درک عقلایی منافع مشترک
آیا به نظر شما اقتصاد آمریکا وارد رکود اقتصادی شده است که بدترین رکود از دهه ۱۹۳۰ تاکنون خواهد بود؟
آیا به نظر شما اقتصاد آمریکا وارد رکود اقتصادی شده است که بدترین رکود از دهه ۱۹۳۰ تاکنون خواهد بود؟ وقوع بحران اقتصادی دهه ۱۹۳۰ به خاطر یک سری وقایع تاریخی بود که علت آن به جنگ جهانی اول برمیگشت و سپس اشتباهات سیاستی گسترده بانکهای مرکزی، عدم همکاری بینالمللی و از همپاشیدن تجارت خارجی، بحران را تشدید کرد. در حال حاضر دلیلی ندارد که چنین فروپاشی مالی گستردهای تکرار شود.
ما پس از جریان مقرراتزدایی با سوء مدیریت مالی روبهرو هستیم و نیز با کمبود منابع طبیعی و تهدیدهای زیستمحیطی که چالشهای بسیار عظیمی هستند، اما اینها به فاجعه تبدیل نمیشوند مگر اینکه در حل آنها سوء مدیریت عمیقی داشته باشیم. من معتقدم توان و حرارت قابلملاحظهای در اقتصاد جهانی وجود دارد با پتانسیل فوقالعاده برای اینکه به مسائل زیستمحیطی و منابع معدنی توجه شود. بهترین امیدهای ما به خونسرد بودن است که از درگیریهای خشونتبار و حمایتگرایی جلوگیری کرده و برای این چالشها، راهحلهای همکاریجویانه پیدا کنیم.
آیا بانکهای مرکزی باید نهادهایی که قربانی حرص و آز خود شدند را ضمانت کرده و از آنها حمایت مالی کنند؟
ما لازم است مانع هراسهای مالی شویم که بحرانهای خودتقویتی میشوند، در حالی که مدیریتهای ضعیف بیملاحظه را نجات میدهند. وظیفه اصلی بانک مرکزی تضمین نقدینگی است اما نه اینکه جلوی ورشکستگیها را بگیرد و باید نقدینگی بازارها را تامین کند بدون اینکه به تورم دامن بزند. آمریکا با ضمانت نسبی شرکت بیزر استرن به آن مرز نزدیک شد. او با سیاستهای پولی کاملا تورمی نیز بازی میکند. بانکهای مرکزی بر روی لبهای قرار دارند که یک سوی آن محافظان در برابر هراس و وحشت مالی و طرف دیگر عاملان تورم و مخاطره اخلاقی هستند.
آیا صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی بیش از آنکه مانع فقر بشوند، فقر بیشتری بهوجود نیاوردند؟
صندوق بینالمللی پول در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ مدیریت و کنترل اقتصاد کشورهای کم درآمد آفریقایی و آمریکایی لاتین را در دست گرفت و به خاطر تاکید افراطی بر سفت کردن کمربندها و ریاضت اقتصادی به جای تخفیف بدهیها ناموفق بود. اما از ابتدای دهه کنونی، سیاستهایی در پیش گرفت که عمدتا به نفع کشورها و خود آن نهاد است. بانک جهانی نیز به همین ترتیب از ۱۹۸۰ مدیریت ناموفقی داشت چون دلبستگی شدیدی به اجرای سیاستهای بازار آزاد در کشورهایی داشت که نیاز عظیمی به سرمایهگذاریهای عمومی داشتند.
آنها فراموش کردند که اقتصاد خصوصی نیاز به سرمایهگذاریهای عمومی تکمیلی دارد خصوصا در زمینه زیرساختها، محیط زیست، آموزش، بهداشت عمومی و کشاورزی. اینک به نظر میرسد بانکجهانی در حال اصلاحات است. دنیا نیاز به صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی خوب و سالم دارد و هر دو ظاهرا در مسیر اصلاح اشتباهات خود هستند.
با فشارهای تورمی در چین، آیا چین در انتهای مسیر رشد بالا قرار ندارد؟
چین هنوز دارای پتانسیل رشد بالا هست که بر مبنای ارتقای تکنولوژی سریع و نرخ پسانداز بالا است. البته چین با چالشهای جدی مدیریت زیست محیطی مواجه است. با ثروتمند شدن چین، نرخ رشد آن به سطح کشورهای پر درآمد کاهش مییابد، اما من هنوز انتظار نرخ رشد ۷درصد یا حتی بالاتر را در سالهای آتی دارم.
وقتی که نفت تمام شود، چه اتفاقی میافتد؟
اگر تولید نفت ناگهان به اوج و نهایت خود برسد و سپس رو به کاهش شدید بگذارد ما دوره بسیار وخیمی از تعدیل و تجدید ساختارها را خواهیم داشت که در این اثنا انرژیهای گرانتر و تکنولوژیهای صرفهجوییکننده در مصرف نفت به بازار معرفی میشوند. برای مثال زغالسنگ را میتوان با هزینهای بالا به سوخت مایع تبدیل کرد.
اگر ما پیشبینی اوج تولید نفت را بکنیم و سپس به مدت یک یا دو دهه این اوج به تعویق افتد، امکان تعدیل ملایم به سمت کاربرد انرژیهای جایگزین بهعلاوه تکنولوژیهای صرفهجوییکننده انرژی در خودروها، ساختمانها و صنعت وجود دارد.
آیا امکان همزیستی توسعه اقتصادی و مبارزه علیه تغییرات آب و هوایی وجود دارد؟
امکان ترکیب توسعه اقتصادی و کاهش تغییرات آب و هوایی (کاهش انتشار گازهای گلخانهای) با حرکت به سمت تکنولوژیهای انرژیهای پاک و صرفهجوییکننده انرژی هست. امکانات برای انرژی خورشیدی بسیار بالا است. اگر ما سرمایهگذاری سنگینی در این بدیلها بکنیم، گزینههای امید بخش کافی وجود دارند که ما باید قادر به یافتن راهمان از میان این شبکه تودرتو باشیم.
آیا امکان ثروتمند شدن همه مردم جهان هست یا سرمایهداری نیاز به موارد ناموفق و شکستخورده هم دارد؟
کل جهان میتواند ثروتمند شود چون که ثروت وابسته به رشد بهرهوری اما نه حضور فقرا است. با پخش شدن تکنولوژیهای بهتر در همه بخشهای جهان، همه جهان میتواند در این رونق و رفاه سهیم شود.
آیا ما نباید واقع بین باشیم و تایید کنیم که اهداف توسعه هزاره سازمان ملل هرگز قابلدستیابی نیستند؟
اهداف توسعه هزاره هنوز قابلدستیابی هستند اما قطعا زمان خصوصا در آفریقا بهسرعت از دست میرود. در سال ۲۰۰۲، کشورهای ثروتمند قول دادند تا کمکها را بهشدت افزایش داده و به ۷/۰درصد GNP ملتهای کمککننده برسانند، اما این اتفاق نیفتاد. وعدههای کمک مجددا در سال ۲۰۰۵ تکرار شد و عهد کردند که فقر به تاریخ بپیوندد. اما این وعدهها هم تحقق نیافت. به خاطر داشته باشیم که پیشرفت با چه سرعتی صورت میگیرد مثلا به یونیسف و سایرین نگاه کنید که به آفریقا کمک کردند تا مرگهای ناشی از سرخک به اندازه ۹۱درصد از سال ۲۰۰۰ کاهش یافت. تولید غذا را میتوان در آفریقا تا سال ۲۰۱۵ دو برابر کرد. بچهها را به مدرسه فرستاد، غذای وسط روز بخورند، کرم روده از بین برود و کتب درسی مناسب و آموزشهای لازم دریافت کنند. اگر ما این اهداف را درک کنیم که مجموعه سرمایهگذاریهای عمومی به هم مرتبط نیاز است تا به شیوهای تجاری با تلاش مشترک کمک کنندهها و دولتهای دریافتکننده انجام شود، اهداف ۲۰۱۵ هنوز هم عملی هستند. عامل محدودکننده در اکثر موارد عمل نکردن کشورهای کمککننده به قول خود بوده است. در برخی موارد مثل زیمبابوه، عامل محدودکننده سلطه یک حکومت استبدادی است.
آیا ما باید مواد غذایی وارداتی از آفریقا را بخریم یا به دلیل تغییرات آب و هوایی، آنها را مصرف نکنیم؟
بلی محصولات تولیدی آفریقا را باید خرید چون درآمد ساکنان محلی را افزایش میدهد و به آفریقا کمک میکند تا در مسیر توسعه اقتصادی قرار گیرد. اثرات تغییر آب و هوایی اندک هستند و محصولات آفریقایی را نمیتوان در جاهای دیگر تولید کرد.
برای مبارزه با کمبود موادغذایی چه سیاستهایی باید اجرا شود؟
راهحل، افزایش تولید جهانی مواد غذایی همگام با افزایش تقاضا است و بازارهای بینالمللی را بر روی صادرات مواد غذایی باز بگذاریم. طرف عرضه به خاطر تولید بسیار پایین در آفریقا و سایر مناطق، خشکسالی و تبدیل زمینهای کشاورزی به کشت سوختهای گیاهی تحت فشار قرار گرفته است. ما نیاز به رویکرد عرضه سه شاخهای داریم. نخست باید هرچه سریعتر صندوقی برای کشاورزان خرده پا در مناطق کم درآمد ایجاد کنیم تا تولید غذا دو برابر شود. دوم ما باید جلوی تصمیم دولتها برای سوخت گیاهی که با تولید غذا رقابت میکند را بگیریم. سوم باید محصولات «مقاوم در برابر آب و هوا» کشت کنیم که در مصرف آب صرفهجویی کرده و مقاوم در برابر خشکسالی هستند. کره زمین قادر به حمایت از این جمعیت زیاد نیست. آیا باید اندازه خانوادهها را محدود کنیم؟ ما باید همه بخشهای جهان را تشویق کنیم تا به نرخهای باروری سازگار با تثبیت داوطلبانه جمعیت تا حداکثر هشت میلیارد نفر در سال ۲۰۵۰ برسیم. این هدف قابلدستیابی است اگر چه مسیر کنونی، جمعیت جهان را به بیش از نه میلیارد نفر خواهد رساند. در اکثر بخشهای دنیای کم درآمد، نرخ کلی باروری بیش از پنج بچه در هر زن است و در برخی بخشها مثل روستاهای آفریقا، بیش از شش نفر است. کاهش سریع و داوطلبانه باروری را میتوان از طریق دسترسی رایگان، سراسری و داوطلبانه به خدمات تنظیم و کنترل خانواده؛ ماندن دخترها در مدرسه تا مقطع متوسطه، تاخیر در شروع بچه آوردن؛ بقای بچهها، اطمینان دادن به خانوادهها که کودکانشان زنده خواهند ماند؛ توانمندسازی زنان و رهبری در حمایت از برنامهریزی خانواده انجام داد.
آیا کمک خارجی باعث نمیشود کشورهای فقیر، فقیر و وابسته باقی بمانند؟
اگر کمک صرفا حالت قطره چکانی پیدا کند پایانی برای آن متصور نخواهد بود. اگر کمک به میزان مستحکمی برسد که فقرا را توانمند کند تا از دام فقر خارج شوند پس کشورها را قادر خواهد ساخت تا از وابسته بودن به کمک خارج شوند همانطورکه چین این کار را کرد. دوره کوتاهی کمک کافی بکنید، به حد کافی تا بهرهوری به بالای سطح فقر برسد و میتواند وابستگی بلندمدت را از بین برد.
آیا قصد ندارید شغلی دولتی پیدا کنید؟
تردید دارم که چنین کاری بکنم چون که من فرصت کمک به دهها کشور را دارم به جای اینکه سیاست خارجی فقط یک کشور را دنبال کنم. از طرف دیگر، کیفیت سیاست در کشور من طی سالهای اخیر بسیار پایین بوده است و همگی احساس میکنیم لازم است زندگی عمومی آمریکایی را بهتر کنیم. آمریکا هنوز هم میتواند کمک عظیمی به جهان بکند اگر به توسعه پایدار جهانی و حل صلحآمیز مشکلات توجه نماید.
آیا باید جورج بوش را به یکی از بدترین روسای جمهور در تاریخ آمریکا تنزل دهیم؟
بسیاری از تاریخدانان، دولتبوش را یکی از بدترینها ملاحظه میکنند. او هنوز در حال رقابت برای بدترین بودن است.
آیا خرید و فروش کربن و آلودگیها عملی است؟
دلایل اقتصادی خوبی وجود دارد که برای انتشار آلودگیها قیمت تعیین کنیم، اما راحتتر است که آن را به شکل مالیات تعیین کنیم تا اینکه سیستم مجوزهای قابلمعامله داشته باشیم. آسانتر است که بر منابع ایجاد آلودگی- شرکتهای تولید زغال سنگ، نفت و گاز- مالیات ببندیم. مجوزهای قابلمعامله یا مالیات بر کربن، به توسعه تکنولوژیهای با آلودگیهای پایین کمک نخواهد کرد. ما نیاز به ترکیب کردن قیمتگذاری کربن با طرحهایی داریم که تکنولوژیهای انرژی و کشاورزی پایدار را توسعه میدهد.
قهرمانان مورد علاقه شما چه کسانی هستند؟
مروجان صلح. من با آخرین سال ریاستجمهوری جان اف کندی، بین بحران موشکی کوبا در اکتبر ۱۹۶۲ و مرگ وی در نوامبر ۱۹۶۳ مسحور شدهام. او کمک کرد تا جهان را از دست ژنرالهای عجول و بدبینان نجات دهد با یافتن راهحل صلحآمیز به بحران موشکی کوبا و سپس با شجاعت راه را برای نخستین پیمان پس از جنگ با شوروی هموار کرد (پیمان منع آزمایش سلاحهای هستهای). پافشاری بر صلح از طریق درک عقلایی منافع مشترک ممکن گردید. او پشتیبانی ارزشمندی از هارولد مک میلان دریافت کرد: «رابطه ویژه» برای نجات کره زمین.