افســـــوس روزهـای خـوش شـهریــــور
بهمن دانایی<br>شمار زیادی از شهروندان ایرانی ساکن در شهرهای بزرگ و پایتخت ایران از جمله مدیران شرکتها، نهادها و سازمانهای دولتی، تصویر روشن و دقیقی از فرآیند و اجزای فعالیتهای مرتبط با صنعت قند و شکر ندارند و تنها مسالهای که توجه آنها را جلب میکند قیمت این محصول است.
بهمن دانایی
شمار زیادی از شهروندان ایرانی ساکن در شهرهای بزرگ و پایتخت ایران از جمله مدیران شرکتها، نهادها و سازمانهای دولتی، تصویر روشن و دقیقی از فرآیند و اجزای فعالیتهای مرتبط با صنعت قند و شکر ندارند و تنها مسالهای که توجه آنها را جلب میکند قیمت این محصول است. اما کسانی که از نزدیک با این صنعت ۱۰۰ ساله ایرانی آشنایند و در متن فعالیتهای متنوع مرتبط با این رشته صنعتی دارند، روزهای داغ شهریورماه هر سال را به یاد میآورند که انبوهی از کشاورزان و دهقانان، رانندگان وسایل حملونقل، کارگران و کارکنان کارخانهها، فعالان مرتبط با جادههای منتهی به مزارع و کارخانهها در حال تلاش و کوشش بودهاند. همه ساله از اوایل شهریورماه جنبوجوش وصفناپذیری در مناطق محل استقرار و درون کارخانههای قند که عمدتا در محرومترین مناطق قرار دارند، ایجاد میشد. بخش فنی و تولید کارخانهها روزها و ساعات آخر تعمیرات را سپری کرده و در جایجای کارخانهها نشاط و تحرک وجود داشت. جمع کردن دستگاهها، پمپها، مخازن، لولهها و ... خبر از بسته شدن پرونده تعمیرات و آغاز قریبالوقوع بهرهبرداری بانشاطتر را میداد. بخش کشاورزی با تشکیل جلسات متعدد و مکرر بین مسوولان بخش، بازرسان کشت، کشاورزان، کامیونداران در تدارک برداشت چغندر و نیشکر و حمل آن به سوی کارخانه و تبدیل آن به یک کالای استراتژیکی بودند.واحد مالی کارخانهها با بسیج نیروهای خود، برنامهریزی لازم را جهت استقبال از کشاورزان چغندرکار و خدماترسانی به زحمتکشان صحرا معمول میداشتند. واحدهای اداری مجموعهها با بیرون آوردن پروندههای کارکنان فصلی از آرشیو، خود را مهیای استقبال از این همکاران که چند ماهی را میهمان و روزی بر کارخانهها بودهاند، مینمودند. اما متاسفانه امسال خبری از هیاهوی همیشگی وجود ندارد و این قصه بسیار غصهدار است. گویی که در این مناطق خاک مرده پاشیدهاند، آن دسته از کشاورزان زحمتکش ایرانی که هنوز به کشت چغندرقند وفادار ماندهاند با نوعی دلسردی و خمودگی محصولات خود را برمیدارند و وقتی اشتیاقی برای خرید نیست، دچار دلمردگی شدهاند.کارگران و کارکنان کارخانهها، وقتی با انبوه شکر انبار شده در کارخانههایشان مواجه میشوند، چه اشتیاقی برای خرید دوباره چغندرقند دارند؟ این روزها دیگر آن شور و شوق برای تسطیح و هموار کردن جادههای قدیمی که بیش از چندین دهه راه عبور چغندرقند به کارخانهها بودهاند، دیده نمیشود.
کارخانههای قند تنها میتوانند با ۲۰ درصد ظرفیت خود فعالیت کنند و هزاران کارگر این کارخانهها مجالی برای خوشحالی ندارند. مسوول این شرایط اندوهبار متاسفکننده کیست؟ میتوان از وزارت جهاد کشاورزی پرسید آیا جایگزین کردن کشت محصولات دیگر مثل سیبزمینی و گوجهفرنگی به جای چغندرقند که با تشویقهای آشکار و پنهان انجام شد، آیا در عمل پاسخ داده است؟ وقتی این روزها که سیبزمینیکاران و گوجهفرنگیکاران ناراحت را میبینیم که محصولشان در بازار آنقدر مشتری ندارد که دل و دماغ برداشت داشته باشند، چه احساسی به ما دست میدهد؟ درحالی که متخصصان و کارشناسان درباره عدم تعادل در تنظیم کشت محصولات کشاورزی بارها هشدار دادند و یادآور شدند که کشت چغندرقند برای تقویت زمینهای کشاورزی و همچنین تولید چغندر برای برقراری توازن بین محصولات کشاورزی و ایجاد بازار مناسب برای یکایک محصولات یک اصل خدشهناپذیر است، اما گروهی از مسوولان با نگاه کوتاهمدت خویش این هشدارها را نادیده گرفتند.
اکنون شاهد هستیم که سیاست کشت جایگزین چغندرقند، در عمل با ناکامی مواجه شده است و از طرف دیگر کارخانههای قند بدون مواد اولیه باقی ماندهاند. میتوان به وزارت صنایع و معادن گفت که کمتوجهی به صنایع غذایی که قوت مردم را به دور از هرگونه وابستگی تامین میکنند و توجه بیش ازحد به صنایعی چون خودرو، این کشور را به سرنوشت شومی رهنمون میسازد و بالاخره میتوان از وزارت بازرگانی سوال کرد که آیا سیاست کاهش تعرفهها که به بهانه ورود به سازمان تجارت جهانی و کالای ارزان به دست مصرفکننده رساندن، در عمل موفقیتآمیز بوده و آیا روا بود که برای امری بینتیجه، این صنعت ۱۱۳ساله را با مرگ مواجه کرد؟ آیا کاهش و حتی صفر کردن تعرفهها قبل از پذیرفته شدن در سازمان کذایی تجارت جهانی، از قدرت چانهزنی ما نخواهد کاست؟ میتوان چشمها را بست و این روزگار سخت و غمانگیز را ندید و به جاهای دیگر نگاه کرد، اما این شرط انصاف و دلسوزی به این سرزمین نیست. باید از این حالت بحرانی خارج شویم و دست در دست یکدیگر روزهای پر از شادابی و تحرک را به این صنعت برگردانیم. باید همانند ۱۱۳ سال گذشته شاهد باشیم که هزاران چغندرکار با شور و اشتیاق و دلخوشی محصول خویش را از زمین برمیدارند، باید شاهد و ناظر باشیم که هزاران دارنده وسیله حمل و نقل بار د یگر در پهنه این سرزمین و مناطق محروم چغندر به کارخانهها میبرند و شکر را به بازارها میرسانند، باید شاهد باشیم که هزاران کارگر، مهندس و متخصص با سرخوشی و شادمانی غبار و زنگ از روی دستگاهها و ماشینآلات کارخانهها می گیرند و ... چه باید کرد؟ شرط اصلی احیا و جلوگیری از مرگ همیشگی صنعت قندوشکر این است که به کارخانهها اعتماد داده شود که انتهای خط فرآیند کشاورزی، صنعت و بازرگانی از تعادل برخوردار خواهد شد. به این معنی که تولیدکنندگان باید مطمئن شوند که دستاورد و زحمت هزاران چغندرکار و کارگر و دستاندرکاران این صنعت را میتوانند در یک بازار منطقی و سنجیده عرضه کنند و کابوس واردات غیرمنطقی آنها را آزار نخواهد داد. برای اینکه این اتفاق بیفتد و در انتهای خط با اعتماد تولیدکنندگان مواجه شویم وضع تعرفههای مناسب، برای یک دوره معین است. حد و اندازه تعرفه مناسب در این دوره کدام است؟ برای یک دوره معین و تعریف شده میتوان اندازه تعرفهها را در حدی قرار داد که قیمت شکر داخلی و شکر وارداتی یکسان شود. اگر انتهای خط درست شود میتوان با اطلاعرسانی، تعامل، همکاری مستمر و متعهدانه، در چند سال آینده صنعت قند را از مرگ حتمی نجات داد. دوستی و درک دقیق کارخانههای قند با کشاورزان که ۱۱۳ سال قدمت دارد و شناخت روحیات و نیازهای دو طرف، نیرویی است که با استفاده از آن میتوان چغندرکاران را ترغیب و تشویق کرد که بار دیگر به کشت این محصول روی بیاورند.