آزاردهنده و نادرست
پریسا آقاکثیری
نویسنده: ریچارد ای اپستاین*<br> مترجم: پریسا آقاکثیری<br>بحث در مورد این موضوع که عامل رکود فعلی دولت است یا بازار، هنوز پایان نگرفته است. جاکوب وایزبرگ که در سایت SLATE مینویسد یکی از پر جنجالترین شرکتکنندگان در این بحث است. «ایده بزرگ» وی این است که سقوط مالی کنونی نشانه نزدیک بودن پایان لیبرتاریانیسم است.<br>
نویسنده: ریچارد ای اپستاین*
مترجم: پریسا آقاکثیری
بحث در مورد این موضوع که عامل رکود فعلی دولت است یا بازار، هنوز پایان نگرفته است. جاکوب وایزبرگ که در سایت SLATE مینویسد یکی از پر جنجالترین شرکتکنندگان در این بحث است. «ایده بزرگ» وی این است که سقوط مالی کنونی نشانه نزدیک بودن پایان لیبرتاریانیسم است.
این پیشبینی به شدت نسنجیده است. هیچ تحلیل متعادل و منصفانهای نمیتواند سقوط فعلی را منحصرا نتیجه شکست دولت در کنترل بازار سرمایه بداند. باید بررسیهای عمیقتری برای درک علل بحران صورت پذیرد.
تحلیل وایزبرگ به هیچ وجه از عمق لازم برخوردار نیست. او در نظر نمیگیرد که سقوط بازارهای مالی از بازار وامهای رهنی مسکن و در زمانی که دولت از طریق نرخهای بهره پایین به وامهای رهنی مسکن یارانه میداد، آغاز شد و تضمینهای فردی مک و فانی می شرایط را وخیمتر کرد.
این تصمیمهای احمقانه دولت واکنش فعالان بازار را همانطور که لیبرتارینها پیشبینی میکردند، برانگیخت: فعالان بازار تلاش کردند که از این حماقت دولتی سود به دست آورند.
وامدهندههای زیرک کمتر به اعتبار وامگیرندگان توجه کردند و بیشتر به تضمینهای دولتی غیرعاقلانه که آنها را از ریسک مصون میکرد، متکی شدند. ممکن بود که ارزش یک وام ۱۰۰۰دلاری با ریسک بالا و بدون ضمانت دولت قبل از اینکه جوهر قرارداد خشک شود به نصف برسد. اما وقتی یک موسسه دولتی آماده رو به راه کردن اوضاع بود، این کاهش قیمت چه اهمیتی داشت؟
از طرف دیگر وامگیرندگانی که منافع شخصی خود را دنبال میکردند، مشتاقانه متقاضی وامهای ارزان شدند و نتیجه این شد که قیمت داراییهای مربوطه افزایش یافت. اما زمانی که دولت نتوانست یارانهها را در همان سطح حفظ کند، نرخ بهره در بازار سرمایه افزایش یافت و پرداخت وام متوقف شد.
از آنجا که در تبدیل داراییها و اسناد دریافتنی و ابزارهای مالی به اوراق بهادار، به منظور کاهش ریسک داراییهای بدبین کل سیستم پخش شده بود، فعالان بازار به کل این سیستم مشکوک شدند. نرخ بالای بهره وامهای رهنی بیاطمینانی نسبت به ارزش ابزار مالی را تشدید کرد و در نتیجه ارزشگذاری mark-to-market دولتی هم ناممکن شد و به تلاش برای نقد کردن داراییها پیش از سر رسید منجر شد. ناکامیهای بانکهای سرمایهگذاری وال استریت به سرعت گسترش یافت و به یک بحران مالی جدی تبدیل شد.
وایزبرگ که لیبرتارینها را از لحاظ فکری نابالغ میداند این نکات را نادیده میگیرد. بازارها خطاهای دولت را تشدید میکنند، اما با وجود نکات گفته شده احمقانه است که بحران فعلی را نتیجه عدم وجود مقررات برای کنترل بازار آزاد بدانیم. سوالی که باید طرفداران دخالت دولت به آن پاسخ دهند این است که دقیقا چه مقرراتی میتواند مشکل را حل کند.
متاسفانه وایزبرگ با حرارت زیاد از ضرورت تنظیم مقررات دفاع میکند، اما در مورد اینکه این مقررات باید چه ویژگیهایی داشته باشد ساکت است.
همین پیچیدگیها در پیادهسازی این ایدهها بود که مواضع فرد غیرلیبرتارینی چون رابرت روبین را تعدیل کرد. برای مثال باید به این سوال پاسخ داده شود که اوراق مشتقهای را که میتوانند در خارج کشور به فروش رسند را چه طور باید مقرراتگذاری کرد. در واقع موسسات تهاتر خصوصی که واسطههای مسوول هستند ممکن است این مقررات دولتی را با تمام قوا اجرا کنند تا با نواقص مربوط به محدودیتهای محلی یا پیچیدگیهای قراردادهای چند جانبه مواجه نشوند.
ناپختهترین اتهامی که وایزبرگ وارد میکند این است که تمام لیبرتارینها دچار دگماتیسم غیرقابل درمان دانش آموزان دبیرستانی هستند آن هم از آن نوعی که در رمانهای آین رند (که اعتراف میکنم تا به حال نخواندهام) توصیف شده است. تصوری که او از یک لیبرتارین دارد با واقعیت تطابق ندارد.
لیبرتارینهای طرفدار دولت محدود که من هم در آن دسته قرار میگیرم، آنارشیست نیستند. ما مفروضاتی علیه مقررات دولتی داریم و آنها را با کمک شواهد بلند مدت پشتیبانی میکنیم. ما نه تنها به فضایل بازار آگاهیم بلکه به چالشهایی که به خاطر اطلاعات نامتقارن، کالاهای عمومی و معمای زندانی به وجود میآید هم آشنا هستیم.
در عین حال ما میدانیم که هجوم به بانکها برای برداشت پول، کمبود نقدینگی و credit freeze میتواند وضع مقررات دولتی را توجیه کند.
در حل بحران اخیر ما باید نقش فدرال رزرو به عنوان آخرین وامدهنده در ترتیبات نهادی فعلی را در نظر بگیریم. اما اصرار داریم که مقررات نادرست باعث ایجاد اختلال در بازار سرمایه میشود. ما بر آنیم که دولتها باید عادتهای وامدهی خود را تغییر دهند تا مانع خارج شدن قطار اعتبارات از مسیر درست شوند. به علاوه ما مخالف استفاده از بحران اعتبارات به عنوان اهرمی برای در هم گسیختن بازار نیروی کار و محصول هستیم.
وایزبرگ از تمام این مواضع لیبرتارینها غافل است. او بیش از حد به شکست بازار اهمیت میدهد و شکست دولت را کمتر از حد برآورد میکند.
* ریچارد اپستاین مقاله نویس فوربس است. او مشاور ارشد موسسه استانفوردز هوور و استاد حقوق در دانشگاه شیکاگو است.