مساوات و بازدهی
مترجم: ملالی حبیبی<br> منبع: صندوق بینالمللی پول<br> آیا این دو شانه به شانه هم پیش میروند یا یکی به نفع دیگری از میدان خارج میشود؟
مترجم: ملالی حبیبی
منبع: صندوق بینالمللی پول
آیا این دو شانه به شانه هم پیش میروند یا یکی به نفع دیگری از میدان خارج میشود؟
آرتور اوکان در سال ۱۹۷۵ در کتاب بحثانگیز خود با نام «مساوات و بازدهی: معاملهای بزرگ» ( equality and efficiency: The big Tradeoff) میگوید که اجرا کردن مساوات و برابری میتواند از بازدهی (خروجی کلی تولید شده با استفاده از منابع موجود) بکاهد. اقتصاددان دانشگاه ییل و موسسه بروکینگز معتقد بود که نه تنها توزیع مساوی درآمدها باعث کاهش انگیزه برای کار و سرمایهگذاری میشود، بلکه تلاش برای توزیع مجدد- از طریق مکانیزمهایی مثل قوانین مالیاتی و حداقل دستمزد - هم هزینهبر خواهد بود. اوکان چنین مکانیزمهایی را به سطلی که نشتی دارد و سوراخ است تشبیه میکند. برخی از منابعی که از افراد پولدار به فقرا انتقال مییابد «به راحتی در این نقل و انتقالات ناپدید میشود، بنابراین افراد فقیر به تمام آن پولی که از ثروتمندان گرفته شده است، نخواهند رسید» نتیجه این اقدامات باعث متحمل شدن هزینه و دلسرد شدن افراد از کار هم برای گروهی که مالیات میپردازند و هم افرادی که این واگذاریها را دریافت میکنند میشود.
آیا جوامع به صورت اجتنابناپذیری با انتخاب تبعیضآمیز بین تولید کافی و توزیع منصفانه ثروت و درآمد مواجه هستند؟ آیا عدالت اجتماعی و تولید اجتماعی در جنگ با یکدیگر هستند؟ در یک کلام باید بگوییم، نه. اخیرا دریافتهایم هنگامی که به صورت طولانیمدت به رشد اقتصادی توجهی شود، این جابهجایی بین مساوات و بازدهی وجود نخواهد داشت. در واقع به نظر میرسد که برابری و مساوات یک عامل مهم برای رشد اقتصاد رو به رشد و ثابت است. تفاوت بین کشورهایی که توانستند برای سالیان و حتی دهههای متمادی شاهد رشد ثابت باشد و کشورهای بسیار دیگری که شاهد کمرنگ شدن سریع محرکهای رشد هستند، شاید سطح نابرابری آنها باشد. کشورها باید دریابند که بهبود برابری باعث بهبود کارآیی میشود و رشد با ثبات و دوامتری را به دنبال دارد.
نابرابری در همه دنیا در نرخ رشد و دیگر نتایج اقتصاد کلان نقش داشته است. نیازی نیست که خیلی دور برویم کافی است به نقش نابرابری در ایجاد نارضایتیهایی که در بیشتر آشوبهای خاورمیانه داشته است، نگاهی بیندازیم و با اتخاذ نگاهی تاریخی، رشد نابرابری درآمد در آمریکا در دهههای اخیر به صورت چشمگیری مشابه رشدی است که در دهه ۱۹۲۰ میلادی به وقوع پیوست. در هر دو مورد شاهد رشد و ترقی ناگهانی در بخش مالی بودیم، افراد فقیر مبالغ زیادی قرض گرفتند و این امر منجر به وقوع بحران مالی عظیمی شد. بحرانهای مالی اخیر جهان،که ریشه در بازارهای آمریکا دارند، حداقل تا حدی، میتواند نتیجه رشد نابرابری باشد. با نابرابری حاضر در ایالات متحده آمریکا و دیگر اقتصادهای مهم، رابطه بین نابرابری و رشد اهمیت بیشتری مییابد.
چگونه اقتصادها رشد میکنند؟
بیشتر افرادی که به رشد طولانیمدت و بادوام میاندیشند تلویحا تصور میکنند که توسعه چیزی است مشابه بالا رفتن از تپه، زیرا کم و بیش مستلزم افزایش ثابت درآمد حقیقی که توسط نوسانات سیکل شغلی مشخص میشود، است. روندی که در نمودار شماره یک نمایش داده شده است - که سطح سرانه واقعی درآمد
(پس از تورم) را در دو اقتصاد پیشرفته، بریتانیای کبیر و ایالات متحده آمریکا نشان میدهد- با این ایده موافق است.
البته نوع تجربه در اقتصادهای نوپا و روبه رشد کاملا متفاوت است. (به نمودار شماره دو نگاه کنید). در برخی موارد، این تجربه مشابه بالا رفتن از یک تپه است. اما در برخی دیگر، بیشتر شبیه به یک قطار هوایی است. با نگاه به چنین مواردی، پریچت (۲۰۰۰) و دیگر نویسندهها نتیجه گرفتند که درک رشد باید همراه مشاهده دقیقتر و نزدیکتر نقاط عطف - و نادیده گرفتن فراز و فرودهای رشد اقتصادی در افق سیکل تجاری و تمرکز بر این موضوع باشد که چرا برخی کشورها قادرند رشد را برای سالهای بیشتری حفظ کنند؛ در حالی که برخی دیگر شاهد عدم رشد و توقف آن و به وقوع پیوستن رکود و ضعف اقتصادی بعد از فقط چند سال هستند.
نگاهی دقیقتر به این تجربهها نشان میدهد که شروع یک رشد اقتصادی خیلی آسانتر از حفظ آن است. حتی فقیرترین کشورها توانستهاند رشد را برای چندین سال ادامه دهند، فقط گاهی از سرعت این رشد کاسته شده است. در جایی که کشورهای کند و تنبل در امر رشد اقتصادی متفاوت با همتایان موفقترشان هستند، درجهای از میزان توانمندی آنها برای حفظ رشد به مدت طولانیتری وجود دارد.
توزیع درآمد و ثبات رشد
در بررسیهایمان به دنبال یافتن این بودیم که تا چه حد، مدت رشد اقتصادی به نوع خصیصهها و سیاستهای آن کشور بستگی دارد. کیفیت اقتصاد و موسسات سیاسی، جهتگیری خارجی یک اقتصاد، ثبات اقتصاد کلان و تجمع سرمایههای انسانی همیشه به عنوان عوامل مهم و موثر رشد اقتصادی محسوب میشوند و ما دریافتیم که این عوامل در تعیین مدت رشد نیز موثر هستند.
ما همچنین معتقدیم که توزیع درآمد - به صورت مستقل- به این گروه از عوامل حیاتی تعیینکننده مدت رشد مربوط میشود. در سطح ارتباط ساده، به نظر میرسد نابرابری بیشتر با رشد کمثباتتر در ارتباط است.
نمودار شماره سه مدت دورههای رشد و میانگین توزیع درآمد را در طول هر دوره برای کشورها نشان میدهد. ما دوره رشد را به عنوان یک دوره حداقل ۵ ساله که با یک افزایش بیسابقه در نرخ رشد شروع شده و با یک کاهش رشد بیسابقه پایان یافته است، تعریف میکنیم. مقدار نابرابری با ضریب جینی(Gini) تعیین میشود که از صفر (درآمد برابر برای همه) تا ۱۰۰ (همه درآمد از آن یک خانوار) تغییر میکند. اینکه نابرابری همیشه با رشد کمثباتتر همراه میشود ممکن است غیرشهودی به نظر رسد. روی هم رفته مقداری نابرابری برای عملکرد موثر اقتصاد بازار و محرکهای لازم برای سرمایهگذاری و رشد، لازم و ضروری است؛ اما نابرابری خیلی زیاد برای رشد مخرب است. علاوه بر اینکه ماورای این خطر که نابرابری ممکن است احتمال بحران اقتصادی را افزایش دهد، ممکن است به بیثباتی سیاسی هم منجر شود که خود باعث کاهش علاقه به سرمایهگذاری میشود. نابرابری، تصمیمگیریهای سخت اما ضروری دولتها در مواجهه با شرایط خاص مثل بالا بردن مالیاتها یا کاهش هزینههای عمومی به منظور اجتناب از بحران وامگیری را سختتر میکند. یا نابرابری ممکن است منعکسکننده عدم دسترسی قشر فقیر به خدمات
مالی که برای آنها موقعیتهای کمتری به منظور سرمایهگذاری در تحصیلات و فعالیتهای کارآفرینی فراهم میکند، باشد.
