پایان عصر سود کثیف

شماره روزنامه: ۱۵۲۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۵۳۶۰۷ بیشتر

امیت وارما/ ترجمه: غزال بی‌بک آبادی <br>زمانی جواهر لعل نهرو گفته بود با من از سود صحبت نکنید. این کلمه‌ای کثیف است اما امروزه همه در هندوستان از سود سخن می‌گویند<br>

پایان عصر سود کثیف

امیت وارما/ ترجمه: غزال بی‌بک آبادی

زمانی جواهر لعل نهرو گفته بود با من از سود صحبت نکنید. این کلمه‌ای کثیف است اما امروزه همه در هندوستان از سود سخن می‌گویند

توسعه اقتصادی هند در دوران جدید این کشور (سال ۱۹۴۷ که هند استقلال یافت به بعد) با انگاره‌های سوسیالیستی آغاز شد. این انتخاب دو علت داشت: اول اینکه در دهه ۱۹۵۰ میلادی جنبش‌های استقلال طلبانه در مستعمرات اساسا ماهیت ضدغربی و ضد سرمایه‌داری داشت و رهبران این کشورها معمولا به سوی اتحاد شوروی گرایش داشتند و دوم اینکه فقر مفرط در کشورهای نو بنیاد و استقلال یافته، رهبران این کشورها را در وضع اضطراری قرار داده بود و آنها مایل بودند با اجرای طرح‌های ضربتی و زود بازده، تهیدستان را به نان و نوایی برسانند. هند هم همین راه را برگزید و بنای توسعه خود را بر اقتصاد متمرکز گذاشت، اما گذشت سه دهه از جنبش استقلال هند و سلطه دولت بر اقتصاد نشان داد که راه حل دولتی برای فقر زدایی راه به جایی نخواهد برد. به همین علت از اواخر دهه ۱۹۷۰ اندک اندک زمزه خصوصی‌سازی در این کشور آغاز شد، در دهه ۱۹۸۰ شتاب گرفت و در دهه ۱۹۹۰ به تفکر غالب تبدیل شد. مقاله زیر داستان فاصله گرفتن هند از اقتدار اقتصادی دولت تا تفوق تفکر اقتصاد آزاد را بررسی کرده است:

یکی از دوستانم که کارمند عالی‌رتبه دولت هند است چندی پیش ماجرای جالبی را برایم تعریف می‌کرد او مسوولیت واحدی در بخش دولتی (psu) که در حال ورشکستگی بود را بر عهده داشت. بعد از یک دوره فعالیت بسیار سنگین او توانست موقعیت آن بخش را ارتقا دهد. وی پس از این موفقیت نزد وزیر وقت رفت و به او گفت: psu به سود دهی رسیده است. وزیر بازرگانی به او نگاه کرد و آهسته گفت: "من فکر می‌کنم باید این موضوع را محرمانه نگه داریم". همانطور که می‌بینید وزیر مطمئن نبود که دستیابی به این موفقیت و سوددهی عملی شرافتمندانه باشد. البته ماجرا چندان عجیب و غریب نیست. دهه‌ها پیش تر از این جواهر لعل نهرو اولین نخست‌وزیر هند به یکی از کارخانه داران به نام JRDtata گفت: "هرگز با من از سود صحبت نکنید. این کلمه‌ای کثیف است". همان طور که می‌دانیم حکایت‌های بسیاری در این باره که چگونه هند یک غول اقتصادی پویا در دنیای امروز است وجود دارد. با این حال به‌رغم همه این بحث‌ها هند کشوری است فقیر با صدها میلیون نفر که با دارایی بسیار ناچیز و در وضع نا امید‌کننده‌ای زندگی می‌کنند. بزرگ‌ترین علت این رفتار شایع، تقابل با سود و تجارت آزاد است. همین نگرش مانع اصلی توسعه و پیشرفت هند در سال‌های پس از استقلال این کشور شده است که البته در سال‌های اخیر به آرامی در حال تغییر و اصلاح است.

بی‌اعتمادی به سود و منفعت

رهبران جدید هند آزاد نسبت به سود و منفعت بی‌اعتماد بودند. آنها در عین اینکه برای دستیابی به آزادی سیاسی هم‌وطنان خود مبارزات طولانی و شجاعانه‌ای را سامان دادند، اما به همان میزان هیچ اعتبار و ارزشی برای آزادی اقتصادی قائل نبودند. تاریخ استعمارزده هند یکی از دلایل این امر است. از دیدگاه هندی‌ها تجارت و بازار آزاد امپریالیسم را به این کشور آورده چرا که در آغاز این "کمپانی هند شرقی" بود که فعالیت گسترده‌ای در زمینه تجارت آغاز کرد و بعد از آن با تورق کوتاه در کتاب تاریخ، بریتانیا زمام این کشور را در دست گرفت و بر هند مسلط شد. در واقع پس از آن حجم درگیری و مبارزات خونین و طولانی، چه کسی می‌تواند هندی‌ها را برای این بدگمانی شان به تجارت و بازار آزاد سرزنش کند؟ به لحاظ فرهنگی نیز هیچ گاه تاجران و بازرگانان احترام و اعتبار چندانی در میان مردم هند نداشتند؛ یک مثال از این موضوع سیستم طبقاتی این کشور را برای ما توصیف می‌کند: روحانیون (برهمن‌ها) و سربازان جایگاهی بالاتر از تجار داشتند؛ حتی اگر روشنفکران این کشور که نقش مهمی در تحرکات آزادی خواهانه هند داشتند، از این سیستم طبقاتی متنفر بوده باشند.

همان طور که گورچران داس در کتاب "هند بی‌مرز" نوشت: "در یک جامعه فرو رفته در سنت‌های فئودالی و نسل‌هایی که در رکود اقتصادی طولانی مدت غرق شده اند، فکر کردن به نتایج مثبت بسیار مشکل است. هر فرد در برنامه‌ریزی‌ها و طرح‌هایش به این فکر می‌کند که موفقیت من تنها در قبال هزینه ورشکستگی و ناکامی دیگری به‌دست می‌آید و من تنها با گرفتن از توست که می‌توانم چیزی به‌دست آورم و دولت پدر و مادر من است و از من در برابر برادر حریصم محافظت می‌کند.

موقعیت اولین نخست‌وزیر هند نیز از این نظر قابل اهمیت است. برای حفظ ظاهر استقلال این کشور، نامزدهایی برای پست نخست‌وزیری وجود داشتند، از قبیل سردار والا بهباهی که از سرمایه‌داری حمایت می‌کرد. یا سی راجیو پالاچاری که تا حدودی موافق مستقیم بازار آزاد بود. اما جواهر لعل نهرو با استفاده از حمایت و نفوذ گاندی به این مقام دست یافت.

معابد مدرن و خدایان دروغین

عقاید نهرو درباره اقتصاد با سیاست مبتنی بر طفره و تعلل و اصلاحات تدریجی شکل گرفته بود که ریشه در دوران تحصیل وی در انگلستان داشت. او همچنین غرق در آرمان‌ها و ایده‌های کمونیستی بود. وی در سال ۱۹۲۷ میلادی از شوروی دیدن کرد و سفرنامه‌ای بسیار پر شور از این سفر نوشت. همان ‌طور که در کتابش "هند پس از گاندی" گفته است، بیشتر از همه سیستم اقتصادی شوروی برای نهرو جذاب بود. او به عنوان روشنفکر مترقی زمان خود تصور می‌کرد که مالکیت دولت بهتر و برتر از مالکیت و ثروت خصوصی است و طرح‌های دولتی کارآمدتر از بازار آزاد است. نهرو در عین داشتن نیت خیر رفتاری تکبرآمیز داشت. او براین عقیده بود که مهارت و ابتکار و سخت کوشی میلیون‌ها هندی آزاد برای تقابل و رویارویی آنان با ثروت کافی بوده و دولت ناچار است که این مسوولیت را بپذیرد؛ در عین حال بر خلاف شوروی او موافق مالکیت دولت بر همه منابع نبود بلکه از نوعی اقتصاد تلفیقی حمایت می‌کرد.

