منافع محسوس کلان‌شهرها

شماره روزنامه: ۲۷۷۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۱۹۵۰۷ اندیشه-اقتصاد

مترجم: مجید اعزازی<br> منبع: اکونومیست <br> شهرهای بزرگ آمریکا از شهرهای بزرگ اروپا وسیع‌ترنداین موضوع پیامدهای اقتصادی مهمی دارد

مترجم: مجید اعزازی
منبع: اکونومیست
شهرهای بزرگ آمریکا از شهرهای بزرگ اروپا وسیع‌ترنداین موضوع پیامدهای اقتصادی مهمی دارد

آمریکا پهناور است و فضاهای خالی زیادی دارد. اروپا اما شلوغ و پر از جمعیت به نظر می‌رسد و تاریخش با فقدان ِ محل دنج قاره‌ای شکل گرفته است. شلوغی اروپا تا اندازه‌ای این واقعیت را بازتاب می‌دهد که شهرهای بزرگ اروپا نسبتا جمعیت کمی را جذب می‌کند. اگر چه آمریکا و منطقه یورو جمعیت‌های کاملا مشابهی دارند، اما ۵۰ منطقه بزرگ شهری عمده آمریکا، موطن ِ ۱۶۴ میلیون نفر است، این در حالی است که ۱۰۲ میلیون نفر در منطقه یورو زندگی می‌کنند. این اختلاف قابل توجه پیامدهای بزرگی دارد.
اختلاف جمعیت شهرهای عمده آمریکا و اروپا احتمالا به توضیح شکاف میان بهره‌وری و درآمد کمک می‌کند. بر مبنای قدرت خرید، سرانه تولید ناخالص داخلی اروپای غربی ۷۲ درصد سرانه تولید ناخالص داخلی آمریکا است. تحقیق اخیر موسسه جهانی مکینزی تخمین می‌زند که شهرهای نسبتا کوچک اروپا می‌توانند سه چهارم این شکاف را به خود اختصاص دهند.
آمریکایی‌های بیشتری در مقایسه با اروپایی‌ها، در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند: واگرایی ویژه‌ای در اندازه شهرهای متوسط هر منطقه وجود دارد، شهرهایی که تنها یک مقداری از شهرهایی مانند نیویورک و پاریس، بیشتر بودند (نمودار را ببینید). مزایایی که آمریکایی‌های ساکن در شهرهای بزرگ در مقایسه با آمریکایی‌های ساکن در حومه شهرها به دست می‌آورند، از مزایایی که اروپایی‌های شهرنشین به دست می‌آورند، بزرگ‌تر است.


