چرا اجرای مالیات بر ارزش افزوده ناکام ماند؟
جعفر خیرخواهان<br>حکومتها غالبا سیاستها و اولویتهای موجود را به قصد اصلاح امور تغییر میدهند تا به اهدافی که تصور میکنند مطلوب هستند، دست پیدا کنند. آنها بدین منظور از ابزارهایی مثل سیاستهای مالیاتی، مخارجی یا اعتباری بهره میگیرند.
جعفر خیرخواهان
حکومتها غالبا سیاستها و اولویتهای موجود را به قصد اصلاح امور تغییر میدهند تا به اهدافی که تصور میکنند مطلوب هستند، دست پیدا کنند. آنها بدین منظور از ابزارهایی مثل سیاستهای مالیاتی، مخارجی یا اعتباری بهره میگیرند. اما نکته اینجاست که برخی از انواع تغییرات و اصلاحات، از قبیل قوانینی که مجالس قانونگذاری به تصویب میرسانند و سیاستها و تصمیماتی که دولتها میگیرند، معمولا برندگان و بازندگانی هم با خود به همراه دارند (اگر چه در مجموع انتظار داریم کل جامعه برنده باشد).
برای موفقیت هر سیاست اصلاحی، باید توجه داشته باشیم که آیا راهی هست تا خسارت واردشده به بازندگان از اصلاحات را جبران کنیم، اگر چه در عمل همیشه امکان جبران خسارت بازندگان وجود ندارد. گام دیگر برای موفقیت این است که برندگان را به سمت ایستادگی در برابر بازندگان و فداکاری کردن در جهت سیاست اصلاحی هدایت کنیم.
برخی سیاستها، بازندگانی اندک ولی منسجم دارند که از قبل اجرای قانون جدید منافع مشخص و کلانی را از دست خواهند داد. در مقابل، برندگانی به تعداد بسیار زیاد اما با منافع اندک و مبهم دارند که بر خلاف بازندگان، حاضر به ایستادگی و هزینه کردن برای اجرای آن سیاست نیستند.
میتوان حدس زد تجربه مالیات بر ارزش افزوده شباهت با حالت بالا را دارد به طوری که در این مورد خاص، کارکنان رده پایین مالیاتی که با مودیان سر و کار دارند از این سیاست زیان میبینند (چون در حالت گذشته که قوانین و مقررات مالیاتی شفافیت لازم را نداشت جا برای تفسیرهای گوناگون از قانون و تعیین مالیات به دلخواه باز بود و قدرتی عظیم به ارزیابان مالیاتی داده و امکان زد و بند و فساد مالی و بهرهمندی از درآمد نامشروع را برای آنها فراهم میکرد) و نیز معدود مودیان مالیاتی قانونشکن یا قاچاقچیانی که با وجود درآمدهای بسیار کلان به راحتی میتوانستند از پرداخت حداقل مالیات حقه دولت بگریزند در شمار زیاندیدگان قرار میگیرند.
در میان برندگان قانون مالیات بر ارزش افزوده، گروههای کمدرآمد و فقیر جامعه هستند که شامل این مالیات نمیشوند یا کسبه پایبند قانون که در هر صورت مالیات خود را میپردازند و نیز انبوه کارمندان جزء دولت که مالیاتشان بیکم و کاست و طبق قانون از حقوقشان کسر میشود.
بازندگان از این سیاست، از ناآگاهی مردم و صنوف گوناگون نسبت به این قانون استفاده کرده و موفق شدند حجم انبوهی از فعالان اقتصادی و مردم را با استفاده از اطلاعرسانی عمومی و شبکههای درون صنفی بسیج و تحریک کرده و بر علیه این قانون بشورانند. به این ترتیب تجربه ناموفق در اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده نشان داد که اقدام دسته جمعی گروهی اندک که احساس بازندگی از این سیاست میکردند به موفقیت رسید و شکستی برای دولت و خیل عظیم برندگان رقم زد.
سخنی که با مجریان این قانون میتوان داشت این است که صِرف این استدلال که در ۱۴۰ کشور جهان مالیات بر ارزش افزوده اجرا میشود،تضمینی برای اجرای موفقیتآمیز آن در ایران نخواهد بود؛ بلکه باید پیش از اجرا، تمهیداتی اندیشیده میشد تا حداقل «جرم بحرانی» مورد نیاز از کسانی که از این قانون نفع میبرند جهت حمایت از آن گردآوری میشد و اندک بازندگان از این قانون به این راحتی نمیتوانستند مانع اجرای یکی از اصلاحات اساسی در اقتصاد ایران شوند.