۸- اظهارات طرف مخالف در مرحله پایانی
پروفسور لوئیجی زینگالس<br>سابق بر این اغلب اقتصاددانان در موارد مربوط به سیاستگذاری هم نظر بودند. این اتفاق نظر با توجه به شواهد تجربی ایجاد شده بود؛ در حالی که شواهد تجربی را میتوان به بحث و بررسی گذاشت، نمیتوان مجموعهای از شواهد تجربی را که نتیجه یکسانی را در بر دارند به راحتی نقد کرد.
پروفسور لوئیجی زینگالس
سابق بر این اغلب اقتصاددانان در موارد مربوط به سیاستگذاری هم نظر بودند. این اتفاق نظر با توجه به شواهد تجربی ایجاد شده بود؛ در حالی که شواهد تجربی را میتوان به بحث و بررسی گذاشت، نمیتوان مجموعهای از شواهد تجربی را که نتیجه یکسانی را در بر دارند به راحتی نقد کرد. تا پیش از این شواهد تجربی قوی باعث شده بود که اغلب اقتصاددانان به این نتیجه برسند که سیاست مالی برای رفع رکود به کندی عمل میکند و چندان نیز تاثیرگذار نیست. این توافق آن چنان ریشه دار و قدیمی است که حتی دانشجویان دوره کارشناسی که بیست و پنج سال پیش در سفری به ایتالیا با من همراه شده بودند، نیز متوجه آن شدند.
سوالی که ایجاد میشود، این است که چه اتفاقی رخ داده است که به چنین تغییری منجر شده است. چرا به یک باره اقتصاددانان معتبری چون آقای دیلانگ، از سیاستهایی حمایت میکنند که از هیچ پایه تئوریک یا تجربی برخوردار نیست. چرا وی از سیاستهای مداخله گرانهای حمایت میکند که اصول اقتصادی را نقض میکند؟ چرا برخی ادعا میکنند که همه باید کینزی باشیم؟
این واکنش را نمیتوان نتیجه شرایط ناگواری که اکنون گرفتارش هستیم، دانست. هیچ کس با لزوم به کارگیری یارانه بیکاری و کوپنهای غذا برای تسکین مشکلاتی که تعداد زیادی از آمریکاییان با آن موجهند مخالفتی ندارد. بنابراین سوال این نیست که آیا باید به بیکاران مبلغی پرداخته شود یا نه(این مبالغ در حال حاضر هم پرداخت میشوند). سوال این است که آیا باید این پرداخت از طریق یارانه بیکاری صورت پذیرد یا این که باید به این افراد پول پرداخته شود تا چالههایی را حفر کنند سپس آنها را پر کنند. اگر پروژهای که کارگران در آن کار میکنند واقعا مفید نباشد، این استراتژی احمقانه به نظر میرسد؛ زیرا اگر پروژهها مفید نباشند، نه تنها عوامل تولید مستهلک میشوند، بلکه منابع ارزشمندتر نیز هدر میروند. بیکار ماندن نیروی کار دلخواه هیچ کس نیست با این حال بهتر از این است که نیروی کار را به هر قیمتی به کار گیریم. اما این دقیقا این از آن نوع پیشنهادهایی است که کینزیها ارائه میدهند.
البته پروژههای گران قیمت زیادی وجود دارد که دولت میتواند در آنها سرمایهگذاری کند. قطعا با توجه به کمبود جاده و ناکافی بودن حمل و نقل عمومی، پیدا کردن مواردی برای سرمایهگذاری سخت نخواهد بود؛ اما پروژههایی باید در دستور کار قرار گیرند که مفید هستند. اگر دولت میتوانست با استفاده از تحلیل هزینه فایده اقتصادی بودن پروژهها را بررسی کند، میشد انتظار داشت که اجرای پروژههای دولتی بتوانند جهت رفع چرخههای اقتصادی به کار روند. زمانی که بیکاری بالا و هزینه مواد اولیه پایین باشد، بسیاری از پروژههای عمومی گران قیمت اقتصادی میشوند؛ به خصوص اگر هزینه به کارگیری یک واحد اضافی نیروی کار اضافه نشود.
متاسفانه، در بسته محرک دولت اوباما تحلیل هزینه فایده به دقت به کار نرفته است. حتی ظاهرا به پروژههایی که ریخت و پاش بیشتری نیز دارند، بیشتر اهمیت داده شده است. در واقع باید به یاد داشت که زمانی که منطق کینزی رواج یابد، سیاستگذاران سراغ بیفایدهترین پروژهها میروند. پروژههای مفید به هر حال تصویب میشوند؛ اما بسته محرک بهترین راه برای قالب کردن پروژههایی است که توجیهی ندارند. این پروژهها در اغلب موارد دیرتر از باقی پروژهها به بهرهبرداری میرسند.
بدتر اینکه زمانی که ایده اجرای طرح محرک باعث میشود قید بودجه به بالا جابهجا شود، فشارهای لابیگرها بیشتر از موارد دیگر موثر واقع میشود. من اهل کشوری هستم که در آن هر گاه رکودی رخ میدهد دولت به شرکت ملی اتومبیلسازی یارانه میدهد. من فکر میکردم که این اتفاق منحصر به ایتالیا و در نتیجه فساد موجود در آن باشد. متاسفانه حالا میبینم که این اتفاق در ایالات متحده نیز رخ میدهد. تنها تفاوت این دو کشور در کمپانیهایی است که از بیشترین قدرت و نفوذ برخوردارند. من معتقدم میتوان این سیاستها را گونهای فساد مالی به حساب آورد. کینزینیسم ایدئولوژیی است که از آن برای پوشاندن فساد و دادن امتیازهای سیاسی استفاده میشود.
اگر بخواهیم منصف باشیم، این مشکل به حزب دموکرات منحصر نمیشود. همان طور که برد دیلانگ میگوید، جمهوریخواهان که در حال حاضر تلاش میکنند تا نقش مدافعان بر حق محافظه کاری مالی را بازی کنند، زمانی که قدرت را در دست داشتند با فراغبال کسری بودجههای قابل توجهی را به بار آوردند. اینکه دموکراتها هم همین کار را میکنند، از نادرستی این کار نمیکاهد. سیاستمداران از این که پول مردم را خرج کنند ابایی ندارند. در واقع آنها دوست ندارند رقیبشان این پولها را خرج کند. منافع شخصیشان آنها را وادار میکند تا تمام تلاششان را بکنند که رقیبشان کسری بودجه به بار نیاورد وگرنه واضح است که آنها نگران نسل آینده نیستند. متناسب با همان میزانی که حزب رقیب کسری بودجه به بار میآورد، زمانی که حزب دیگر به قدرت میرسد، کمتر میتواند خرج کند.
بدترین جنبه کینزینیسم این است که برای حزبی که قدرت را در دست دارد، توجیهی اخلاقی به دست میدهد تا بتواند پول مردم را خرج کند.
به خاطر همین هم هست که ما نه اکنون و نه هیچ زمان دیگری نباید کینزی باشیم.