با هزینه یک آپارتمان در شهرک غرب
سعید عقیقی<br>بخش دولتی: فعلا بودجه نداریم. باید صبرکنید.<br>بخش خصوصی: بخش دولتی هنوز سیاستهایش را اعلام نکرده است. باید صبرکنید.<br>بخش دولتی: اولویتهای جدیدی در دستورکار است. باید صبر کنید<br>
سعید عقیقی
بخش دولتی: فعلا بودجه نداریم. باید صبرکنید.
بخش خصوصی: بخش دولتی هنوز سیاستهایش را اعلام نکرده است. باید صبرکنید.
بخش دولتی: اولویتهای جدیدی در دستورکار است. باید صبر کنید
بخش خصوصی: ما که فعلا آه در بساط نداریم. داریم با یک سرمایهگذار صحبت میکنیم. بایدصبرکنید.
بخش دولتی: چندپروژه «فاخر» در حال اتمام است.. باید صبر کنید.
بخش خصوصی: سرمایهگذار پشیمان شد.میگوید فیلمها فروش ندارند. دنبال یکی دیگرهستیم. باید صبرکنید.
بخش دولتی: نگاه شما با نگاه ما همخوانی ندارد. باید صبر کنید.
بخش خصوصی: تا معلوم نشود که بخش دولتی چه قدر وام میدهد، کاری نمیشود کرد. باید صبرکنید..
بخش دولتی: دفترچه سیاستهای امسال هنوز منتشر نشده است. باید صبر کنید..
بخش خصوصی: نظرهایی درباره فیلمنامه وجود دارد. گفتهاند فعلا باید صبر کنید.
بخش دولتی: تا مشخص شدن اعضای شورای پروانه ساخت باید صبرکنید.
بخش خصوصی: شورا این هفته هم تشکیل نشد. باید صبرکنید.
بخش دولتی: تا اطلاع ثانوی به این پروژهها وام تعلق نمیگیرد. اگر عجله دارید خودتان دست به کار شوید. وگرنه؛ باید صبرکنید.
بخش خصوصی: تا وام نرسد نمیشود کاری کرد. باید صبرکنید.
بخش دولتی: بهتراست بخشهایی از فیلم نامه تغییرکند. برای اینکه تغییرات انجام شود، باید صبرکنید.
بخش خصوصی: نوبت دوربین تا چند ماه دیگر پراست. باید صبرکنید.
....و فصل فیلم برداری تمام شد. باید تا سال آینده صبرکنید!
بخش دولتی میگوید اصل خصوصیسازی باید اجرا شود. اصل خصوصیسازی نیازمند واگذاری بی قید و شرط ورود سرمایههای بخش خصوصی با پذیرفتن مخاطره سود و زیان آن است. بخش خصوصی در قبال سرمایهگذاری در سینما به دنبال سود بیشتر و نیازمند آزادی عمل بیشتر است. بخش دولتی در قبال تحمیل (یا القای) نظرات خود و کنترل سیستم عمومی سینما، حاضر به واگذاری کامل نظام سینما به بخش خصوصی نیست. بخش خصوصی از ترس اعمال نظر سلیقهای بخش دولتی حاضر به سرمایهگذاری در سینما نیست. بخش دولتی با سرمایهگذاری در فیلمها میکوشد برسیستم تولید فیلمها اثر بگذارد. بخش خصوصی برای برخورداری از وام اعطایی دولت میکوشد بخشی از نظرات سیستم سیاستگذاری را در فیلمها اعمال کند. بخش دولتی پیش، در جریان و پس از تولید فیلم نیز میکوشد نظارت اجرایی خود را در تمام زمینهها اعمال کند.
در نتیجه، بخشی از سرمایه بخش خصوصی که به شکل فیلم در اختیار بخش دولتی است، هر لحظه در معرض نابودی قرار دارد. بخش دولتی گاه برای از بین بردن این خطر، بخش بیش تری از سرمایه را در اختیار بخش خصوصی قرار میدهد. اما بخش کنترل کننده سیستم دولتی ممکن است همین تسهیلات را با نظارت ایدئولوژیک خود بی اثرسازد. بخش خصوصی میکوشد با تولید فیلمهای پرفروش تجاری، ترس سرمایهگذاری در سینما را از میان بردارد.در نتیجه، کیفیت فیلمها تحت تاثیر سلیقه تهیه کننده /صاحب سرمایه پایین میآید. بخش دولتی میکوشد کنترل کیفی فیلمها را هم در نظر بگیرد. اما دستاورد این کنترل، محصولاتی سرگردان میان نظارت ایدئولوژیک، تامین نظر سرمایهگذار/تهیه کننده، موفقیت تجاری و کیفیت مناسب است. این سرگردانی، به اضافه اعمال سلیقههای گوناگون(که فیلمی را تا مرحله دریافت جایزه و چاپ کپی و پروانه نمایش و تبلیغات نمایش عمومی، موجه و چند دقیقه بعد، ناموجه جلوه میدهد)، اصل سرمایهگذاری در سینما را زیر سوال میبرد. راه حل بخش دولتی، وارد کردن وابستگان سابق بخش دولتی در قالب تهیه کنندگان بخش خصوصی به سینما در جهت کنترل کیفی و جهتدهی به سینما است. راه حلی کوتاه مدت که به مرور بیاثر میشود. چون تهیه کنندگان تازه وارد بخش دولتی پس از چشیدن مزه سود بیسرمایهگذاری و شهرت بیکوشش، خود به منتقدان بخش دولتی و ناراضیان بخش خصوصی میپیوندند و در همین مسیر، سرمایه خود را در بخشهای سودآورتر به کار میاندازند و برای تولید فیلم، باز به بخش دولتی چشم میدوزند.
کوشیدم سیری چنین باطل را با جمله پردازیای در خور این سرگردانی به نمایش بگذارم تا بی پرداختن به یک نام یا نهاد، احساس عمومی حاکم بر فضای سرمایهگذاری در عرصه فرهنگ به خواننده منتقل شود. همه در این سرگردانی تاثیرگذارند.. اما به نظر میرسد آن چه در این میان بیش از همه دیده میشود بی هدفی است. بی هدفی با خود سوءمدیریت میآورد. سوءمدیریت به تقسیم ناعادلانه (و بیشتر، نامناسب) سرمایه منجر میشود. این تقسیم ناعادلانه، با احتساب مخاطره ورود بخش خصوصی و سرمایهگذاران علاقهمند به سینما، خود به خود به خروج سرمایه از بخش فرهنگ و ورود همین سرمایه به بخشهای غیرفرهنگی و سودرسان (مثل ساختمان سازی) میانجامد. بخش دولتی به خیال خود سرمایه را به بخش فرهنگی متصل میکند، اما در عمل باسپردن سرمایه به افراد غیرمتخصص و غیرمسوول، ناخواسته به افت کیفی فرهنگ و سرمایه در تولید دامن میزند. بخش قابل توجهی از سرمایه ملی در این میان از دست میرود و ظاهرا همه(از مقام دولتی تا سرمایهگذار و بخش خصوصی و دست اندرکار و تماشاگر)نگران و ناراضیاند.چرا؟
راه حلها بسیار ساده است ولی کمتر کسی حاضر است به آنها گوش کند. سینمای ایران با ته حلقههای دور ریخته شده آثار فاخر و مجللاش میتواند بدون صرف هزینهای بیشاز آن چه تاکنون انجام گرفته به طور کامل به لحاظ کیفی متحول شود. بخش دولتی به جای سروکله زدن با تک تک افراد سینمای ایران و اظهار نظر در مورد تمامی اتفاقات موجود در عرصههای گوناگون، از مربوط گرفته تا بیربط، میتواند به سادگی بر روی یکی دو بخش سخت افزاری(مثل احداث سالنهای سینما) متمرکز شود و باقی را به دست بخش خصوصی بسپارد. مشکل اصلی در بیشتر موارد، نا آشنایی مسوولان با سینما است. در گفتوگو با چند تن از مدیران سینمایی در سالها و دورههای گوناگون، به این نتیجه رسیدهام که نوعی آشفتگی بنیادی و همه جانبه بر اقتصاد سینمای ایران حکمفرما است. ازیک سو گفته میشود که سینمای ایران به لحاظ اقتصادی بسیار بسیار ضعیف است و مثلا به اندازه یک پاساژدر مرکز تهران هم سرمایه ندارد. حرف درستی هم هست. اما از همین سرمایه اندک نیز به درستی استفاده نمیشود. به عنوان نمونه، هنوز بیشتر فیلمهای ایرانی بدون داشتن امکانات اولیه(متن استاندارد، برنامهریزی و پیش تولید استاندارد) تولید میشوند و در نتیجه، بخش عظیمی از همان سرمایه و امکانات ابتدایی نیز عملا از کف میرود.بی اغراق، منهای بحث سخت افزاری، احداث سالنهای سینما وخرید لوازم، با هزینهای بسیار ناچیز درحد یکی از بلوکهای ساختمانی مجتمعهای شهرک غرب، میتوان کیفیت فیلمهای این سینما را تا حد قابل توجهی بالا برد.
سالانه جلسههای بسیاری در این زمینه برگزار میشود که بی نتیجه بودنشان از همان ابتدا پیدا است. نخست آن که به دلیل فقدان عنصرآموزش در سینما، بخش عظیمی از سینمای ایران هنوز با مفهوم فیلم استانداردآشنایی ندارد. مثالی بزنم: مفهوم آموزش در سینمای ایران تقریبا در تمامیزمینهها در حکم تفریح و اخذ مدرک باقی مانده است. در نتیجه، تصور دانش آموختگان رشته سینما کاملا فانتزی و در حد هیچ است. از سوی دیگر، الگوی تولید فیلم در ایران به دلیل حضور قاهر و دائمی بخش دولتی در تمامی زمینهها، فیلمها را به دو بخش اصلی سینمای مطلوب دولتی و سینمای بازار بخش خصوصی تقسیم کرده است. البته گرایش حداقلی سومیهم وجود دارد که میتوان اسمش را سینمای اتفاقی گذاشت. جریانی که بخش دولتی با شک و تردید به آن نگاه میکند و بخش خصوصی تاجایی که برایش ممکن باشد زیربارش نمیرود. این همان جریانی ست که بیش ترین بیننده را به سمت خود جذب میکند، اما دوستداران دست اندرکارش به دلیل احساس نومیدی روزافزون از پانگرفتن این جریان، مدام به دو جریان دیگر نزدیک و نزدیکتر میشوند.
در سینمای دولتی با بودجههای کلان، فیلمهایی توسط افرادی معدود و محرم تولید میشوند که با هزینه هرکدام شان میتوان چند فیلم ساخت. اما سیستم تولید در سینمای ایران با ریخت و پاش فراوان در جهت ساخت شان تلاش میکند. در عوض، بخش خصوصی میکوشد با صرف کم ترین هزینه و تولید نازلترین نمونهها، کیفیت را تاحد امکان پایین نگاهدارد و فروش را تا جایی که ممکن است، بههر قیمت بالا ببرد. بهتراست به پاساژ یا مجتمع مسکونی فکر نکنیم و به صرف هزینه یکی از سریالهای میلیاردی تلویزیون در سینما بیندیشیم. این هزینه چند میلیاردی را در طول سال میتوان در سه سطح آموزش، تولید چند نمونه(مثلا سه یا چهار فیلم در طول سال)واجاره چند سینما برای نمایش همان فیلمها اختصاص داد. در سال دوم اجرای این برنامه، مثلا با صرف سه میلیارد هزینه برای تولید فیلم میتوان سه گروه فیلم داشت: آثار در حال نمایش، آثار در حال تولید و آثار در حال پیش تولید. گردش سرمایه بین این سه گروه، به سادگی قابل کنترل است و میتوان با استفاده از متون استاندارد، فضاهای محدود و داستانهای پرکشش، دستمزدها و هزینههای فیلم برداری را به حداقل رساند. چندین بار این طرح و ایدههای مشابه را به دستگاههای ذیربط ارائه کرده ام. پاسخ مودبانهشان این بوده (و عملا هم این پاسخ را اجرا کرده اند)که ما حاضریم ضررهای بیشتری نثار بخش دولتی و خصوصی بکنیم، اما به دلیل نداشتن برنامه ریزی، بدسلیقگی و سوءمدیریت، حاضر نیستیم به چنین برنامهای تن در بدهیم. جالب آن که تعداد فیلمهایی که در طول سال تولید میشوند، بسیار بیش از ظرفیت سالنهای سینمای ماست و این خود یعنی ضربهای تازه به بنیانهای سرمایهگذاری در عرصه سینما.
تعداد فیلمهایی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم در حال کپی کردن محصولات سینمای قبل از انقلاب یا ساختن کاریکاتور تمام یا بخشی از فیلمهای روز جهان هستند، بسیار زیاد است و این نشان میدهد که در نبود شرایط استاندارد، راه برای تولید فیلمهای قلابی و غیر استاندارد به مراتب بازتر است.سینمای ایران بیش از آن که گمان میکند ظرفیت دارد، بیش از آن چه تصور میشود قدرت دارد، بیش از ظرفیت اش متولی دارد، بیش از آن چه مینماید به محرماناش سود رسانده، و آسانتر ازآن چه خود باور دارد، میتواند کیفیتش را ارتقا دهد.
به بیان ساده تر، چاره کار بسیار آسان و اجرای آن (ظاهرا)بسیار مشکل است. در چنین شرایطی، تولید فیلمهای مستقل، با هزینههایی متوسط و نزدیکی به ذائقه بخش هشیار و خاموش جامعه، تنها با کمی راستگویی، از خود گذشتگی، در نظر گرفتن منافع جمعی و پرهیز از زیاده خواهی و سخنرانیهایی که هرگز به کار کسی نیامده است، با برنامه ریزیای بسیار ساده و رعایت سادهترین و ابتداییترین اصول مدیریت فرهنگی /صنعتی میتواند فرسنگها پیش برود. کافی است کمی درسهای گذشته را مرور کنیم. هرچند ناگزیرم این جمله مشهور و تکراری را باز هم به کارببرم که: مهمترین درس تاریخ این است که هیچکس از تاریخ درس نگرفته است.