از فضای تغزل تا روزگار جنگ و گریز!
بازخوانی شعر «نرگسانه»/ سیمین بهبهانی<br>[ محمود معتقدی ]<br>«نرگسانه» چشم انداز تغزلی است که در فضای سیال آن گویی، در موقعیت تاریخی دیگری، به واگویی روزگار خود، بازآمده است.
بازخوانی شعر «نرگسانه»/ سیمین بهبهانی
[ محمود معتقدی ]
«نرگسانه» چشم انداز تغزلی است که در فضای سیال آن گویی، در موقعیت تاریخی دیگری، به واگویی روزگار خود، بازآمده است. از حس خیال انگیزی و ایستادن در برابر آینه، بار دیگر از هویت خود میپرسد که حکایت دلش، بر کدام بام و ایوان این خیال به پا ایستاده است؟ تا غم خویش را از ورای «اوهام» به بستر واقعیت تلخ تاریخی بکشاند و فضای تغزل با شروعی رمانیتک از «ناوک چابک سوز» به گذر زمان میپردازد. با سه پرسش همانند و اساسی: «کی ستم؟» / «کیستم؟»/ «کیستم»؟/ اما حسی «نرگس» بودن و «زنده بودن» انگار قرینهایست که از منظر هستی شناسانه و زیبایی شناختی از سرشاری و طعم خوش زندگی خبر میدهد. شاعر در بخش نخستین به جستجو در تخیل و ایام از دست رفته میپردازد. خیال انگیزی از روزگار ایمن میگویدش:
« پیش آینه میایستم/ پای تا سر به خود شیفته/ راستی تا نرگسم یا زنم»؟/ آه ای امن دل خواه من بام و ایوان و درگاه من/ با تو سرگرم اوهام خویش در تو از هر گزند ایمنم.»
بخش دوم: انگار شاعر از خواب «اوهام» بر میخیزد و با شنیدن صدای انفجار، فضای آرام اندیشهاش به هم میریزد گویی همه چیز منقلب گردیده و آن آرامش خیالانگیز در فضای انفجار و جنگ به نامهایی از دست میرود. زبان «رعشهانگیز» جای خیالانگیزی را میگیرد. و دلمردگی و نعره «جنگ» صدایش را به حکایت فراموشی گورستان میکشاند.
«رخشهها در شب قیرگون/ رعشه میافکند در تنم/ من چنین ناتوان از دو پا/ دل غمین، دستها بینوا/ خلق را از نهانگاهشان/ نعره جنگ بس! میزنم»
باری، نرگسی که در گلدان است که از بوی و رنگاش، چهرهزن تازه و تازهتر میگردد. امکان غرش توفان جنگ، حتی «نرگسی در آبدان» را واژگون می کند و در اینجا مخاطب به تخیل شاعر، در فضای فروپاشی نزدیک و نزدیکتر میشود. چرا که حرف و حدیث شاعر در قلمرو «صلح اندیشی» به جایی نمیرسد و اهریمن جنگ، آثار غمناک خود را بر وی و روزگارش تحمیل میکند. باری آنجا که میگوید:
«چون بیاید زمانم به سر/ گر کسی جوی از من خبر/ نرگس در آبدان/ خیره در عکس خود، آن منم...»
بنابراین در این رویای شاعرانه سیمین بهبهانی از فضاهای خودی و حس زنانگی و طراوت«نرگسانه» به سمت باورهایی دردمندانه حرکت میکند و زار «من» بودناش را در فضاهای بیهودگی «جنگ» و ستیز از دست می دهد. انگار همه چیز در خوابی شباهنگاهی شروع و تمام میشود.
شاعر، به رسم باورهای اجتماعی و دفاع از عقاید و بیان آزاد، که در اینجا و آنجا، در راهش هزینههایی را نیز پرداخته است. در چشم انداز «نرگسانه» که بیان حسی درونی و بیرونی گره خورده است شرایط دنیای بیرون را در راه «ناتوانی از دو پایش» خرج نکاههای ترس خورده کسانی می کند که در این آتش ناخواسته، به زندگی و مرگی سوزان تن دادهاند. «نرگسانه» حس خاصی از فرار از مصائب «جنگ» را به شیوهای تغزل برانگیز و با زبانی ساده و امروزی بیان میکند. سیمین بهبهانی در آینه زندگی، رابطه درونی «نرگس» و «زن» را با جنبههایی از دنیاهای واقعیت و رویا در هم میآمیزد و زبان را در خدمت لحظههای خوشی و ناخوشی میگیرد، تا یک پدیده دهشتناک اجتماعی در پیوند با رویای زنانگی و پیوندش با گیاه را به فضای مخاطب نزدیک کند. بیگمان آنچه در «نرگسانه» میگذرد، روایت نگاهی است که از اعماق وجود برمیخیزد و انگار در دو پرده اجرا می شود. پرده نخست، خیال انگیزی و پرسشهای درونی و پرده دوم، چهره آتش انگیز مرگ و نیستی است که دیگر در آن «یاسها» به «داسها» بر میخورند و از آن گلوبند و «حریر تن» دیگر خبری نیست. کسی که در برابر آینه ایستاده است، از یک چرایی و کیستی خبر میدهد. اما آنکه، در برابر انفجار و فرو ریختن خویش بازآمدهاست. تنها به روزهای رفته میاندیشد. آنچه از سمت رویای «نرگسانه» به بیورن از خود می آنجامد، همانا، بازمانده عکسی است از «من شاعر» که با از دست رفتن زندگی و آرامش، چیزی برای استواری زیستن برجای نمیماند. اینکه سیمین بهبهانی از دویدن خون و جنون روزگار اینجا و اکنون را از زبان کسانی بازگو میکند، که از جنگ اندیشی دیگر به تنگ آمدهاند.