چـــــــــــراآزادی‌گــــــرا هــسـتــــم

شماره روزنامه: ۱۶۳۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۷۵۷۱۷ بیشتر

وقتی به دوستان خود می‌گویم لیبرال هستم آنها می‌پرسند «اگر تو مذهبی هستی چطور خود را لیبرال می‌دانی؟» همچنین: چرا لیبرال هستی؟

چـــــــــــراآزادی‌گــــــرا هــسـتــــم

وقتی به دوستان خود می‌گویم لیبرال هستم آنها می‌پرسند «اگر تو مذهبی هستی چطور خود را لیبرال می‌دانی؟» همچنین: چرا لیبرال هستی؟ آیا دین شما دین کاملی نیست؟ طرح این پرسش‌ها نشان می‌دهد واژه لیبرال چقدر نادرست تعبیر شده است. بگذارید برخی از اصول لیبرالیسم را توضیح دهم و بگویم چرا هیچ تضادی بین ایمان من و ایدئولوژی سیاسی‌ام وجود ندارد.

نخست، اجازه دهید مساله را اینگونه روشن سازم: واژه لیبرال اغلب به طور ناصحیح به‌کار می‌رود و باعث می‌شود معنی آن تحریف شود. در آمریکا کلمه لیبرال همواره توسط افرادی که معتقد به مداخله بیشتر دولت هستند به‌کار می‌رود. برای آنکه اشتباه نشود من واژه آزادی گرا را استفاده می‌کنم و منظور خود را از آن توضیح می‌دهم.

حکومت قانون

آزادی‌گرایی موضوع جدیدی نیست. ردپای عقیده اولیه را می‌توان در نظریه یونانی «قانون برتر» پیدا کرد که در آن هرکس حتی حاکم می‌تواند مورد قضاوت قرار گیرد. بنابراین آزادی‌گرایی به دنبال از میان برداشتن قانون و قواعد نیست، بلکه مستلزم آن است که قوانین برای همه افراد یکی باشد و هیچ‌کس بالاتر از قانون نباشد. این بهترین محافظ ما در برابر دیکتاتوری و تمامیت‌خواهی است. برعکس آن (حکومت فرد) به نخبگان حاکم این توانایی را می‌دهد که شیوه زندگی را به مردم دیکته کنند. این شیوه که مطمئنا دینی نیست، به فاشیسم و کمونیسم نزدیکتر است.

دولت محدود

حکومت قانون ایجاب می‌کند حاکم و مردم برابر باشند. از آنجا که حاکمان معمولا اهرم‌های فشار (مانند توانایی قانون‌گذاری و کنترل نیروهای مسلح و پلیس) را در اختیار دارند، پس قدرتشان باید محدود باشد. در غیر این صورت اگر حاکمان توانایی نامحدود در وضع قانون و دستور دادن داشته باشند، دولت به سطح «حکومت فرد» تنزل می‌یابد.

دولت نهادی است که شهروندان اداره کشور را به آن محول کرده‌اند و این تفویض است که به دولت قدرت داده است. اما دولت آنچنان نهاد قدرتمندی است که می‌تواند خطرناک هم باشد و مردمی را که حکومت را به آن ارزانی داشته‌اند، تضعیف کند. برای جلوگیری از اینکه دولت تحمیل و اجبار را علیه مردم به‌کار برد، باید قواعد مکتوبی داشت تا با رسیدگی بر قوه مجریه و برقراری تعادل، آن را محدود و حریمش را مشخص کرد.

اسلام به عنوان یک دین، تمرکز قدرت در دست یک نفر را قبول ندارد. در عوض معتقد است که مردم باید برای خود تصمیم بگیرند و به آنان اعتماد شود تا به دنبال دانش باشند و تصمیمات آگاهانه بگیرند. درسی که از این می‌توان گرفت این است که اولیای امور باید مردم را در جهت انتخاب برای خود تشویق کنند و آنها را مجبور نکنند، تا امیال عده‌ای مشخص در سلسله مراتب را برآورده کنند.

افراد آزاد

مفهوم دولت محدود، بر این نکته دلالت دارد که افراد آزاد هستند تا شیوه زندگی خود را تا زمانی که به دیگران زیانی نرسانند، انتخاب کنند. آزادی‌گرایی، فرد را اصلی‌ترین واحد جامعه می‌داند. جامعه یا اجتماع در حقیقت مجموعه‌ای از افراد است که هدف‌های متفاوتی را دنبال می‌کنند. همان طور که افراد آزاد هستند تا خود را با یک گروه یا نهضت همراه کنند، همچنین باید آزاد باشند تا خود را از آن گروه جدا کنند. آنها نباید مجبور باشند در حصار جمع باقی بمانند و مجبور به اطاعت از خواسته‌های جمع شوند و این مساله هم‌جهت با آن مفهوم اسلامی است که مردم را از بندگی نوع بشر آزاد و آنها را بنده خداوند می‌کند و آزادی مردم را در انتخاب راهی خلاف مسیر بارگاه متعالی خداوند، روا نمی‌دارد.

هر فرد باید به شان دیگر افراد به‌رغم نژاد، دین و جنسیت احترام بگذارد. این به معنای احترام گذاشتن به تفاوت‌های میان مردم است. پس یکسان‌شدن را تحمیل نمی‌کند. همچنین بر این مساله دلالت می‌کند که افراد حقوق و مسوولیت‌هایی دارند، مانند حق مورد احترام واقع شدن و مسوولیت احترام گذاشتن به دیگران، اما (و شاید مهمترین آن) این مفهوم آزادی است که دولت نباید به آنچه برای افراد خصوصی محسوب می‌شود تا آنجا که به دیگران آسیبی نرسانند، تجاوز کند.

راه‌حل بازار

این واقعیت که آزادی گرایان از ایده بازار آزاد حمایت می‌کنند، بسیار معروف است. اما دلایل این حمایت مورد سوء تعبیر واقع شده است. بعضی افراد، طرفداران بازار آزاد را به خاطر حمایت از عدم برابری بین دارا و فقیر سرزنش می‌کنند. اما این ادعا، نکته اصلی را گم کرده است، آزادی گرایان طرفدار بازار آزاد هستند از آنجا که تنها سیستمی است که شان انسانی را محترم می‌دارد. در سیستم اقتصادی هم بازداشتن مردم از حق انتخاب، نادیده گرفتن‌شان انسانی و خود مختاری مردم است. بعضی مخصوصا چپ‌گرایان استدلال می‌کنند، دولت باید برابری را در جامعه محقق کند. آنها به طور واقع‌بینانه و اخلاقا در اشتباهند.

اگر قبول داشته باشیم برابری اقتصادی اخلاقا مطلوب است، تجربه نشان می‌دهد مداخله دولت برای نیل به این هدف تقریبا همیشه منجر به نابرابری بیشتر شده است. من این مساله را متوجه نمی‌شوم که سیاستمداران استدلال می‌کنند واکنش صحیح در برابر شکست دولت، مداخله بیشتر (در ظاهر دولت رفاه) است.

به سوی آینده لیبرال

افراد مومن اولیه بدون دخالت زیاد دولت پیشرفت کردند، اگرچه آنها قوانینی داشتند که هرکس باید از آن اطاعت می‌کرد، اما آن قوانین محدود به دفاع و پاسداری از صلح بود و هر فرد مسوول اعمال خود بود.

در آن زمان دولت مدرسه یا بیمارستانی را اداره نمی‌کرد. آنها برای فراهم‌کردن تحصیلات، بهداشت و اداره مساجد، وقف را داشتند. اگر بخواهیم تعداد کمی مثل بیاوریم مدارس بیمارستان‌ها و حتی مساجد نهادهایی خصوصی و خارج از دخالت دولت بودند. به این ترتیب از نظر من آزادی گرا بودن، احترام به حکومت قانون و محدود کردن سیطره دولت و رها کردن افراد از بندگی نوع بشر و پیشبردن راه‌حل بازار است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن