بگذارید گاوخونی بمیرد
عکس: آکو سالمی، دنیای اقتصاد<br>دکتر پرویز کردوانی، کاشف گرمترین نقطه زمین در گفتوگو با دنیایاقتصاد نگاهی تازه و متفاوت را مطرح کرده است<br>[ زهرا باقری شاد ]<br>در کشاکش اعتراضها و صدور بیانیهها از سوی دوستداران محیطزیست درباره وضعیت بحرانی تالاب گاوخونی و تحریم فعالیتهای اقتصادی که به آلودگی یا تخریب غیرقابل جبران اکوسیستم این منطقه منجر میشوند، بسیاری از کارشناسان احیای دوباره این اکوسیستم را غیرممکن میدانند. آنها از گاوخونی قطع امید کردهاند و بر این باورند که این تالاب قربانی بهرهبرداری نادرست از آب زایندهرود شده است.
عکس: آکو سالمی، دنیای اقتصاد
دکتر پرویز کردوانی، کاشف گرمترین نقطه زمین در گفتوگو با دنیایاقتصاد نگاهی تازه و متفاوت را مطرح کرده است
[ زهرا باقری شاد ]
در کشاکش اعتراضها و صدور بیانیهها از سوی دوستداران محیطزیست درباره وضعیت بحرانی تالاب گاوخونی و تحریم فعالیتهای اقتصادی که به آلودگی یا تخریب غیرقابل جبران اکوسیستم این منطقه منجر میشوند، بسیاری از کارشناسان احیای دوباره این اکوسیستم را غیرممکن میدانند. آنها از گاوخونی قطع امید کردهاند و بر این باورند که این تالاب قربانی بهرهبرداری نادرست از آب زایندهرود شده است. این کارشناسان به استناد کنوانسیون رامسر که در آن تالاب گاوخونی به عنوان یکی از ۲۲ تالاب بینالمللی در ایران معرفی شد، حفظ و حراست از این اکوسیستم را ضروری دانسته و تاکید میکنند حفظ حیات در این منطقه که یکی از نخستین مناطقی است که جمعیت در آن سکنی گزید، نباید مورد غفلت قرار بگیرد.
در این میان دکتر پرویز کردوانی، بنیانگذار و رییس مرکز تحقیقات مناطق کویری و بیابانی ایران و کاشف گرمترین نقطه زمین با دیدگاهی متفاوت، حتی تالاب بودن گاوخونی را یک ایده نادرست عنوان میکند و میگوید: بگذارید از بین برود، گاوخونی فقط یک باتلاق است.
این محقق محیطزیست، حیات انسان در مناطق اطراف گاوخونی را بر ادامه حیات این اکوسیستم مقدم میداند. به عقیده او گاوخونی پیش از اینها نیز تنها در زمستانها پرآب میشد و حال که توسعه بیرویه شهرها و شهرکها در اطراف آن آبرسانی به جامعه انسانی را ضروریتر ساخته است، جایز نیست به بهانه حفظ حیات موجودات زنده گاوخونی زندگی انسان را به مخاطره انداخت.
آنچه میخوانید گفتوگویی متفاوت با این کارشناس درباره اکوسیستم باتلاق گاوخونی است، گفتوگویی که وی در آن رویکرد سایر محققان زیستمحیطی را در مورد این منطقه رد میکند و مورد انتقاد شدید قرار میدهد.
آقای دکتر وضعیت تالاب گاوخونی از گذشته به همین منوال بوده است؟ یعنی زمستانها پرآب و تابستانها خشک؟
اول اجازه بدهید بگویم که گاوخونی تالاب نیست. باتلاق است. زایندهرود در طی مسیر خود از اصفهان، هرند، هاشمآباد و ورزنه عبور میکند و به گاوخونی میریزد. در این مسیر چندین چاله متصل به هم وجود دارند که یکی از آنها گاوخونی است.
یعنی گاوخونی دیگر تالاب نیست؟
از اول هم تالاب نبوده است.
پس چطور در کنوانسیون رامسر، گاوخونی به عنوان یک تالاب بینالمللی شناخته شد؟
نه خیر! در آن کنوانسیون گفتند که هر گودالی که بیش از ۱۴ متر عمق داشته باشد تالاب است. گاوخونی هرگز ۱۴ متر هم عمق نداشته است.
به هر حال این باتلاق هم نوعی اکوسیستم طبیعی است. این طور نیست؟
بله. اکوسیستمی که از محیط و موجودات زندهای تشکیل شده که در آن چرخه غذایی هم وجود دارد. البته این را باید بدانیم که باتلاق گاوخونی از ابتدا همین وضعیت را کم و بیش داشت. یعنی فقط زمستانها پرآب بود.
اما به نظر میرسد پیش از این حتی هنگام بارندگی آبها به حالت طغیان به این باتلاق روانه میشدند.
بله چون در یک محیط پست واقع شده است. در گذشته هم که نه شهرها گسترده شده بودند و نه کشاورزی این همه رونق داشت. آن زمان هم البته گاوخونی، تالاب نبود بلکه یک باتلاق بزرگ بود.
آن زمان یعنی کی؟
یعنی در دهه ۴۰. زمستانها که این باتلاق پرآب بود پرندگان مهاجر در آن دیده میشدند، اما سالهایی هم که آب نداشت از پرندهها هم خبری نبود.
الان که دیگر از بارندگی هم خبری نیست و تنها باریکه آبی از زهکشیهای کشاورزی به آن میریزد.
خیلی کم. چون زمینهای کشاورزی اطراف گاوخونی چندان هم بن آب ندارند. اگر هم بن آبی به گاوخونی بریزد آلوده به سم است. بنابراین گاوخونی که در گذشته مسموم نبود حالا مسموم شده است. سال به سال هم بدتر میشود. حتی ممکن است زمستان هم دیگر به آن آب نرسد.
به این ترتیب تنها رابط کویر با شهر اصفهان از بین میرود؟
نه خیر! اول اینکه باتلاق گاوخونی در کویر قرار نگرفته، در یک منطقه نیمهبیابانی است.
اینجا میرسیم به همان نظریه جدید شما درباره کویر و بیابیان. فرق این دو تا در چیست؟
ببینید بیابان یعنی منطقهای که پوشش گیاهی ندارد، اما کویر یعنی زمینی پوشیده از نمکزار. ما در ایران به نمکزار، کویر میگوییم همان چیزی که عربها به آن میگویند سبخ. باتلاق گاوخونی هم در یک منطقه نیمهبیابانی قرار دارد. در ضمن این باتلاق نه تنها رابط منطقه نیمهبیابانی و اصفهان نیست بلکه مزاحم هم محسوب میشود. در گذشته برای عبور و مرور میان اصفهان و یزد باتلاق گاوخونی یک مانع بزرگ به حساب میآمد و مسافران باید آن را دور میزدند تا از مسیری غیر باتلاقی عبور کنند.
به نظر میرسد شما چندان هم با تخریب و از بین رفتن این باتلاق مخالف نیستید؟
به عقیده من یک باتلاق آنقدر ارزش ندارد که به بهانه زنده ماندن آن آب زایندهرود را از انسانها دریغ کنیم. انسانها واجبترند یا موجوداتی که در باتلاق زندگی میکنند؟
ببینید آقای دکتر مساله فقط موجودات زنده این باتلاق نیستند. به هر حال در صورت نابودی اکوسیستم گاوخونی، احتمال بیابانزایی بیشتر میشود.
من تاکید میکنم که در ایران هرچه زمان میگذرد عامل بیابانزایی کمتر میشود. یعنی عامل نابودی پوشش گیاهی کمتر شده است. از طرف دیگر پیشروی بیابان در کویر باعث میشود این منطقه از حالت باتلاق خارج شود.
چهطور؟
ببینید هرچه بیابان به سمت کویر پیش میرود، ماسههای بیشتری به منطقه کویری میریزند. ماسه باعث میشود مقدار نمک در خاک کاهش یافته و از تبخیر آب هم جلوگیری میکند.
یعنی شما با این تئوری، راهحلی برای احیای باتلاق گاوخونی ارائه میدهید؟
بله. اگر در منطقه گاوخونی ماسه بریزیم حتی اگر بارندگی هم کم باشد باتلاق خشک نمیشود. علاوه بر اینکه نفوذ بیابان و ماسه به کویر آن را قابل عبور میکند و به این ترتیب باتلاق فرو نمیرود.
اما مساله مدیریت منابع آب زاینده رود و ناهماهنگی و بیبرنامهگی در این رابطه را هم نمیتوان انکار کرد. به هر حال شما خودتان هم قبول دارید که با توسعه بیرویه شهرها این مناطق طبیعی رو به انهدام گذاشتند.
مساله اینجا است که ما در کشورمان منابع بارندگی کمی داریم. یعنی بارندگی در کشور ما کمتر از یک سوم بارندگی در دنیا است. پس ما نمیتوانیم به اندازه بقیه کشورها منطقه سبز و جنگل و پوشش گیاهی داشته باشیم. اما این را هم قبول دارم که در کشور ما مدیریتها هماهنگ نیستند. ما برای شهرهایمان هم فضای سبز میخواهیم هم محیط تمیز هم آب و هم بهداشت، بعد میگوییم که آب را از باتلاقها هم دریغ نکنیم.
این دو خواسته با هم هماهنگ نیستند. ما در اطراف اصفهان ۹۰هزار هکتار زمین کشاورزی داریم. اطراف این شهر مادیهای مختلف ساخته شدهاند. اصفهان یک شهر توریستی است با آن همه امکانات. حالا ما باید بیاییم اینها را به قیمت نجات یک باتلاق از بین ببریم؟
این حرکتها و جریاناتی که یک عده به نام طرفداری از محیط زیست به راه میاندازند از روی ناآگاهی است. چند وقت پیش با من درباره منطقهای در کرمان که میگفتند نمکهایش در حال استخراج است و پرندههایش در خطرند مشورت کردند. به آنها که با این کار مخالف بودند گفتم این استخراج نمک به پرندهها صدمهای نمیزند. برعکس ما باید در مناطق بیابانی و کویری جاده بسازیم تا امکان بازدید توریستها از آن فراهم شود.
در تمام کشورها این طور با منابع طبیعی برخورد میشود؟
در تمام کشورهای پیشرفته در جنگل جاده ساخته شده، اما فرهنگ مردم به قدری بالا است که آن جنگل را به واسطه عبور از جاده ویران نمیکنند. بنابراین ما باید به جای مخالفت با توسعه به فرهنگ سازی درباره رفتار با طبیعت و منابع بپردازیم.
به نظرم شما درباره شرایط بحرانی صحبت میکنید. یعنی به این دلیل که اصفهان توسعه پیدا کرده و در حال حاضر نیاز جامعه انسانی به آب فراوانتر شده، تنها راهحل، ارجحیت دادن این نیاز به حیات یک اکوسیستم طبیعی است.
به هر حال این اتفاقی است که افتاده. درست مثل وضعیت تهران. الان آب را از شهرهای کرج و ورامین میگیرند که به تهران آب برسانند و من فکر میکنم تا ۱۵ سال دیگر این دو شهر با کمآبی مواجه شوند، اما چون جمعیت به تهران هجوم آورده و برای ادامه حیات به آب نیاز دارد من معتقدم در این شرایط اولویت با تهران است. یعنی چاره دیگری نمانده است.
ولی من فکر نمیکنم که اولویت حیات با تهران یا کلانشهرهای صنعتی باشد. دریاچه ارومیه، تالاب انزلی و بسیاری از اکوسیستمهای دیگر هم حق حیات دارند و به نظر خیلی بیرحمانه است که توسعه صنعتی باعث نابودی آنها شود و ما این رویکرد را طبیعی بدانیم.
اینها هم حق حیات دارند، اما باید عاقلانه به این چالش فکر کرد. برای مثال یک عده معتقدند که سدسازی باعث میشود آب دریاچه ارومیه پایینتر برود. اما من میگویم اشکالی ندارد. اتفاقا باید آنجا سد بزنند تا بتوانند از زمینهای کشاورزی آن اطراف استفاده کنند. چون حاصلخیزترین زمینهای کشاورزی ایران در منطقه آذربایجان قرار دارد.
اما برای این که آب دریاچه پایین نرود راهکارهای دیگری وجود دارد. پیشنهاد من در این باره استفاده از آب رودخانه زاب صغیر است. یعنی همان کارون دوم ایران.
اما انگار امکان سد زدن روی این رودخانه برای ما وجود ندارد.
امکان سد زدن وجود ندارد چون در منطقهای گود افتاده قرار گرفته است. اما میتوانیم از سرشاخههای آب آن بگیریم و این جریان را از طریق سد مهاباد به سمت دریاچه ارومیه هدایت کنیم.
امکانها و راهکارهای مشابهی نیز برای احیای گاوخونی وجود دارد؟
به این شکل که بخواهیم به آن آب برسانیم نه! ضمن این که تاکید میکنم احیای باتلاق گاوخونی در مقایسه با دریاچه ارومیه و تالاب انزلی چندان ضرورتی ندارد.
علاوه بر این که طرفداران محیط زیست بهتر است یک نگاهی هم به تهران و شهرهای اطراف آن بیندازند و ببینند که برای توسعه فضای سبز تهران چقدر از رودخانههای اطراف آن که در اصل به شهرهای دیگر تعلق دارند استفاده میشود.
اگر ۱۵ سال دیگر درباره کمبود آب در کرج و ورامین از شما بپرسند چه میگویید؟
میگویم این نتیجه اشتباهی است که اتفاق افتاده است. به قدری تمرکز جمعیت در شهرهایی چون تهران بالا رفته است که ما ناچاریم فضای سبزمان را از بین ببریم. البته تمام کشورهای دنیا با این معضل مواجهند. در بسیاری از کشورها آب را برای مناطق صنعتی صرف میکنند برای مثال چین از هزار کیلومتری شهرها برای مردم آب تهیه میکند.
آقای دکتر! ممکن است در پاسخ به سوال آخر یک پاسخ غیرتخصصی بدهید؟ یعنی به جز دلایل منطقی و نظر کارشناسانه فقط احساس خودتان را به عنوان یک محقق درباره تخریب و نابودی تالابها و باتلاقها بگویید؟
احساس من این است که کشور ما از زمان اصلاحات ارضی به این سمت یعنی از دهه ۴۰ تا به حال در زمینه محیط زیست مدیریت مناسبی نداشته است.
با توجه به توسعه بیرویه شهرها و بیاعتنایی به روستاها هیچ یک از مدیران به حل اساسی مشکلات اقدام نمیکنند و فقط در دوره زمانی محدودی که مدیر هستند به ارائه راه حلهای کوتاه مدت و ناکارآمد میپردازند.