عقلانیت اقتصادی و تئوری بازیها - ۳۰ مهر ۸۷
مارتین هولیس<br> ترجمه و تلخیص: علی سرزعیم<br>اگر ب اعتراف کند، بازهم برای من بهتر است که اعتراف کنم. لذا تصمیم میگیرد که اعتراف کند. طرف مقابل نیز همین استدلال را خواهد کرد و او نیز به این نتیجه میرسد که اعتراف کند. لذا با وجود اینکه عدم اعتراف و سکوت دو جانبه بهتر از اقرار و اعتراف دو جانبه است، اما در عمل شاهد آن خواهیم بود که هر دو اعتراف خواهند کرد. <br>
مارتین هولیس
ترجمه و تلخیص: علی سرزعیم
اگر ب اعتراف کند، بازهم برای من بهتر است که اعتراف کنم. لذا تصمیم میگیرد که اعتراف کند. طرف مقابل نیز همین استدلال را خواهد کرد و او نیز به این نتیجه میرسد که اعتراف کند. لذا با وجود اینکه عدم اعتراف و سکوت دو جانبه بهتر از اقرار و اعتراف دو جانبه است، اما در عمل شاهد آن خواهیم بود که هر دو اعتراف خواهند کرد.
اقرار سکوت
۱،۴ ۳،۳ سکوت الف
۲،۲ ۴،۱ اقرار ب
حال بیایید مساله را انتزاعی تر نگاه کنیم. الف میگوید، اگر ب سکوت کند، در حالت اقرار ۴ امتیاز و در حالت سکوت ۳ امتیاز خواهم گرفت. اگر ب اقرار کند، در حالت اقرار ۲ امتیاز و در حالت سکوت ۱ امتیاز خواهم گرفت. لذا امتیاز اقرار در هر صورت (یعنی فارغ از واکنش طرف دیگر) بیشتر از سکوت خواهد بود. به این حالت، استراتژی مسلط میگویند. عین همین استدلال برای فرد ب مطرح است. انسان عقلایی استراتژی مسلط را همواره انتخاب خواهد کرد. لذا هر دو اعتراف خواهند کرد. نکته مهم در این مساله آن است که پلیس آنها را در دو اتاق جداگانه گذارده و امکان هماهنگی و همکاری را از آنها گرفته است. اگر این امکان وجود داشت، هر دو توافق میکردند که سکوت اختیار کنند، اما آیا به این توافق پایبند میماندند؟ روشن است که باز هر کدام دچار این وسوسه میشوند که زیر توافق بزنند و به نمره بهتر (یعنی گزینه آزادی) دست یابند. لذا باز هر دو به گزینه اعتراف میرسند. نتیجه حاصل به لحاظ معیار پارتو کارا نیست زیرا امکان بهبود وضعیت هر دو وجود داشت اگر هر دو سکوت میکردند.
اگر این وضعیت بارها و بارها تکرار شود، هر کس به مرور خواهد فهمید که زرنگ بازی در نهایت به زیان او و دیگری تمام میشود و عمل به توافقات و سکوت برای هر دو بهتر است. در این حالت، استراتژی «موشک جواب موشک» جذاب خواهد بود به این معنی که در دور اول هر کدام منتظر نتیجه میمانند و اگر دیدند که دیگری زیر قول و قرار زد، دفعه بعد این طرف زیر این قول و قرار میزند. به مرور هر دو به گزینه عدم سکوت میرسند.
اما یک اشکالی در اینجا وجود دارد. اگر قرار باشد که این بازی ۱۰ بار تکرار شود. از دید افراد بازی دهم، بازی یک نوبته تلقی میشود زیرا دفعه یازدهمی وجود ندارد که طرف دیگر بخواهد فرد متخلف از قول و قرار را مجازات کند. لذا همان استراتژی مسلط در بازی تک نوبته در اینجا اعمال خواهد شد. حال به بازی نهم میرسیم. در بازی نهم نیز دلیلی برای همکاری و تعهد به توافقات باقی نمی ماند زیرا هر کس با خود میاندیشد در دور دهم قرار است هر کس کار خود را بکند و قرار نیست که در دور دهم بابت عدم توافقات کسی تنبیه گردد. مشابه همین استدلال را در مورد دور هشتم، هفتم، ششم و غیره نیز میتوان گفت و کل اساس بازی همکارانه فرو میریزد. نتیجه ناگواری است! این نتیجه ناگوار در حالتی که بازی بینهایت بار تکرار شود یا دو طرف ندانند که این بازی کی به پایان خواهد رسید، رخ نخواهد داد.
۳. بازی جازدن (جوجه)
وقتی که الف و ب از زندان آزاد شدند، از دست هم عصبانی خواهند بود و تصمیم میگیرند که با هم دوئل کنند. شیوه دوئل آنها این خواهد بود که هر کدام سوار یک ماشین میشوند و در یک مسیر باریک با سرعت به سمت هم حرکت میکنند. هر کدام که در بین راه فرمان را کج کند، جا زده است. برای هر دو طرف، بیآبرو شدن خسارت بزرگی است، اما باز بهتر از نتیجه تصادف است. این وضعیت در شکل زیر به صورت عددی نشان داده شده است.
با کله پیش رفتن کنار کشیدن
۱،۴ ۳،۳ کنار کشیدن الف
۲،۲ ۴،۱ با کله پیش رفتن
این بازی با بازی معمای زندانی از این جهت فرق میکند که دارای دو نقطه تعادل با دو استراتژی خالص (غیر ترکیبی) است. این دو تعادل از با کله پیش رفتن یک نفر و کنار کشیدن طرف دیگر ایجاد میشود. الف میداند که اگر ب با خود تصور کند که الف در هر صورت با کله به سمت تصادف جلو خواهد آمد، به طور عقلایی به این نتیجه میرسد که کنار بکشد. لذا الف سعی میکند تا برای خود شهرت بی کله بودن را ایجاد کند و خود را متعهد به چنین وصفی نشان دهد تا همواره طرف دیگر کوتاه بیاید. لذا الف از استراتژی شهرت ساختن و خود را متعهد نشان دادن استفاده میکند.
۴. جنگ بر سر جنس مقابل
اسم این بازی از کتابهای فروید برگرفته شده است. فرض کنید که تخاصمهای الف و بعد تمام شد و به تدریج با هم دوست شدند. یک روز با هم قرار میگذارند که فردا عصر با هم به گاو بازی یا کنسرت روند. کمی با هم کلنجار میروند تا به تصمیم برسند. فردا هر دو فراموش میکنند که بالاخره تصمیم نهایی چه شد و متاسفانه راهی نیز برای ارتباط با هم ندارند. از دید هر کدام، با هم بودن بهتر از تنهایی به جایی رفتن است. از سوی دیگر الف از گاوبازی بیشتر خوشش میآید ولی ب از کنسرت بیشتر از گاوبازی لذت میبرد. در این وضعیت آنها چه کار خواهند کرد؟
شکل زیر بازی را به صورت عددی نمایش داده است. کاملا مشخص است که باهم به گاوبازی یا با هم به کنسرت رفتن بر دیگر گزینهها ترجیح دارد. لذا بازی دارای دو تعادل است، اما این بازی هیچ استراتژی خالصی ندارد. اگر فرض کنیم که ب زن باشد و این رسم در جامعه متداول باشد که زنها معمولا به خواست مردان تسلیم میشوند، بازی میتواند تمام شود. چون الف میداند که ب انتظار خواهد داشت تا الف به گاوبازی رود، با اطمینان به گاوبازی خواهد رفت و میداند که نهایتا ب نیز به او خواهد پیوست. حتی اگر بازی بارها تکرار شود و از نوع تکرار شونده باشد، باز همواره مجبور به گاوبازی رفتن خواهد شد. با این مثال میتوان فهمید که چرا برخی بازندگان از نحوه تقسیم قدرت در جامعه باز هم به آن رضایت میدهند. دلیل آن این است که آنها به صورت عقلایی گزینههای غیرتعادلی را بدتر ارزیابی میکنند. در این مثال، این گزینه که هر کس به راه خود رود و کاری به دیگری نداشته باشد (گزینههای غیرتعادلی) برای هر دو طرف بدتر از گزینههای تعادلی هستند.
کنسرت گاوبازی
۱،۲ ۴،۳ گاوبازی الف
۴،۳ ۲،۱ کنسرت
قرارداد اجتماعی
برخی تئوری بازیها را مهمترین ابزار تحلیلهای فردگرایانه قلمداد میکنند. جان استوارت میل معتقد بود که مهمترین ویژگیهای انسان در جامعه را میتوان از قواعد فردی ناظر بر تک تک افراد استخراج نمود. جان الستر جلوتر رفته و ادعا کرده بود که «کوچکترین واحد زندگی اجتماعی کنشهای تک تک افراد انسانی است». حال میخواهیم ببینیم که آیا میتوان نهادهای اجتماعی و تغییرات اجتماعی را ناشی از کنشها و تعاملات انسانا دانست و به این ترتیب آن را تفسیر کرد؟
مهمترین سوال این است که چرا اصلا جوامع وجود دارند. پاسخ ساده این است که جوامع به دلیل یک قرارداد اجتماعی شکل گرفتهاند و این قرارداد از طریق انسانهایی به وجود آمده که هماهنگی را به طور عقلایی سودآور تشخیص داده اند. بازی هماهنگی که پیش از این تشریح شد این پاسخ را روشن تر میکند به این معنا که نهادها نوعی رسم، سنت و قراردادی هستند که از تکرار بازیها حاصل میشوند و کارکرد آنها نیز هدایت افراد در شرایطی است که در بازی چندین نقطه تعادل وجود دارد. وقتی هیچ تعارض منافعی در کار نیست، انسانها چیزی برای از دست دادن ندارند و به قواعدی تن میدهند که تبعیت از آن برازنده هر فردی است. اگرچه نمیتوان وجود هر نهادی را ناشی از یک بازی هماهنگی قبلی قلمداد کرد، اما میتوان وجود جوامع را پاسخی به مساله اصلی هماهنگی و همکاری میان انسانها دانست. به عنوان مثال میتوان زبان را قراردادی دانست که به نفع همه افراد درگیر در مساله هماهنگی است. اگر این تفسیر از جامعه درست باشد، نیازی به دولت نخواهد بود.
نگاه دیگر به قرارداد اجتماعی، بازی اصلی در جامعه را معمای زندانی میداند. این دیدگاه متاثیر هابز فیلسوف انگلیسی است. هابز معتقد بود که عطش قدرت آدمی سیری ناپذیر است که تبلوری از خصوصیت حداکثر کردن مطلوبیت مورد انتظار است. هابز میگفت سه عامل برای نزاع وجود دارد: رقابت، بی اعتمادی و حسادت و تحقیر. به نظر هابز در وضعیت طبیعی جنگ همه برضد همه وجود دارد و همه دائما در حالت ترس و اضطراب هستند. به نظر هابز ترس از مردن میتواند ما را به سازش کردن با همدیگر سوق دهد. در عین حال هابز معتقد بود که این عامل آنقدر قوی نیست که بتواند بر انگیزه جنگیدن آدمیان به کلی غلبه کند. همواره ضعیفترین آدمها نیز قادر به کشتن قویترین انسانها خواهد بود. به طور طبیعی حمله بر ضد دیگری یک استراتژی مسلط است، اما ترس از یک قدرت مافوق و خیلی قویتر میتواند انگیزه جنگیدن را به کلی از بین ببرد. انسانها میدانند که صلح به نفع هردوست لذا با همان قرارداد میبندند که صلح کنند کما اینکه در مثال معمای زندانی، وقتی دو زندانی امکان ارتباط با همدیگر مییابند میفهمند که به نفع هر دوست که قرار بگذارند تا هر دو سکوت کنند. وقتی این قرارداد بسته شد هر انسانی وسوسه میشود تا رفتار سواری مجانی در پیش گیرد به این معنی که از مزایای این قرارداد یعنی صلح و آرامش استفاده کند، اما خود آن را نقض کند همانگونه که در معمای زندانی، دو نفر با هم قرار میگذارند تا هر دو سکوت کنند، اما هر کدام وسوسه میشوند که زیر این قرار زده و خود اعتراف کند. چون این امر در مورد تمام افراد جامعه صادق است، جنگ همه برضد همه ایجاد خواهد شد. به نظر هابز قراردادها بدون قدرت قاهره پشتیبان، کلماتی بیش نخواهند بود. دولت از دیدهابز نهادی است که متکی به ابزار زور است و میتواند پشتیبان قراردادها قلمداد گردد. نهایتا اینکه در این تفسیر هابزی، تشکیل جامعه راهی برای فرار از معمای زندانی است.
هنجارها و همکاریها
تا کنون دو روش فردگرایانه برای تحلیل هنجارهای اجتماعی عرضه شد. در نگاه اول اجماع مبنای مدل قرار میگرفت و در نگاه دوم تضاد. مبنای فردگرایانه هر دو بازی، آن را یک بازی غیرهمکارانه میگرداند. شاید این اصطلاح با آن مفهومی که از بازی هماهنگی در ذهنها نشسته خلط شود. در تئوری بازیها، وقتی یک بازی همکاری قلمداد میشود که هر کدام از طرفین بتوانند روی توافق ایجاد شده و قرارداد ظاهر شده حساب کنند. سوال اصلی این است که چگونه بازیهای غیرهمکارانه میتوانند نرمها و نهادهایی را ایجاد کنند که از سنخ همکاری باشند؟
پاسخ هابز این است بازیهای غیرهمکارانه به صورت غیرمستقیم به این نتیجه میرسند به این ترتیب که انسانهای عقلایی میتوانند روی ایجاد قدرتی تفاهم کنند که بعدا نتوانند از آن فرار کنند. وقتی لویاتان ایجاد شد، هر کس جداگانه با او قراردادی میبندد و هر کس میداند که چون لویاتان دارای قدرت تنبیه است، اگر او بخواهد بد عمل کند تنبیه خواهد شد. قبل از وجود لویاتان برای هر کس تا بن دندان مسلح بودن بهتر از مسلح نبودن بود، اما پس از ایجاد لویاتان امکان زیست
صلح آمیز فراهم میشود.
ادامه دارد