مزیت شهرهای بزرگ را می‌توان با واکاوی نقش اقتصادی آنها توضیح داد. در دوران صنعتی، شهرها به دلیل هزینه‌های بالای حمل و نقل رونق گرفتند. هزینه‌هایی که شهرها را برای شرکت‌ها به دلیل نزدیکی به معادن زغال‌سنگ، مسیرهای آبی و هر دوی اینها جذاب کردند. بنگاه‌های اقتصادی منزوی نتوانستند با کاهش هزینه ناشی از زنجیره‌های عرضه شهری تطابق پیدا کنند. مناطق مرکزی و حیاتی صنعتی در اروپا و آمریکا بنا به این دلایل به ناگاه توسعه یافتند. با این حال، هزینه‌های حمل و نقل در حال افت، قدرت این مناطق مرکزی را طی نیم قرن گذشته کم اهمیت تر کرده است به گونه‌ای که بسیاری از شهرهای صنعتی مانند دیترویت را در مشکلات عمیقی تنها گذاشته است.
امروزه شهرها بنا به دلایل مختلف دارای مزیت بازدهی و بهره‌وری هستند. وقتی یک شرکت مستقر در یک شهر، طراحی، تولید یا تکنیکی جدید را معرفی می‌کند، شرکت‌های مجاور احتمالا به سرعت از آن محصول کپی‌برداری یا حتی خالق آن را استخدام می‌کنند. نوآوری یک شرکت نه تنها قدرت تولید همان شرکت را ارتقا می‌دهد که به سایر بنگاه‌های اقتصادی نیز سرریز می‌کند. شرکت‌هایی که انزوا را ترجیح می‌دهند، خود را از این «دانش سرریز» محروم می‌کنند.
چنین سرریزهایی در دوران صنعتی هم اهمیت داشتند، اما به نظر می‌رسد که اهمیت سرریزها در حال افزایش است. ولو این که هزینه‌های ارتباطات در حال کاهش هستند. تکنولوژی‌های پیشرفته اطلاعاتی، مکالمه فردی در سانفرانسیسکو با فردی در پاریس را تسهیل کرده است، اما ایده ارتباط برقرار کردن را پیچیده تر کرده است. شواهد آکادمیک شیوه ساده‌ای را برای پیگیری این سیر تکامل فراهم می‌آورد. «بنیامین جونز» از دانشگاه «نورث وسترن» در مقاله‌ای پژوهشی در سال ۲۰۰۸ نتیجه گرفت که برای انجام تحقیق جدید به افراد بیشتری نیاز هست، فرآیندی که او به افزایش «هزینه عمومی ِ دانش» نسبت می‌دهد.
«پیئر آذولای» از موسسه تکنولوژی ماساچوست و «چاشوآ گرف ذیوین» از دانشگاه کالیفرنیا، سن دیه گو و «پاون سمپات» از دانشگاه کلمبیا نیز در پژوهشی دیگر اثر آکادمیک را دنبال کرده‌اند. آنها دریافتند که وقتی یک محقق حساس از شهری به شهر دیگر کوچ می‌کند، همتایان او در شهر مبدا احتمالا کمتر به سخنان او استناد می‌کنند. [بر این اساس] امروزه نوآوری به جمعیتی بزرگ‌تر از کارشناسان نیازمند است. کارشناسانی که ترجیح می‌دهند با هم در یک محیط کار کنند.
این موضوع، مکان‌های پرجمعیت بیشتری را برای افراد جذاب می‌کند. افرادی که می‌خواهند دانش را سهیم شوند. به طور مثال، نوآوران تکنولوژی و کارآفرینان در دره سیلیکون بیشتر از مکان‌های کوچک‌تر اجتماع می‌کنند. جاهای کوچکی که آنها ایده‌های کمتری برای ارائه‌ کردن یا دریافت کردن از شرکای آینده خود دارند.
شهرها همزمان با وسعت یافتن، با تسهیم دانش در میان چنین افرادی پربارتر نیز می‌شوند. در سال ۲۰۰۹ آقای «گلاسر» و «متیو رسِجر» از دانشگاه‌هاروارد طی پژوهشی دریافتند که در مناطق دارای مهارت‌های برتر، اندازه شهر ۴۵ درصد از اختلاف در بهره وری کارگران (این شاخص هیچ تاثیری روی شهرهای بی مهارت ندارد) را توضیح می‌دهد. این ارتباط میان اندازه، مهارت و بهره‌وری واقعا به دلیل اینکه کارگران باهوش‌تر زندگی در مکان‌های پرجمعیت را انتخاب می‌کنند، نیست. به نظر می‌رسد که خود این شهرها آموزش را ارتقا می‌دهند. آقای گلاسر و آقای رسجر می‌نویسند که تازه واردها به شهرهای بزرگ در ابتدا مزایای مزدی این شهرها را دریافت نمی‌کنند، اما در عوض از رشد سریع‌تر دستمزد در طول زمان بهره‌مند می‌شوند.



هیچ آتشی بدون دود نمی‌شود
چه چیزی شهرهای نسبتا کوچک اروپا را توجیه می‌کند؟ موانع قانونگذاری برای رشد اقتصادی ممکن است مورد انتقاد قرار بگیرند. مقررات سخت منطقه‌بندی، عرضه خانه را محدود می‌کند و قیمت‌ها را با ایجاد شکافی میان هزینه‌های ساختمان سازی و قیمت‌های بازار، افزایش می‌دهد. بر اساس پژوهش سال ۲۰۰۸ «پال چیشایر» و «کریستین هیلبر» از مدرسه اقتصاد لندن، این «مالیات تنظیمی» به بیش از ۳۰۰ درصد در بازارهای اشتغال در فرانکفورت، پاریس و میلان بالغ می‌شود، اما در منهتن فقط ۵۰ درصد است و در نتیجه در مکان‌های با رشد سریع مانند هوستون صفر است. مالیات‌ها که همواره به هزینه‌های معامله اضافه می‌شوند نیز به توضیح چرایی تحرک پایین اروپایی‌ها کمک
می‌کند.
شهرهای کوچک همچنین به طور نسبی اتحاد ناتمام اروپایی‌ها را بازتاب می‌دهند. به طور مثال، پاریس در مقیاس استانداردهای ملی وسیع است، ۳۰ درصد از تولید ناخالص داخلی فرانسه را به خود اختصاص داده و سرانه درآمد تقریبا ۵۹ درصد بالاتر از میانگین درآمد اروپای غربی را به رخ می‌کشند.
اما اگر آزادی حقیقی ِ تحرک در اروپا وجود داشت، مزایای دستمزد شهرهای بزرگ باید سیل مهاجرت از خارج مرزهای ملی را تحریک کند. البته، موانع زبانی در این مسیر وجود دارد، اما سایر موانع مانند قابلیت انتقال ِ مستمری‌ها و شناسایی مهارت‌های حرفه‌ای، هماهنگی با جنگل‌های شهری آمریکا را برای اروپا سخت‌تر می‌کند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن