وضعیت طبیعی، محور لیبرالیسم
پویا جبل عاملی<br>«وضعیت طبیعی». این اصطلاح یکی از اساسیترین مباحث تئوریک در مطالعات اقتصادی- سیاسی است. بحث از اینجا شروع میشود که در چه حالتی فرد حاضر است خود را تحت لوای یک سیستم اقتصادی – سیاسی با قوانین خاص خود قرار دهد؟
پویا جبل عاملی
«وضعیت طبیعی». این اصطلاح یکی از اساسیترین مباحث تئوریک در مطالعات اقتصادی- سیاسی است. بحث از اینجا شروع میشود که در چه حالتی فرد حاضر است خود را تحت لوای یک سیستم اقتصادی - سیاسی با قوانین خاص خود قرار دهد؟ در حقیقت در اینجا فرض بر این است که فرد دارای دو انتخاب مجزا است، اول آنکه آن سیستم را بپذیرد یا آنکه حاضر باشد خارج از سیستم زندگی کند. حکومت قانون بر آن است تا با ارائه سیستم بهینه انتخاب هر فرد را به گزینه اول گسیل دهد.
انتخاب فرد وابسته به تحلیل هزینه- فایده است. بدین معنا که زمانی فرد حکومت قانون را میپذیرد که منفعت زندگی در آن بیش از منفعت زندگی بدون حکومت باشد. زندگی خارج از سیستم اصطلاحا زندگی در وضعیت طبیعی و زمانی است که آدمی هنوز هیچ حاکمیتی را بر حیات خویش احساس نکرده است. در واقع وقتی حکومت قانون میتواند مورد توجه فرد باشد که حداقل بتواند شرایط طبیعی را حفظ کند. چه اگر وضعیت طبیعی توسط حکومت قانون حفظ نشود، فرد انگیزهای برای مشارکت در آن ندارد.
این مفهوم اول بار توسط جان لاک، لیبرال معروف قرن هفدهم تبیین شد. در وضعیت طبیعی، آدمیان با ویژگیها، خصیصهها و اختلافات کوچک و بزرگ، در جهت منافع خویش حرکت میکنند. تعقل و غریزه انسانی به آنان آموخته است که به منافع و حوزه دیگران تعدی نکنند، زیرا در غیر این صورت آنان نیز قادر خواهند بود تا به منافع آنان آسیب رسانند. اما این وضعیت بدون تضمین و قدرتی که مانع تعدی دیگران شود، میتواند به «وضعیت جنگ» تبدیل شود. در چنین حالتی حیطه فردی بازیچه دیگران میشود. بدین شکل است که حفظ و ثبات وضعیت طبیعی وابسته به قانونی میشود که مانع تعدی دیگری در محدوده فردی و ایجاد «وضعیت جنگ» است.
فرد بر این مبنا که حکومت قانون بتواند وضعیت طبیعی را حفظ کند و به وی آزادی عمل دهد و وی را از مواجهه با تعدی دیگران بر حذر دارد، آن را میپذیرد. بدون قانون آزادی معنا دارد، زیرا آدمیخواهان آزادی از مداخله دیگری در حیات خصوصیاش است و این مهم جز بهواسطه قانون و حکومتی که ضامن آن است بهدست نمیآید.
وضعیت طبیعی با این توضیح ضامن مشروعیت نظام سیاسی است. برخلاف بسیاری که میانگارند رای مردم نمایانگر مشروعیت است، در این نظام فکری اگر سیستم حفظ وضعیت طبیعی انسانها را به عنوان هدف خود بپذیرد دارای مشروعیت خواهد بود، زیرا این امکان وجود دارد اکثریت مردم سیستمیرا بپذیرند که آشکارا به حوزه فردی حمله کرده و حقوق فردی را پایمال میکند.
این که اقتصاددانان لیبرال بر بازار تاکید دارند، خود نشانی دیگر است بر اصل وضعیت طبیعی که قدرت و منزلت هر فرد حفظ شود و تغییر در وضعیت تنها بهواسطه تلاش فردی محقق گردد. بر همین مبناست که هدف عدالت بهواسطه مداخله دولت مذموم است زیرا اختلافات میان افراد را که در اصل وضعیت طبیعی وجود داشته در نظر نمیگیرد و به زور خواهان آن است که آن کس را بالا و دیگری را پایین آورد.
بدین شکل وضعیت طبیعی از منظر لیبرالیسم معیاری جهانشمول برای تعیین نظام سیاسی، اقتصادی و حقوقی است. اگر حکومتهای ایدئولوژیک مورد نقد لیبرالیسم قرار میگیرند، خواست آنان در تغییر وضعیت طبیعی شهروندان خود به وضعیتی است که آرمان آنان است. اگر اقتصاد سوسیالیستی و سیاستهای بازتوزیعی درآمدی برای ایجاد جامعه همگن مورد حمله قرار میگیرد، باز به علت تغییر در وضعیت طبیعی و اختلافات میان آدمیان است و فراموش نکنیم که در این صورت عدهای از افراد انگیزه برای دخول در چنین سیستمیرا ندارند در حالی که سیستم بهینه، سیستم انگیزشی برای همه افراد است و وضعیت طبیعی ضمانت این انگیزش.
شاید «وضعیت طبیعی» محصول قرنها پیش و ساخته ذهن لیبرالهای اولیه باشد، اما در عین سادگی هنوز که هنوز است قادر به تبیین حدود «مکتب آزادی» در موارد و مباحث مختلف است.