شوخی با اقتصاد -از این پس ستون شوخی با اقتصاد در روزهای دوشنبه به چاپ خواهد رسید.

چرا فقرا اوقات فراغت بیشتری دارند؟

شماره روزنامه: ۱۷۴۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۹۷۷۰۶ اندیشه-اقتصاد

استیون لندز برگ<br> مجید روئین پرویزی<br>همان طور که احتمالا شنیده‌اید، در چهار دهه گذشته میزان نابرابری در آمریکا به حد انفجاری خود رسیده است. فاصله بین کارگران ماهر و غیرماهر، بی‌محابا در حال رشد است.<br>

چرا فقرا اوقات فراغت بیشتری دارند؟

استیون لندز برگ

مجید روئین پرویزی

همان طور که احتمالا شنیده‌اید، در چهار دهه گذشته میزان نابرابری در آمریکا به حد انفجاری خود رسیده است. فاصله بین کارگران ماهر و غیرماهر، بی‌محابا در حال رشد است.

چگونه این شکاف را کوچک کنیم؟ خب، به‌نظر من باید کارگران خطوط تولید را دسته‌دسته جمع کرده و در باغ‌های مدیران رده بالا به‌کار گماریم. چرا؟ چون شکافی که من حرفش را می‌زنم شکاف در اوقات فراغت است و در این مورد بی‌سوادترها پیشتازند.

در ۱۹۶۵، فراغت تقریبا به طور برابر میان طبقات مختلف توزیع شده بود. مردمی که جنس، سن و اندازه خانواده یکسانی داشتند، بدون توجه به موقعیت اجتماعی - اقتصادی‌شان، از اوقات فراغت نسبتا برابری برخوردار بودند. اما از آن زمان، دو اتفاق مهم رخ داده است. اول، فراغت (مثل درآمد) در کل کشور به طور چشمگیری افزایش یافته است. دوم، با وجود آنکه همه نفع برده‌اند، اما بیشترین سهم این فراغت به افراد ابتدای نردبان اجتماعی- اقتصادی رسیده است.

برای آنکه بتوانیم با عدد و رقم حرف بزنیم، ابتدا باید مشخص کنیم که فراغت دقیقا چیست، یا آنکه چه نیست. مطمئنا پشت میز نشستن یا قطعات الکترونیکی به هم وصل کردن، فراغت نیست. اما در حین رفتن به محل کار، سوار متروی کولردار شدن چه؟ باغبانی، با سگ خود بازی کردن، یا ماشین‌سواری چه؟

به‌هر حال سطحی از قضاوت‌های شخصی در این مورد وجود دارد. اما مارک آگوار و اریک هرست با ترکیب نتایج چند مطالعه عظیم، نشان داده‌اند که با هر تعریفی که از فراغت داشته باشیم، روندها بسیار روشن‌اند.

در سال ۱۹۶۵، هر مرد حدود ۴۲ ساعت در هفته جان می‌کند (یا همان کار می‌کرد)؛ با افزودن زمان قهوه خوردن و ناهار و رفت‌و‌آمد، این رقم به ۵۱ ساعت می‌رسید. اما امروزه، او ۳۶ یا ۴۰ ساعت (به جای ۴۲ و ۵۱) کار می‌کند. هیچ معلوم هست او با این همه زمان اضافه چه می‌کند؟ خب، یک مقدار خرید می‌کند، یک مقدار ظرف‌های خانه را می‌شوید و یک مقدار بیشتر هم تلویزیون می‌بیند، در اینترنت گشت می‌زند و به مهمانی می‌رود (البته بعضی‌ها هم فقط می‌خوابند!) به هر حال، بسته به نوع محاسبه، چیزی حدود ۶ تا ۸ ساعت در هفته فراغت بیشتر شده است.

برای خانم‌ها، زمان صرف شده در کار از ۱۷ ساعت به ۲۴ساعت در هفته رسیده است. با احتساب استراحت‌های بین کار و رفت‌و‌آمد، زمان کار از ۲۰ به ۲۶ ساعت، اما زمان خانه‌داری از ۳۵ به ۲۲ ساعت کاهش یافته است. بنابراین افزایش خالص فراغت چیزی در حدود ۴ تا ۶ ساعت است.

بخش کوچکی از این افزایش‌ها به خاطر تغییرات جمعیتی است. آمریکایی‌ها اکنون به طور متوسط پیرترند و فرزندان کمتری دارند. بنابراین تعجبی نیست که کمتر کار کنند. ولی حتی با این وجود وقتی آمریکایی‌های امروزی را با ۱۹۶۵ی‌ها - افراد با سن، تحصیلات و اندازه خانواده یکسان - مقایسه می‌کنیم چیزی در حدود ۴ تا ۸ساعت فراغت بیشتر در هفته به چشم می‌خورد.

اما! قضیه این جا است که: نه برای همه! در ۱۹۶۵، حدود ۱۰درصد آمریکایی‌ها تقریبا هیچ فراغتی نداشتند. اما امروزه، ۱۰درصد از آمریکایی‌ها به رقم نابودکننده ۱۴ ساعت فراغت در هفته (یا بیشتر) دست یافته‌اند و بیشترین افزایش فراغت دقیقا به افراد با کمترین درآمد رسیده است - یعنی آنها که مهارت یا تحصیلاتشان بسیار کم است - و برعکس، کمترین افزایش فراغت مربوط به گروهی بوده که بیشترین افزایش درآمد را داشته‌اند. آگوار و هرست همان طور که هیچ کس نمی‌تواند دلیل افزایش نابرابری‌ در درآمد را به طور کامل روشن کند، نتوانسته‌اند به طور کامل از پس تبیین افزایش نابرابری فراغت (در جهت معکوس درآمدها) برآیند. اما به نظر من در اینجا دو مساله غیرمادی وجود دارد. اول، آدم فقط با نان زندگی نمی‌کند. شادی ما به درآمدمان بستگی دارد، اما بخشی از آن نیز به گردش با دوستان، سرگرمی‌ها و تماشای برنامه‌های تلویزیون، مربوط می‌شود. بنابراین، این شاخص خوبی است برای آنکه در ذهن داشته باشیم که برندگان بزرگ درآمد، فراغت چندانی به‌دست نمی‌آورند و برعکس. دوم، دسته مشخصی از اقتصاددانان و همین طور سیاستمداران هر گونه افزایش در نابرابری را فورا یک معضل تشخیص می‌دهند که باید رفع و رجوع شود - اغلب هم از طریق نوعی مالیات باز توزیعی. اگر همین فلسفه را در مورد فراغت نیز به کار بریم، باید نتیجه بگیریم که کاری نیز برای معکوس کردن این روند ۴۰ سال گذشته باید انجام شود - مثلا همه آنهایی را که اوقات فراغت زیادی دارند جمع کنیم و مجبورشان کنیم تا بدون دستمزد در آشپزخانه همسایه‌هایشان که فراغت چندانی ندارند کار کنند. اگر به نظر شما بازتوزیع درآمد خوب است اما باز توزیع فراغت آزاردهنده، شاید باید از خودتان بپرسید تفاوت اصلی این دو چیست؟ - البته اگر اساسا تفاوتی وجود داشته باشد!

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن