استاد ضیافت رنگ و نورو طبیعت
«یک فیلمبردار صاحب سبک» این چهار کلمه شاید بتواند اندکی از محمود کلاری را بیان کند.
«یک فیلمبردار صاحب سبک» این چهار کلمه شاید بتواند اندکی از محمود کلاری را بیان کند. صاحب سبک شدن به یک تعبیر عبارت است از ممارست در گونهای «ویژه دیدن»، گونهای «ویژه به کار گرفتن عناصر» و گونهای «ویژه تکرار آن عناصر» در بستر تجربه و زمان. از این منظر بیتردید میتوان محمود کلاری را فیلمبرداری صاحب سبک دانست. میگویند، فیلمبردارانی که کارشان را با عکاسی آغاز کردهاند و در هنگام ضبط تصاویر بر تک قابهای کوچک، در جستوجوی نگاه ویژهای بودهاند، بالقوه فیلمبرداران موفقی هستند و اگر این نیرو به فعل در آید، میزان صحت چنین گفتهای روشن خواهد شد.
کلاری پیش از آغاز کار فیلمبرداری، چندین سال بهعنوان عکاس با مطبوعات و آژانسهای بینالمللی خبری که گاه یک قطعه عکس دهها برابر چند سطر خبر برایشان اهمیت دارد، همکاری داشت. مطمئنا تجربیات این دوران در زمینه ثبت لحظههایی که دیگر تکرار نخواهند شد، راهنمای او برای نگاه ژرفتر به یک رویداد بوده و همین «ویژه دیدن» کار او را متمایز کرده است. به دلیل تعدد و تنوع آثاری که کلاری فیلمبرداری کرده است، نمیتوان همه این آثار را یک به یک مورد ارزیابی قرار داد.
اما اگر سیر فعالیت او را همراه با نمونههایی برجسته از فیلمهای کارنامهاش بررسی کنیم، درخواهیم یافت که او، رنگ و «نور» را همچون نقاشی که تابلویی را تجسم میبخشد، به کار میگیرد و در استفاده از این دو عنصر، هنگامی که پای «طبیعت» نیز در میان باشد نتیجه به نهایت کمال مطلوب نزدیک میشود.
نمونه مشخص این نگاه در یک فیلمبرداری محمود کلاری را میتوان گبه (محسن مخملباف، ۱۳۷۴) عنوان کرد. البته جادههای سرد (مسعود جعفری جوزانی، ۱۳۶۵) بهعنوان اولین تجربه فیلمبرداری او نشان داد که گرچه برای اولینبار پشت دوربین سینمای حرفهای قرار گرفته است اما متخصصی کار آشناست. فراموش نکنیم که جادههای سرد گستره طبیعت را بهعنوان رکن اصلی فیلم
همراه دارد.
ویژگیای که در بسیاری از کارهای بعدی او به کمک توانایی خاصش برجستهتر شد. نامزدی (ناصر غلامرضایی، ۱۳۷۶)، درخت گلابی (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۷) و شیرسنگی (مسعود جعفری جوزانی، ۱۳۶۶) نیز با تصاویری متکی بر طبیعت به فضاسازی مناسب دست یافتند و از آنجایی که کلاری دو عنصر رنگ و نور را در اختیار داشته، آثاری مطرح از نظر فیلمبرداری همچون گبه و درخت گلابی ارائه کرده است. بسیاری اصلا فرم منحصر به فرد گبه را از آن کلاری میدانند نه مخملباف.
این نکته به این معنا نیست که دیگر آثاری که او فیلمبرداری کرده از وجود عناصر مورد اشاره بهره نگرفته است. البته در این میان، فیلمهایی نیز در کارنامه او وجود دارند که نکته اصلی آنها فقط «روایت» بوده است و نه ارائه ساختاری متفاوت. با این همه کلاری کوشش خود را به کار گرفته است تا روایت روند مطلوبی داشته باشد؛ حاصل آن فیلمهایی نظیر همسر (مهدی فخیمزاده، ۱۳۷۲) و روز شیطان (بهروز افخمی، ۱۳۷۳) است. در فیلمهای کلاری به فیلمهایی هم برمیخوریم که گرچه صرفا متکی بر طبیعت نیستند، اما فصل یا فصلهایی از آن در طبیعت جریان دارد.
لحظههای دیگر این فیلمها نیز با وجود اینکه در طبیعت نمیگذرند یا در مکانهای داخلی هستند، با طبیعت رابطهای متقابل دارند. بنابراین کلاری گاه رنگ، گاه نور و گاه از هر دوی اینها بهره گرفته است.
سرب یکی از کاملترین فیلمهایی است که پس از انقلاب از دریچه دوربین یک فیلمبردار، گرفته شده است. در سرب میل شدیدی به ابتکار و خلاقیت مشاهده میشود. در فیلم به عمد از شیک شدن نماها و به اصطلاح کارتپستالی شدن آنها پرهیز شده است. کلاری درباره کار با مسعود کیمیایی چنین میگوید: «سرب شروع تازهای برای من بود. نوعی فیلمبرداری که به لحاظ قواعد و اجرا کاملا حرفهای است. تا پیش از آن وسوسههای عکاسی و اشتیاق به کارگیری ویژگیهای آن در فیلمبرداری دست مایه اصلی کارهای مرا تشکیل میداد، اما داستان سرب دقت و وسواس ویژهای را درباره نقش نور و تاثیر آن در زیباییشناسی طلب میکرد.