با توجه به این مقدمات، سوال این است که آیا یک نگاه سازمانیافته به این دادهها این تصور را که جوامعی با توزیع بیشتر درآمد، رشد مداومتری دارند را حمایت نمیکند؟
ما دورههای رشد را مانند پزشکان محققی که امید به زندگی را بررسی میکنند مورد مطالعه قرار دادیم. آنها تاثیر سن، وزن، جنس و عادات سیگار کشیدن را بر امید به زندگی ارزیابی میکنند؛ ما به دنبال آن هستیم که دریابیم آیا عواملی مانند نهادهای سیاسی، سلامت و تحصیلات، بیثباتی اقتصاد کلان، وامگیری، و آزادی معاملات بر امکان اینکه دوره رشد پایان یابد تاثیر دارد یا خیر؟ نتیجه یک مدل آماری از مدت دوام رشد است که مدت قابل انتظار دوره رشد (یا خطر اینکه این مدت در یک سال تعیین شده به پایان برسد) را به چند تا از این متغیرها مرتبط میکند. به منظور به حداقل رساندن ریسک علی و معلولی برعکس، امکان اینکه این دوره در یک سال معین به پایان خواهد رسید را با ارزشهای این متغیرها در سالهای گذشته- در آغاز آن دوره یا سال گذشته- مقایسه میکنیم. با توجه به مشکلات معمولی در سر راه رابطه علت و معلولی و ریسک اینکه قادر نبودیم مقدار مناسب متغیرهای مهم را پیدا کنیم، نتیجهای که در ادامه نشان داده شده است باید فقط به عنوان قواعد تجربی تفسیر و ارزیابی شود.
ارزیابیها بیانکننده این است که تعداد متغیرهایی که در زمینههای دیگر مهم فرض شدهاند به نظر میرسد که به دورههای رشد طولانیتر مرتبط باشند. (به جدول شماره ۴ نگاه کنید). برای نمایش اهمیت هر متغیر، این جدول (که سالهای ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۶ را در بر میگیرد) مدت قابل انتظار یک دوره رشد را برای متغیر نمایش داده شده در حالتی که دیگر عوامل ثابت هستند گزارش میدهد. برای مقایسه تاثیرات متغیرهای متفاوت بر مدت دوام رشد، ما مدت قابل انتظار دوام رشد را با همه متغیرها در حد وسط ارزشهای شان محاسبه کردیم. سپس هر متغیر را افزایش دادیم، در هر زمان یک متغیر و اتفاقاتی که در هر مدت به وقوع میپیوست را مشاهده کردیم. ما خواستار آن هستیم که اندازه هر کدام از این افزایشها به آسانی قابل مقایسه باشد. برای رسیدن به این موضوع ما هر متغیر را به میزانی افزایش میدهیم که از ارزش متوسط خود به ارزشی برسد که بیشتر از ارزش آن در ۶۰ درصد نمونه مشاهده شده است. (۱۰ درصد افزایش)
خطرات رشد ثابت
خیلی عجیب است که نابرابری درآمد به خاطر قدرت و نیرومندی رابطه اش با مدت دوره دوام رشد شایان توجه است: کاهشی ۱۰ درصدی در نابرابری (توسط ضریب جینی از ۴۰ به ۳۷ نمایش داده شده است) باعث افزایش مدت قابل انتظار دوره رشد تا ۵۰ درصد میشود. تاثیرات بسیار گسترده است، اما نوعی بهبود محسوب میشود که تعدادی از کشورها در مدت دوره رشد آن را تجربه کردهاند. ما برآورد کردهایم که برای مثال نابرابری در آمریکای لاتین نصف آسیای نوپا است و در عوض مدت دوره دوام رشد قابل انتظار در آمریکای لاتین بیش از دو برابر آسیای نوپا است.
نابرابری اهمیت آماری و اقتصادی خود را حتی هنگامی که خیلی از عوامل را با هم در نظر میگیریم حفظ میکند. ادعایی که قادر نیستیم در مورد خیلی از عوامل متعارف یک رشد اقتصادی خوب، مانند کیفیت موسسات و آزادی معاملات و تجارت بیان کنیم. هنگامی که اجازه بررسی تفاوتهای منطقهای (مثل مقایسه بین آسیای نوپا و آفریقا) بر دوره قابل انتظار رشد را داریم هنوز هم نابرابری، اهمیت و نقش خود را دارد. همه اینها نشان میدهد که نابرابری به خودی خود مهم است و فقط نماینده دیگر عوامل نیست. همچنین نابرابری در مقایسه با دیگر متغیرها اهمیت خود را خیلی سازمانیافتهتر بر نمونههای متفاوت و تعاریف دورههای رشد حفظ میکند. مسلما، نابرابری تنها چیزی نیست که اهمیت دارد؛ اما با توجه به تجزیه و تحلیلهای ما، این متغیر آشکارا متعلق به لیست عوامل رشد سازمانیافته مانند کیفیت موسسات سیاسی یا آزادی معاملات و تجارت است.
آیا این نتایج آماری میتواند تبدیل به صدایی در روایتهای سیاسی و اقتصادی رشدهای حقیقی کشور شود؟ به نظر میرسد که این موضوع برای مثال در کامرون اتفاق افتاده است. میانگین رشد در سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۵، ۷ درصد بوده است. سپس اقتصاد تجزیه شده و ۶ درصد افول داشت. ثروت کسب شده از طریق نفت در دهه ۱۹۷۰ در ابتدا در بخش خصوصی باعث رشد زیاد سرمایهگذاری شد، به ویژه در میزان دستمزدهای کارمندان که ثابت شده است هنگام کاهش قیمت نفت، کاستن از آن کار خیلی سختی است. هرچند چنین اقداماتی (کاهش هزینههای دولت) برای نجات کشور از مبتلا شدن به بحرانهای اقتصادی بیشتر لازم است، در نزد عموم خیلی منفور است زیرا به نخبگان سیاسی و افرادی که در ردههای بالای دولتی هستند، کسانی که برتری شان دست نخورده باقی میماند، کمترین آسیب را میرساند. مدل آماری ما از مدت دوام رشد نشان میدهد که میزان ریسکی که احتمال میداد رشد اقتصادی در سال ۱۹۸۵ متوقف شود خیلی بالا بود - بیشتر از ۱۰۰ برابر حالت عادی برای کشوری در حالت تجربه دوره رشد اقتصادی. این مدل چنین خطر بالایی را بیشتر به نابرابری خیلی بالای کشور کامرون، جریان اندک سرمایهگذاریهای مستقیم خارجی
و میزان بالای استبداد نسبت میدهد.
کامرون یک نمونه است. ما شش مورد تاریخی دیگر را هم بررسی کرده ایم. و تجزیه و تحلیلهای وسیعتر ما از تعداد زیادتری موارد رشد اقتصادی، نشان میدهد که نابرابری، جنبه زیرینی است که احتمال اینکه تعداد بیشتری از عوامل برای پایان دادن به یک دوره رشد با هم جمع شوند را بیشتر میکند.
اوج گرفتن موج
یک نتیجه قابل قبول این است که بگوییم جدا کردن تحلیلهای رشد از توزیع درآمدها اشتباه بزرگی است. یک مثال دریایی میزنیم: یک موج رو به رشد تمام قایقها را بالا میبرد، و تحلیلهای ما بیان میکند که کمک به بالا بردن کوچکترین قایقها ممکن است به روند روبه رشد موج برای همه قایقها، چه کوچک
چه بزرگ، کمک کند.
هرچند نتیجهگیری فوری به نفع سیاست، خیلی شفاف نیست. نابرابری ممکن است مدت رشد را کوتاه کند، اما تلاشهایی برای کاهش نابرابری که خیلی خوب طرحریزی نشدهاند میتوانند نتیجه عکس داشته باشند. اگر این تلاشها باعث تغییر شکل دادن محرکات شده و به رشد اقتصادی آسیب برسانند، میتوانند بیش از اینکه برای قشر فقیر و کمدرآمد خوب باشند مخرب و مضر باشند. برای مثال اصلاحات اولیه در چین که باعث پیدایش رشد اقتصادی شدند باعث ایجاد محرکات قویتری در کشاورزان شدند.
به علت ایجاد محرکات بالا برای رشد این موضوع باعث افزایش درآمد قشر کمدرآمد و کاهش نابرابری کلی شد. هر چند احتمال دارد این موضوع منجر به افزایش نابرابری در بین کشاورزان شده باشد و تلاشها برای بقای این عامل نابرابری ممکن است نتیجه عکس داشته باشد.
هنوز هم ممکن است سیاستهای برد-بردی
(Win-win policies) وجود داشته باشد. مانند یارانههای هدفمندتر، دسترسی بهتر به تحصیلات برای فقرا که چگونگی موقعیتهای اقتصادی شان را بهبود میبخشد و اقدامات مرتبط با بازارهای کارگری فعال که باعث ایجاد شغل میشود. هنگامی که بین نتایج سیاستهای مرتبط با رشد و توزیع درآمد جا به جاییهای کوتاه مدتی وجود دارد، شواهدی که در دست داریم به تنهایی راهحل را نشان نمیدهند. اما تحلیلهای ما باید توازن را به سمت فواید بلندمدت کاهش نابرابری - شامل رشد - متمایل کند.
افقهای بلندتر ما، نابرابری کاهش یافته و رشد بادوام ممکن است دو روی یک سکه باشند. این تحلیلها بحرانهای قرضگیری کشورهای رو به رشد دهه ۱۹۸۰ را به خاطر میآورد.
این تجربه این حقیقت را به ذهن متبادر میکند که اصلاحات اقتصادی با ثبات فقط وقتی امکان دارد که فواید آن به صورت گستردهای به اشتراک گذاشته شود. در مواجهه با آشوب اقتصادی حال حاضر جهان و نیاز به تطابق اقتصادی سخت و اصلاحات در بیشتر کشورها بهتر میبود اگر این آموزهها به خاطر سپرده میشد تا اینکه دوباره تکرار شوند.