باورهای نادرست اقتصادی - ۴ دی ۸۷
جعفرخیرخواهان
نویسنده:ماسن پیری<br> مترجم: جعفرخیرخواهان<br>در روزهای چهارشنبه هر هفته ستون صفحه اندیشه اقتصاد به بررسی باورهای نادرست که از زاویه علم اقتصاد نقد شدهاند میپردازد.
نویسنده:ماسن پیری
مترجم: جعفرخیرخواهان
در روزهای چهارشنبه هر هفته ستون صفحه اندیشه اقتصاد به بررسی باورهای نادرست که از زاویه علم اقتصاد نقد شدهاند میپردازد. با داشتن پرونده DNA هر شخصی، امکان ردیابی جانیان وجود داشته و جامعه حمایت میشود.
اگر ما میخواستیم فقط جانیان را ردیابی کنیم و از جامعه به کاراترین روش حمایت کنیم، همه کس را در همه زمانها باید تحت مراقبت داشته باشیم، به هر گفتوگوی آنها گوش بدهیم، دایما تمام حرکاتشان را ثبت کنیم و هر چیزی درباره آنها که امکان دانستنش بود را بدانیم. با چنین رویکردی، فعالیت جنایی مشکل خواهد شد، اما تردیدی نیست که جانیان باهوش روشهای جدیدی برای پنهان کردن فعالیتهایشان پیدا خواهند کرد.
هر چند که بیتردید چنین روشی مؤثر خواهد بود ما اجازه آن را نمیدهیم چون که ما نمیخواهیم در آن نوع جامعه زندگی کنیم. ما میخواهیم حریم خصوصی داشته باشیم که در آن فضا فقط خودمان و آنهایی که دوست داریم شریک شوند، حضور داشته باشند. دولت هیچ ربطی به آن قلمرو ندارد.
ما مردم را بیگناه میدانیم تا زمانی که گناهشان اثبات شود. ما با این فرض شروع نمیکنیم که همه مردم جنایتکار هستند، مگر اینکه اطلاعات کافی داشته باشیم که آنها را محکوم کند. فقط کسانی که قانون را زیر پا میگذارند یا که زمینه را برای سوءظن پیدا کردن منطقی آماده میکنند، این تاوان را میدهند که دولت در حمایت از بقیه ما به فضای خصوصیشان وارد شوند. DNA هر کسی اطلاعات خصوصی است. آن نه فقط میگوید که ما منحصرا چه کسی هستیم، بلکه کجا بودهایم و در برخی موارد چهکارهایی انجام میدهیم. دولت بدون دلیل مناسب برای مظنون بودن، هیچ حقی به چنین اطلاعاتی ندارد. DNA اطلاعات زیادی در خود دارد که بتوان اعتماد کرد و به کسی داد. DNA حتی بیش از اینها میگوید مثلا خصیصههای ژنتیکی ما چیست، چه تواناییهایی داریم و شرایط و بیماریهایی که متعدد هستند. هیچ راهی وجود ندارد که بخواهیم این اطلاعات، در دستان هیاتی باشد و در جهت منافع ما عمل کنند. آن قدرت زیادی به آن مرجع میدهد که قابل اعتماد کردن نیست.
قانون حداقل دستمزد، مانع استثمار کارگران جوان میشود.
بیشتر جوانان که تازه وارد بازار کار میشوند نسبت به آنانی که چند سال تجربه دارند فایدهمندی کمتری به تولید دارند. آنها شور و نشاط و انرژی دارند، اما هنوز باید رسوم درست کار کردن و روشهای بهتر انجام دادن کارها را یاد بگیرند. آنها باید آموزش ببینند، یاد بگیرند و همه اینها زمان و توجه میبرد. این نقطه ضعف جوانان با پرداخت دستمزدهای معمولا کمتر به آنها جبران میشود؛ پس ارزش کار آنها به اندازه کارکنان مسنتر نیست، اما با پرداخت دستمزد کمتر اینها جبران میگردد.
زمانی که دولت حداقل دستمزد را وضع میکند، طبق قانون به کارگران جوان بیش از نرخ بازار پرداخت میشود. در برخی بخشها این مشکلی نیست اما در سایر بخشها کارفرمایان متوجه میشوند که ارزش ندارد جوانان را با نرخ قانونی استخدام کنند. نتیجه این میشود که هر زمان دولت حداقل دستمزد را بالا میبرد، افزایشی در بیکاری جوانان را شاهد خواهیم بود.
این کار شبیه تثبیت قیمت هر کالایی است. ما نمیتوانیم ارزش چیزی را بیش از آنچه واقعاً است بکنیم، اما قانونگذاران میتوانند عرضه را تغییر دهند در این مورد مشاغل. قانون حداقل دستمزد معمولا این مسأله را تشخیص داده و نرخ دستمزد جوانان را کمتر تعیین میکند. اگر کارفرمایان مجبور باشند به کارگران جوان به همان اندازه کارگران مفیدتر و مسنتر دستمزد بپردازند، آنها تمایل کمتری به استخدام جوانان پیدا میکنند. اما جوانان مزیت اقتصادی پیدا میکنند زمانی که دستمزدشان پایینتر باشد؛ اکثریت مدیران عالیرتبه شرکتهای بزرگ، با اشتغال در مشاغل دستمزد پایین بوده است که وارد بازار کار شدند. اگر آن مشاغل به خاطر قانون حداقل دستمزد بالا وجود نمیداشت، آنها هرگز نخستین شغل حیاتی خود را پیدا نمیکردند. حداقل دستمزدها مانع استثمار کارگران جوان نمیشود، بلکه به چشمانداز شغلی آنها آسیب جدی میزند.
تحصیلات دانشگاهی یک کالای عمومی است که جامعه باید هزینه آن را بپردازد.
نخستین بخش این جمله حقیقت دارد. اکثر ما جامعهای با مردم تحصیلکرده را ترجیح میدهیم و از حضور آنها منتفع میشویم. افراد تحصیلکرده برای ما خدمات ارائه کرده و شغل و ثروت برای آیندگان ایجاد میکنند. آنها همچنین به فرهنگ و تمدن میافزایند که زندگی دیگر را بهبود میبخشد.
اما آنها به پاداشهای تحصیلات خود پیش از این دست یافتند. فایدهبرنده اصلی از تحصیلات، دریافتکننده آن به روشهای مستقیم و قابل اندازهگیری است. دانشآموخته دانشگاه به انواع فرصتهای شغلی سطح بالا و به مشاغل پردرآمد بهتری در مقایسه با همتایان تحصیل نکرده خود دسترسی دارد. کسانی که بابت تحصیل خود هزینه میکنند یکی از بهترین سرمایهگذاریهای زندگی خویش را انجام میدهند- که چندین برابر پول و نیز فرصت به آنها باز میگرداند. برای تحصیلات دانشگاهی، کسی باید پول بدهد. حقوق اساتید باید پرداخت شود، ساختمانها و تأسیسات تعمیر و نگهداری شوند. اگر این پولها را از مالیات مردم بپردازیم یعنی اینکه کل مالیاتدهندگان بابت تحصیل عدهای پول میدهند به جای اینکه فقط نفعبرندگان بپردازند. به عبارت دیگر شخصی که مدرسه را ترک کرده و کارگر فصلی شده است مالیات بالاتری میپردازد بهطوری که شخصی دیگر با تحصیلات و هوش بالاتر به مشاغل بهتر و درآمد بالاتر به طور مادامالعمر دست خواهد یافت. در نظامهای دانشگاهی که رایگان هستند، شهریه پرداخت نمیشود و مبلغی کمک هزینه نیز به دانشجویان داده میشود. در این حالت تحصیل کالای لوکسی میشود که مثلا از هر بیست نفر فقط به یک نفر میتوان داد. در شرایطی که تحصیلات پولی باشد دانشجویان باید با کمک وام از خودشان حمایت کنند و هزینههایی تحصیلشان را تأمین نمایند. در این حالت تحصیل از حالت لوکس بودن خارج شده و تقریبا نصف گروه سنی میتوانند به آن دسترسی پیدا کنند. تحصیلات حقیقتا چیز خوبی است و باید تا حد امکان در دسترس همه قرار گیرد. اما هر کس از جیب خودش باید هزینهاش را بپردازد.