرسه دولتی و ۴۰۰ مدرسه خصوصی دخترانه از ترس اقدامات تلافی جویانه طالبان تعطیل شدند و ساختمان بسیاری از مدارس دخترانه دولتی تخریب یا تبدیل به پادگان شد.

در سال ۲۰۰۹، «ملالی یوسف‌زی»، دانش‌آموز یازده ساله ساکن مینگورا (بزرگ‌ترین شهر دره سوات که از مدرسه و درس محروم شده بود)، با راهنمایی پدرش که معلم روشن‌اندیشی است، شروع به نوشتن خاطرات خود و همکلاسی‌هایش از یک سال حکومت طالبان در این منطقه نمود. او در وبلاگی که به ابتکار بخش اردوزبان بی.بی.سی ایجاد شده بود، خاطرات خود را می‌نوشت. نوشته‌های «ملالی»، با واکنش مثبت پاکستانی‌ها مواجه شد.

سرانجام، ارتش پاکستان، این منطقه را از طالبان پس گرفت، اما ترس از انتقام‌جویی طالبان در جان مردم ریشه دوانده بود و در نتیجه بسیاری از خانواده‌ها، حتی بعد از سقوط طالبان در دره سوات هم، از ترس ترور، اسیدپاشی، ربوده شدن و مسموم شدن دختران‌شان توسط نیروهای طالبان، حاضر نشدند دختران خود را دوباره به مدرسه بفرستند. طالبان بارها در افغانستان و پاکستان با کشتن معلمان مدارس، اسیدپاشی به صورت دختران در مسیر مدرسه و ریختن سم در منبع آب آشامیدنی مدارس، این پیام را فرستاده است که ما چه در قدرت باشیم یا نباشیم، اجازه نمی‌دهیم دختران تحصیل کنند.

شلیک طالبان به نماد حق تحصیل دختران

شلیک تیر به سر «ملالی یوسف‌زی»، حامل این پیام بود که هرکس از خط قرمز فرهنگی طالبان عبور کند، کشته می‌شود. تیراندازی به ملالی، در جامعه آشوب‌زده پاکستان، اعتراضات مدنی گسترده مردم عادی را به دنبال داشت. فعالان مدنی و دانش‎آموزان پاکستانی با برگزاری تظاهرات و تجمع در مساجد، کلیساها و مدارس شهرهای مختلف این کشور، مراسم دعا و نیایش را برای شفای این قربانی جهل و تعصب برگزار کردند.

دامنه این همدردی، به افغانستان هم کشیده شد. صدها هزار دانش‌آموز افغان در مدارس این کشور، برای سلامتی این دختر نوجوان دعا کردند. امان‌الله ایمان، سخنگوی وزیر آموزش و پرورش افغانستان، در این زمینه گفته است: «دانش‌آموزان با یوسف‌زی اعلام همبستگی کردند، زیرا حمله به وی حمله به کلیت آموزش و پرورش است».

واکنش‌های بین‌المللی نیز گسترده بود. بان‌کی‌مون دبیرکل سازمان ملل متحد، حمله به این دختر دانش‌آموز را «نفرت‌انگیز» خواند و از تلاش‌های شجاعانه ملالی برای گسترش حقوق اساسی آموزش که در بیانیه جهانی حقوق بشر آمده است، تقدیر کرد. اتحادیه اروپا نیز این ترور را محکوم کرد. سرانجام، حمایت‌های بین‌المللی از حرکتی که ملالی نماد آن بود، زمانی به اوج رسید که سازمان ملل متحد، ۱۰ نوامبر برابر با ۲۰ آبان را به عنوان «روز ملالی» نام‌گذاری کرد تا توجه جهانیان را به وضعیت اسف‌بار تحصیل کودکان پاکستانی جلب کند.

طرح بانک جهانی برای کودکان پاکستان

از طرف دیگر، پیامد عملی این حمایت‌های بین‌المللی تاکنون، طرحی است که با حمایت مالی بانک جهانی و نیز دولت بریتانیا تهیه شده و بر اساس آن به والدین کودکان پاکستانی واجب‌التعلیم (کودکانی که در سن مدرسه هستند)، در ازای فرستادن هر فرزند خود به مدرسه، ماهانه دو دلار پرداخت می‌شود.

در کشور فقیر پاکستان با نرخ رشد جمعیت نزدیک به چهار درصد، دولت پول کافی برای پوشش تحصیلی همه کودکان را ندارد و میلیون‌ها کودک از تحصیل محرومند. براساس برخی آمارها، فقط یک و نیم میلیون کودک در خیابان‌های شهرهای بزرگ می‌خوابند و از طریق گدایی و جست‌وجو در میان زباله‌ها تغذیه می‌کنند. میلیون‌ها کودک هم در مدارس مذهبی تحت نفوذ فرقه‌هایی مانند طالبان جذب شده و تبدیل به انبار باروت نفرت علیه هموطنان دگراندیش خود مانند شیعیان و مسیحیان می‌شوند.

طالبان، همین کودکان و نوجوانان بازمانده از تحصیل را در مدارس مذهبی خود جذب کرده و از بین آنها برای عملیات انتحاری، یارگیری می‌کنند. نتیجه آنکه پاکستان هم‌اکنون به خطری برای همسایگان و جهان تبدیل شده است. وظیفه مردم جهان به خصوص مردم همسایه است که این کشور را یاری

کنند.

تنها راه فائق آمدن بر جهل و تعصب و افراط گرایی، گسترش آموزش عمومی و تحت پوشش قرار دادن کودکان در مدارس است. این درست است که جریانی متعصب و عقب‌مانده مانند طالبان، سیاست، اقتصاد و فرهنگ و آموزش در این کشور را گروگان گرفته و بذر نفرت می‌پراکند، اما وجود انسان‌هایی مانند «ملالی» و میلیون‌ها نفری که با او همدردی کردند، نشان می‌دهد که بخش‌هایی از مردم پاکستان، حتی در این شرایط دشوار امید خود را به صلح و آزادی و عقلانیت و همزیستی با صاحبان مذاهب و عقاید دیگر از دست نداده‌اند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن