آنچه اتفــــاق افتــاد؛ آنچـه روایــــت میشود
دکتر موسی غنینژاد<br>گفتوگوها: مریم ناظمی یگانه<br>۱ - نه فقط در ایران که در بسیاری از کشورهای دیگر دنیا چنان تصویری از بحران مالی آمریکا میسازند که گویی یک اتفاق جبرانناپذیر و غیرقابل بازگشت به وقوع پیوسته و آن را بنبست تئوری اقتصاد آزاد مینامند یا اینکه این بحران را آغاز بیپایان لیبرالیسم میدانند.
دکتر موسی غنینژاد
گفتوگوها: مریم ناظمی یگانه
۱ - نه فقط در ایران که در بسیاری از کشورهای دیگر دنیا چنان تصویری از بحران مالی آمریکا میسازند که گویی یک اتفاق جبرانناپذیر و غیرقابل بازگشت به وقوع پیوسته و آن را بنبست تئوری اقتصاد آزاد مینامند یا اینکه این بحران را آغاز بیپایان لیبرالیسم میدانند.
در سالیان گذشته هم این جهتگیریهای رسانهای وجود داشته است، اما نه به واقعیت پیوسته و نه اینکه با دلایل علمی منطبق است؛ مثل نظریه کارل مارکس که در قرن ۱۹ پیشبینی میکرد؛ دنیای سرمایهگذاری به سمت تمرکز و شکاف شدید درآمدی بین فقیر و غنی پیش میرود و در نهایت به فروپاشی میرسد که نه تنها نظام سرمایهداری از هم نپاشید، بلکه تنها انقلاب مارکسیستی دنیا هم از روالی خارج از آنچه مارکس در نظر داشت، محقق شد. اساسا هر بار که اقتصاد آمریکا به عنوان یک اقتصاد لیبرالیستی هر گاه با بحران و مشکل مواجه شده عدهای آن رابه ضعف یا شکست تئوری بازار آزاد تعبیر کردند، اما این بحرانهای مالی حتی به بحران اقتصادی هم بدل نشده است.
۲ - در ۲۰ سال اخیر، بحرانهای مالی فراوانی در آمریکا و دنیا اتفاق افتاده است، نظیر بحران مالی ۱۹۸۷ در آمریکا و اروپا، ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ در آسیای شرقی و بحران کوچکتری در ابتدای قرن ۲۱، اما باید متوجه تفاوت بحران مالی با بحران اقتصادی بود، چون لزوما هر بحران مالی به بحران اقتصادی تبدیل نمیشود. بحران اخیر آمریکا هم در حد یک بحران مالی است و هنوز در عرصه اقتصاد واقعی تاثیر نگذاشته است. آمار رشد اقتصادی آمریکا و کشورهای اروپایی هم اگر نگاه کنید، میبینید هنوز مثبت است و در سالهای آینده هم مثبت خواهد ماند.
اما با توجه به این بحران رشد اقتصادی اندکی کاهش پیدا میکند. بحران به وجود آمده باعث نگرانیهای زیادی شده، اما هنوز حتی تبدیل قطعی آن به یک بحران عظیم اقتصادی مسجل نیست. تکاپوی زیاد مسوولان و متولیان غربی هم بیشتر برای پیشگیری از بروز بحران است نه راهکارهای پس از بحران.
۳ - در ایران با سر و صدای زیاد، بحران مالی آمریکا را یک بحران اقتصادی و شکست تئوری بازار آزاد معرفی میکنند؛ در حالی که اصل قضیه چیزی به جز کاهش ارزش بورس نیست. همان اتفاقی که در ایران هم از سال ۸۳ به وقوع پیوسته، اما هیچگاه این قدر گسترده به آن پرداخته نشده است. حتی به فرض اینکه رویکرد صدا و سیما در پوشش همه اخبار و تحولات داخلی و خارجی اقتصاد به همین شکل باشد، این خوشحالی پنهان از بروز بحران هیچ وجهی ندارد، چرا که بحران به طور مستقیم بر اقتصاد ایران تاثیر خواهد گذاشت و نمود ملموس و عینی آن کاهش شدید قیمت نفت یا حداقل تثبیت آن در همین محدوده فعلی است، پس باید به جای خوشحالی نگران بود.
۴ - سالها است که میگوییم و گفتهاند که خصوصیسازی در ایران اجرا نمیشود و با وجود همه پیگیریهای مجلس و نهادهای دیگر سیاستهای کلی اصل ۴۴ در اجرا هنوز با مشکل مواجه است. حال این سوال مطرح میشود که شبههافکنی نسبت به بازار آزاد و خصوصیسازی از سوی رادیو و تلویزیون دولتی چه مبنایی دارد؟ این تناقض را چگونه میخواهیم برای افکار عمومی حل کنیم که از یک طرف سیاستهای اصل ۴۴ خوب است، اما خصوصیسازی بد و محکوم به شکست است؟ این جار و جنجالها ضمن اینکه ذهنیت منفی به افکار عمومی میدهد، بهانهای هم در دست طرفداران اقتصاد دولتی خواهد بود تا همچنان در برابر خصوصیسازی مقاومت کند.