مصاحبه‌ای جامع با گری‌بکر در باب تمام موضوعاتی که در آنها صاحبنظر است

اقتصاد زندگی به روایت زندگی یک‌اقتصاددان

شماره روزنامه: ۱۷۸۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۰۵۷۰۵ اندیشه-اقتصاد

محمدصادق الحسینی، محسن رنجبر

قسمت اول<br> داگلاس کلمنت<br> مترجم: محمدصادق الحسینی، محسن رنجبر<br> اقتصاد خانواده، اقتصاد زندگی اقتصاد جرم و جنایت، اقتصاداجتماعی، اقتصاد و حقوق

اقتصاد زندگی به روایت زندگی یک‌اقتصاددان

قسمت اول
داگلاس کلمنت
مترجم: محمدصادق الحسینی، محسن رنجبر
اقتصاد خانواده، اقتصاد زندگی اقتصاد جرم و جنایت، اقتصاداجتماعی، اقتصاد و حقوق

درباره گری بکر
مناصب:
استاد اقتصاد و جامعه‌شناسی در دانشگاه شیکاگو، در‌حال‌حاضر
عضو محقق موسسه هوور در دانشگاه استنفورد، در‌حال‌حاضر.
محقق مرکز تحقیقات اقتصادی در مرکز ملی تحقیقات فکری، از سال ۱۹۸۰
همکار موسسه سیاست‌های پولی و مالی وزارت دارایی ژاپن، از ۱۹۸۸
رییس سابق انجمن اقتصاد آمریکا
استاد اقتصاد دانشگاه کلمبیا، همزمان با کار در مرکز ملی تحقیقات اقتصادی، ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۸.
افتخارات:
جایزه نوبل علوم اقتصادی، ۱۹۹۲
مدال ملی علم، بابت کار در حوزه سیاست‌های اجتماعی، ۲۰۰۰
جایزه ممتاز فرانک سیدمن در اقتصاد سیاسی، ۱۹۸۵
مدرک افتخاری از چندین دانشگاه، از جمله دانشگاه‌های کلمبیا، پرینستون و ایلینویز در شیکاگو
آثـار
ستون هفتگی در Business Week، از ۱۹۸۵.
چندین کتاب، از جمله اقتصاد اجتماعی (۲۰۰۱) به همراه کوین مورفی؛ اقتصاد زندگی (۱۹۹۶) به همراه همسرش گیتی نشاط؛ سرمایه انسانی (۱۹۶۴؛ ویرایش سوم، ۱۹۹۳)؛ رساله‌ای در باب خانواده (۱۹۸۱؛ ویرایش دوم، ۱۹۹۱).
معادل ۵۰سال مقاله برای روزنامه‌ها.
تحصیلات
مدرک لیسانس، دانشگاه پرینستون
فوق لیسانس و دکترا، دانشگاه شیکاگو
سهم مهمی که گری بکر در پیشبرد علم اقتصاد داشته، آن است که این رشته را به حوزه‌هایی وارد نموده که سابقا مورد توجه اقتصاددان‌ها نبوده و از این رو، هم آن حوزه‌ها و هم خود علم اقتصاد را به کلی تغییر داده است. از جمله حوزه‌هایی که وی ابزارهای تحلیلی اقتصاد خرد را در آن‌ها به کار بسته، می‌توان به خانواده‌، اعتیاد، جرایم، ترجیحات و تبعیض اشاره کرد. بکر در بررسی هر یک از این پدیده‌ها، این فرض اساسی را در نظر گرفته است که انسان‌ها به صورت عاقلانه و منطقی رفتار می‌کنند، به این معنا که با هر تعریفی که از مطلوبیت نزد خود داشته باشند، تلاش می‌کنند که تحت شرایط و محدودیت‌هایی که با آن‌ها روبه‌رویند، آن را به حداکثر برسانند. این بررسی‌های دقیق بکر در سال‌های اولیه غالبا چندان مورد استقبال واقع نمی‌شد.
بسیاری از اقتصاددان‌ها بر این باور بودند که وی بیش از حد از حوزه علم اقتصاد دور شده است. دانشمندان اجتماعی که در رشته‌های دیگر به مطالعه می‌پرداختند، ایده‌های وی را به این دلیل که به‌زعم آن‌ها بیش از حد مکانیکی است، رد می‌کردند. آن‌‌ها این سوال را مطرح می‌نمودند که چگونه ممکن است رد علم اقتصاد در درک مسائل شخصی عمیقی مثل روابط درون خانواده و یا موضوعات پیچیده‌ای مثل جرم و جنایت، نقش داشته و به فهم آن‌ها کمک کند.
اما مدل‌های ظریف نظری، فرضیه‌های قابل آزمایش و پیش‌بینی‌های بکر که به نحوی خارق‌العاده، دقیق از کار در می‌آمدند، نهایتا مورد توجه منتقدین وی قرار گرفت. با گذشت زمان دیدگاه‌های وی که در ابتدا چالش‌برانگیز بودند، به بخشی از معیارهای اقتصاد خرد جدید تبدیل گردید و روش‌های تحلیلی وی، امروزه در حوزه‌های حقوق، جرم‌شناسی خانواده، علوم‌اجتماعی، مردم‌شناسی و ... امری رایج به حساب می‌آیند.
بکر در سال ۱۹۹۲، به خاطر گسترش دامنه تحلیل اقتصاد خرد به گستره وسیعی از رفتارها و روابط متقابل انسانی از جمله رفتارهای غیربازاری، جایزه نوبل اقتصاد را از آن خود کرد. لورنس سامرز، رییس سابق خزانه‌داری، در این باره می‌گوید، «این جایزه از میان جوایزی که آن‌ها تا به حال داده‌اند بیش از همه تاخیر داشته است.» بکر همچنین در سال ۲۰۰۰، مدال ملی علم که بزرگ‌ترین افتخار علمی آمریکا است را دریافت نمود.
مصاحبه‌ای که در ادامه می‌خوانید، مصاحبه گسترده‌ای است که از دیدگاه‌های وی از خانواده گرفته تا خطر اخلاقی در بانکداری، سرمنشا کارهای وی در رابطه با اقتصاد جرم که انسان را به کنجکاوی می‌اندازد، و (عمده‌ترین) تصمیم‌گیری‌های عقلانی وی که سبب شدند او به یک اقتصاددان تبدیل گردد، را شامل می‌شود. با مرور این مصاحبه، مثل همیشه دیدگاه‌های انسانی بکر که مبنای کارهایش را تشکیل می‌دهند،‌ و نیز انسجام و نظم ذهنی که مشخصه این دیدگاه‌ها است را برای ما آشکار می‌سازد.
Region: فکر می‌کنم منبع الهام اولیه برای کارهای‌تان در رابطه با اقتصاد جرایم، زمانی بود که بر روی موضوع مکان پارکینگ تحقیق می‌کردید.
بکر: بله. درست است.
Region: ممکن است در این رابطه برای‌مان توضیح دهید؟
بکر: آن روزها در دانشگاه کلمبیا تدریس می‌کردم و برای گرفتن امتحان شفاهی به دانشگاه می‌رفتم. در آن زمان، به جای گرفتن امتحان‌های کتبی از دانشجویان دوره دکتری، از آن‌ها سوالات شفاهی می‌پرسیدیم. وظیفه من این بود که به مدت نیم‌ ساعت، سوالاتی را حول تئوری قیمت از این دانشجوها بپرسم. من ساکن حومه نیویورک بودم و داشتم به سمت دانشگاه رانندگی می‌کردم. کمی هم تاخیر داشتم. پیدا کردن جایی برای پارک کردن اتومبیل، در این شهر راحت نیست. آن روزها دانشگاه کلمبیا برای اعضای هیات علمی خود پارکینگ نداشت. در نتیجه گزینه‌هایی که پیش روی خود می‌دیدیم این بود که یا در جایی بر خلاف قانون پارک ‌کنیم یا اینکه اتومبیل خود را درون پارکینگ ‌ببرم. وقتی به دانشگاه رسیدم باید از میان این دو یکی را انتخاب می‌کردم. یادم می‌آید که پیش خودم محاسبه کردم که اگر اتومبیلم را در یک مکان غیرقانونی پارک کنم شانس گیرنیفتادن چقدر است؟ کار دیگری که می‌توانستم انجام دهم، این بود که ماشین را چند تا خیابان پایین‌تر پارک کنم اما در آن صورت، باید مسافت بیشتری را پیاده برمی‌گشتم و البته مقداری هم بابت هزینه پارکینگ می‌پرداختم.
به این مساله فکر کردم که احتمال این که پلیس متوجه کار من شود، چقدر است. همان‌طور که به سمت محل امتحان می‌رفتم (حدود ۱۰ دقیقه طول کشید) به این مطلب فکر می‌کردم که اگر من این احتمال را در نظر می‌گیرم پس پلیس‌ها هم اگر رفتاری منطقی داشته باشند، احتمالا باید به این نکته فکر کنند. احتمال اینکه کسی که کار غیرقانونی انجام می‌دهد، به دام پلیس بیفتد. چقدر است؟ پلیس چنین قصدی ندارد که هر لحظه از همه جا مراقبت کرده و به گشت‌زنی بپردازد، از این رو، نوعی تحلیل احتمال انجام می‌دهد. بنابراین آنها به نوعی در جنگ با مجرمین قرار دارند.
در طول مسیر به همین مساله فکر کردم و وقتی که به مکان برگزاری امتحان رسیدم، اولین سوالی که از آن دانشجو پرسیدم، این بود که این مشکل را چطور حل می‌کنید؟ می‌دانستم که به راحتی، به این سوال جواب نخواهد داد. هدفم از طرح این پرسش تنها آن بود که ببینم درباره پاسخ این سوال، چه جوابی در ذهن دارد. جزئیات جوابش را در خاطر ندارم. به نظرم می‌رسد که جواب خوبی نداد. این سوال تا حدی سخت بود اما در خاطرم است که بعد از اتمام امتحان، گفتم: اوه، خدایا! چه موضوع جالبی! از آن زمان به طور جدی شروع به بررسی این مساله کردم. دقیقا این گونه بود که کارم را در رابطه با اقتصاد جرایم شروع کردم.
پس از آن، به این نکته فکر کردم که این مساله را چگونه می‌توان به شکل بهتری مطرح ساخت. آن را به این فرم درآوردم که جامعه در تلاش است که ضررهای انتظاری افراد مجرم را به حداقل برساند و در این بین، خسارت وارد شده در اثر انجام جرم و هزینه برقراری نظم، برگزاری جلسه محاکمه، اعمال مجازات، همچنین میزانی از بازدارندگی که کاهش یا افزایش مجازات انتظاری برای مجرمین در پی خواهد داشت و ... را در نظر می‌گیرد. من مدلی را برای مجرم و مدلی را برای جامعه در ذهن داشتم و برای دریافت این که چه میزان جرم در جامعه وجود خواهد داشت، این دو مدل را در کنار یکدیگر قرار داده و با هم ترکیب کردم.
پیش‌بینی ساده‌ای کردم، مبنی بر آنکه هر چه جرمی بزرگ‌تر و جدی‌تر باشد، احتمال آنکه محکوم گردد، بیشتر است و همچنین افرادی که بابت انجام این جرم‌ها، مقصر شناخته می‌شوند، با مجازات‌های بیشتری روبه‌رو خواهند شد. برای بررسی صحت و سقم این پیش‌بینی ساده داده‌های اندکی را مورد بررسی قرار دادم. چند دانشجو داشتم که بعد از آن، روی این مساله کار کردند و همان‌طور که می‌بینید، ‌بررسی جرایم، امروزه به یکی از حوزه‌های بسیار پرهیجان علم اقتصاد تبدیل شده است.
شنبه گذشته از مکزیک برگشتم. جرم و جنایت، مشکلی اصلی در این کشور است. همه مردم مکزیک، از افراد فعال در کسب و کار گرفته تا شهروندان عادی، درباره آن صحبت می‌‌کنند.
بزهکاری، به مساله‌ای وحشتناک در آنجا تبدیل شده است. این مشکل در تمام سطح دنیا وجود دارد، اما در برخی از کشورها نسبت به دیگران، گسترده‌تر بوده و در سطحی وسیع‌تر انجام می‌شود. این امر، غالبا به نحو قابل توجهی بر اقتصاد اثر می‌گذارد. مثلا این که افراد و بنگاه‌ها در کجا حضور داشته و به فعالیت می‌پردازند را تحت تاثیر قرار می‌دهد. شاید به یک معنا بررسی این مساله را به صورت تصادفی شروع کردم. اما اکنون بسیار خوشحالم که این اتفاق تصادفی روی داد.
ادامه در قسمت دوم

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن