پاورقی - شرحی بر کتاب آندره اسلوند

درباره روسیه پس از فروپاشی شوروی(۲۱)

شماره روزنامه: ۱۶۴۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۷۶۴۳۶ اقتصاد-سیاسی

مترجم: جعفر خیرخواهان<br>در ۱۳ مارس ۱۹۸۸، روزنامه سازش‌ناپذیر کمونیستی سوتسکایا روسیا یک مقاله تمام صفحه توسط نینا آندریوا استاد گمنام شیمی در لنینگراد منتشر کرد. عنوان مقاله گویا بود «من نمی‌توانم از اصول خودم دست بکشم.»

مترجم: جعفر خیرخواهان

در ۱۳ مارس ۱۹۸۸، روزنامه سازش‌ناپذیر کمونیستی سوتسکایا روسیا یک مقاله تمام صفحه توسط نینا آندریوا استاد گمنام شیمی در لنینگراد منتشر کرد. عنوان مقاله گویا بود «من نمی‌توانم از اصول خودم دست بکشم.» سوتسکایا روسیا یک روزنامه تایید شده حزبی بود و این مقاله ظاهرا به تایید دفتر سیاسی رسیده بود. لیگاچف با هوشمندی اجازه داد این مقاله زمانی منتشر شود که گورباچف و یاکولف به خارج رفته بودند هر چند که وی این قضیه را منکر شد. روشنفکران لیبرال تکان خوردند چون این یک بیانیه استالینیستی بود که هر عنصر گلاسنوست و پرسترویکا را به تفصیل طرد کرده و آنها را خیانتکار در برابر کمونیسم خوب جلوه می‌داد. آیا پرسترویکا مرده بود؟

سه هفته بعد نیروهای کمکی وارد شدند. روزنامه پراودا، شاخص‌ترین ارگان حزب، یک مقاله در همان اندازه منتشر کرد که مقاله آندریوا را بی‌اعتبار می‌کرد. نویسنده اصلی مقاله یاکولف بود اما بدون امضا منتشر شد که دلالت بر اجازه کامل حزب داشت. قضیه نینا آندریوا فقط یک سکسکه بود اما نشان داد که قدرت ایستادگی پرسترویکا، گلاسنوست و گورباچف چقدر ضعیف و رقیق بود. گلاسنوست اینک امتیاز لیبرال‌ها نبود. آنها مجبور بودند با سازش‌ناپذیرهای پرسروصدا نیز دست و پنجه نرم کنند. نتیجه این مساله، تنزل درجه یافتن عوامل تحریک و اصلی‌ترین‌شان لیگاچف بود.

در آستانه سال ۱۹۸۷، گروه گورباچف در رهبری حزب آسیب دید. یلتسین در شرف تبدیل به رهبر دموکرات‌ها شد در صورتی که لیگاچف رهبر سازش‌ناپذیرها شده بود. یاکولف و شواردنادزه با گورباچف ماندند اما گورباچف مردی در مرکز سیاسی شده بود که با سرعت، هر چند نه هنوز کامل آب می‌شد.

دموکراسی‌سازی

در دسامبر ۱۹۸۴ که زمان زود هنگامی بود گورباچف اشتیاق خود برای دموکراسی‌سازی را اعلام کرد اما مثل چیزهای دیگری که او گفت، برای سال‌های زیادی معنای این ندای غیبی، یک بازی گمانه‌زنی باقی ماند. می‌شد این‌طور حدس زد که گورباچف اشتیاقی در این حد داشت که «زندگی جدیدی به نهادهای موجود ببخشد و صورت‌گرایی در زندگی درون حزبی و فعالیت شوروی‌ها را از بین ببرد» که بندرت دموکراسی‌سازی معنی می‌داد بلکه آزادسازی سیاسی بود.

با گذشت زمان، گورباچف رادیکال‌تر می‌شد چون که تشخیص داد تجدید حیات جامعه و اقتصاد شوروی بسیار دشوار است. در ژانویه ۱۹۸۷، کمیته مرکزی جلسه مقدماتی برگزار کرد که نقطه شروع برای دموکراسی‌سازی روسیه بود و سخنرانی گورباچف نقطه عزیمت رادیکال بود: «پرسترویکا فقط از طریق دموکراسی و در سایه دموکراسی ممکن است. آن تنها راهی است که به قدرتمندترین نیروی خلاق سوسیالیسم- کار آزاد و تفکر آزاد در کشوری آزاد- امکان عرض اندام می‌دهد. گورباچف پیشنهاد انتخابات واقعی درون حزب را داد. نشست مقدماتی تصمیمات قاطعی درباره دموکراسی‌سازی نگرفت اما دستور داد که یک کنفرانس نادر حزبی، این بحث را پیش ببرد.»

