از شیفتگی تا سرخوردگی
[ مصطفی قوانلو قاجار ]<br>علاقه به نشریات با خواندن کیهان بچه ها و مجلات نوآموز و دانش آموز آغاز شد و بعدها با خواندن گلآقا ادامه پیدا کرد.
[ مصطفی قوانلو قاجار ]
علاقه به نشریات با خواندن کیهان بچه ها و مجلات نوآموز و دانش آموز آغاز شد و بعدها با خواندن گلآقا ادامه پیدا کرد. هفته نامه گلآقا سه شنبهها منتشر می شد و نزدیک مدرسه راهنمایی هیچ دکه روزنامه فروشی وجود نداشت. تنها یک زیرپلهای سه متری، چهار خیابان آن طرف تر بود که علاوه بر فروش آدامس و پفک، گل آقا نیز می فروخت. مدرسه که تمام میشد تا آن جا را یک نفس میدویدم که مبادا گل آقا تمام شود و از اخبار آبدارخانه و احوال شاغلام و غضنفر بی خبر بمانم. بعدها به خواندن نشریات ورزشی علاقه پیدا کردم و راه دبیرستان تا خانه را با خواندن روزنامه ابرار ورزشی سپری می کردم. در آن زمان به این فکر افتادم که برای نشریات ورزشی مقاله بنویسم. سال ۷۶ خواندن نشریات ورزشی را به کناری نهادم و شروع به خواندن مطالب سیاسی کردم. روزنامههایم را دوست داشتم و بدم میآمد کسی از آن برای شیشه پاک کردن و یا کارهای دیگر استفاده کند. همه را به دقت جمع آوری و آرشیو میکردم. علاقه به روزنامهنگاری باعث شد تا دو سال بعد در رشته علوم ارتباطات وارد دانشگاه شوم. همزمان با ورود به دانشگاه به دنبال کار کردن به سراغ نشریات عامه پسند و خانوادگی رفتم. تصورم این بود که کارکردن در روزنامه مهارت بسیار بالایی میخواهد و من را نمیپذیرند. پس از یک سطح پایینتر آغاز میکنم و پس از یادگیری مهارتهای روزنامهنگاری در دانشگاه، وارد روزنامهها خواهم شد. در جستجوی کار احتیاج به پول هم داشتم و حاضر نبودم در نشریات عامه پسند افتخاری کار کنم. سرانجام یکی از این نشریات حاضر شد که دستمزد بگیرم و برایشان مطلب بنویسم. آنها دنبال کسی بودند که فال های هفتگی برایشان بنویسد. به جای فال پیشنهاد دادم که برایشان تعبیر خواب بنویسم. مدتی نگذشت که این کار رونق گرفت. سال ۷۹ همراه با توقیف دسته جمعی مطبوعات دوم خردادی بود. همان زمان خبرگزاری ایسنا به دنبال خبرنگار افتخاری میگشت به ایسنا رفتم و مدتی نیز به صورت افتخاری در خبرگزاری ایسنا کار کردم. کار شدن خبرهایم در روزنامهها این اعتماد به نفس را به من داد که از رفتن به روزنامهها نترسم. بنابراین نوشتن ستون تعبیر خواب را به کناری نهادم و به دنبای رویای تحقق ورود به تحریریه روزنامهها به دفتر یکی از روزنامهها مراجعه کردم. در آن زمان نه دوستی، نه فامیلی و نه هیچ کسی که پارتی ام برای ورود به روزنامه شود را نداشتم. پس از توقیف دستهجمعی مطبوعات به سرعت روزنامه های جدید منتشر شدند. اما موج توقیف مطبوعات همچنان ادامه پیدا کرد و نطفه کار در مطبوعات ایران با توقیف های مکرر بسته شد. از آن روزها نزدیک به ۹ سال میگذرد اما دیگر نه نوشتن برای مطبوعات برایم جذاب است و نه خواندن مطالب آن. از آن روزهای شیفتگی و جذابیت جز حسی مایوس کننده همراه با سرخوردگی و حسرت برایم باقی نمانده است.