علم ملالآور یا روش تدریس ملالآور
تهیه و ترجمه: دکتر جعفر خیرخواهان<br>رابرت فرانک اقتصاددان در مدرسه مدیریت جانسون دانشگاه کورنل، نویسنده کتاب «طبیعتگرای اقتصادی» و نویسنده همکار با «بن برنانکی» رییس بانک مرکزی آمریکا در نوشتن کتاب «اصول علم اقتصاد» است که مطلب زیر را برای صفحه دیدگاه اقتصادی روزنامه نیویورک تایمز نوشته است.<br>
تهیه و ترجمه: دکتر جعفر خیرخواهان
رابرت فرانک اقتصاددان در مدرسه مدیریت جانسون دانشگاه کورنل، نویسنده کتاب «طبیعتگرای اقتصادی» و نویسنده همکار با «بن برنانکی» رییس بانک مرکزی آمریکا در نوشتن کتاب «اصول علم اقتصاد» است که مطلب زیر را برای صفحه دیدگاه اقتصادی روزنامه نیویورک تایمز نوشته است.
زمانی که در دهه ۱۹۷۰ شروع به تدریس علم اقتصاد کردم، متوجه شدم آدمهای اطرافم وقتی میفهمند من برای تامین زندگی چه شغلی دارم عموما متاسف و سرخورده میشوند. وقتی شروع به پرسیدن دلیلش میکردم اکثرشان چنین جوابی میدادند: «من سالها پیش درس اقتصاد مقدماتی را در دانشگاه گذراندهام، و همه آنها چیزی بیش از معادلات و نمودارهای ترسناک نبود.»
از قرار معلوم خاطرات ناراحتکننده آنها از درس اقتصاد موجه است. بررسیها نشان داده است زمانی که از دانشآموزان در مورد میزان دانششان از اصول پایه اقتصادی - شش ماه بعد از گذراندن کلاس علم اقتصاد- امتحان گرفته میشود، آنها به طور متوسط نسبت به کسانی که هرگز این درس را نگذراندهاند،نمره بهتری نمیگیرند. در سایر بخشهای فعالیت اقتصادی ممکن است این عملکرد بد و افتضاح موجب به جریان افتادن شکایات حقوقی شود، اما در نظام دانشگاهی، دانشجویان و خانوادههایشان سالیان متمادی است که این شرایط را تحمل میکنند.
چرا کلاسهای اقتصاد مقدماتی اثربخشی لازم را ندارند؟ یک احتمال این است که استادان دانشگاه سعی میکنند به دانشجویان بالاتر از سطح فهمشان آموزش دهند. یک کلاس معمولی این درس، با معرفی صدها مفهوم و اصطلاح اقتصادی دانشجویان را به ستوه میآورد، بسیاری از این مفاهیم در مجموعه معادلات و نمودارها جای گرفتهاند. صورتگرایی ریاضیات که مشخصه پژوهشهای اقتصادی است بینشهای عمیقی به ما داده است. اما به نظر نمیرسد که به دانشجویان مقدماتی در یادگیری اصول اقتصاد پایه کمکی کرده باشد.
پل فرارو و لورا تیلور، دو اقتصاددان در دانشگاه ایالتی جورجیا، در مقاله اخیرشان «احتمال دردسرزاتری» مطرح ساختهاند که آموزگاران درس اقتصاد مقدماتی احتمالا خودشان هم برخی مفاهیم پایه را خوب یاد نگرفتهاند. وقتی محققان فعالیتی را برای اقتصاددانان توضیح دادند و از نمونهای متشکل از ۱۹۹ اقتصاددان حرفهای خواستند تا هزینه فرصت آن فعالیت راشناسایی کنند فقط یک پنجم آنان جواب درستی دادند.
خبر خوب این است که انتظار میرود شیوهای که در تدریس زبانها ی خارجی تحولی اساسی ایجاد کرد، در آموزش اقتصاد و رشتههای دیگر نیز نتیجه مثبت مشابهی داشته باشد. من در دبیرستان چهار سال زبان اسپانیایی گذراندم، فقط به این دلیل که وقتی به اسپانیا سفر میکنم برای فهمیدن زبانشان مشکلی نداشته باشم. در آن روزها بیشتر کلاسهای زبان بر جزئیات گرامری پیچیده تمرکز میکردند، معادل کارکردی مطالب فنی که اغلب دانشآموزان اقتصاد مقدماتی را آشفته میکند. امروزه بهترین برنامههای آموزش زبان، از روند طبیعی و سازمان یافتهای که بر اساس آن بچهها زبان مادریشان را یاد میگیرند،تقلید میکنند.
اولین برخورد من با این رویکرد جدید در طول دوره کارآموزیام در سپاه صلح برای تدریس ریاضی و علوم اتفاق افتاد، تمام چیزهایی که ما یاد گرفته بودیم بیان کنیم از لحاظ دستوری درست بودند، اما هرگز در مورد قواعد دستوری صوری آموزش ندیده بودیم. با شروع از هیچ شروع کردیم، ما باید قادر میبودیم تا فقط ۱۳ هفته بعد در نپال آماده برای تدریس به زبان نپالی باشیم. مهارت های زبان شناسی ما نسبتا مقدماتی بود، اما در عمل تقریبا همه ما موفق شدیم.
البته بهکار بردن روش به صورت سازگار در کتاب درسی اقتصادی آسان نیست. من و «بن برنانکی» سعی کردیم در کتاب درسی خودمان این روش را آزمایش کنیم، اما با در نظر گرفتن آنچه که تقاضای بازار مایل به پذیرفتن است، ما هنوز کاملا موفق نشدهایم.
دقیقا همانطور که بچههای کوچک با استفاده از چند الگو از جملههای ساده، قادر به بیان مجموعه شگفتآوری از افکارشان میشوند، چند اصل پایه اقتصادی باعث پیشرفت بسیاری در علم اقتصاد میشود. اگر کسی تنها روی این اصول تمرکز کرده و بارها در مثالهای تصویرشده در شرایط آشنا به اجرا درآورد بهراحتی میتواند این درس را در طول یک ترم بهخوبی یاد بگیرد.
شکل و قالبی که به وسیله آن اندیشهها و افکار انتقال پیدا میکند،مهم است. شاید بهخاطر نوع تکامل یافتن ما انسانها به صورت یک راوی است، که مغز انسان ذاتا پذیرنده اطلاعات به صورت روایت شده و نقالی کردن است. سالها پیش من اتفاقی به تمرین درسی برخوردم که مستقیما با این توانایی کار میکرد.
در طول یک ترم دو بار از دانشجویان خواستم پرسش جالبی بر اساس آنچه شخصا دیده یا تجربه کردهاند مطرح کنند. آنها باید در کمتر از ۵۰۰ کلمه از اصول اقتصاد پایه برای جواب دادن به این سوال استفاده میکردند. نام این کار را تکلیف «طبیعتگرای اقتصادی» نهادم. این تکلیف را با الهام گرفتن از زمینه کاری زیستشناسان که از اصول داروینی برای تفسیر ویژگیها و رفتار موجودات زنده استفاده میکنند، تعیین کردم.
بخش عمده مقالات دانشجویان من به اصل هزینه فایده استناد میکرد، این اصل میگوید انسان عاقل باید فقط کارهایی را انجام دهد که فایده آن بیشتر از هزینهاش باشد. این اصل میتواند الگوهایی از قوانین و مقررات کنترلی و نظارتی را درست توضیح دهد که در غیر این صورت برای ما رازآلود بودند. دانشجوی سابق من «گِرگ بلت» برای مثال این پرسش را مطرح کرد که چرا پدر و مادرها خودشان را ملزم میکنند که حتی برای یک رانندگی کوتاه به فروشگاه خواربار فروشی بچه کوچک را در یک صندلی با کمربند و تجهیزات ایمنی محکم کنند ولی در عین حال اجازه دارند تا همین بچه را در پرواز از نیویورک به لوسآنجلس روی پایشان بنشانند.
یک پاسخ میتواند این باشد که اگر هواپیما سقوط کند فرقی نمیکند بچه در صندلی امنی باشد یا نه، اما بلت میگوید: منافع تجهیزات جلوگیریکننده از وارد شدن آسیب به کودکان که در نتیجه هوای توفانی و تکانهای هواپیما ایجاد میشود به اندازه صندلیهای کودک در خودرو ارزشمند است.
او میگوید: توضیح این مساله احتمالا باید در طرف هزینهای این تجهیزات قرار داشته باشد. زمانی که در داخل خودرویتان جای امنی برای کودک تدارک دیدهاید، لازم نیست هیچ هزینه اضافه دیگری برای استفاده از آنها بپردازید. در حالی که اگر در یک پرواز از نیویورک به لوس آنجلس هستید به هرحال لازم است بلیت اضافی برای کودکتان بخرید که احتمالا ۱۰۰۰ دلار هزینه دارد.
پس احتمال بیشتری دارد که صندلیهای کودک برای خودروها -در مقایسه با هواپیماها - در آزمون هزینه فایده پذیرفته شوند. اقتصاددانان برای کسانی که اعتراض کرده و میگویند در تصمیمات ایمنی ما، هزینهها نباید نقشی داشته باشد، پاسخ سادهای دارند: «آیا شما هر روز صبح هنگام رفتن به سرکارتان سالم بودن ترمز خود را بررسی میکنید؟»
اصول پایه اقتصادی، علم طراحی موشک نیست. این اصول حتی برای بچهها نیز قابل فهم هستند. برای مثال «لنس نوبل» میگوید: فرزند ۱۱ ساله اش را موقع خواب با پازلهای طبیعتگرای اقتصادی سرگرم میکند.
با توجه به انتخابهای اقتصادی که چه به صورت فردی و چه به صورت اجتماعی روبهرو میشویم، آموزش اقتصادی اثربخشتر، منافع بیشماری عایدمان خواهد ساخت و با توجه به استقبال اندکی که از روشهای سنتی آموزش اقتصاد شده است به نظر میرسد آزمایش روشهای متفاوت آموزش اقتصاد زیانی به دنبال نداشته باشد.