کاشفان فروتن فرصتها
مترجم: محسن رنجبر <br> منبع: اکونومیست<br>ایدهای که زمان آن فرا رسیده است<br>از ویکتور هوگو نقل شده که: «میتوان در برابر ارتش مهاجم مقاومت کرد، اما نمیتوان در برابر ایدهای که زمانش فرا رسیده، ایستاد». امروزه کارآفرینی، چنین ایدهای است.
مترجم: محسن رنجبر
منبع: اکونومیست
ایدهای که زمان آن فرا رسیده است
از ویکتور هوگو نقل شده که: «میتوان در برابر ارتش مهاجم مقاومت کرد، اما نمیتوان در برابر ایدهای که زمانش فرا رسیده، ایستاد». امروزه کارآفرینی، چنین ایدهای است.
تفوق کارآفرینی، از تغییرات بسیار زیاد تکنولوژیکی ناشی میشود. گروهی سه تایی از نوآوریها (کامپیوترهای شخصی، تلفن همراه و اینترنت)، کار آفرینی را با سرعتی فوقالعاده همگانی میکند. امروزه حتی مبتکرانی که از لحاظ مالی در تنگنا هستند. امکان دستیابی به بازارهایی را دارند که روزگاری، جولانگاه سازمانهای غول آسا به حساب میآمد، مگ و یتمن، با بسط بازار الکترونیکی به نام EBAY به ثروت رسید بازاری که افراد در آن، بدون آن که حتی یک بار با هم ملاقات کنند، به خرید و فروش میبپردازند. ارتشی از بلاگرهای پیژامه پوش، در ارائه خبرهای فوری، از روزنامههای پرسابقه پیشی گرفتند. نهادهای خدماتی جمعآوری کننده اخبار، از قبیل Memeorandum , Real Clear politics که سرمایههای بسیار ناچیزی داشته و به صورت اتوماتیک، کار میکنند، جایگاه خود را به عنوان ابزاری ضروری برای انتقال اخبار تثبیت نمودهاند.
توسعه بهکارگیری کامپیوتر بر مبنای اینترنت این فرصت را در اختیار شرکتهای کوچک قرار میدهد تا بدون صرف هزینههای سازمانهای بزرگ، از فواید آن بهرهمند شوند. افرادی که کسب و کارهای کوچکی به راه انداختهاند، چه در دفاتر کارشان و چه در هتلی در آن سوی دنیا باشند، میتوانند با استفاده از pc یا لپتاپ، به خدمات پیچیده کسب و کار دسترسی یابند.
تلفن همراه انقلابی به وجود آورده است. امروزه حدود ۳/۳میلیارد نفر، یا نیمی از جمعیت دنیا، از تلفن همراه استفاده میکنند. این تکنولوژی، کارآفرینان و سرمایهگذارها را قادر ساخته تا به صنعت ارتباطات از راه دور، که یکی از کنترلشدهترین بازارهای دنیاست، راه یابند. همچنین، بسیاری از کشورهای در حال توسعه با استفاده از صنعت تلفن همراه و پشت سر گذاشتن مرزهای زمینی، روی دست کشورهای ثروتمند بلند شدند.
این امر، موجب رشد فزاینده کارآفرینی شده است. اقبال قدیر، فردی اهل بنگلادش است. وی پس از مهاجرت به آمریکا، یک بانک سرمایهگذاری تاسیس کرد و به یک فرد دانشگاهی فعال در حوزه کسبوکار تبدیل شد. او همواره این رویا را در سر داشت که تلفن همراه را به وطنش ببرد و برای اینکه رویایش را به واقعیت تبدیل کند، باب آشنایی با محمد یونس، موسس بانک گرامین (Gerameen) که بودجههای بسیار کوچک را تامین میکند، گشود. در حالی که این بانک، برای خرید گاو به زنها وام میداد، چرا نباید بابت خرید تلفنهمراه وام دهد؟ امروزه بنگلادش، ۲۷۰هزار زن تلفنچی دارد، که پول قرض میکنند تا با خرید کیتهای تلفنهمراه، با طراحی خاص و مجهز به باتریهای بادوام به روستاییان محلی خدمات ارائه دهند. گرامین، به بزرگترین ارائهکننده تجهیزات مخابراتی در بنگلادش تبدیل شد و درآمد سالانهای در حدود یکمیلیارد دلار کسب کرد. در واقع این زنهای تلفنچی کارآفرین، روستاهای خود را به اقتصادی بزرگتر متصل نمودهاند.
تلفنهای همراه، به خاطر برخورداری از تکنولوژی لمسی و شبکههای بدون سیمی که هر روزه سرعت بیشتری مییابند، در حال تبدیل به سکوی پرتابی برای کارآفرینی مبتنی بر تکنولوژی است. اپل، از جولای سال گذشته، این امکان را به اشخاص داده تا روی فروشگاه مجازی موسوم به «app store» در حدود ۲۰هزار برنامه یا نرمافزار کاربردی قرار دهند. برنامههایی که به تلفنهای همراه امکاناتی از قبیل تشخیص خواننده یک آواز و یا تقلید صدای پرندگان را میدهد. تا به حال، حدود ۵۰۰میلیون مورد از این برنامههای کاربردی، موسوم به app به قیمتی معادل یکدلار برای هر بار استفاده دانلود شده است.
این پیشرفتها، در اثر تغییرات گسترده فرهنگی که تفکر کارآفرینی را به جریان اصلی تبدیل کرده، تقویت گردیدهاند. فعالیتهای کارآفرینی که زمانی، حاشیهای و حتی شاید درخور سرزنش به حساب میآمدند، امروزه جالب و در خور توجه به نظر میآیند و سیاستمدارها، آنها را مورد ستایش قرار داده و نسل جدید، از آنها استقبال میکنند.
سابقا دانشگاه آکسفورد در انگلستان، از یکی از قدیمیترین سنتهای دنیا که تعصب بر ضد کارآفرینی بود، حمایت میکرد. اساتید این دانشگاه ارزش موضوعاتی مثل آثار کلاسیک و یا فلسفه را برتر از زمینههای کابردیتر میدانستند. (در یک ترانه آمده بود: «در لیورپول و بیرمنگام، برای درست کردن مربا مدرک میگیرند».) دانشجوها به جای آن که به فکر کسب شغل در حوزه کسبوکار یا کارآفرینی باشند، رویای شغلی مرتبط با خدمات شهری و یا وکالت را در سر میپروراندند. «چقدر از او متنفرم» این جمله گزندهای بود که سی.اس. لوییس نویسنده، برای توصیف لورد نوفیلد، بزرگترین کارآفرین شهر خود و بخشندهترین و نیکوکارترین فرد در دانشگاهش به کار میبرد.
امروزه آکسفورد، دانشکدهای موفق در زمینه کسبوکار، با نام دانشکده Said دارد، که در آن، مرکز کارآفرینی و پارک کسبوکار روبهرشدی وجود دارد. این دانشکده در تلاش است تا حوزه فعالیت دانشمندان این دانشگاه را با کار آفرینها، در هم آمیزد. انجمن کار آفرینان دانشگاه آکسفورد، یکی از محبوبترین و مشهورترین انجمنهای این دانشگاه است که ۳۶۰۰دانشجو در آن عضویت دارند و سالانه ۶ شرکت را راهاندازی مینماید.
دیگر جایگاه مستحکمی وجود ندارد
با گرایش فزاینده اقتصاددانها به این تفکرات جدید ماجرای تمایل دانشگاه آکسفورد به سمت کارآفرینی، در تمام دنیا در حال تکرار است. در اغلب دورههای پس از جنگهای جهانی، کارآفرینها، همگی از عرصه علم اقتصاد، بیرون رانده شده و افرادی که در این حوزه به مطالعه میپرداختند، توجه خود را به مکانیسم قیمتها و عوامل سنتی تولید (زمین، کار و سرمایه) معطوف میکردند. شومپیتر، تقریبا تنها کسی بود که ایدههای جدید را حیاتیترین ابزار رقابت میدانست.
امروزه کارآفرینی، بخش مهمی از علم اقتصاد است. اقتصاددانها دریافته اند که کارآفرینان، در اقتصاد دانشمحور، نقشی اساسی را در خلق شرکتهای جدید، تجاریسازی ایدههای نو و کسب تجربیات مستمر در رابطه با عوامل موثر و یا عوامل بیاهمیت ایفا میکنند. ویلیام بامول، کارآفرینان و سرمایهگذارها را در مرکز تئوری رشد خود قرار داده است. پاول رومر، از دانشگاه استنفورد، اعتقاد دارد که «رشد اقتصادی» در شرایطی رخ میدهد که افراد، منابع را در اختیار گرفته و آنها به شیوههایی باارزشتر و موثرتری بازآرایی کنند. برای آن که رشد اقتصادی روی دهد، تنها فعالیت بیشتر پاسخگو نخواهد بود بلکه باید روشهای بهتری نیز داشته باشیم.» ادموند فلپس، از برندگان جایزه نوبل بر این باور است که دیدگاههای موجود در رابطه با کارآفرینی، تاثیری قابل توجه بر رشد اقتصادی میگذارند.
دلیل دیگر برای این که کارآفرینی، به جریان اصلی تبدیل شده، آن است که قراردادهای اجتماعی میان شرکتهای بزرگ و کارمندان آنها زیر پا گذاشته شده است. تحت سیستم کاپیتالیستی مدیریتشده، شرکتهای بزرگ، در عوض وفاداری که از کارمندانشان توقع داشتند، ایمنی شغلی بلندمدت ارائه میکردند.
اما از دهه ۱۹۸۰ به بعد، شرکتهای بزرگ، ابتدا در آمریکا و سپس در دیگر اقتصادهای پیشرفته، شروع به کاهش نیروی کار خود نمودند. این امر سبب شد که تجربه افراد در محل کار، تغییر مهم و چشمگیری پیدا کند. در دهه ۱۹۶۰ تا زمانی که کارگرها به سن ۶۵ سالگی میرسیدند، به طور متوسط، چهار کارفرمای مختلف داشتند. امروزه تا زمانی که کارگران ۳۰ ساله شوند، هشت بار کارفرمای خود را تغییر دادهاند. نگرش افراد راجع به ایمنی و ریسک هم دستخوش تغییر شده است. امروزه مشاغل موجود در سازمانهای بزرگ جذابیت خود را از دست دادهاند، چون به راحتی از دست میروند. به نظر افراد، بهتر است که هرکس کسب و کار خودش را راه بیندازد.
همچنین دلیل دیگر برای مهم بودن جریان کارآفرینی، حمایت نهادهای بسیاری، از آن است. HBS (کالج کسب و کار وابسته به هاروارد)، در سال ۱۹۹۸ کارآفرینی را یکی از اصول اساسی آموزش خود در رابطه با کسب و کار قرار داد. این امر، تا حدودی در پاسخ به تقاضای دانشجویان بود. امروزه بیش از ۳۰ استاد در مرکز کارآفرینی آرتور راک فعال هستند. در فاصله سالهای ۱۹۹۹ و ۲۰۰۳ تعداد کرسیهای اختصاص یافته به کارآفرینی در آمریکا از ۲۳۷ به ۴۰۶ و در دیگر نقاط دنیا، از ۲۷۱ به ۵۳۶ کرسی افزایش یافت.
رسانهها نیز در این میان، به نوبه خود سهم داشتند. «لانه اژدها» برنامهای تلویزیونی است که با به تصویر کشیدن ایدههای کارآفرینان سعی در جذب سرمایه افراد فعال در حوزه کسبوکار داد، این برنامه در ۱۲کشور در حال پخش است. همچنین چندسری از برنامه «شاگرد» تولید شده است، که در آن دونالدترامپ، به دنبال افراد آموزش دیده و رشد کرده میگردد. حتی تلویزیون مرکزی دولت چین نیز، برنامهای درباره کارآفرینان پخش میکند که در تلاش برای کسب جایزه ۳/۱میلیون دلاری، ایدههای خود را مطرح میکنند.
فرش قرمز برای کسبوکار
در این زمانه، دولتها در سرتاسر دنیا، برای فراهم آوردن مساعدترین محیط جهت کسبوکار در حال رقابت هستند. بانک جهانی، در سال ۲۰۰۳، شروع به انتشار گزارش سالانهای کرد که در آن، با ارزیابی مواردی از قبیل نظارتها و کنترلهای اعمال شده بر کسبوکار و حقوق مالکیت، کشورها را برحسب میزان حمایتشان از کسبوکار، رتبهبندی میکند. این گزارش، با استفاده از دادههای موجود نشان داده که رفاه اقتصادی، همبستگی نزدیکی با محیط مساعد برای کسبوکار دارد. ممکن است این نکته، واضح به نظر آید، اما در گزارش «فضای کسبوکار» دو کار صورت گرفته که شاید به این اندازه آشکار نبودهاند. در این گزارش، ارقامی دقیق به مواردی نسبت داده میشود که افراد تنها به صورت مبهم، از آنها اطلاع داشتهاند. همچنین، این امکان را برای شهروندان و سرمایهگذارها فراهم میآورد تا کشور خود را با ۱۸۰کشور دیگر مقایسه نمایند. اعلام رتبه کشورها، توسط بانک جهانی سبب شده که آنها برای بهبود جایگاه خود به شدت به رقابت بپردازند. چون در صورت نامناسب بودن، باعث صدمه به اعتبار آنها میگردد. از سال ۲۰۰۴ به بعد، در بسیاری از کشورها، بیش از ۱۰۰۰مورد تغییر به وجود آمده است.
سه تا از برترین کشورها در انجام اصلاحات در سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸، آفریقایی (سنگال، بورکینافاسو و بوتسوانا) بودند. عربستان سعودی نیز پیشرفتهای بسیار زیادی کرده است. «فضای کسبوکار» همچنین کشورها را ترغیب کرده که از یکدیگر، نکاتی بیاموزند.
ثروتمندترین کشورهای دنیا، تلاش بیوقفهای میکنند تا شروع کسبوکارهای جدید را راحتتر سازند. به عنوان نمونه، امروزه در کانادا، میتوان یک فعالیت جدید را تنها با انجام یک پروسه کوتاه شروع کرد. اما در فهرست برترین اصلاحکنندهها، میتوان کشورهای مختلفی یافت. همچنین گستردگی تغییرات رخ داده، نیز حیرتانگیز است. مثلا هند، توجه خود را بر تکنولوژی ثبت الکترونیکی کسبوکارها معطوف کرده است. چین نیز تلاش قابل ملاحظهای برای بهبود دسترسی به اعتبار صورت داده است. رابرت لیتان، از اعضای بنیاد کافمن، معتقد است که بانک جهانی، با تدوین «فضای کسبوکار» کاری بسیار بهتر و بیشتر از آنچه که میتوانسته با وامدهی پول خود انجام دهد، عملی کرده است.
رموز موفقیت در سرمایهگذاری
کینگ میداس، آرزو کرد که هرچه به آن دست میزند، به طلا تبدیل شود. اما معلوم شد که این، ایده خوبی نبوده است. همتایان مدرن او، امیدوارند که هرچه به آن دست میزنند، به سیلیکون تبدیل شود، که این هم، ایده چندان خوبی نیست. امروزه دنیا به خاطر وجود دهها چند سیلیکونی در آینده به خود میبالد. از جمله اینها میتوان به کوچه سیلیکونی در نیویورک، دره سیلیکون در اسکاتلند و حتی، به طرزی اسفبار، میدان سیلیکون در لندن اشاره کرد. سیلیکونگرایی، رایجترین نمونه از آن چیزی است که امروزه در میان سیاستگذارهایی (چه در سطح محلی و چه در سطح مرکزی) که به دنبال رموز موفقیت در سرمایهگذاری هستند، مشاهده میشود. این گرایش، آموزندهترین روند نیز میباشد. تلاشهای معدودی برای همانندسازی دره سیلیکونی، به ویژه در اسرائیل، با موفقیت همراه بوده است. اما اغلب این تلاشها، به طرز ناراحتکنندهای با ناکامی همراه بودهاند.
اساسیترین اشتباهی که سیاستمدارها در تلاش برای توسعه سرمایهگذاری و کارآفرینی مرتکب میشوند، آن است که تصور میکنند تنها یک مدل برای موفقیتآمیز بودن گروههای سرمایهگذاری وجود دارد. تلاش برای خلق دره سیلیکونی بعدی، بدون استفاده از منابع قابل ملاحظه آن، یعنی دو دانشگاه دارای کلاس جهانی (استنفورد و برکلی) و یک مرکز بزرگ مالی در سانفرانسیسکو، هیچ امتیازی به همراه نخواهد داشت. در عوض، شبیهسازهای آتی باید بر نقاط قوت خاص خودشان متمرکز شوند.
«مانیتور» ، علاوه بر مدل کلاسیک دره سیلیکونی، سه نوع محیط موفقیتآمیز دیگر در حوزه سرمایهگذاری را مشخص نموده است. یکی از این سه، مدل شرکت لنگر است. آلفرد مارشال، یکی از اولین اقتصادانانی که در رابطه با کارآفرینی، بحثهایی را مطرح ساخت، میگوید که سرمایهگذارهای موفق، همانند درختانی بزرگ در یک جنگل هستند که بسیار بلندتر از درختان مجاورشان بوده و آنها را از نور و هوا محروم میسازند. در واقع، این درختان بزرگ، معمولا درختان کوچک بسیار زیادی را به وجود میآورند. آنها، شرکتهای وابسته زیادی را به راه انداخته، کارمندان با تجربهای را پرورش داده که بعدا تصمیم به ادامه کار به صورت منفرد میگیرند، و دهها تامینکننده مواد اولیه را مورد حمایت خود قرار میدهند. گروه تحقیقاتی سهجانبه در کارولینای شمالی، نمونه موفقی از مدل شرکت لنگر بود که شرکتهای بزرگی مثل IBM، آلکاتل و یونیون کاربید را به کار گماشت، که هر یک از آنها، بعدا شرکتهای کوچکتر بسیاری را به وجود آورده یا به خود جذب نمودند. «هندوستان یونیلور» که یک غول فعال در حوزه غذا و مراقبتهای شخصی است، نمونه دیگری از اینگونه شرکتها است که آگاهی کمتری درباره آن
وجود دارد.
این شرکت ۴۵هزار زن از سراسر هند را به استخدام خود در آورده تا کالاهایش را به هزاران مصرفکننده در مناطق روستایی، مصرفی نموده و عرضه کنند. این زنان فروشنده، نه تنها از این طریق، درآمدی به دست میآورند، بلکه مطالبی را در رابطه با محصولات، قیمتها و بازاریابی میآموزند که به معنای آن است که موجی از کارآفرینی، در روستاهای هند ایجاد میگردد.
دومین مدل، که مناسب شرایط فعلی میباشد، مدلی است که به واسطه بحران، ایجاد میشود. با متوقف شدن تقاضای شغل در اقتصاد، افراد به کارآفرینی میپردازند. این اتفاق، در دهه ۱۹۹۰ و در منطقه سندیگو روی داد، که پایان جنگ سرد، سبب شد که صدها دانشمند نظامی که از دانش و آموزش بسیار بالایی برخوردار بودند، شغل خود را از دست بدهند. شرکتهای محلی تازه کاری همچون Qualomm، از این موقعیت استفاده کرده و توان آنها را در موارد جدیدی به کار گرفتند.
مدل سوم، مدل قهرمان محلی است که در آن، یک سرمایهگذار محلی، فرصتی را مشاهد کرده، کسبوکاری را آغاز نموده و آن را به یک غول، تبدیل میکند. ارل باکن، با تاسیس Medtronic در مینیاپولیس در سال ۱۹۴۹، صنعتی محلی را راهاندازی نمود.
این شرکت که اولین دستگاه تنظیم ضربان قلب دنیا را ساخته بود. به بزرگترین شرکت فعال در حوزه تکنولوژی پزشکی در دنیا تبدیل شد و سبب به وجود آمدن تعداد بسیار زیادی از شرکتهای کوچکتر شد.
رویدادی از روی شانس
دو مورد دیگر نیز وجود دارند که کسب موفقیت را با مشکل روبهرو کرده و پیچیده مینمایند. این دو عبارتند از نقش شانس و اهمیت فرهنگ. هدف از طراحی موسسات صنعتی در هند، نه تربیت کارآفرین، که پرورش تکنوکراتها بود. این مساله که این موسسات، دقیقا همان نوع افرادی را تربیت میکردند که صنعت نرمافزار هند، به آنها نیاز داشت، اتفاقی شانسی بود و از سر برنامهریزی خوب روی نداده بود.
دیویدلانوس، از مورخین مهم اقتصاد معتقد است که «اگر یک چیز از تاریخ توسعه اقتصادی بیاموزیم، آن است که تقریبا تمامی تفاوتها، ناشی از فرهنگ هستند». میتوانید به هر اندازه که مایلید، عوامل حمایتی به وجود آورید، اما اگر آنگونه که در فنلاند مشاهده میکنیم، تنها ۳درصد از افراد یک جامعه بخواهند کارآفرین باشند، آنگاه برای ایجاد یک اقتصاد مبتنی بر کارآفرینی، با مشکل روبهرو خواهید شد.
این نکته، سبب پیچیدهتر شدن کار سیاستگذارها میشود، اما آن را غیرممکن نمیکند.
فرهنگ، تنها عامل موثر نیست، سیاستهای اقتصادی نیز حائز اهمیت هستند.
هندیها و چینیهایی که در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در خارج از کشور خود بودند، در همانجا به رشد خود ادامه دادند، و این درحالی بود که هموطنانشان، در کشورهای خود، با خستگی به خانه باز میگشتند. این امر بدان معنا است که فرهنگ میتواند تغییر یابد.
دولت تاچر، در دهه ۱۹۸۰، انگلستان را از حالت رخوت و روحیه ضد کسبوکاری که به آن مبتلا شده بود، بیرون آورد. براساس گفتههای موسسه بیزنس مانیتور، اخیرا، چین و هند به دومین و سومین کشورهای دنیا، از لحاظ میزان کارآفرینی، تبدیل شدهاند و تنها، آمریکا را پایینتر از خود نمیبینند.
کشورها، باید چه کاری انجام دهند تا بتوانند شانس موفقیت خود را در این زمینه افزایش دهند؟ حداقل، میبایست سیاستهایی را به کار گیرند که بانک جهانی، برای دستیابی به اهدافی همچون شفافیت، راحتی فعالیت و حکمرانی قانون، در انجام کسبوکار مقرر نموده است. در بهترین حالت، میبایست برای رسیدن به دو خصیصه برخی از موفقترین گروههای کارآفرینی دنیا، تلاش نمایند.
اولین ویژگی، پرتحرک بودن و سرزندگی سیستم آموزش عالی آنها است. کسبوکار، به نحو فزایندهای، به دانش، و به ویژه به دانش فنی وابسته است. چیزی در حدود ۸۵درصد از فعالیتهای حوزه کسبوکار که در ۲۰سال اخیر در آمریکا به وجود آمده و از رشد بالایی برخوردار بودند، توسط فارغالتحصیلان دانشگاهها آغاز به کار نمودند.
بخشهای تحقیقاتی دانشگاهها، به ایجاد نوآوری در همه چیز، از طراحی گرفته تا سرگرمی، کمک کردهاند.
دومین ویژگی، امکان حضور خارجیها است. مهاجرین، همیشه نسبت به هموطنانشان که در کشور خود ماندهاند، توان کارآفرینی بیشتری داشتهاند. سه تا از مهمترین فضاهای کارآفرینی در تاریخ جدید، آنهایی بودهاند که مهاجرین و افراد آواره یهودی، چینی و هندی در آنها سکونت داشتهاند. مهاجران تحصیلکرده و با سود، در اقتصاد مبتنی بر دانش امروزی، نقش مهمی در نوآوری ایفاد میکنند.
آنها نسبت به افراد عادی، شرکتهای بیشتری را به وجود میآورند. این افراد، ایدههای مختلف، پول و مهارتهای گوناگون را به جریان میاندازند، شکافهای مهارتی را پر میکنند و دانش را از بخشهای متفاوتی از جهان، با یکدیگر ترکیب نموده و مطابقت میدهند.
شروع طلایی
در واقع، کارآفرینها و سرمایهگذارهای تیزهوش امروزی، کار خود را از موقعیتهای طلایی آغاز میکنند. آنها، در تمام دنیا به دنبال مواد اولیه، امکانات و فرصت میگردند و محیط رقابتیشان را نه به صورت محلی، بلکه به شکل جهانی تعیین میکنند. این امر، حاکی از این واقعیت است که کارآفرینها، از هر گوشهای از دنیا، سر برآورده و حوزه رقابت را حتی از اینهم، پیچیدهتر میکنند.
Eye View را درنظر بگیرید که اساسا شرکتی تازه کار و جدید بوده و از اولین روز فعالیت خود، جهانی به حساب میآمد. این شرکت، از «رسانههای غنی» (ترکیبی از صدا و تصویر) استفاده میکند تا چگونگی استفاده از وبسایتها را به مشتریها، آموزش دهد. اغلب مشتریان این شرکت، از کشورهای مختلف دنیا هستند، لذا فیلمهای تولید شده توسط آن، به زبانهای مختلفی بوده و در سراسر دنیا مورد استفاده قرار میگیرند.
این شرکت، امروز طبقه بالای یک ساختمان عادی را در مناطق فلسطینی و اسرائیلی به خود اختصاص داده است. اما در اولین سالهای فعالیت خود، در سه قاره مختلف وجود داشت. دو تا از پایهگذاران این شرکت در بوستون بودند، یکی در سیدنی بود و نفر چهارم هم در مناطق اشغالی اقامت داشت. شرکت اولین تصاویر خود را در استرالیا ساخت و اولین مشتریان آن، در ساحل غربی آمریکا بودند.
دانیل ایزنبرگ، از H&S، خاطرنشان میسازد که کارآفرینان امروزی، در حال ایجاد یک مدل جدید کسبوکار هستند، چراکه قبلا، جهانیسازی، همچون امروز روندی صعودی و رشد یابنده نداشت. شرکتها، ابتدا جایگاه خود را در بازارهای محلی تثبیت میکردند و سپس، به آرامی و با شروع از مناطق خودشان، در دیگر بخشهای دنیا نیز حضور مییافتند. اما امروزه، تعدادی از آنها، دقیقا از ابتدای کار خود، در تمام دنیا به فعالیت میپردازند.
کارآفرینها و سرمایهگذارهای موفق، از جاهای شگفتآور و حیرتانگیزی سر بر میآورند.
نبتو کویکه، یکی از موفقترین شرکتهای تولید تیغه توربینهای بادی، با نام Tecsis را در وطن خود، برزیل ساخته است. اما این درحالی است که هم مواد اولیه و هم مشتریان این شرکت، در آمریکا و اروپا هستند و انتقال این تیغههای عظیم، کاری مشکل است. وی، حق ثبتی را در رابطه با تکنولوژی ابتکاری بستهبندی خود، دریافت نموده است.
زلاندنو، با وجود آن که از نظر جغرافیایی، تک افتاده است، به یکی از کانونهای کارآفرینی دنیا بدل شده و تا حدودی، به خاطر سیاستهای روشنبینانه دولت خود، به کشوری پیشتاز در دنیا، در حوزه شرکتهای کوچک و متوسط تبدیل گردیده است. این کشور، به طور ویژهای، در ایجاد ابتکار در تولید لباسهای زیرپشمی، خوب کارکرده است. مارک آیزنبرگر در میان جوانانی که مشتاق حضور در فضای باز بیرون از خانه هستند، محبوبیت یافته است.
کارآفرینهای موفق، همکاریهای شگفتانگیزی را نیز با خارج از مرزها ایجاد کردهاند. شای آقاسی که یک تاجر آمریکایی - رومانیایی ساکن پالوآلتو در کالیفرنیا میباشد، درپی آن است که با همکاری سیاستمدارها، کارآفرینها و شرکتهایی از رومانی، دانمارک، ژاپن و فرانسه، صنعت خودروسازی را الکتریکی نموده و به روز کند. رومانی و دانمارک، هر دو در حال ایجاد شبکههایی از ایستگاههای شارژ مجدد هستند. سرمایهگذارهای دانمارکی، در حال کار بر روی تکنولوژی هستند که سبب افزایش طول عمر باتریها خواهد شد. رنو و نیسان، در حال ساخت اتومبیلهای الکتریکی میباشند.