نهرو فضای عمومی گسترده‌ای ایجاد کرد و در عین حال برای ورود سرمایه‌گذاران خصوصی به این فضا موانعی ایجاد نمود. تصویری پیچیده و تودرتو از نظارت‌های دولتی و مقرراتی که در نتیجه آن ورود به بازار و دستیابی به رشد و توسعه به شکل ناامید‌کننده‌ای دشوار می‌شد.

نهرو با اشاره به این نواقص وجود دولت را بیشتر توجیه می‌کرد. همچنین بنگاه‌های بزرگ تجاری از این مساله حمایت می‌کردند. آنها با ممانعت از ورود به عرصه رقابت کسب سود کرده و همیشه راهشان را با رشوه به کارمندان دولت در ازای دریافت امتیاز و مجوز هموار می‌کردند. بدین ترتیب طبیعتا همزمان با قدرت گرفتن دولت فساد و رشوه خواهی هم افزایش می‌یافت. صنایع بسیاری همچون هواپیمایی و بیمه انحصاری بودند و دولت تنها بازیگر فعال صحنه بود و در جاهایی که شرکت‌های بخش خصوصی اجازه فعالیت داشتند، مثلا در صنایع استیل و اتومبیل، وجود رشوه و فساد عملا بیشتر از آن بیداد می‌کرد که جایی برای رقابت باقی بگذارد.

بدین ترتیب در فقدان رقابت هیچ تهدیدی متوجه شرکت‌های بخش دولتی نبود و هیچ پاسخگویی وجود نداشت حتی بی‌کفایتی‌ها و بازدهی ناچیز هم مورد بازخواست قرار نمی‌گرفت و بنابراین انگیزه و محرکی برای کارآمدی و بازدهی بالا در بین نبود. اتحادیه‌های کارگری قدرتمند شده و حقوق و مزایا هیچ ارتباطی با عملکرد درخشان کسی نداشت. تصمیمات گرفته شده مبنایی بر اساس اصول بازار نداشتند و سلامت و درستی کار نادیده گرفته می‌شد. در عوض همه امور براساس آنچه مورد حمایت گروه‌های خاص از قبیل اتحادهای کارگری و سیاستمداران قدرتمند بود یا با رشوه‌ها اداره می‌شد. یکبار نهرو از پروژه‌های دولتی به عنوان "معابد مدرن" یاد کرد. در این جمله واقعیت بسیاری ـ بسیار بیش از آنچه مد نظر نهرو بود ـ وجود دارد. اعتقاد نهرو به این جمله نشان‌دهنده تعهد کور به هر نوع مذهبی را کاملا ثابت می‌کند. انتظار از دولت به عنوان یک خیرخواه مطلق که نسبت به هر رویدادی در اقتصاد آگاه بوده تمام نیازهای انسان را پیش‌بینی کرده و سعادت و رفاه آنها را تضمین می‌کند. بدین ترتیب بود که در زمان نهرو یک دولت ناعادلانه و بزرگ جایگزین حکومت بریتانیایی شد که مبارزان آزادی خواه هند برای بیرون کردن او بسیار تلاش کرده و جنگیده بودند.

ایندیرا هند است

ناکامی‌ها و شکست‌های نهرو هنگامی که زمام اقتصاد هند را در دست گرفت کاملا طبیعی بود. ایدئولوژی او محصولی قدیمی بود. البته گفتنی است او از جهات دیگر یک رهبر نمونه به شمار می‌رفت. او هند را زمانی متحد کرد که هیچ امیدی به آن نبود و توانست این کشور را سکولار و دموکراتیک نگه دارد. اینها دستاوردهای عظیمی هستند که برای دخترش ایندیرا گاندی به جا مانده است.

ایندیرا در سال ۱۹۶۶ میلادی پس از مرگ ناگهانی جانشین نهرو، ـ لعل بهادر شاستری ـ نخست‌وزیر هند شد. او شهرت چندانی نداشت و از سوی گروهی از اعضای حزب "کنگره" که خیال می‌کردند او به آسانی قابل کنترل است، حمایت می‌شد. در پایان دهه ۶۰ میلادی وی آزادی‌های آنها را محدود کرد و بر استقلال خود در مقام یک سوسیالست اصرار ورزید. ایندیرا یک سری طرح‌هایی را به قصد کمک به فقرا در برنامه کاری خود قرار داد. اما بیش از آنکه یاری دهد، به آنان آسیب رساند. اول از همه او تمامی بانک‌های بزرگ کشور را ملی کرد. این بدان معنی بود که دسترسی فقرا و نیز ساکنان مناطق روستایی را به اعتباری که ظاهرا سرمایه‌داران حریص از آنان دریغ کرده بودند را آسان کرد. در واقع امتیازات اعطا شده به افراد خودی بیش از اعتبار و شایستگی دیگران اهمیت داشت. یکی از شاخصه‌های پوپولیسم وام MELA این بود که در آن بانک وام‌ها در جمعی توزیع می‌شد و عموما همه از یک دام و چهار پا به عنوان وثیقه استفاده می‌کردند در همین مورد حکایتی وجود دارد و آن اینکه در یکی از روستاها فردی روستایی با وثیقه گذاشتن یک گاو وامی گرفت. پس از او روستایی دیگری با همان گاو وام دوم را گرفت و بالاخره تمام افراد یک روستا با همان سپرده گاو وام‌هایی دریافت کردند.

نیرانجان راجادهاسکا در کتاب "برآمدن هند" نوشت: وابستگان مرده به طرز معجزه آسایی برای یک روز به زندگی برگشته، پول‌های آنان را جمع آوری می‌کردند دوباره به همان جایی که از آن آمده بودند بر می‌گشتند. خدایان از این بهتر نمی‌توانستند زندگی پس از مرگ را توجیه کنند. این البته هیچ معجزه و شگفتی برای اقتصاد هند یا خزانه کشور به همراه نداشت، اما روستاییان را شادمان نگه می‌داشت. بدین ترتیب بود که ایندیرا در طی یک سلسله عملیاتی به تدریج اقتصاد هند را نابود کرد. در سال ۱۹۶۷ میلادی بود که وی تولید یک سری از کالاهای صنایع کوچک را ظاهرا برای حمایت از تولیدکنندگان صنعتی کوچک انحصاری کرد. که البته این موضوع تنها منجر به محدودیت رشد این صنایع شد. در سال ۱۹۶۹ میلادی امتیازات انحصاری و فعالیت‌های تجاری محدود‌کننده به توسعه و رشد تجارت فشار آورده و همچون ایست بازرسی برای این تجارت‌ها محسوب می‌شد.

در سال ۱۹۷۳ میلادی نظارت‌های بی‌رویه بر مبادلات خارجی موانع و مشکلات بسیاری را بر مبادلات خارجی و واردات تحمیل می‌کرد. در سال ۱۹۷۶ میلادی نظارت‌های سفت و سخت بر زمین شهری باعث رکود و محدودیت رونق بازار خرید و فروش زمین شد. در سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۲ میلادی مقاومت صنایع در برابر چنین نظارت‌هایی از بین رفت که در نهایت به عدم رشد بازارهای کار و شرکت‌های تولیدی منتهی شد. بازخواست و اخراج کارگزاران عملا غیرممکن بود و اتحادیه‌های کارگری به شدت قدرتمند شده بودند. تولیدات کاهش یافته و بسیاری از شرکت‌ها ناچار به پذیرش بسیاری از نظارت‌های غیر معمول شدند. دریافت مجوزها سخت و پیچیده‌تر شد و نرخ مالیات افزایش یافت. به طوری که به ۵/۹۷درصد رسید. در حالی که در جنوب شرقی آسیا که سال‌ها از نظر اقتصادی عقب تر از هند بود انقلاب اقتصادی در حال وقوع بود. هند هر سال به رشد ۵/۳‌درصد خود ادامه می‌داد و ثروتش دست نخورده باقی می‌ماند.

تمام این برنامه‌ها به خاطر خوب و مفید بودن شان برای فقرا قابل توجیه بود، افرادی که اثرات دراز مدت چنین برنامه‌هایی را نمی‌دیدند به شدت این زن کاریزماتیک را دوست داشتند و او را مورد حمایت قرار می‌دادند. اعضای حزب او رعیت و بنده اش بودند؛ همان‌طور که رییس کنگره ok barooah یکبار این گفته مشهور را که "ایندیرا هند است" را به زبان آورد. بنابراین، این آشفتگی و در هم ریختگی اوضاع اصلا عجیب نبود. گذشته از نابود کردن آزادی اقتصادی هند ایندیرا آزادی‌های سیاسی این کشور را نیز با تحمیل یک وضعیت فوق‌العاده در سال ۱۹۷۵ به آنها از بین برد. کشور در اعتراض به پا خاست و وضعیت فوق‌العاده در ادامه دعوت او به انتخابات سال ۱۹۷۷ پایان یافت که در نتیجه، آن وی به مدت ۳ سال قدرت را در دست گرفت.

بعد از اینکه ایندیرا در سال ۱۹۸۴ ترور شد. پسرش راجیو گاندی بر آنچه که از سوی دیگران تبدیل به یک تخت سلطنت شده بود تکیه زد. راجیو نیت خیر داشت، اما اقدامات او خام دستانه بود. اما اگر هندی‌ها امروز یک چیزی بیشتر از کشورهای جهان سوم شدند، به خاطر این است که نیازهای بیشتری را طلب کردند.

باز شدن فضا

در سال ۱۹۸۰ میلادی زمانی که در هند زندگی می‌کردم دریافت امتیاز یک خط تلفن بسیار مشکل بود. دولت انحصار صنعت مخابرات را در دست داشت و هر فرد برای دسترسی به یک خط تلفن باید سال‌ها منتظر می‌ماند. (بله سال‌ها!) تجاری که برای کارشان نیاز به تلفن داشتند اغلب مجبور به پرداخت

chai-paani برای برقراری ارتباط بودند (یک اصطلاح آبرومندانه برای رشوه)، اما امروز من در عرض ۲۰‌دقیقه صاحب یک خط تلفن می‌شوم. صنعت مخابرات هند تنها یکی از نمونه‌هایست که نشان می‌دهد از سال ۱۹۹۱ میلادی تاکنون چه تحولاتی در این کشور رخ داده با این حال همچنان موارد بسیاری در هند قابل مشاهده است که هیچ تغییری نکرده اند. اجازه بدهید اول در مورد تغییرات صحبت کنم.

در آغاز دهه۱۹۹۰ میلادی هند با یک بحران در تراز پرداخت‌ها روبه‌رو شد. کنگره در سال ۱۹۹۱ میلادی وقتی راجیو گاندی ترور شد در انتخابات پیروز شد و نخست‌وزیر هم فردی به نام نارسیسما رائو بود. رائو وقتی قدرت را در دست گرفت، ذخایر مبادلات خارجی هند ارزشی ۲ برابر واردات داشت. رائو به همراه وزیر اقتصاد و دارایی اش ملاقاتی را با رهبران مخالف ترتیب داد. آنها حساسیت موضوع را بیان کرده و اظهار امیدواری کردند تا بتوانند از صندوق ذخیره بین‌المللی وام بگیرند اما برای تضمین وامی که در آینده می‌گرفتند تحقق یک سری تحولات اقتصادی ضروری بود. مخالفان به هیچ گزینه‌ای جایگزینی نداشتند. بنابراین موافقت کردند. بدین ترتیب رائو و تیم اقتصادی اش از این فرصت استفاده کرده و تحولات مورد نظر خود را عملی کردند. ارزش روپیه کاهش یافت. بسیاری از صنایع انحصاری دولتی از قبیل صنایع هواپیمایی و ارتباطات راه دور (مخابرات) به روی سرمایه‌گذاران خصوصی گشوده شد. بسیاری از مجوزها که پیش از این هزینه زیادی بر بازار تجارت و کسب و کار تحمیل می‌کردند لغو شد. سهم واردات تغییر کرده و تعرفه‌ها کاهش یافت. به انبوهی از صاحبان صنایع و سرمایه‌گذاران خارجی که امید بسیاری به آینده بازار هند داشتند اجازه فعالیت داده شد. این همانند این بود که گویی بعد از دهه‌ها وجود دنیایی با دستان باز، بازوان هند را گشود و به این جهان خوشامد گفت.

راماچندرا گوها در کتاب "هند پس از گاندی" می‌نویسد: بین سال‌های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۰ میلادی دولت بیش از ۱۰۰۰۰ طرح سرمایه‌گذاری توسط کشورهای خارجی را تصویب کرد. صادرات از ۹/۴درصد به ۵/۸درصد، افزایش یافت و واردات از ۹/۷درصد به ۶/۱درصد رسید. برای دنیای شرق صنعت نرم افزار هند مفیدتر از همه اینها بود. صادرات نرم افزار هند در پایان دهه ۹۰،۶۳ بار بیشتر از سال ۱۹۹۰ بود و از هر سو موج سرمایه‌گذاری به سوی هند آغاز شده بود. اقتصاد شروع به رشد کرد. در فاصله بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ رشد اقتصادی هر سال ۵/۳درصد‌ افزایش یافت و در طول سال‌های دهه ۸۰ به آرامی به رشد خود ادامه داد و در سال‌های دهه ۹۰ اوج گرفت و در سال ۷-۲۰۰۶ به۴/۹درصد رسید.

شرایط اقتصادی طبقه متوسط هند به شکوفایی رسید و بازار سهام رشد کرد. به طوری که هر کسی در سال ۱۹۸۸ میلادی شهری در هند را دیده باشد و بعد در سال ۲۰۰۸ گذارش به همان شهر بیافتد به سختی باور می‌کند که این همان مکانی است که پیش از این بود. آثار و نشانه‌های رفاه و ثروت در همه جا قابل مشاهده بود. ماشین‌های مدل بالا خیابان‌ها را پر کرده بودند و مراکز خرید بزرگ چهره شهر را آذین می‌کردند. اما این داستان یک روی دیگر هم دارد.

آمارتیاسن، اقتصاددان برنده جایزه نوبل در کتاب "نگاه ما از هند" دو سال پیش در سخنرانی اش گفت: یک کشور نمی‌تواند یک طرفش کالیفرنیا باشد و طرف دیگرش صحرای آفریقا. سخن از وجود دو هند متفاوت در سال‌های اخیر دیگر کلیشه شده است. چرا که کاملا واضح است که قسمت عمده کشور هند تحولات اقتصادی را لمس نکرده است. بعضی ایالت‌ها مثل بیهار(bihar) به شکل اسفناکی همچنان فقیر باقی مانده اند. و هنوز ده‌ها میلیون انسان در این کشور به سختی به آب آشامیدنی و بهداشت و آموزش ابتدایی دسترسی دارند. این خطا و نقصان انقلاب نیست. مقصر اصلی حکومت‌ها هستند چرا که در تمام مواردی که دولت در جایگاه یک مقام عالی‌رتبه قرار می‌گیرد قسمت عمده این تحولات و انقلابات در حد حرف باقی خواهند ماند. این بدین معنی است که اقتصاد نیاز به آزاد سازی بیشتر دارد نه کمتر. در سالهای اخیر عمومی ترین تصویری که وضع اسفناک مردم فقیر هند را تصویر می‌کند کشاورزی است که خودکشی کرده است و البته این یکی از نواقص و ناکامی‌های هند است که ۶۰درصد زندگی مردم آن بستگی به کشاورزی دارد که در بیشتر کشورهای توسعه یافته این رقم کمتر از ۵درصد است. بزرگ‌ترین عدم موفقیت هند در فراهم کردن زیر بناهای آموزشی است.

یک سیستم پیچیده و تودرتوی مجوز و مقررات که مانع و سد محکمی برای سرمایه‌گذاران ایجاد می‌کند. بدین ترتیب است که هر بیننده در ظاهر شهرهای درخشانی را می‌بیند که زیربنایش در وضعیت اسفناکی با جاده‌های نامناسب، آب ناسالم و ... به سر می‌برند. هر جا دولت اجازه رقابت و بازار آزاد را داده است مصرف‌کنندگان سود برده‌اند. صنعت مخابرات و صنایع هواپیمایی نمونه روشن این واقعیت است. اما در بیشتر بخش‌ها و زمینه‌های مهم و سرنوشت ساز زندگی، دولت به بخش خصوصی اجازه ورود و فعالیت نمی‌دهد. همچنین هیچ حرکت سیاسی برای تغییر و تحول وجود ندارد.

موهان سینگ معمار تحولات سال ۱۹۹۱ میلادی که نخست‌وزیر هند هم هست با وجود بودن در صدر فهرست یک دولت ائتلافی که توسط کمونیست‌ها هم حمایت می‌شد تمام تحولات خاص را وتو می‌کرد.

سونیا گاندی یکبار به چپ‌ها حمله کرد و گفت: سرمایه‌گذاری خارجی در بخش خرده فروشی ممکن است به خرده فروشان کوچک آسیب برساند و بنابراین باید در آن تجدید نظر کرد. او از (برنامه ملی برای ضمانت در تعهد اشتغال روستایی) که برنامه پرمصرف و هزینه بری است و از وقتی که اجرا شد آکنده از فساد است حمایت می‌کرد. هیچ حزب سیاسی هندی وجود ندارد که به طور اصولی از بازارهای آزاد حمایت کند. طبقات متوسط که از تحولات نفع برده‌اند دارای نفوذ و قدرت سیاسی کافی برای فشار نیستند و تنها برای زندگی و مالکیت‌های شخصی شان شادند. برای فقرا نیز این ایمان راسخ باقی است که هر جا مشکلی وجود دارد به‌دست دولت حل خواهد شد. حتی زمانی که مشکل خود دولت است و همچنان این قدرت توصیه و سفارش است که همانند اکسیژن برای هندی‌ها حیاتی است درحالی که اکثر سیاست‌ها در هند همان سیاست‌های یکسان گذشته است. تحولاتی که در روزهای سال ۱۹۹۱ میلادی رخ داده بود قدرت جذب گروه‌های مخالف را نداشت مخصوصا گروه‌های چپ‌گرا؛ تحولات قانون کارگری و یا آزادسازی بازار تولید غیرعملی تر از آن بودند که اجرایی شوند. ممکن است اقتصاد هند در یک نرخ سالانه رشد یافته باشد اما برخورداری همه مردم هند از این ثروت مطمئنا یک ضرورت اخلاقی برای هر دولت خواهد بود. عجیب است که بهترین راه دستیابی به آن خارج از راه اصلی به‌دست می‌آید.

* امیت وارما برنده جایزه روزنامه نگاری باستیا سال ۲۰۰۷

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن