نگاهی به درون «راه درخشان»
ترجمه و تنظیم: دکتر جعفر خیرخواهان<br>سانتیاگو رونکاگلیلو، روزنامه نگار پرویی در کتاب جدید خود به نام «شمشیر چهارم» (La Cuarta Espada) زندگی و سقوط ابیمل گازمن رهبر زندانی شده جنبش چریکی راه درخشان را بررسی میکند. رونکاگلیلو به تازگی گفتوگویی با نشریه فارین پالیسی انجام داد که درباره دلیل انتخاب این موضوع، زندگی در دوره انقلاب و تلاش به فهمیدن اینکه چرا تروریستها چنین کارهای میکنند، صحبت کردهاست.
ترجمه و تنظیم: دکتر جعفر خیرخواهان
سانتیاگو رونکاگلیلو، روزنامه نگار پرویی در کتاب جدید خود به نام «شمشیر چهارم» (La Cuarta Espada) زندگی و سقوط ابیمل گازمن رهبر زندانی شده جنبش چریکی راه درخشان را بررسی میکند. رونکاگلیلو به تازگی گفتوگویی با نشریه فارین پالیسی انجام داد که درباره دلیل انتخاب این موضوع، زندگی در دوره انقلاب و تلاش به فهمیدن اینکه چرا تروریستها چنین کارهای میکنند، صحبت کردهاست. با اینکه پیش از این هم درباره گروه تروریستی راه درخشان نوشته بودید، اما درکتاب جدیدتان- شمشیر چهارم- نخستین بار است که به کندوکاو درباره انگیزههای رهبر آن ابیمل گازمان میپردازید. چرا این بار به سراغ شخص او رفتید؟ چرا حالا؟
اکنون تروریسم یک موضوع مختص پرو نیست بلکه به موضوعی جهانی تبدیل شده است. اما پرسشهای اصلی درباره آن هنوز بدون پاسخ باقی ماندهاند؛ پرسشهایی از این قبیل: چه چیزی باعث میشود یک دانشجوی معمولی به یک تروریست تبدیل شود؟ گروههای تندرو چه نوع افرادی را میتوانند به استخدام خود درآورند و چگونه؟ آیا آنها سوابق روحی و روانی مشترکی دارند؟ چگونه آنها با کاربرد خشونت به اهداف سیاسی دست پیدا میکنند؟ برنامه آنها چیست؟ این نوع پرسشها را نمیتوان از آدمهای عضو اتا(گروه نظامی باسک) یا از القاعده پرسید. اما اینها را میتوان از رهبران راه درخشان پرسید چون آنها در زندان هستند و مدت زمانی سپری شده است. این کتابی درباره تروریستها است که به دست خودشان نوشته شده است.
کتاب چیزی شبیه تاملات شخصی از زندگی یک نوجوان و جوان در شهر لیما در خلال سالهای نفوذ راه درخشان از کار درآمده است. چگونه واردکردن تجربیات شخصی به پروژه، مسیر موضوع مورد بررسی شما را تغییر داد، اگر واقعا چنین تغییری ایجاد شد؟
با اینکه من در آغاز تحقیقم برای روزنامه اسپانیایی ال پایس کار میکردم یک فرد غریبه با مسائل پرو نیستم. ماجرای شخصی من ماجرای مردمی است که چگونه هر روز با خشونت زندگی میکنند بدون اینکه حتی بدانند در همین نزدیکیهای آنها جنگی درگرفته است. یک سرباز زمانی به من گفت: «بلی، من در این جنگ کارهای وحشتناکی انجام دادم؛ ما آدمهارا شکنجه کردیم، آنها را به قتل رساندیم، آدم ربایی کردیم. اما این دیکتاتوری نبود. شما افراد غیرنظامی این دولت را انتخاب کردید و دولت هم به ما دستور انجام این کارها را داد.» من میخواستم این جامعه مدنی را نشان دهم، جامعهای که به ظاهر دور از جنگ واقعی زندگی میکرد؛ اما از ترس زهره ترک میشد. ما در چنین جامعهای زندگی میکردیم و تصور میکردیم بیگناه هستیم در حالی که دستانمان به خون آغشته بود.
آیا با گازمن هم دیداری داشتید؟
هیچ راهی برای دیدن گازمن در زندان وجود ندارد. هیچ روزنامهنگاری تاکنون او را ندیده است. او امکان ملاقات با هیچ عضو خانواده و شخص دیگری را ندارد. او در زندانی است که تعداد محافظان از زندانیها بیشتر است و در محاصره یک میدان مین و پایگاه نظامی قرار دارد. اما من با ۷۰ نفری که از دوران کودکی تا زمان حال در تماس شخصی با وی بودند گفتوگو کردم. در مورد این تروریستها آنچه بیش از همه من را تحت تاثیر قرار داد ایمان آنها بود. آنها درباره گازمان چنان حرف میزدند که گویی یک شخصیت آسمانی و الهی دارد. حتی همسرش نیز یک رابطه شخصی عادی با وی نداشت. حتی همسرش هم گازمان را «رییس» مینامید. اعتقاد راه درخشان به گازمان، شبیه اعتقاد سایر مردم به خدا است.
آیا تحقیق درباره این گروه باعث شد دیدگاه یا خاطراتتان از راه درخشان تغییر کند؟
اینک من راهبرد شخصی و سیاسی تروریسم را بهتر درک میکنم: از جنبه شخصی،آنها دنیایی کوچک از افراد را گرداگرد یک حقیقت مشترک میسازند؛ حقیقتی که عشق، دوستی و زندگی آنها را تعیین میکند. پس از مدتی آنها قادر به تشخیص زندگی خود جدای از گروه نیستند و اراده فردی خود را از دست میدهند. این همان نوع جریانی بود که ما در آوم شینریکیو دیدیم فرقه ژاپنی که با گاز سارین در دهه ۱۹۹۰ به متروی توکیو حمله کرد. از جنبه سیاسی، آنها یک دشمن دارند - دولت یا نظام - و آنها دشمن را تحریک میکنند. وقتی دولت جنگیدن با آنها را قبول کرد، تروریستها را به عنوان رقیب به رسمیت میشناسد. اگر دولت فقط با خشونت واکنش نشان دهد به آنها مشروعیت میبخشد. همین قضیه برای راه درخشان یا القاعده اتفاق افتاد. نظام موجود شکست میخورد، وقتی آنچه را تروریستها میخواهند انجام میدهد.
یکی از نکاتی که در کتاب روی آن تاکید کردید تاثیر روابط عشقی شکست خوردهای بوده است که گازمان را به انقلابیگری کشانده است. با توجه به چنین تجربه پیش پا افتادهای که توانست به جنبش چریکی خطرناک بینجامد، آیا نگران وجود سایر عوامل در پرو نیستید که دوباره به آتش انقلاب خشونت بار مشابهی دامن بزند؟
در مورد گازمن، عامل مهم خود رابطه عشقی نبود، بلکه این احساس بود که او در جامعه پرو جایی ندارد. اکثر رهبران راه درخشان، انتظارات شخصی بالایی درباره خودشان داشتند که تا حد زیادی برآورده نشده بود و یک سرخوردگی قوی و احساس بیعدالتی در آنها بوجود آورده بود. آنها همچنین افراد مومنی بودند. بسیاری از آنها قبل از اینکه یک کمونیست باشند، کاتولیک بودند. آنها به دنبال یک قانون اخلاقی پاک در دنیای سردرگم کنونی بودند. گازمن و مائویسم توانستند آن را تقدیم کنند: یک کشیش، یک کتاب مقدس، یک بهشت به نام آرمانشهر سوسیالیستی که حکم دین را داشت. برای اینکه مردم را به شکل سازمان یافته به قتل برسانید نیاز به یک ایدئولوژی متعالی و غیرمادی دارید که حیات انسانها را بیاهمیت میسازد. راه درخشان بیش از ۳۰۰۰۰ انسان را کشت.
آیا جلوههایی از شخصیت گازمن را در چهره رهبران نئوپوپولیست امروز در آمریکای لاتین میبینید؟ کسانی مثل هوگو چاوز و اوا مورالس؟
برعکس؛ اینها دولتهای چپ سیاسی در آمریکای لاتین هستند که فکر میکنند برای رسیدن به اهدافشان نیازی به کاربرد خشونت ندارند. اینک حداقل آنها تایید میکنند که باید در انتخابات برنده شوند. این سیر تکامل چپ در یک نظام دموکراسی است. اما راه درخشان یک گروه چریکی چپگرای معمولی نبود. آن خواهان گفتوگو با سایر احزاب و گروهها نبود. آنها کوبا را یک رژیم اصلاح شده اما هنوز سرمایهداری تلقی میکردند. آنها چه گورا را متهم به بورژوا بودن میکردند. گازمن، چین دنگ شیائوپینگ و شوروی دوره خروشچف را به دیده تحقیر مینگریست. او فکر میکرد آنها به انقلاب خیانت کردند و شخص او تنها وارث اصیل مارکس، لنین و مائو یا شمشیر چهارم کمونیسم است.
چاپ کتاب شمشیر چهارم در داخل و خارج پرو چه واکنشی به همراه داشت؟
پس از چاپ کتاب من برای ایراد سخنرانی به چند زندان در پرو رفتم. در آنجا سربازان و تروریستها با همدیگر به سخنرانی گوش میکردند. اما برای نخستین بار بود که من دیدم آنها به جای درگیری و تیراندازی با هم صحبت میکنند. آن زیباترین بازخوردی بود که من دریافت کردم. در عرض یک ماه سه چاپ کتاب بهفروش رفت و هنوز هم رازهای زیادی در مورد گازمن وجود دارد. در خارج، هر کشوری به این کتاب از تجربه خود نگاه میکند. در شیلی و آرژانتین، باعث شد تا مردم درباره رژیمهای نظامی خود فکر کنند. در اسپانیا درباره جنگ داخلی و تروریسم فکر کنند. من اینها را دوست دارم چون کتاب با مسائل جهانی مثل قدرت، حقیقت و شرارت سروکار دارد. به این معنا کتاب مثل یک رمان است، اما رمانی که واقعی است با آدمکشها و جانیان واقعی.