یکی دیگر از شاخصههای محمود کلاری کار با کارگردانان مختلف و البته صاحب سبک است، به طوری که برخلاف بسیاری از فیلمبرداران، نمیتوان او را فیلمبردار ثابت یک کارگردان به خصوص دانست. یکی از کسانی که کلاری با او کار کرده است، ناصر تقوایی است که «ای ایران» را برایش فیلمبرداری کرده است. کلاری در مورد کار با تقوایی هم نظرات جالبی دارد: «ناصر تقوایی بیشترین تاکید را روی جزئیات دارد. او در مورد لنز موقعیت دوربین و نور و حتی ارتفاع سهپایه دوربین، نظری قاطع و مشخص دارد، در عین حال این حساسیت را در زمینههای دیگر مثل دکور و گریم و بازیگری هم دارد. او برای همه نظرهایش منطقی مستدل دارد، ضمن این که سالها عکاسی کرده و تصویر را به خوبی میشناسد. «پیش از آنکه «ای ایران» را فیلمبرداری کنم، «ناخدا خورشید» را دیده بودم. ساختار تصویری آن فیلم به لحاظ اندازه نماها و موقعیت دوربین و ترکیب میزانسن به نظرم پخته و منسجم آمد، به همین دلیل در «ای ایران» پیش از آنکه تقوایی به من امکان انتخاب دهد، من از او سوال میکردم.»
آخرین فیلم زندهیاد علی حاتمی؛ دلشدگان هم کار شاخص دیگری از محمود کلاری است.
کاری که در دوران قاجاز میگذرد و نیازمند حساسیت فیلمساز به رنگ و نور و همچنین حساسیتهای حاتمی است. خودش در این مورد میگوید: «تصمیم گرفته بودیم تکتک نماهای فیلم شبیه عکسهای داخل استودیوهای عکاسخانههای قدیمی باشد. همانهایی که معمولا فضای آزاد پشت تصاویر را نقاشی میکردند و گاهی با یک ستون کوتاه سنگی یا یک گلدان یا صندلی و نیمکت به دکور نقاشی شده بعد بیشتری میدادند. ما عین همین تکنیک نورپردازی را اختیار کردیم و حتی آدمها را در صحنههای خارجی با چراغهای قویتر به شیوه همان استودیوهای قدیمی نورپردازی کردیم.»
اما شاهبیت فیلمبرداریهای کلاری همان طور که اشاره شد، گبه ساخته محسن مخملباف است. در گبه نیز او از لنز تله استفاده بینظیری کرده است که قاببندیهای موزون و در نتیجه تصاویر شاعرانه نتیجه این خلاقیت است. گبه از زبان محمودکلاری اینچنین است: «نوع انتقال مفاهیم مورد نظر مخملباف به من، ویژهترین شیوه ارتباطی بین یک فیلمبردار و کارگردان بود که تا به حال تجربه کرده بودم. او مطلقا درباره استفاده از فیلتر و بهکارگیری نور مصنوعی و ... صحبت نمیکرد. بلکه مضمون و حس تصویر را با من در میان میگذاشت و گاه فراتر از آن صحنه پیش میرفت. مثلا برای من اشعاری میخواند و حکایتهایی نقل میکرد و تابلوهایی را شرح میداد که به من در رسیدن به یک پرداخت تصویری کمک شایانی میکرد.»
وجه دیگر شخصیت محمود کلاری علاوه بر فیلمبرداری، فیلمسازی است. او ابر و آفتاب را به عنوان کارگردان در کارنامه فعالیتهایش دارد. نگاهی به حضور عنصر طبیعت و ترکیب آن با نور و رنگ در این فیلم، نشان میدهد که اینها اجزای جدانشدنی نگاه ویژه او هستند و تنها به همکاری او با دیگر کارگردانها برنمیگردد. بلکه حتی برعکس همانطور که در آثار دیگران میبینیم، ناشی از همکاری دیگران با اوست. به همین جهت مخالفین گبه، تصاویر شسته و رفته و قاببندی درست دوربین را مرهون کلاری میدانند و نه مخملباف.
او بارها در جشنواره فجر نامزد دریافت جایزه بهترین فیلمبردار شده است و در چند بار از این نامزدیها، سیمرغ بلورین را هم از آن خود کرده است که مهمترینهایشان، فیلمهای سرب و گبه است. با همه این اوصاف شخصیت منحصر به فرد محمود کلاری از او فیلمبرداری باشخصیت ساخته است، فیلمبرداری که وقتی در کنار کارگردانی مشغول کار است، خیال کارگردان از دوربین و قاب دوربین راحت است و میتواند به سایر عناصر صحنهاش برسد.