نوزدهمین کنفرانس حزب در ژوئن- ژولای ۱۹۸۸، نشانه درجه جدید گلاسنوست بود. برای نخستین‌بار، شهروندان شوروی توانستند اعضای دفتر سیاسی را مشاهده کنند که در تلویزیون ملی مورد حمله قرار می‌گرفتند. یلتسین و لیگاچف تسلیم یک دوئل علنی شدند و کلمات لیگاچف که «بوریس تو اشتباه می‌کنی!» بین مردم دهان به دهان می‌گشت. ریژکوف، یلتسین را به «پوچ انگاری سیاسی» متهم می‌کرد. گورباچف اجازه داد تا رادیکال‌ها و محافظه‌کاران تا پایان کار بجنگند، یکدیگر را سبک سنگین کنند و او یک سر و گردن بالاتر از این اتفاقات ایستاد. راه برای تخریب حزب کمونیست اتحاد شوروی و دگرگونی دموکراتیک اتحاد شوروی باز شد. قدرت گورباچف به اوج رسیده بود.

قطع نامه‌های نوزدهمین کنفرانس حزب، به طرز باورنکردنی انتخابات واقعی را مطرح کرد. پارلمان بدلی یا شورای عالی که سالی دو بار به مدت چندین روز به طور تشریفاتی تشکیل می‌شد تا بر یک یا دو قانون مهر تایید بزند جای خود را به کنگره جدید بزرگ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به نام کنگره نمایندگان خلق داد. اعضای آن ۲۲۵۰ نفر بود که ۱۵۰۰ نفر انتخاب می‌شدند و ۷۵۰ نفر را سازمان‌های سیاسی یا اجتماعی از قبیل حزب کمونیست اتحاد شوروی گزینش می‌کردند. هر نامزدی امکان نام‌نویسی داشت و به ظاهر انتخابات آزاد حاکم بود، اما هیچ حزب سیاسی به غیر از حزب کمونیست اتحاد شوروی مجاز نبود. این کنگره در عوض یک شورای عالی دو مجلسی را از درون خودش انتخاب می‌کرد که به عنوان یک مجلس قانون‌گذارای معمولی به مدت هشت ماه از سال تشکیل جلسه می‌داد.

این یک راه‌ حل خالص گورباچفی بود. این سازشی بود که تا حدودی مورد پذیرش هر کسی واقع شد اما تحولات را به سمتی پیش برد که خواست گورباچف بود. سازش‌ناپذیرها فکر می‌کردند که می‌توانند انتخابات را دستکاری کنند و سلطه خویش را حفظ نمایند، در حالی که اصلاح‌طلب‌ها آن را گام بزرگی به سمت جلو می‌دیدند.

اصلاحات اصلی مستلزم تصویب قوانین بیشماری بود و مجلس جدید ظرفیت قانون‌گذاری معتنابهی در اختیار می‌گذاشت. اما مشکل این بود که کنگره بزرگ نمایندگان خلق دست و پاگیرتر از آنی بود که بتواند به خوبی کار کند. این مجلس معرف و نماینده جامعه نبود چون که انتخابات/ انتصابات به شکل کاملا دموکراتیکی نبود و شورای عالی شوروی حتی معرف کمتری از جامعه بود. گورباچف خانه کاغذی ساخته بود که راه‌حل دوران گذار بود و روشن نبود چگونه تحول پیدا می‌کند.

گورباچف در برخوردش با حزب هم به همین اندازه رادیکال بود. او دفتر سیاسی و دبیرخانه کمیته مرکزی را برچید و فقط نامشان باقی ماند. با این که دبیرخانه رسما حفظ شد، جلساتش متوقف شد، چون لیگاچف رییس آن باقی ماند. به جای آن شش کمیسیون کمیته مرکزی بوجود آمد که مستقل از یکدیگر کار می‌کردند. گورباچف نیز اندازه تشکیلات کمیته مرکزی، قلب حزب، را کاهش داد، تعداد اداراتش به نصف رسید. لیگاچف اظهارنظر کرد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن