یک روز دیدم نیروی نظامی پیاده کردند و ...
حسین علیزاده از کارشکنیها در هنگام مدیریت خود بر هنرستان موسیقی میگوید<br>[ سید ابوالحسن مختاباد ]<br>چندی قبل استاد هوشنگ ظریف، استاد نامآور تار و مدرس صاحب نام و عضو هیاتمدیره خانه موسیقی و عضو شورایعالی این نهاد موسیقایی در نشست هنرمندان موسیقی با وزیر ارشاد گفت که وضعیت پرداخت حقوق مدرسان هنرستان موسیقی بسیار اسفانگیز است و آنها بعد از شش ماه بیحقوقی در ماه هفتم حقوق ماهانه خود را دریافت کردند.
حسین علیزاده از کارشکنیها در هنگام مدیریت خود بر هنرستان موسیقی میگوید
[ سید ابوالحسن مختاباد ]
چندی قبل استاد هوشنگ ظریف، استاد نامآور تار و مدرس صاحب نام و عضو هیاتمدیره خانه موسیقی و عضو شورایعالی این نهاد موسیقایی در نشست هنرمندان موسیقی با وزیر ارشاد گفت که وضعیت پرداخت حقوق مدرسان هنرستان موسیقی بسیار اسفانگیز است و آنها بعد از شش ماه بیحقوقی در ماه هفتم حقوق ماهانه خود را دریافت کردند. این گفتهها بی اختیار ماجرایی مشابه در سالهای میانی دهه هفتاد را به ذهنم آورد، زمانی که استاد حسین علیزاده که اتقاقا شاگرد کلاس تار آقای ظریف بودند، ریاست هنرستان موسیقی را عهده دار شدند. در آن سال به دلیل عدم پرداخت حقوق معلمان هنرستان، آنها نامهنگاری کردند و وقتی به نامههای آنها پاسخی داده نشد و دستاندرکاران ارشاد هم وقعی به تقاضاهای آنها نگذاشتند، در یک نامه دست جمعی اعلام کردند که در صورتی که حقوق آنها پرداخت نشود دست از کار خواهند کشید. با استاد علیزاده درباره این ماجرا که به بازداشت چند ساعتهاش انجامید ودرنهایت با دخالت رییسجمهور وقت (اکبرهاشمی رفسنجانی) به برکناری مدیر کل وقت ارشاد تهران به دلیل برخورد نامناسب با استاد حسین علیزاده انجامید در این زمینه گفتوگویی انجام دادهایم. این گفتوگو بخشی از گفتوگویی بلند است که نگارنده با آقای علیزاده انجام داد که با طرح دلایل کنارهگیری ایشان از مدیرعاملی خانه موسیقی آغاز میشود و در ادامه به شرح مبسوط ماجرای بازداشت چند ساعتهاش میانجامد. آقای علیزاده این روزها همنوازی خود با پژمان حدادی، نوازنده صاحب نام سازهای کوبهای را از سوی نشر موسیقی هرمس به بازار موسیقی عرضه کرده و به زودی هم کنسرت سال گذشتهاش با گروه همآوایان را قرار است عرضه عمومی کند.
درد بزرگی است وقتی آدم میبیند جامعه به روزمرگی دچار شده و حتی به چیزی که به وی تحمیل میکنند، عادت کرده است. این وضعیت اندک اندک به سمتی سوق پیدا میکند که میبیند در بین همکارهای خودش همسخن و همصحبت کم پیدا میشود. حتی این همکاران بعد مدتی همانند همان مسوولی فکر میکنند که دغدغهها و افکارش از من اهل موسیقی بسیار دورتر است. مثلا مسائلی است که واقعا منافع و تعهدات هنری و موسیقی ما ایجاب میکند همیشه از آنها دفاع کنیم. ما در مملکت ایران زندگی میکنیم ما افرادی که دستمان به هنر و فرهنگ است و در کارهای هنری و فرهنگی فعالیت داریم قطعا جزو کسانی هستیم که دلسوزتر از خیلیها هستیم. این موارد وقتی در طی سالها تکرار میشود و بعد بعضی مواقع در جلساتی حضور دارید، میبینید، برخی مسائل اهالی موسیقی که بسیار مهم هم هستند برای همصنفانت عادت شده و حساسیتی به برطرف ساختن آن مشکلات ندارند. دغدغه دیگر نیست. طبیعی است که دلگیر شوید و انگیزههای خود را از دست بدهید.
میتوانیم بگویم دلیل اصلی استعفای شما از مدیر عاملی خانه موسیقی همین بیدغدغگی اهالی موسیقی و هیاتمدیره بود و این که میدیدید آدمها تکرار گذشته خودشان شدهاند؟
آن موقع هنوز به نظرم، موضوع این قدر فجیع نشده بود.
الان فکر میکنید اوضاع بدتر است؟
نمیخواهم منفی نگاه کنم، بسیاری از جوانان و حتی خیلی از همسنهای خودم و دوستانی که سنین بالاتری دارند، در حال تلاش هستند و اینطور نیست که کاری صورت نگیرد. بلکه مهم این است که کار جدی صورت نمیگیرد.
میتوانید به شکل مصداقی تر بگویید که یک کار جدی که دوستان شما در خانه موسیقی میتوانستند پیگیری کنند چه بود که پیگیری نکردند؟
دفاع از حقوق هنرمندان موسیقی در برابر قاچاق و سرقت غیرمجازی که از سوی کانالهای رسمیو غیررسمی صورت میگیرد. چرا بعد این همه سال باید همچنان صدا و سیما بیاعتنا به حقوق مادی و معنوی ما هنرمندان موسیقی باشد. چگونه است که ارشاد در برابر سرقت و انتشار غیرمجاز فیلم سنتوری یا فیلمهای دیگری که به صورت غیر مجاز به شبکههای پخش راه مییافتند، در کمترین زمان ممکن واکنش نشان میدهد و این همه حساسیت به سینما و فیلم قاچاق وجود دارد و صدا و سیما هم برای هر بار پخش فیلم حق پخشی در نظر میگیرد، اما در برابر این همه بیاعتنایی به اهالی موسیقی خانه موسیقی سکوت میکند. در حالی که خود شما میدانید که قانونش وجود دارد. حتی این واکنشی که وزیر ارشاد به سرقت فیلم نشان میدهند و خود را موظف به حمایت از آن میدانند، در مقابل موسیقی بروز نمیدهند و جالب این که در مصاحبهای گفتند که اهل موسیقی خودشان پیگیر و حساس به این کار نیستند. پرسش من از آقای صفار هرندی این است که مگر شما نباید از قانون حمایت کنید. مگر شما طبق همین قانون اساسی مجری اجرای قانون در بخش فرهنگ و هنر نیستید. چگونه است که وزارت ارشاد در سینما همین قانون را حمایت میکند اما در موسیقی نه؟ واقعا اگر ارشاد از قانون حمایت از حقوق مولف و مصنف حمایت کند، موسیقی نیازی به حمایتها و یارانهها ندارد، بلکه با همین حق پخشها خود موسیقی میتواند سرپا باشد.
شما مخالف این نظر هستید که اهل موسیقی مدیریت موسیقی را عهدهدار شوند؟
بله. خیلی بد است. قاطی کارهای اجرایی شدن برای هر هنرمندی مضر است.
پس از نظر شما مدیر عاملی خانه موسیقی تجربه خوبی نبود؟ اگر این طور است چرا قبولش کردید؟
زمانی که مسوولیت خانه موسیقی را برعهده گرفتم، این موضوع را میدانستم. هنرمندان از من خواستند که این کار را به خاطر موسیقی انجام دهم و به طور موقت هم این کار را قبول کردم. اما وقتی درگیر کار شدم ، دریافتم آدمیبا چیزهایی سر و کار پیدا میکند که برای هنرمند، دست و پنجه نرم کردن با آن خیلی دشوار است. در ایران هم این کارها سختتر است، ضوابط وجود ندارد. حتی وقتی من رییس هنرستان شدم، درخواستهایی داشتم و به تبع آن اختیاراتی هم میخواستم . اما برای خاطر رضایت مدیری که از موسیقی و مدیریت چیزی نمیفهمید، هیچکدام در نظر گرفته نشد. برای امثال من سخت بود که این محیطها را تحمل کنم. واقعیت این است که برای اینکه کار اجرایی پیش برود، حتما لازم نیست در محیطهای اجرایی متخصص موسیقی باشد. کسی که خلاق است باید بنشیند، هنرش را خلق کند و کسی که با مدیریت فرهنگی آشنایی دارد، کار مدیریتیاش را انجام بدهد.
کافی است، مسوولان فرهنگی، بافرهنگ باشند. از مقوله فرهنگ شناخت داشته باشند. منظورم شخص خاصی نیست که بخواهد از حرفهای من برداشت مثبت یا منفی بکند. ولی در دورهای که من هنرستان بودم، واقعا تعدادی مدیر بیفرهنگ، مسوولیت ارشاد تهران را بر عهده داشتند. افرادی که وقتی با آنها درباره مسائل فرهنگی و هنری و دردهای هنرستان و کمبودهای آن، صحبت میکردم گویی با دیوار سخن میگویم.
شنیدم که شما را برای مدتی بازداشت هم کردند؟
وقتی مدیر هنرستان بودم، یک روز دیدم نیروی نظامی پیاده کردهاند و هنرستان را بسته بودند و من را هم راه ندادند؛ دیگر تلختر از این نمیشد.
شما چه واکنشی نشان دادید؟
لبخند زدم و برگشتم به خانه.
در راه خانه به چه فکر میکردید؟
به مدیران ارشاد که یک کار خیلی ساده را این قدر پیچیده کردند. خیلی اندوهگین شدم. چون من با عشق به سراغ این کار رفتم. میخواستم موقعیت و سمت هنری خودم را داشته باشم. پس کارمند کسی نمیشدم و وقتی میخواستم بروم آنجا، برای مسوولان آن موقع جالب نبود چون همه را زیر دست خودشان نگاه میکردند و طبیعی بود که از من هم میخواستند که چنین کرنشی را صورت دهم. اما من کارمند وزارت ارشاد نبودم که بخواهم از کسی دستور بگیرم. به گمان من این مهمترین نکتهای بود که با مذاق مدیران وقت ارشاد تهران جور در نمیآمد. شرطی هم کرده بودم که حقوقی از هنرستان نگیرم و در مقابل برخی تقاضاهای خیلی ساده داشتم که در مقابل همین تقاضاها موضع گرفتند.
آقای علیزاده به سوال من پاسخ ندادید که شنیدم شما را برای چند ساعتی بازداشت کردند؟
شباهت به دستگیری داشت. برای این که سوءتفاهم نشود اجازه دهید دلایل گارد گرفتن مدیریت در برابر هنرستان و خودم را دقیقتر توضیح دهم. وقتی من مسوول هنرستان بودم، صحبت این شد امکاناتی که من و شورای ما برای هنرستان و به نفع آن میخواهد، در اختیارمان قرار دهند. من طبق قانون در آنجا کار میکردم. برای نمونه هنرستان شورایی داشت مرکب از منتخب اولیا و مربیان که بسیاری از کارها و تصمیمات در این شورا و با خرد جمعی اتخاذ و به مدیریت برای اجرا ابلاغ میشد. اما مسوولان خودسری میکردند و همه چیز را میخواستند غیرقانونی انجام دهند و این عملا سنگاندازی در برابر ما و شورا بود. وقتی در این بخش موفق نشدند، خواستند ثابت کنند ما آمدیم یک شخص از اهل هنر هم گذاشتیم ولی دیدید که نمیتوانید و نمیشود. بنابر این تصمیم گرفتند که حقوق معلمان را پرداخت نکنند. این درحالی بود که از من با این شرط که تمامیامکانات را فراهم کنند، دعوت به کار کرده بودند. اما ۶ ماه گذشت و هیچ معلمیحقوق نگرفت. این رفتار خیلی مضحک و کودکانه بود و من به عنوان مدیر هنرستان باید کاری میکردم که حقوق معلمان پرداخت شود، چون همه، آن را از چشم من میدیدند. یک روز همه معلمان هنرستان را در هنرستان دختران جمع کردیم. چیزی حدود ۶۰ نفر میشدیم.
نامه ای نوشتیم با ۶۰ امضا خطاب به رییسجمهور و وزیر ارشاد و سایر مسوولان، ازجمله مسوولان ارشاد، و شرح دادیم که ما شش ماه است حقوق نگرفتیم. اگر تا یک هفته به این مسائل رسیدگی نشود امکان ادامه کار در مدرسه غیرممکن است. این کار ما دقیقا یک حرکت صنفی بود در برابر اجحاف نابهجا و غیر قانونی که از سوی ارشاد تهران بر ما روا داشته شده بود. متاسفانه مسوولان این نامه را اعتصاب تلقی کردند و فردا که ما به هنرستان رفتیم دیدیم که افرادی با اسلحه در هنرستان هستند. متاسفانه در آن زمان خود مسوولان قدرتی و نیروهایی داشتند و در هنرستان پیاده کرده بودند. چیزی شبیه کودتا در برابر افرادی که تنها اعتراضشان به نپرداختن حقوق شش ماهه شان بود. اشخاصی را به آنجا آورده بودند که هیچ ارتباطی با ما نداشتند و تنها وظیفه و ماموریتی که داشتند توهین به ما و معلمان بود. آنها برای مدتی مرا در یک اتاق نگه داشتند و البته من بعد به آقای میرسلیم گفتم که شما باید بابت این رفتار روزی از من معذرت بخواهید.
معذرت خواستند؟
نه. اگرچه بعدها تمامیکسانی که در هنرستان بودند (از کارمند و معلم تا اولیاء آنجا) برنامهای ترتیب دادند و بابت آن روزها از من معذرت خواستند، اگرچه من از آنها بدیای ندیده بودم.
همان روزها مدیر ارشاد تهران برکنار شد و گفته می شود دستور از مقامات بالاتر از وزیر رسید؟
ما به همه ردههای مدیریتی، حتی دفتر رییس جمهور، آقای هاشمی رفسنجانی، نامه نوشتیم و یکی از دلایلی که آنها عصبانی شدند و این برخوردهای غیر فرهنگی را با ما انجام دادند همین بود که چرا ما به ردههای بالاتر از آنها هم نامه نوشتیم و ماجرا را به سطوح بالاتر کشاندیم. در حالی که این یک امر طبیعی بود. آدمیوقتی به رده بالاتر شکایت میکند که مدیر اصلی نتواند از عهده حل ماجرا برآید. بعدها شنیدم که ماجرای پیاده کردن نیروی نظامیو برخوردی که با من شده به گوش ایشان (رییسجمهور، هاشمی رفسنجانی) هم رسید و ایشان مستقیم دستور برکناری مدیر ارشاد وقت تهران را دادند. اما چه فایده باز در جایی دیگر کاری دیگر به دستش دادند. من البته پیگیری نکردم اما با توجه به شناختی که از اوضاع مدیریتی کشور دارم بعید میدانم این رفتار آقای مدیر وقت ارشاد اسباب تنبه ایشان شده باشد.
بله بعدها سمتهای مهمتری هم گرفتند. الان هم سمت فرهنگی مهمتر از مدیرکلی ارشاد تهران دارند.
قصد من از این سخنان این بود که میخواستم به این برسم که یک مسائلی در جامعه ما آن قدر تکرار میشود، بعضی اوقات آدم احساس تنهایی در آن میکند، کمکم انگیزهها کم میشود و شما خسته میشوید و به قول معروف میبرید. در هنرستان بچهها چنان شور و عشقی داشتند که حتی در و پنجره هنرستان را رنگ میکردند و میخواستند یک روحیه دیگری به هنرستان بدهند. خوب وقتی هنرستان را تشکیل دادیم، استادان خوب را دعوت کردیم و به خاطر من به هنرستان آمدند ولی برخورد مدیران چه بود؛ اینکه خوب همه این انگیزه و عشق را در نطفه خفه کنند. این که یک مدیر حرکتی صنفی برای دریافت حقوقی که حق افراد است را کاری سیاسی و ضد نظام جلوه دهد واقعا جای تاسف دارد.