در جست‌وجوی جایی که در زمین نداشت

شماره روزنامه: ۱۵۷۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۶۳۱۱۹ بیشتر

[ مهدی اورند ]<br>به بهانه مرگ خسرو شکیبایی و برای طرح یک پرسش ساده<br>خسرو شکیبایی مرد. مرگش را نه با ناباوری اما با حسرت و افسوسی عمیق پذیرفتیم وبا ناباوری ، مرگ او،مرگ عمران صلاحی، رسول ملاقلی پور، ناصر عبداللهی، نادر ابراهیمی ، غلامحسین ساعدی، فریدون آدمیت و ده‌ها هنرمند دیگر را به خاطرمان آورد.

در جست‌وجوی جایی که در زمین نداشت

[ مهدی اورند ]
به بهانه مرگ خسرو شکیبایی و برای طرح یک پرسش ساده
خسرو شکیبایی مرد. مرگش را نه با ناباوری اما با حسرت و افسوسی عمیق پذیرفتیم وبا ناباوری ، مرگ او،مرگ عمران صلاحی، رسول ملاقلی پور، ناصر عبداللهی، نادر ابراهیمی ، غلامحسین ساعدی، فریدون آدمیت و ده‌ها هنرمند دیگر را به خاطرمان آورد.

اینکه می‌گویم با ناباوری به این دلیل است که شما هم شاید تصور کنید، میان خسروشکیبایی و کسی مثل فریدون آدمیت و میان غلامحسین ساعدی و ناصرعبداللهی چه مناسبتی حاکم است که در یک لحظه ذهن تو را درگیر می‌سازند و هر کدام بساط ساده زندگی فراموش شده‌شان را گوشه ذهن تو پهن می‌کنند؟ راستی چه مناسبتی بزرگ‌تر از مرگ بین آدم‌هاست و چه تشابهی از آن بزرگ‌تر.
فروغلت‌های زندگی هنرمندان در این سامان چه کج‌تابانه به آن دهان سرد مکنده ختم می‌شود که از آن گریزی نیست.فراوانی مرگ در اوج توانایی، در میان اهالی فرهنگ و هنر ما را به ویژه اگر ذهن شکاک یک نظاره‌گر بدخو را داشته باشیم به گمان می‌اندازد که آیا فرایند زندگی ما از عنصر نخبه‌کشی برای ادامه حیات سود می‌جوید؟این فکر اولین بار با خبر مرگ‌های نزدیک به هم چند دوست نویسنده و روزنامه‌نگار در سرم گنجید و از آن روز رهایم نمی‌کند. آیا زندگی هنرمندان و اهالی فرهنگ در این دیار زندگی بهینه‌ای است؟آیا هر آنچه باید کرده باشند کرده‌اند، پیش از آنکه بمیرند؟
بسیاری از هنرمندان سرزمین ما آن‌قدر عمیق، طولانی و در خور نزیسته‌اند که خود را به تمامی بر این لجه تاریک بتابانند. متن‌های پیش‌اندیشیده‌‌شان تنها در حواشی تلاش‌های حداقلی پرسه می‌زند و با اولین اشاره مرگ به سوی او می‌شتابد.زندگی اهالی فرهنگ و هنر در این دیار زندگی بهینه‌ای نیست و هیچ خرمن‌سوزی‌ای در این میان به بزرگی‌ آتشی که در این خیمه‌گاه افتاده است، نیست. مرگ اتفاق ساده‌ای است اما اپیدمی مرگ در میان هنرمندان موضوع ساده‌ای نیست. آیا هنوز هنرمندان به این درک نرسیده‌اند که سرمایه‌های بزرگ دیار خویش هستند و نباید بمیرند، پیش از آنکه کارهای ناکرده‌شان را به سرانجام برسانند؟
جهش‌های هنرمندان بزرگ سرزمین ما در سال‌های اخیر بسیار ناپایدارتر از فروغلت‌های آنهاست. وقتی از مرگ هنرمند حرف می‌زنیم تنها به مرگ کالبدی او اشاره نمی‌کنیم. بسیاری از هنرمندان این دیار بسیار پیش‌تر از آنکه بمیرند، تنها در میان خاطره هلهله‌ها و دوران پرشکوه روزگار خلاقه خود ،عمر را کرانه می‌کنند.تنها به خاطر بیاورید در کمتر از نیم دهه گذشته با چه خبرهای تلخ و گزنده‌ای از مرگ پرثمرترین هنرمندان مواجه شده‌ایم. آنها که هنوز امیدمان به دست‌ها و زبان و چشم‌هایشان بود.
چند ماه پیش از مرگ« اکبر رادی»آخرین نمایش او (زیر گذر سقاخانه) را دیدم. تکراری کم‌فروغ از گذشته‌ای تابناک و همان نمایش مرا در پذیرفتن تاریخ قطعی مرگ او به تردید می‌اندازد و فریدون آدمیت آیا بهار ۸۷ مرد یا ۳۰ سال پیش‌تر و از وقتی «زبان گرفته به کنجی نشسته صم‌‌بکم» و ساعدی چرا هنوز زنده نیست یا چرا بیش‌تر نزیست.
اما صحبت باید بیش‌تر از خسروشکیبایی باشد که طبق عادت مردگان، در انتظار دعا و ثنای ژورنالیستی بازماندگان است. اما نمی‌توان از گفتن این حرف درگذشت که آیا هنرمندان ما از نظمی در زندگی برخوردارند؟نظمی که در مقابل مرگ قدرت بازدارندگی داشته باشد. نصرت رحمانی که خود قربانی بی‌تردید نوع زندگی هنرمندان در ایران است خوب به این موضوع اشاره می‌کند. او در آخرین مصاحبه‌اش با فرج سرکوهی می‌گوید: «آیا ما یاد گرفته‌ایم که چگونه در اوج شهرت، زندگی به سامانی داشته باشیم؟»
مدیریت زندگی در اوج شهرت، استعداد و توانایی از یک سو و پرهیز از غلبه ناآرامی‌ها و تشویش‌های روحی اسلحه‌ای است که هنرمندان ما، حتی آنها که تا بن دندان مسلح هستند ،از آن محرومند. این حرف‌ها به دلیل بزرگی خسروشکیبایی برای عالم سینما به ذهنمان می‌رسد همان‌طور که فروغ فرخزاد هم برای عالم شعر و بهرام صادقی برای عالم داستان بزرگ بودند و مرگ ناگهانی و زودهنگام آنها نیزکه مثل دیگران به دنبال شرایط خاص حاکم بر زندگی‌شان رخ داد ،پس از سال‌ها، هنوز ضایعه‌ای بزرگ محسوب می‌شود.
شاید از عهده یک جامعه‌شناس برآید که به این سوال در قالب یک طرح پژوهشی پاسخ گوید و آن را آسیب‌شناسی کند.
آیا مرگ ناگهان هنرمندان این سرزمین که بی‌شک از احساسات قلبی و هیجانات روحی بزرگ‌تری برخوردارند برآیند ناهمگونی‌های موجود نیست؟ برآیند فقر و محرومیت بدنه بزرگی از جامعه، برآیند سوءمدیریت‌ها و محدودیت‌هایی که برای یک هنرمند در تولید و عرضه آنچه درستش می‌پندارد ،ایجاد می‌شود و برآیند آنکه در حوزه تخصصی خود باید توجیه‌گر و پاسخگوی کسانی باشد که به زعم او صلاحیت تصمیم‌گیری در مورد یک اثر هنری را ندارند.آیا با تداوم این تنش‌ها باید همچنان در انتظار مرگ هنرمندان باشیم و آن مردن پیش از مرگ و آن بی‌انگیزگی در میان اهالی هنر و فراموش‌کردن آنکه رسالتشان تولیدکردن، ضربه‌زدن و راه‌باز کردن است حاصل برخوردهای حذفی، غیرکارشناسی و متحجرانه با مقوله فرهنگ نیست؟خسروشکیبایی مرده است برای او که تنها لحظاتی در اوج زیست، برای او که به خاطر بازی در فیلم هامون و انعکاس بی‌نقص دغدغه‌های یک روشن‌فکر این‌زمانی، فراموش نمی‌شود ،آرامش آرزو کنیم!
زندگی‌نامه خسرو شکیبایی
خسرو شکیبایی ،متولد سال ۱۳۲۳ در تهران و دانش‌آموخته بازیگری در دانشکده هنرهای دراماتیک بود. او پیش از انقلاب بیشتر در صحنه تاتر فعال بود اما با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد و تا سال ۱۳۶۸ در نقش‌هایی از جمله در فیلم‌‌‌های دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبان‌ها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در لباس‌ها و تیپ‌‌های مختلف تکرار کرد. با این‌حال توانایی‌های انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳) و کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰) نمونه این هنرنمایی‌هاست.
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و کنار هم و سرزمین سبز.او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و این بار در کنار استاد عزت الله انتظامی در« حکم» فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد.خسرو شکیبایی علاوه بر هنرنمایی و نقش آفرینی در سینما و تاتر، برخی از اشعار سهراب سپهری وسار شعرا را دکلمه کرده‌است.
شکیبایی صبح جمعه ۲۸ تیر ماه در سن ۶۴ سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی از مدتی پیش به دلیل ابتلا به بیماری مزمن دیابت در وضعیت جسمی مساعدی به سر نمی‌برد. وی مدتی نیز سرطان کبد .
فیلم‌های سینمایی:
خط قرمز (مسعود کیمیایی - ۱۳۶۱) ، دادشاه (حبیب کاووش - ۱۳۶۲) ، صاعقه (۱۳۶۴) ، رابطه (پوران درخشنده - ۱۳۶۵) ، دزد و نویسنده (کاظم معصومی - ۱۳۶۵) ، ترن (امیر قویدل - ۱۳۶۶) ، شکار (مجید جوانمرد - ۱۳۶۶) ، هامون (داریوش مهرجویی - ۱۳۶۸) ، عبور از غبار (پوران درخشنده - ۱۳۶۸) ، ابلیس (احمدرضا درویش - ۱۳۶۸) ، جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - ۱۳۶۹)، سارا (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۱) ، پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - ۱۳۷۱) ، یکبار برای همیشه (سیروس الوند - ۱۳۷۱) ، بلوف (ساموئل خاچیکیان - ۱۳۷۲) ، کیمیا (احمدرضا درویش - ۱۳۷۳) ، پری (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۳) ، درد مشترک (یاسمین ملک نصر - ۱۳۷۳) ، لژیون (سیدضیاءالدین دری - ۱۳۷۳) ، سایه به سایه (علی ژکان - ۱۳۷۴) ، خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - ۱۳۷۴) ، سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - ۱۳۷۴) ، عاشقانه (علیرضا داودنژاد - ۱۳۷۴) ، روانی (داریوش فرهنگ - ۱۳۷۶) ، زندگی (اصغر هاشمی - ۱۳۷۶) ، دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۷) ، میکس (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۸) ، دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - ۱۳۷۹) ، کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - ۸۰/۱۳۷۹) ، مزاحم (سیروس الوند - ۱۳۸۰) ، اثیری (محمدعلی سجادی - ۱۳۸۰) ، صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۲) ، ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳) ، سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳) ، حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳) ، ستاره ها: ستاره بود (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴)، عروسک فرنگی (فرهاد صبا، ۱۳۸۴)، چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، ۱۳۸۴) ، رئیس (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۵)
مجموعه های تلویزیونی:
مدرس ، روزی روزگاری(مجموعه- امرالله احمدجو-۱۳۷۲) ، خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - ۱۳۷۵) ، کاکتوس (مجموعه اول - محمدرضا هنرمند - ۱۳۷۷)، تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - ۷۹/۱۳۷۸) ، در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- ۱۳۸۱)، سرزمین سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - ۱۳۸۶) ،
آلبوم‌های موسیقی
پری خوانی
حجم سبز (سهراب سپهری)
نشانی‌ها
نامه‌ها
مهربانی
جایزه ها
دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد در جشنواره فیلم فجر:
هامون / هشتمین دوره
کیمیا / سیزدهمین دوره
کاندید دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد در جشنواره فیلم فجر:
یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره
سایه به سایه / پانزدهمین دوره
کاغذ بی خط / بیستمین دوره

طناز غمگین
از روزی که در فیلمی نه چندان درخشان در نقش مردی انقلابی،مجسمه شاه را منفجر کرد تا روزی که در فیلم درخشان هامون سرگشتگی روشنفکری ایران را به نمایش گذاشت و روزهایی که سرخوشی های کودکانه "پدران و پسران"را در خانه سبز به تصویر کشید و پس آن...همیشه یک چیز بود: غمگین وشاد.از چهره و چشمانش هرگز نمی شد فهمید به راستی شاد است یا غمگین.پیش ازخسرو شکیبایی تنها یک نفر را در عالم سینما می توان یافت که این ویژگی را داشت.او اسطوره سینمای جهان چارلی چاپلین بود.نمی خواهم با این قیاس شکیبایی و چاپلین را در دو کفه برابر بگذارم.تنها مرادم این است که شکیبایی جمع اضداد کمدی و تراژدی بود.وهنر نیز در ذات خود چیزی افزون بر این دو مفهوم ندارد.از این رو حالا که خسرو در گور آرمیده است و کس گمان مجیزگویی درباره اش نمی دهد می توان گفت بزرگ بود و روایتگر توانای غم ها و شادی ها.خدایش بیامرزاد.


ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن