تحلیل اقتصادی هنر

آزاد‌سازی هنربه سود همه ماست

شماره روزنامه: ۱۷۲۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۹۳۹۰۸ بیشتر

محمدصادق الحسینی<br>همواره این عقیده عمومی که دایره گسترده هنر و فرهنگ و همچنین گستره وسیع کالاهای هنری و فرهنگی علی القاعده می‌بایست در مثلث محدود دولت محاط باشد، در کشور ما رواج داشته و مورد اعتنای بسیار بوده است.

آزاد‌سازی هنربه سود همه ماست

محمدصادق الحسینی
همواره این عقیده عمومی که دایره گسترده هنر و فرهنگ و همچنین گستره وسیع کالاهای هنری و فرهنگی علی القاعده می‌بایست در مثلث محدود دولت محاط باشد، در کشور ما رواج داشته و مورد اعتنای بسیار بوده است.

این عقیده عمومی بر این امر استوار است که حوزه‌های هنری و فرهنگی، به‌صورت اعم، از اصول رایج علم اقتصاد مستثنی هستند و نمی‌توان همانند سایر حوزه‌ها آن را به‌دست افراد آزاد و بازارهای آزاد سپرد. بنابراین این حوزه‌ها بدون حمایت دولت‌ها نمی‌توانند به کار خود ادامه دهند و در نتیجه حضور پرقدرت و حمایت‌های همه‌جانبه دولت‌ها در این میان ضروری است. طنز ماجرا آنجاست که خود هنرمندان و اهالی فرهنگ بیش از دیگران به این عقیده عمومی دامن می‌زنند. جالب‌تر آن که همین هنرمندان و اهالی فرهنگ پس از آن‌که حضور پر رنگ دولت را در این حوزه خواستار می‌شوند، همزمان از دخالت‌های بیشمار دولت‌ها در خط مشی‌گذاری‌ها، مجوزدهی‌ها، عدم تناسب پرداختی‌ها، سانسورها و .... گله و شکایت می‌کنند و خواستار آن می‌شوند که دولت به سلیقه هنری و عقاید و ارزش‌های آنها و هنر آنها احترام بگذارد و پای خود را از این میانه بیرون گذارد!
در این مختصر سعی خواهم کرد نشان دهم که اولا؛ کالاهای هنری و فرهنگی هم همانند سایر کالاها از شمول کالاهای اقتصادی خارج نیستند و ویژگی‌های خاصی که این کالاها را به صفت هنری و فرهنگی متصف می‌کند، کیفیتی به آنها نمی‌بخشد که سبب شود تا این کالاها از تعریف کالاهای اقتصادی خارج شوند. ثانیا؛ حضور دولت در بخش هنر و فرهنگ به هیچ وجه برای ادامه حیات این بخش ضروری نیست، بلکه همیشه بزرگترین پروژه‌ها و کالاهای فرهنگی در عدم سیاستگذاری و خط مشی گذاری و در نبود حمایت‌های دولتی به وجود آمده‌اند. برای این منظور پرداختن ادله زیر ضروری است:
۱ - از اولین اصول علم اقتصاد که در حوزه هنر هم ردپای پررنگ آن مشاهده می‌شود، اصل کمیابی است، بدین معنی که هنرمندان برای دستیابی به اهدافشان و تولید کالای مدنظرشان از منابع کمیاب استفاده می‌کنند. این بدان معنی است که هنرمندان نیز مجبورند «بده - بستان» (Trade off)هایی که وجه ممیز رفتار اقتصادی است را در نظر بگیرند. بنابراین هنرمندان با توجه به اصول عمل اقتصادی، دست به عمل و خلق کالای هنری می‌زنند.
۲ - کالاهای هنری هم همانند سایر کالاها در بازار به فروش می‌رسند. بدین معنی که قیمت کالاهای هنری و ارزش آنها تابعی از سلیقه‌های مشتریان و به‌عبارت صحیح‌تر، فرآیند عرضه و تقاضا در بازار است. اگر یک کالای هنری، به‌طور مثال؛ یک قطعه موسیقی، یا یک تابلوی نقاشی یا یک فیلم سینمایی از سوی مردم متقاضی نداشته باشد و یا یک کالای هنری به مقیاس وسیع توسط هنرمندان مختلف تولید شود، قطعا قیمت این کالا پایین خواهد آمد و حتی می‌تواند قیمت آن همانند سایر کالاهای اقتصادی به صفر برسد. این بدان معناست که قانون عرضه و تقاضا، در این بازار هم کار می‌کند. بنابراین می‌توان این کالاها را نیز همانند دیگر کالاها و خدمات، تحلیل اقتصادی کرد.
۳ - همانند سایر کالاهای اقتصادی، در حوزه کالاهای هنری نیز، گستردگی و دامنه بازار است که موجب ایجاد تقسیم کار بیشتر، خلاقیت فزاینده تر و ایجاد شیوه‌های جدیدتر و متنوع تر می‌شود. همانند دیگر بخش‌های اقتصاد، در عرصه هنر نیز مبادلات بازار گزینه‌های بیشتری را هم برای مصرف‌کننده‌ها و هم برای تولیدکننده‌های آثار هنری ایجاد می‌کنند. این گفته معروف آدام اسمیت که تقسیم‌ کار، به گستردگی و دامنه بازار بستگی دارد، در رابطه با هنر نیز به اندازه دیگر بخش‌های اقتصاد صادق است. بزرگ‌تر بودن بازارها سبب ایجاد شیوه‌های هنری متنوع‌تری می‌شود. به‌عنوان مثال، ظهور دستگاه ضبط موسیقی سبب گسترش بازار شد و امکان اینکه موسیقی جاز، بلوز، موسیقی محلی، رگتایم، سرودهای مذهبی و R&B از مخاطبان بیشتری برخوردار باشند را فراهم آورد. نتیجه این که هریک از این ژانرهای موسیقی به شاخه‌های مختلفی تقسیم شدند. مثلا R&B به راک اندرول، موتاون، رپ، سول و... تکامل پیدا کرد. این موضوع در مورد انتشار کتاب نیز صدق می‌کند. کتابفروشی‌های بزرگ و سایت‌های جهانی همانند آمازون و امثالهم به بسیاری از نویسندگان - و نه‌تنها به آنهایی که کتاب‌های پرفروش را به نگارش درمی آورند - کمک می‌کند تا آثار خود را به مخاطبین عرضه کنند.
۴ - از سوی دیگر همانند عرضه سایر کالاها، تکنیک‌های بازاریابی و تشخیص فرهنگ توده، به هنرمندان کمک می‌کند که به گروه‌های کوچک و بزرگی از خریداران دسترسی پیدا کنند و لذا برای گذران زندگی از راه هنر شانس بیشتری پیدا می‌کنند. خلاصه اینکه فرهنگ توده و فرهنگ خواص، جانشین یکدیگر نبوده، بلکه مکمل همدیگر هستند. و این مکمل بودن در فرآیندهای آزادانه بازار معنی می‌یابد و به ثمر می‌نشیند.
۵ - همچنین علاقه و عشق هنرمند به تولید کالای هنری به هیچ وجه به معنای آن نیست که هنرمند بدون توجه به بازار، کالای خود را تولید می‌کند، چرا که اولا غالب هنرمندان، همانند غالب نجاران، غالب شیرینی پزان، غالب خیاطان، غالب رانندگان تاکسی و غالب آرایشگران، با نگاهی به درآمد کار خود، دست به این کار می‌یازند و ثانیا هنرمندان هم همانند سایر عرضه کنندگان کالاها در اقتصاد، هم در سلیقه‌ها اثر می‌گذارند و هم سلیقه‌های عمومی در نحوه کار و محصول کار آنها موثر هستند. بنابراین تمایز روشنی در این خصوص میان هنرمندان و سایر عرضه‌کنندگان کالا و خدمات در اقتصاد نمی‌توان قایل بود. چرا که در این صورت تمام کسانی را که با عشق و علاقه کار خود را انجام می‌دهد باید هنرمند نامید، که این امر سبب می‌شود تا معنای کالای هنری در گستردگی آن از میان برود و اصلا احتیاجی به نوشتن چنین مقاله‌ای نباشد!
۶ - در تاکید بر نکته قبلی نیاز است دوباره ذکر شود که می‌توان گفت برخلاف تصور عموم، محرک‌های اقتصادی ناشی از ثروت، مضر و ایجادکننده فساد نیستند. غالب هنرمندان در پی سود هستند. اما انگیزه‌های اقتصادی و هنری، غالبا در برابر یکدیگر قرار ندارند(همانند تولید دیگر کالاها و خدمات). نامه‌های باخ، موتزات، هایدن و بتهوون، آشکار می‌کنند که همه این افراد، به کسب درآمد فکر می‌کرده‌اند. موتزارت در یکی از نامه‌هایش نوشته است: «باور کن، تنها هدف من این است که تا حد ممکن پول در آورم، چون که پول بعد از سلامتی، بهترین چیزی است که یک فرد می‌تواند داشته باشد». چارلی چاپلین در جایی گفته است: «من برای کسب پول، وارد فعالیت شدم و هنر من در نتیجه آن به وجود آمد». بسیاری از هنرمندان توانا و چیره‌دست، نه تنها انگیزه مالی خودخواهانه داشتند، بلکه تمایل به کسب درآمد برای کمک به دوستان یا برای تامین بودجه کارهای خلاقانه‌شان نیز آنها را تحریک می‌کرد.
۷ - این ایده که هنرمندان بزرگ تاریخ، با فقر زندگی می‌کردند، بیش از حد مورد تاکید قرار گرفته و در اهمیت آن مبالغه شده است. هیچ شکی نیست که بسیاری از هنرمندان، درآمد کمی دارند. دلیل آن تا حدودی به این امر بازمی‌گردد که اقتصاد بازار، به افراد بسیار زیادی این شانس را می‌دهد تا به دنبال شغل هنری باشند، لذا تعداد زیاد هنرمندان آتی، سبب کاهش دستمزدها می‌شود. اما بسیاری از هنرمندان با فروش آثار خود به مخاطبین یا با یافتن حامی مالی زندگی خوبی داشته‌اند. میکل آنژ و رافائل، در زمان خود انسان‌های ثروتمندی بودند. در واقع، بسیاری از هنرمندان ایتالیایی دوران رنسانس از لحاظ اقتصادی موفق بودند. به طول کلی، اغلب هنرمندان مشهور در طول زندگی خود، قیمت‌های بالایی را برای کارهایشان دریافت می‌کردند. بطور مثال شکسپیر در دنیای تئاتر تجاری و انتفاعی کار می‌کرد و نیازی به کمک کسی نداشت. حتی اگر هنرمندان نتوانند با درآمد خود از هنر روزگار بگذرانند، اقتصاد سرمایه‌داری بهترین فرصت برای داشتن کار دوم را به آنها می‌دهد. تی اس الیوت در بانک لیوید کار می‌کرد، جیمز جویس به تدریس زبان می‌پرداخت، چارلز ایوس و والاس استیونز، مدیر بیمه بودند و ویلیام فاکنر در یک نیروگاه برق کار می‌کرد. همه اینها یا در کار خود یا در زمان فراغتشان به تولید آثار هنری می‌پرداختند.
۸ - به علاوه ثروت افراد جامعه بر هنر(همانند سایر کالاها) اثر محسوسی دارد. هرچه جامعه ثروتمندتر باشد، هنرمندان با گزینه‌های بیشتری مواجه خواهند بود. با افزایش ثروت جامعه، تعداد خریداران بالقوه آثار هنری نیز افزایش می‌یابد. و احتمالا این افزایش بصورت تصاعدی صورت می‌پذیرد. و همین است که کالاهای هنری را جزو کالاهای لوکس در اقتصاد طبقه بندی می‌کنند. این امر هنرمندان را قادر می‌کند که گزیده کار باشند و هر سفارشی را نپذیرند. مثلا پاپ به میکل آنژ التماس می‌کرد که «گوشه سیستین» (Sisten Chapel) را تکمیل کند، زیرا میکل آنژ در همان زمان مشتریان زیادی داشت و توجهی به پاپ نداشت و توجهی به پاپ نداشت. به معنای دقیق تر، آزادی هنری، اگرچه به ندرت به‌صورت تمام‌عیار وجود دارد، سبب ساز رفاه و پیشرفت هنر و جامعه است.اگر این مقدار از ادله(شماره!) را برای اینکه کالای هنری هم بیش از هرچیز دیگر، یک کالای اقتصادی است، کافی باشد، می‌توانیم به سایر حوزه‌ها بپردازیم.


مثلا در حوزه تکنولوژی و تاثیر تکنولوژی‌هایی که به دلیل تجارت آزاد و بازار آزاد بوجود آمده‌اند، می‌توان ادعا کرد که دقیقا به همان‌گونه‌ که پیشرفت‌های تکنولوژیکی به ایجاد صنایع جدید و گزینه‌های بیشتر برای مصرف‌کننده‌ها منجر شده است، هنر نیز به شدت تحت تاثیر این پیشرفت‌ها قرار گرفته است. همه ما ارزان‌بودن کاغذ را مسلم فرض می‌کنیم، این در حالی است که هنرهای دوره رنسانس تنها زمانی شکوفا شدند که کاغذ آنقدر ارزان شد که اکثر هنرمندان قادر به پرداخت هزینه آن شدند. امپرسیونیست‌های فرانسوی رنگ‌های جدیدی را مورد استفاده قرار می‌دادند که بر پایه تحقیقات جدید علمی در زمینه مواد شیمیایی به وجود آمده بود. همچنین راک‌اند رول به گیتار برقی و استودیوهای پیشرفته ضبط نیاز داشت. به علاوه در حالی که جان‌کیتز، موتزارت و شوبرت همگی در جوانی و به خاطر بیماری‌هایی مثل سل جان خود را از دست دادند، پیشرفت‌های پزشکی امکان زندگی طولانی‌تر و تولید آثار بیشتر را برای هنرمندان جدید فراهم آورده است. هیچ‌کدام از این پیشرفت‌ها با دخالت‌های دولتی بوجود نیامدند.
در خصوص تجارت آزاد و رابطه آن با تولید کالای هنری هم می‌توان گفت که بحث در مورد منافع تجارت آزاد، مدت‌هاست که فیصله یافته است: و نتیجه قطعی این است که تجارت، مطلوب است. (هرچند شاید برخی از اقتصاددانان و هنرمندان بومی شاید هنوز که هنوز است به این نکته باور نداشته باشند) به‌هرحال تنها در این اواخر بوده است که جهانی‌سازی هنر، توجه زیادی را به خود جلب کرده است. بسیاری از منتقدین، از جمله بنیامین باربر، به مخالفت با اصول مطرح شده از سوی آدام‌اسمیت پرداخته و معتقدند که تجارت فرهنگی، باعث شده است که ریبوک و مک‌دونالد و برنامه‌های تلویزیونی بی‌ارزش را در کنار هم داشته باشیم. با این حال، شواهد بسیاری از تجارت آزاد هنر حمایت می‌کنند.
تجارت، به همان شیوه که از تنوع در داخل مرزهای یک کشور حمایت می‌کند، نقش بزرگی نیز در افزایش تفاوت‌های بین‌المللی داشته است. جهان سوم در چند دهه اخیر نویسندگان و فیلمسازهای برجسته زیادی را معرفی کرده است. گابریل گارسیا مارکز، نجیب محفوظ، وی.‌اس.‌نایپل و جان ‌وو، همگی حاصل فرهنگ جهانی شده هستند و آثارشان بدون تجارت صورت گرفته در بعد بین‌المللی و بدون عدم دخالت دولت‌ها به وجود نمی‌آمدند.
چاقوهای کنده کاری به روی فلزات که محصول غرب هستند، موهبتی برای مجسمه‌سازها و کنده‌کارهای فقیر در سراسر دنیا هستند. همین طور، رنگ‌ها و بوم‌های آکریلیک نیز برای اشکال جدید هنرهای تجسمی، یک نعمت به حساب می‌آیند. موسیقی دنیا در قرن بیستم و بیش از همه در شهرهای بزرگی مثل لاگوس، ریودوژانیرو و هاوانای قبل از دوران کاسترو شکوفا شد. همچنین امروزه بسیاری از کسانی که در کشورهای جهان سومی به آفرینش آثار هنری می‌پردازند، زندگی خود را با فروش محصولات‌شان به مصرف‌کنندگان ثروتمند غربی می‌گذرانند.
از دیگر سو باید اشاره کرد که قدرت خرید غربی‌ها، در شکوفایی و رونق هنر ساده هاییتی، موسیقی رگا (reggae) جامائیکا، پارچه‌بافی‌ ناواهو و فرش ایرانی در اواخر قرن نوزدهم نقش مهمی داشت. موارد بسیار دیگری از این گونه نهضت‌های هنری را می‌توان نام برد.
از آن جا که تجارت، کشورها را به یکدیگر شبیه‌ترمی کند، ممکن است تنوع و تفاوت کشورها کمتر به نظر آید. اما در این میان، کشورها با توسعه و گسترش فهرست متنوعی از انتخاب‌های فرهنگی، به شیوه‌ای بسیار مفید و سودمند به همدیگر شباهت بیشتری پیدا می‌کنند. امروزه افراد می‌توانند در آلمان و فرانسه، سوشی بخرند، در مالزی مک دونالد بخورند، در ایران جدیدترین موسیقی‌ها و فیلم‌های روز اروپایی و آمریکایی را تماشا کنند، در عربستان جدیدترین مدل لباس‌های طراحی شده در غرب را بپوشند و ... اما این امر به ندرت به عنوان نابودی فرهنگی مدنظر قرار می‌گیرد. افراد، فرصت بیشتری را برای پی‌گیری مسیر فرهنگی مورد انتخاب خود دارند. لذا اگر چه تفاوت‌های میان جوامع کاهش می‌یابند، اما تنوع در یک جامعه مشخص افزایش می‌یابد. دقیقا به همان گونه که تجارت، هنر را بهبودی می‌بخشد، محدودیت در تجارت نیز به هنر زیان می‌رساند. حمایت‌گرایی فرهنگی در فرانسه که در ابتدا دولت ویشی و نازی‌ها صورت دادند، بعد از جنگ نیز حفظ شد. قبل از آن زمان، فرهنگ فرانسوی و از جمله سینمای فرانسه تحت شرایط تجارت بسیار آزاد به شکوفایی رسیده بود. با افزایش یارانه‌ها و حمایت‌گرایی، سینمای فرانسه به مشکلات اقتصادی فزاینده‌ای مبتلا شده است.
کمی از بحث اصلی خارج شدیم، ولی این امر به روشن تر شدن ابعاد مختلف موضوع کمک می‌کند. اگر بخواهم به بحث اصلی یعنی حضور دولت در این بخش بپردازیم. به‌طور کلی، مدافعان اعطای یارانه، یا یارانه‌های این بخش را بدین شکل توجیه می‌کنند که حمایت از هنر، ذاتا ارزشمند است یا معتقدند که یارانه های داده شده به هنر، فواید اقتصادی یا اجتماعی اضافی (Externalities) به همراه می‌آورند. اما منتقدان اعطای یارانه هر دوی این توجیهات را به چالش می‌کشند. آنها می‌گویند که اتکا به بازار، فهرست انتخاب بهتری را به ما می‌دهد و همچنین موجب شکوفایی بهتر این عرصه می‌شود. به‌عنوان نمونه هم می‌توان آمریکا را ذکر کرد، هنر در آمریکا، نسبت به کشورهای اروپای غربی، سوبسیدهای مستقیم بسیار کمتری دریافت می‌کند. بودجه «موقوفات ملی هنر» هیچ گاه از ۱۷۰میلیون دلار فراتر نرفته است. (بودجه این نهاد در سال ۲۰۰۳، تنها ۱۱۵میلیون دلار بود) این رقم از بودجه بسیاری از فیلم‌های هالیوودی کمتر است. با این وجود، هنر در آمریکا از لحاظ اقتصادی از بسیاری از جنبه‌ها سالم‌تر، قوی‌تر و گسترده‌تر است، زیرا بنیادها و ریشه‌های تجاری قویتر و آزادی بیشتری دارد.


همان‌طور که نظارت‌های دولتی، ابتکار در صنایعی‌ مثل خطوط هوایی یا حمل‌و‌نقل جاده‌ای را کاهش داد، ناظران دولتی تلاش کردند که از نوآوری در هنر نیز بکاهند. خوشبختانه دولت با ناکامی روبرو شد. بسیاری از مهمترین نوآوری‌های فرهنگی آمریکا، مثل جاز، هالیوود و راک ‌اند رول، در تقابل با دخالت‌های دولت رشد پیدا کردند. دولت آمریکا بارها تلاش کرد تا همه این قالب‌های هنری را سانسور کند و برخوردهای قانونی سخت و شدیدی را برای هنرمندان مشهوری مثل آلن‌فرید، چاک بری وجیمز براون در نظر گرفت.
در مجموع، اقتصاد هنر، واقعیت‌های اقتصادی زیادی را انعکاس می‌دهد. هنر غالبا از دید ما، چیز «خاصی» است، اما تحلیل اقتصادی بیانگر آن است که افزایش ثروت، تجاری سازی و جهانی‌سازی، همه برای هنر و هم برای آنهایی که از هنر لذت می‌برند مطلوب است.

منابع:
Cowen, Tyler. Creative Destruction: How Globalization Is Shaping the World's Cultures. Princeton: Princeton University Press, ۲۰۰۲.

Cowen, Tyler. In Praise of Commercial Culture. Cambridge: Harvard University Press, ۱۹۹۸.

Cowen, Tyler. Arts. Encyclopedia of Economics.

Heilbrun, James, and Charles M. Gray. The Economics of Art and Culture: An American Perspective. Cambridge: Cambridge University Press, ۱۹۹۳

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن