سیاست ایران

بازگشت به عصر آرزوهای محال

شماره روزنامه: ۱۵۵۰ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۵۸۰۰۵ بیشتر

[ مهدی تاجیک ]<br>عکس: عطا طاهرکناره<br>نمایش جدال تاریخی آرمانگرایان و واقع‌گرایان در سوم تیر ۱۳۸۴ و درسی که نوگرایان ایرانی از آن روز‌گرفتند<br>

بازگشت به عصر آرزوهای محال

[ مهدی تاجیک ]
عکس: عطا طاهرکناره
نمایش جدال تاریخی آرمانگرایان و واقع‌گرایان در سوم تیر ۱۳۸۴ و درسی که نوگرایان ایرانی از آن روز‌گرفتند

آقایی صحبت کرد که تو چرا رای آوردی؟ «بابا، از مردم بپرس. مردم رای دادند. شما ببین چرا رای نیاوردی. بالاخره مردمی‌که من را می‌شناختند، رای دادند. این لطف مردم است و از مردم بپرسید چرا رای دادند؟»
سه سال از زمانی که لطف مردم شامل حال محمود احمدی‌نژاد شد و وی با کسب ۱۷‌میلیون رای به ساختمان ریاست‌جمهوری رفت می‌گذرد، اما هنوز در ذهن بسیاری از تحلیل‌گران این سوال به قوت خود باقی است که آهنگرزاده ‌گرمساری چگونه توانست رقیب نام‌آشنایش اکبر ‌هاشمی‌رفسنجانی را شکست دهد و بر مسند ریاست‌جمهوری ایران بنشیند.
تحلیل‌گران برای پی بردن به علل کامیابی احمدی‌نژاد مطمئنا نمی‌توانند به توصیه وی گوش داده و از تک تک ۱۷‌میلیون هوادارش در سال ۸۴ بپرسند که چرا به احمدی‌نژاد رای داده‌اند. آنها چاره‌ای ندارند جز این که به مدد داده‌های نه چندان اطمینان‌بخش خود به ارزیابی شرایطی بپردازند که در نهایت گفتمان آرمان‌گرایانه و تجدیدنظرطلبانه احمدی‌نژاد را بر گفتمان واقع‌گرایانه ‌‌هاشمی‌رفسنجانی برتری داد. انتخابات تیر ۸۴، از این رو رقابت دو گفتمانی بود که هر کدام هواخواهان خود را در جامعه ایرانی دارد.
دو گفتمانی که دهه‌ها است در فضای سیاسی ایران نفس می‌کشد و هر بار پس از پشت سر گذاشتن دوره‌های افول دوباره باز تولید می‌شود. اما مساله اینجا است که به‌رغم رقابت طولانی مدت آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی، جامعه ایرانی همچنان در تردیدی تاریخی میان انتخاب این دو راه به سر می‌برد و گاهی به این سمت و گاهی به آن سو می‌غلتد.
بنابراین به نظر می‌رسد که ریشه پیروزی آرمانگرایان و شکست واقع‌گرایان در تیر ۸۴ را هم باید بیش از هر چیز در فرهنگ سیاسی ایرانیان جست. ایرانیانی که در انتخاب مسیر توسعه ناکام مانده‌اند و گاهی‌ گرفتار جذبه و هیجان آرمانگرایی می‌شوند و گاهی اسیر آرامش خاطر ناشی از واقع‌گرایی.
مرد همیشه معترض
لباس ساده و دوخت وطن، کاپشن راحت و غیردیپلماتیک و کفش‌های ارزان قیمتش‌، که تا مدت‌ها سوژه عکاسان و خبرنگاران بود نشان می‌داد که احمدی‌نژاد با بقیه فرق دارد.
او تغییر را حتی در ظاهرش هم نشان می‌داد. گفتمان او، گفتمان ساده‌زیستی بود. او به روایت حامیانش «مردی از جنس مردم» بود.
مردی که در فیلم تبلیغاتی‌اش پای یک سفره ساده نشسته و نان و پنیر می‌خورد تا بی‌میلی‌اش به تجمل‌گرایی را نشان دهد. او از این که به عنوان رییس‌جمهور زیاده از حد ساده به نظر بیاید ابایی نداشت. به همین جهت در یکی از فیلم‌های تبلیغاتی‌اش خطاب به دختر جوانی که می‌گفت ظاهر شما به‌درد ریاست‌جمهوری نمی‌خورد پاسخ داد: «اگر به درد ریاست‌جمهوری نمی‌خورد به درد نوکری که می‌خورد.»
احمدی‌نژاد با نمایش ساده‌زیستی انگشت روی نقطه حساسی گذاشته بود. او خود را مدافع کسانی معرفی کرد که از تجمل‌گرایی به ستوه آمده و خواهان کاهش فاصله‌های طبقاتی هستند. او سعی کرد خود را منجی محرومان و طبقه آسیب‌پذیر ایران نشان دهد.
شعار وی مبنی بر «مبارزه با فساد دانه درشت‌ها» در گوش توده‌های روستایی و حاشیه‌نشین‌های شهری طنین خوشی داشت. خبرنگاران غربی وی را به رابین‌هود ایران تشبیه کردند. مردی که می‌خواهد از داراها بگیرد و به ندارها بدهد. احمدی‌نژاد روی رای محرومان حساب باز کرده بود. او برای آن که خود را مبارز واقعی در راه شکست دادن رانت‌خوارهای بزرگ دولتی نشان دهد، مدام از دست‌های پنهان و از مراکز دسیسه صحبت می‌کرد.
از کسانی که نمی‌خواهند وی به قدرت برسد و بابت قطع شدن رانت‌هایشان نگران هستند. احمدی‌نژاد در یک کلام خود را کاندیدایی مظلوم معرفی کرد.
کاندیدایی که به هیچ هسته قدرتی وابسته نیست و تنها و یک تنه می‌خواهد در مقابل دست‌های دسیسه‌گر بایستد. او به خوبی می‌دانست که در فرهنگ سیاسی ایران، برگ برنده در اختیار کسی است که بتواند نزد عامه مظلوم جلوه کند.
هر چند وی پیش از کاندیداتوری انتخابات ریاست‌جمهوری، پست‌هایی در رده‌هایی میانی مدیریتی مانند شهرداری تهران و استانداری اردبیل را تجربه کرده بود و بالطبع نمی‌توانست در مقام یک مخالف خوان تمام عیار ظاهر شود اما فرصت سه سال ساله حضور وی در شهرداری تهران سکوی پرش خوبی بود تا او بتواند خود را مدافع حاشیه‌نشین‌های شهری و دارای منشی متفاوت از غالب مدیران نشان دهد دهد.
عکس مشهور وی در لباس رفتگران، حاوی این پیام بود که احمدی‌نژاد، مدیری برج عاج‌نشین نیست. او برای نشان دادن این پیام در زمان شهرداری عنوان «مردم یار» را برای خود برگزید. عنوانی که بعدا به آدرس سایت انتخاباتی وی نیز تبدیل شد و یادآور عنوان وکیل‌الرعایایی کریم‌خان زند پادشاه مردمی‌ سلسله زندیه بود.
علاقه بیش از حد احمدی‌نژاد به واژه مردم و انجام کارهایی که او را دوست‌دار محرومان نشان می‌داد، باعث شد که رقبای انتخاباتی‌اش وی را پوپولیست بخوانند. مردی که با برانگیختن توده‌ها، اهداف سیاسی‌اش را به پیش می‌برد. اما احمدی‌نژاد ادعاهای رقبایش را نمی‌پذیرفت.
اساس برنامه سیاسی وی بر بنیان توجه به طبقه آسیب‌پذیر تدوین شده بود و هر اسمی‌ که بر آن گذاشته می‌شد تاثیری بر اراده احمدی‌نژاد برای پیشبرد این برنامه نداشت.
یکی از مهم‌ترین شعارهای وی یعنی برگزاری «جلسات هیات دولت در استان‌ها» نیز با این هدف طراحی شده بود که عمق علاقه وی به حاشیه‌نشینان را نشان دهد. او وقتی در عین ناباوری‌ها، با حمایت همان اقشار آسیب‌پذیر، بر مسند ریاست‌جمهوری ایران نشست، پیروزی خود را انقلاب سوم در تاریخ‌ جمهوری اسلامی ‌نامید.
منظور او از انقلاب سوم احیای آرمان‌های بهمن ۵۷ بود. او عقیده داشت که دولت‌های پیشین به آرمان‌های انقلاب همچون عدالت‌طلبی، ساده‌زیستی و مستضعف‌مداری، توجه زیادی نکرده بودند و بنابراین رسالت خود را در بازگشت به این شعارهای پرجاذبه و هیجان‌انگیز تعریف کرد.
انقلاب سوم احمدی‌نژاد اما فقط در احیای شعارهایی نظیر ساده‌زیستی و کاهش فاصله طبقاتی خلاصه نمی‌شد. او آرمانگرایی انقلابی و مذهبی را به حوزه‌های فرهنگ و سیاست خارجی هم بسط داد ولی در حوزه اجتماع کمی ‌محتاطانه و البته هوشمندانه تر رفتار کرد.
احمدی‌نژاد در نطق‌های خود، از سیاست‌های فرهنگی متساهلانه‌ای که در دوره ریاست‌جمهوری محمد خاتمی‌ پیگیری می‌شد، به شدت انتقاد کرد و این سیاست‌ها را مغایر آرمان‌های انقلاب خواند.
با این حال وی در حوزه مسائل اجتماعی هوشمندی سیاستمدارانه‌ای به خرج داد و در حالی که همه انتظار داشتند او به دلیل‌ گرایش‌های شدید مذهبی و انقلابی‌اش، خواهان سخت‌گیری‌های بیشتری درباره نوع پوشش و روابط جوانان باشد، مشی متعادلی پیش‌ گرفت و در پاسخ به کسانی که می‌گفتند احمدی‌نژاد در پی استقرار جامعه طالبانی است، جمله معروف «موی جوانان مساله جامعه ما نیست» را بیان کرد تا نشان دهد که او به همان اندازه که به آرمانگرایی ارج می‌نهد، به مردم‌گرایی هم بها می‌دهد.
با این حال اوج آرمانگرایی احمدی‌نژاد در دیدگاه او پیرامون سیاست خارجی بروز کرد. وی روابط بین‌الملل را به نظام سطله تعبیر کرد و از این که سازمان‌های بین‌المللی آلت دست برخی قدرت‌ها شده‌اند به شدت انتقاد کرد.
احمدی‌نژاد درباره یکی از کلیدی‌ترین مسائل سیاست خارجی ایران یعنی رابطه با آمریکا نیز دیدگاهی رادیکال اتخاد کرد و در حالی که تقریبا همه کاندیداهای نهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری به نوعی از برقراری رابطه با ایالات متحده حمایت می‌کردند، او با صراحت گفت که رابطه با آمریکا حلال مشکلات ایران نخواهد بود.
احمدی‌نژاد از چالش به وجود آمده بر سر برنامه هسته‌ای ایران نیز برای نشان دادن عمق آرمانگرایی به خوبی استفاده کرد و با اتخاد سیاست مقاومت در برابر غرب، گفتمان انقلابی غرب‌ستیزی را که در دوره ریاست‌جمهوری ‌هاشمی ‌و خاتمی ‌به حاشیه رفته بود بار دیگر به متن آورد. مجموعه دیدگاه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی احمدی‌نژاد به این ترتیب او را به عنوان آرمانگرایی انقلابی که دغدغه‌های مذهبی شدیدی هم دارد به عرصه سیاسی ایران و جهان معرفی کرده است و اکنون که وی سومین سال ریاست‌جمهوری خود را به پایان می‌برد.
همگان منتظرند تا سال آینده دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری راه برسد و ببینند که آیا جامعه ایرانی باز هم به سیاستمدار آرمانگرایی چون احمدی‌نژاد روی خوش نشان خواهد داد یا این که این بار ایرانیان راه دیگری را انتخاب می‌کنند.
شکست و آرامش
برای سیاستمداری کلاسیک همچون اکبر‌ هاشمی‌رفسنجانی ریسک بزرگی بود که در سن ۷۱ سالگی، حضور در کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری را بپذیرد و خود را در مواجهه با نقدهای تند و تیز رقبایش قرار دهد.
اما او به گفته خودش «داروی تلخ» را نوشید،در میدان انتخابات حاضر شد و به‌رغم ائتلاف گسترده‌ای که در حمایت از وی شکل‌ گرفت، سرانجام در مقابل رقیب نسبتا جوان و آرمانگرایش شکست را تجربه کرد تا همگان دریابند که سیاستمداران واقع‌گرا و مصلحت‌اندیش نیز از اشتباه‌های استراتژیک مصون نیستند.
‌هاشمی‌ که همواره یکی از متنفذترین چهره‌های جمهوری اسلامی ‌ایران بوده است، از جانب دوستان و دشمنانش به مصلحت‌اندیشی شهره است. او از آن دست سیاستمداران است که عقیده دارد که عالم سیاست با واقعیت‌ها سر و کار دارد و آرمانگرایی ناب را در آن راهی نیست.
گفتمان واقع‌گرای او در طول ۲۰ سال گذشته بسیاری از سیاسیون ایرانی را از راست‌های مذهبی‌ گرفته تا چپ‌های سوسیال رنجانده است. اما ‌هاشمی‌ خود را همواره ورای احزاب و دسته‌بندی‌های سیاسی قرار داده و بسیاری نیز از سر لطف یا اعتقاد، وی را شاهین ترازوی نظام‌جمهوری اسلامی‌ می‌دانند. ‌هاشمی ‌با این که سال‌ها است در هیچ حزب سیاسی فعالیت ندارد اما به تنهایی توانسته پایه‌گذار یک گفتمان در حیات سیاسی ایران باشد.
او از زمانی که ریاست قوه مجریه را در سال ۶۸ به عهده‌گرفت مدل توسعه از بالا را رواج داد و به کمک همفکرانش که عمدتا تکنوکرات‌هایی از طبقه متوسط جدید بودند، سیاست توسعه اقتصادی خاصی را تدوین کرد که مبتنی بر تنش‌زدایی از روابط بین‌المللی، تشویق سرمایه‌گذاری‌های خصوصی و دریافت وام از نهادهای جهانی برای پیشبرد پروژه‌های ملی بود. امری که تا پیش از آن نه تنها در ‌جمهوری اسلامی‌ اتفاق نیفتاده بود بلکه به دلیل نگاه دولت‌مدارانه در حوزه اقتصاد مذموم نیز به شمار می‌آمد. با این همه تفکر‌ هاشمی‌ در ایجاد دولتی که به سیاست‌های بازار آزاد چراغ سبز نشان می‌دهد ولی به توسعه سیاسی اعتنای چندانی ندارد شناخته شده است و تا پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری نهم، غالب تحلیل‌گران وی را سیاستمداری محافظه‌کار می‌دانستند که علاقه‌ای زیادی به گشایش‌های دموکراتیک ندارد و بیشتر از آن که در فکر آزادی‌های فرهنگی و اجتماعی سیاسی باشد در اندیشه اقتصاد آزاد است. اما انتخابات ۸۴ چهره‌ای جدید از ‌هاشمی ‌به نمایش گذاشت.
چهره‌‌ای که به ‌هاشمی‌ ۸۴ معروف شد و هواداران جوان و خوشپوش وی در شمال شهر تهران، سربندهایشان را با آن زینت می‌دادند.
‌هاشمی‌ ۸۴ نه تنها از اصلاحات دموکراتیک که در دوره ریاست‌جمهوری محمد خاتمی‌ اتفاق افتاده بود، دفاع می‌کرد، بلکه برنامه‌ای برای تدوام توسعه سیاسی نیز ارائه کرد تا در صورت کسب کرسی ریاست‌جمهوری آن را عملی کند. برنامه سیاسی او نکات قابل توجهی درباره توسعه آزادی‌های فردی، آزادی احزاب و مطبوعات دربرداشت و چهره‌‌ای اصلاح‌طلبانه از‌ هاشمی ‌به نمایش می‌گذاشت.
چنان که برخی از ناظران سیاسی در آن زمان، ‌هاشمی ‌را نیز یکی از کاندیداهای اصلاح‌طلبان به حساب آورند و این حساب اگرچه در دور نخست انتخابات چندان درست نبود اما در دور دوم انتخابات که ائتلافی گسترده از نیروهای اصلاح‌طلب پشت‌ هاشمی‌رفسنجانی جمع شدند تا شانس پیروزی وی را در مقابل محمود احمدی‌نژاد افزایش دهند، به جرات می‌توان گفت که او کاندیدای اصلاح‌طلبان بود.
اصلاح‌طلبانی که البته نمی‌دانستند‌ هاشمی‌ تا چه حد به دیدگاه‌هایش پیرامون توسعه سیاسی پایبند است و از این رو با شک و تردید به طرفداری از وی پرداختند. با این حال تقریبا همه چیز گویای این بود که‌ هاشمی‌ به بازاندیشی در اندیشه‌هایش دست زده است. او در سال ۸۴ دیگر آن سیاستمدار کلاسیک و محافظه‌کار نبود.
یکی از فیلم‌های تبلیغاتی که جلسه پرسش و پاسخ‌ گروهی از جوانان با وی را نشان می‌داد، به گونه‌ای باور نکردنی جسورانه بود. در این فیلم تعدادی از دخترهای آرایش کرده با روسری‌های باز و رنگی و بعضا پسرهایی با موهای بلند و خط ریش مد روز و متفاوت با سلیقه رسمی‌ تلویزیون روبه‌روی‌ هاشمی ‌نشان داده می‌شدند و از وی درباره عقایدش پیرامون جنگ تحمیلی و پایان آن، جوانی و گناه، رابطه دختر و پسر، اکبر گنجی و زندانیان سیاسی و رابطه با آمریکا می‌پرسیدند. فیلم تبلیغانی هوشمندانه ‌هاشمی ‌عمق واقع‌گرایی مرد سیاستمداری را نشان می‌داد که می‌کوشید مقتضیات زمانه خود را بشناسد و با زبان نسل جدید ارتباط برقرار کند. او برای پیروزی در انتخابات دل به رای همین جوانان خوش‌پوش بسته بود که در خانواده‌هایی از طبقه متوسط شهری زندگی کرده و طرفدار سبک زندگی مدرن هستند.
‌هاشمی ‌پیش از انتخابات ۸۴ هم بیشتر در میان طبقه متوسط جدید پایگاه داشت و هواداران وی عمدتا کسانی بودند که از سیاست‌های خصوصی‌سازی اقتصادی دوران ریاست‌جمهوری او منتفع شده بودند.
وی البته به هواداری طیفی از طبقه سنتی هم دلگرم بود که «هاشمی» را به واسطه جامه روحانیت و دوستی و نزدیکی اش با بنیانگذار انقلاب و جانشین‌اش ارج می‌نهادند.
اما به‌هرحال پایگاه اصلی ‌هاشمی‌، طبقه بالا و متوسط جامعه بود و وی هم به فراست دریافته بود که اعضای این طبقه دیگر با شعارهایی برای پیشبرد توسعه اقتصادی خشنود نمی‌شوند و برای جلب نظر آنها لازم است که چاشنی توسعه سیاسی و فرهنگی را نیز به برنامه‌هایش بیفزاید. واقع‌گرایی‌ هاشمی‌ البته تنها به حوزه‌های سیاست داخلی خلاصه نمی‌شد.
او بر اساس دیدگاه مصلحت‌اندیشانه‌اش درباره سیاست خارجی، در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۴ با بسیاری از خبرنگاران آمریکایی به گفت‌و‌گو نشست و با بیان‌های مختلف به سران کاخ سفید توصیه کرد که کمی‌کوتاه بیایند تا باب مصالحه میان تهران و واشنگتن باز شود.
مصلحت‌اندیشی وی در حوزه سیاست خارجی بسیاری از سران کشورهای منطقه را نیز در آن زمان برآن داشت تا به نوعی حمایت خود از‌ هاشمی‌ را نشان دهند اما‌ هاشمی‌ به‌رغم همه این تدابیر، میدان را به رقیب واگذار کرد.
با محروم ماندن سیاستمدار کهنه‌کار ‌جمهوری اسلامی‌ از به دست‌گرفتن سکان هدایت قوه مجریه، طبقه متوسط جدید ایران نیز آسیب‌پذیرتر از گذشته شد. احمدی‌نژاد که پایگاه اجتماعی‌اش را در طبقه حاشیه نشین جستجو می‌کرد، مطالبات طبقه متوسط را جدی نگرفت و برخی سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی که در دوران وی پیاده شد، عملا مسیری خلاف جهت خواسته‌های طبقه متوسط را پیموده است.
چنین به نظر می‌رسد که اگر ‌هاشمی ‌موفق شده بود در سال ۸۴ طبقه متوسط را از نیت خود برای بها دادن به مطالبات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی آنها مطمئن سازد اکنون پهنه سیاست ایران، وضع دیگری را تجربه می‌کرد. اما بسیاری از اعضای طبقه متوسط تا روز سوم تیر نیز نسبت به اصالت شعارهای ‌هاشمی‌ درباره توسعه سیاسی را بدگمان ماندند و نتوانستند تحول ذهنی سیاستمدار کلاسیک‌ جمهوری اسلامی ‌را باور کنند.
البته شاید این جماعت دیر باور هم حالا به این نتیجه رسیده باشد که سیاست‌مداران واقع‌گرا می‌توانند حتی در سن ۷۱ سالگی نیز در باورهایشان بازاندیشی کنند. این یکی از درس‌های بزرگ سوم تیر بود.


عکس: امیر سوگل، رویتر


عکس: محسن شاندیز، کوربیس

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن