خلق ارزش
در یک دستهبندی میتوان انسانها را به دو گروه تقسیم کرد؛ اعضای گروه نخست کسانی هستند که تصور میکنند مشاغل تا حد زیادی شبیه جعبههایی هستند که درون هر کدام یک رقم پولی ثابت همراه با یک اهرم وجود دارد.
در یک دستهبندی میتوان انسانها را به دو گروه تقسیم کرد؛ اعضای گروه نخست کسانی هستند که تصور میکنند مشاغل تا حد زیادی شبیه جعبههایی هستند که درون هر کدام یک رقم پولی ثابت همراه با یک اهرم وجود دارد. هر کسی که صاحب شغلی است مثل این میماند که یکی از این جعبهها را در اختیار دارد. او اهرم جعبه را میکشد و در عوض مبلغی به میزان رقم پولی مشخص شده دریافت میکند. کارفرمایان خوشبخت کسانی هستند که در کنار جعبههایی با ارقام پولی زیاد قرار دارند و اهرمهایشان به آسانی قابل استفاده است. کارفرمایان بداقبال کسانی هستند که در جلوی جعبههایی گرفتار آمدهاند که پول اندکی به آنها میپردازد و استفاده از اهرمها نیز دشوار است.گروه دوم انسانها در جهان، درک و شناخت متفاوتی از مشاغل دارند. به نظر آنها شغل واقعی آن شغلی است که بتواند برای خریداران ارزش و فایده خلق کند. هر اندازه بتوان مقدار ارزشی که برای دیگران خلق میشود را بیشتر کرد، شغلی که فرد دارد بهتر بوده و حداقل اینکه دستمزد بالاتری دریافت میکند. در نظام بازار و اقتصاد بخش خصوصی، شغل مثل یک جعبه نیست که کارکنان را در جلوی آن بگمارند. هر شغل، فرصتی برای به اثبات رساندن مهارتها و تواناییها به شمار میرود. مشاغل، فرصتی برای بهبود وضع زندگی دیگران هستند و در عوض دیگران را ترغیب میکنید تا با پرداخت پول بیشتر به شما، به بهترشدن وضعیت زندگی شما نیز کمک کنند.
اینجا است که یکی از مهمترین عوامل موفقیت در مدیریت شرکتها، خود را نشان میدهد، توانایی هماهنگسازی و ترکیب حجم زیادی از مواد، زمان و نیروی کار به روشهایی که مقادیر عظیمی ارزش برای دیگران خلق میکند و پیدا کردن شغل برای هر کدام از ما که ایده و توانایی مدیریتی و کارآفرینی کمتری داریم را آسانتر میسازد؛ مشاغلی که باعث میشوند ارزشی که یکایک ما برای سایرین خلق میکنیم، به حداکثر ممکن برسد.