با این حال اشتباه است که از نکات بالا، چنین نتیجهگیری کنیم که کارآفرینی و سرمایهگذاری، فاصلهها را به کلی از بین خواهد برد. بسیاری از شرکتهای جدید و تازه کار، میبایست با مشکلات لجستیکی دست و پنجه نرم کنند که سابقا سبب حفاظت از شرکتهای بزرگ میشدند. کارآفرینها میبایست به جای جای دنیا بروند تا بخشهایی از عملیات شرکتهای خود که در مکانهایی بسیار دور واقع شدهاند را چک کنند، زنجیرههای عرضهای که در تمام دنیا وجود دارند را سازماندهی نمایند و از تعداد زیادی سیستم قانونی و نظارتی تبعیت نمایند.
اگر با هر کارآفرین نوپایی صحبت کنیم، متوجه میشویم که فرهنگهای محلی نیز حائز اهمیت هستند. هرچه جهانی شدن در دنیا، بیشتر پیشرفت میکند، افراد نیز بیشتر به دنبال مزیتهای مقایسهای خواهند بود که نمیتوان آنها را به راحتی خریده یا تکثیر نمود. همچنین هرچه که فعالیت شرکتهای آنها، در مکانهای دورتری انجام شوند، کارآفرینها بیشتر به پیوندهای گوناگون با همکارانشان متکی خواهند بود. یکی از دلایلی که کویکه تصمیم گرفت Tecsis را در برزیل قرار دهد، این بود که در این کشور، صنعت هوا فضا، رو به پیشرفت بوده و نیز موسسه صنعتی هواپیمایی آن، با موفقیت عمل کرده است. دو موسس اصلی Eye View، یعنی تال رایسنفلد و ارن هارنوو، در یک روستا در رومانی بزرگ شدند و در یک زمان یکسان، به خدمت سربازی در ارتش رفتند. آنها تصمیم گرفتند که به جای آنکه فعالیت خود را در دنیا پراکنده سازند، تنها در رومانی به فعالیت بپردازند، که این امر، تا حدودی به این خاطر بود که فکر میکردند میبایست «فضای ذهنی» مشترکی داشته باشند. همچنین، این امر بدین دلیل بود که میخواستند برای کمک به کشورشان، کاری انجام دهند.
جامعه کارآفرین
این نوع جامعه، بهطور کلی، بهتر از جامعه سرمایهداری مدیریت شده است.
ظهور حوزه کارآفرینی که طی ۳۰ سال گذشته، با سرعتی رو به رشد گسترش یافته است، تنها مسالهای اقتصادی نیست. این امر، همچنین نشاندهنده تغییرات عمیقی است که در دیدگاه افراد نسبت به همه موارد، از مشاغل فردی گرفته تا قراردادهای اجتماعی، روی داده است.
این روند، حاکی از تولد یک جامعه کارآفرین است.
سیاستگذارها چگونه میتوانند خود را با این تغییرات وفق دهند. در این راستا اولین کاری که باید انجام دهند، آن است که برخی از سوءبرداشتهای رایج درباره مفهوم سرمایهداری کارآفرینانه را کنار نهند. در واقع هرجا که بحثی از کارآفرینی صورت میگیرد، این عبارت به «ویرانسازی خلاقانه» (Creative destruction) از دید شومپیتر، استناد دارد. در صورتی که این نکته که «ویرانسازی» و «خلاقیت»، از وزن برابری برخوردار بوده و انسان، برای همیشه، در وضعیتی بغرنج قرار داشته باشد، ممکن است چندان کمکی به ما نکند.
بیهاید، از دانشگاه کلمبیا، خاطرنشان میسازد که بخش اعظمی از خلاقیتها، غیر ویرانگر هستند. بسیاری از نوآوریها، در عوض آنکه جایگزین کالاها و خدمات موجود شوند، ارتقایافته و تقاضاهای جدید را برآورده میسازند. ویلیام نوردهاوس، از اقتصاددانان دانشگاه ییل، متذکر میشود که حدود ۷۰درصد از کالاها و خدماتی که در ۱۹۹۱ مصرف شدهاند، ارتباط بسیار کمی با کالاهایی که ۱۰۰ سال قبل از آن مصرف شدهاند، داشتهاند. هنوز هزاران مورد وجود دارد که باید در آنها، خلاقیت غیر ویرانگر صورت گیرد. از جمله آنها میتوان به داروها و درمانهای جدید برای بیماریها، یا نوآوریهایی که زندگی افراد سالخورده را بهبود میبخشند، اشاره کرد. همچنین، حتی در زمانی که خلاقیت، میزانی از ویرانگری به همراه دارد، معمولا این مقدار، چندان زیاد نیست. اغلب نوآوریها، بهرهوری را افزایش داده و استانداردهای عمومی زندگی را بهبود میبخشند.
در مدح تیزهوشی
کارآفرینی و سرمایهگذاری، خلاقیت فردی و پویایی اقتصادی را افزایش میدهد. یکی از تکاندهندهترین بخشهای کتاب «انسان سازمانی» (۱۹۵۶)، نوشته ویلیام وایت (تحقیقی بر روی شرکتهای آمریکا، در زمان اوج سرمایهداری مدیریت شده)، «مبارزه علیه نبوغ» نام داشت. تفکر حاکم در آن زمان، این بود که افرادی که به خوبی انتخاب شده و بهصورت گروهی کار میکنند، ارزشی بیشتر از انسانهای زیرک دارند و «انسانیهایی که بسیار باهوش و با ذکاوت هستند، احتمالا نقشی ویرانکننده خواهند داشت.» سرمایهداری کارآفرین، دوباره قدرت «انسان بسیار تیزهوش» را به او بازگردانده است.
سرمایهداری کارآفرین، آنقدرها که بسیاری از دوستداران و اغلب دشمنان آن، تصور میکنند، ویرانگر نیست. این نوع سرمایهداری امکانات بیشتری فراهم آورده و این امکان را به افراد بیشتری میدهد که استعدادها و تواناییهای خلاقانه خود را به منصه ظهور برسانند. اما با این حال، خصلت ویرانکنندگی نیز به همراه دارد. سرمایهداری کارآفرین، نرخ ایجاد و محو شدن شرکتها را بالا برده و کارگران را وادار میکند که تغییر شغل دهند. سیاستمدارها میبایست تعادل مناسبی میان انعطافپذیری و امنیت به وجود آورند.
ضروریترین نیاز به اصلاح، در اروپای مرکزی وجود دارد. سیاستمداران اقتصادهای بزرگ اروپا، باید این نکته را از کشورهای حوزه اسکاندیناوی بیاموزند که میتوان بدون آنکه بازار کار را تحتفشار قرار داد، شبکهای ایمن بهوجود آورد. در صورتی که اخراج کارگران سخت باشد، شرکتهای تازهکار برای اجرا کردن برنامههایشان با مشکل روبهرو خواهند شد. همچنین نرخهای بالای بیکاری، سبب میشود که افراد از گسترش فعالیتهایشان پرهیز کنند، زیرا در صورتی که با ناکامی روبهرو شوند، ممکن است نتوانند شغل دیگری پیدا کنند.
آمریکا از مقرراتی بودن و سختگیری شدید خود رنج میبرد. قابلیت جابهجایی کارگران در این کشور به واسطه اتکای آن به بیمه سلامت ارائه شده از سوی کارفرماها (که بازمانده دوران جنگ جهانی دوم است)، به شدت محدود شده است. شرکتهای جدید، غلبا مجبورند که هزینههای بیشتری را در ارتباط با مراقبتهای بهداشتی آنها بپردازند. چراکه «حوضه ریسک» کوچکتری در مقایسه با شرکتهای بزرگتر دارند. سیستم مراقبتهای بهداشتی آمریکا، در کنترل هزینهها به خوبی عمل نکرده و فشار سنگینی را به کل اقتصاد و بهویژه بر شرکتهای جدید و بسیار شکننده وارد میآورد.
توماس جفرسون در اواخر عمر باشکوه خود نوشت: «هر نسلی به یک انقلاب تازه نیاز دارد.»
انقلاب نسل کنونی، انقلابی در رابطه با کارآفرینی است. این انقلاب در تمام دنیا، از آمریکا و انگلستان گرفته تا دیگر کشورها و از بخش خصوصی تا بخش عمومی، گسترده شده است. این انقلاب، ویرانیهای بسیاری به دنبال داشته است که به واسطه بحران حاضر، بزرگنمایی شدهاند. اما همچنین در حال انجام کاری مهم و قابلتوجه است. این انقلاب، متفکران بیشتری را در تعداد بیشتری از کشورها و به روشهایی خلاقانهتر به کار انداخته است تا بهرهوری را افزایش داده و مشکلات اجتماعی را حل کنند. «تندبادی» که شومپیتر به باد کرد ما را البته با کمی خشونت، به سمت موقعیتهای بهتری میبرد.
سرزمینهایی پر از فرصت
تجربه کشورهای سنگاپور و دانمارک نشان میدهد که چگونه گرایش به سرمایهگذاری و کارآفرینی، میتواند در شرایط مختلف، رشد یابد.
پویایی از نوع دانمارکی
فردریک گاندلاش در یکی از «خانههای رشد» دانمارک (سازمانهای حامی کارآفرینها) نشسته، فلاسکی را روی میزش میگذارد و توضیحاتش را به طور مفصل آغاز میکند.
گاندلاش مدعی است که او و پدرش روش جدیدی را برای جوشاندن آب کشف کردهاند، که نیازی به استفاده از گرما ندارد. وی امیدوار است که این فلاسک را به سربازها و افراد بسیاری که در طول روز بیرون از خانه خود هستند، بفروشد. اما این پایان آرزوهای او نیست، وی ادعا میکند که میتوان از روش او برای گرم یا خنک کردن خانهها نیز استفاده کرد که باعث کاهش هزینه گرمایش خانه و کاهش خطر گرم شدن زمین می شود.
هنوز بسیار زود است که فلاسک گاندلاش را یک خیال پوچ یا یک معجزه بدانیم، اما دولت دانمارک همه توان خود را برای حمایت از وی به کار گرفته است. دانمارک، در حال بررسی این نکته است که آیا میتوان با حفظ دولت رفاهی فعلی از جهانیسازی کاپیتالیستی، استقبال نمود. اقتصاد دانمارک به طور سنتی، میان شرکتهای بزرگ چند ملیتی (مثل کالزبرگ) و انبوهی از شرکتهای کوچک خانوادگی، تقسیم شده است. حال دولت تمایل دارد تا نیروی اقتصادی سومی را هم به اینها اضافه کند. نیروی سوم تازهکارهایی هستند که از پتانسیل زیادی برای رشد برخوردار میباشند. بانک جهانی، رتبه پنجم از لحاظ راحتی انجام کسب و کار در دنیا را به دانمارک داده است. در دانمارک دفاتری با نام «خانههای رشد» وجود دارند که بسیاری از مزیتهای شرکتهای بزرگ از قبیل مشاوره، خدمات حقوقی و اتاقهای کنفرانس را برای تازه کارها فراهم میآورند. همچنین دولت، یک صندوق عمومی با نام vaekstfonden را برای سرمایههای پرمخاطره ایجاد کرده و در تلاش است تا دیدگاه مردم را در قبال کارآفرینها تغییر دهد و «آموزش کارآفرینی» را ارتقا بخشد.
در سال ۲۰۰۵، پس از آنکه یک روزنامه دانمارکی کاریکاتورهای موهنی را از حضرت محمد منتشر کرد، مسلمانان کالاهای این کشور را تحریم کردند. در آن زمان برخی معتقد بودند که این امر، اصلا اهمیتی ندارد، چراکه تنها تولیدات دانمارک، نوشیدنی الکلی و گوشت خوک است. اما استقبال دولت این کشور از سرمایهگذاری، به نحو آشکاری در حال تغییر دادن اقتصاد آن است. دانمارک، هماکنون میزبان حدود ۲۰درصد از شرکتهای اروپایی فعال در حوزه بیوتکنولوژی است. این کشور، همچنین در حال گسترش تکنولوژیهای پاک و صنایع مد و طراحی است. شرکتهای دانمارکی با توجه به تولید ناخالص داخلی کشورشان، سرمایههای بیشتری را در مقایسه با دیگر کشورهای اروپایی جذب میکنند.
سنگاپور، کشوری هیجان انگیز
دانمارک و سنگاپور، در نگاه اول اشتراک چندانی با یکدیگر ندارند، اما هر دو این کشورها، نه تنها وابستگی زیادی به کارآفرینی دارند. بلکه بسیاری از سیاستهای آنها نیز مشابه یکدیگر است. دولت سنگاپور در بخشهای مختلفی از جمله رسانههای دیجیتالی، مهندسی بیوتکنولوژی، تکنولوژی پاک و تصفیه آب، سرمایهگذاریهای عظیمی انجام داده و حمایتهای گستردهای را از این بخشها به عمل میآورد. همچنین با پرداخت دستمزدهای بالا، دانشمندان خارجی را نیز به حضور در کشور خود تشویق میکند. علاوه بر آن با ایجاد یک صندوق عمومی سرمایهگذاری پرمخاطره، حجم عظیمی از سرمایههای پرمخاطره خصوصی را وارد کشور نموده است. بیش از ۵درصد از شرکتهای مستقر در سنگاپور، تحت پشتیبانی این نوع سرمایه هستند.
دولت سنگاپور، هرچه در توان داشته انجام داده است تا سرمایهگذاران زندگی راحتی داشته باشند. این امر، سبب شده است که بانک جهانی، رتبه اول را در راحتی انجام کسبوکار به این کشور اختصاص دهد. این دولت، همچنین به شدت در تلاش است تا مردم این کشور را که به طور سنتی منفعل و بیتحرک بودهاند، به ابتکار عمل بیشتری تشویق نماید، مثلا در مدارس، محاسن سرمایهگذاری و کارآفرینی را به دانشآموزان آموزش میدهند و در دانشگاهها، تاکید بیشتری بر آموزش کسبوکار و ارتباط با صنعت میکنند. دانشگاه صنعتی ناینانگ (که رییس آن، همانند رییس دانشگاه ملی سنگاپور، از فارغالتحصیلان Hewlett-Pachard میباشد)، امکان تحصیلات عالی در کارآفرینی فنی و نوآوری را فراهم آورده است.
سنگاپور، به سرمایهگذاری به عنوان ضرورتی برای رشد آتی می نگرد. این کشور در چند دهه گذشته سعی کرده که «زنجیره ارزش» را از بخش تولید به سمت خدمات و از بخش بازرگانی به سمت بخش مالی بالا برد. با این حال، بزرگترین معیار این کشور، آن است که صنایع دانش محور را به وجود آورده و از پیشرفتهای فکری استفاده تجاری نماید.
هر دو این کشورها در برخورد با کارآفرینی، مزیتها و نقاط ضعفی دارند. در دانمارک برابری طلبی بیش از حدی حاکم است. نرخ ۶۳درصدی مالیات بر درآمد شخصی، سبب شده تا موفقترین کارآفرینها، از این کشور خارج شوند.
سنگاپور در رابطه با کارآفرینی و سرمایهگذاری با مشکلات فرهنگی عمیقتری روبهرو است. بسیاری از افراد، تمایل چندانی به سرمایهگذاریهای مخاطرهآمیز در این کشور ندارند و اغلب آنها (آنگونه که موسسه مانیتور گزارش میدهد)، به شدت نگران ورشکستگی هستند.
مصرفکنندهها در این کشور همه جور خصلتی دارند، الا این که خطرپذیر و جسور باشند. با وجود این همه تنوع فرهنگی در این کشور، آنها همچنان از مارکهای تجاری غربی، دلنگران هستند و سنگاپور هزینه سنگینی را بابت این امر میپردازد.
دوسال پیش از آن که اپل، آیپاد را به بازار عرضه کند، یک شرکت مستقر در سنگاپور با نام Creative Technology یک دستگاه پخش موسیقی دیجیتالی را با نام NOMAD اختراع کرد. اما این دستگاه بیش از آنکه شبیه لوازم فرعی مینیاتوری و مد روز باشد، به دستگاه پر سر وصدای پخش
سی دی میماند. این شرکت بابت نقض قانون حق ثبت، ۱۰۰میلیون دلار از اپل دریافت کرد، اما این امر، جبران هزینه مربوط به از دست دادن بازارهای انبوه را نکرد.
با این حال، دولت در هر دو این کشورها، به شدت از ایدههای کار آفرینانه حمایت میکند، دانمارکیها و سنگاپوریها این امر را به منزله کلید موفقیت خود را در اقتصاد جهانی میدانند و به گسترش این نوع تفکر در مناطق خودشان کمک میکنند. دانمارک برای رهبران اروپایی، از جمله نیکلاسارکوزی (رییسجمهور فرانسه) که به دنبال ترکیبی از پویایی و حمایتهای اجتماعی است، نقش یک مدل را ایفا میکند. چینیها، سنگاپور را آزمایشگاه خوب و مفیدی برای انجام تغییرات و اصلاحات میدانند. چین در دهه ۱۹۸۰، از گوکنگسوی، وزیر مالی سابق سنگاپور، درخواست کرد که در رابطه با توسعه مناطق ویژه اقتصادی این کشور، به آنها مشاوره دهد. امروزه این کشور مدل دولت- شهر را برای سرمایهگذاری تحت حمایت دولت، به دقت زیر نظر دارد.