جهانسومیها آزادی را میآزارند
مریم خباز<br>دویست و بیست و یک سال از روزی که توماس جفرسون سایه دولت بر سر روزنامهها را سایهای سنگین توصیف کرد، میگذرد.
مریم خباز
دویست و بیست و یک سال از روزی که توماس جفرسون سایه دولت بر سر روزنامهها را سایهای سنگین توصیف کرد، میگذرد. سال ۱۷۸۷ بود که او در قامت مردی که افتخار تدوین اعلامیه استقلال کشورش (آمریکا) را بر سینه داشت سعی کرد تا واژه آزادی را بر کتابچه قانون اساسی ایالاتمتحده سنجاق کند و نتیجه بگیرد که استقلال بدون حق آزادی بیان و مطبوعات وجود خارجی ندارد.
جفرسون میگفت: «اگر تصمیمگیری در مورد داشتن دولتی بدون روزنامهها یا روزنامههایی بدون دولت به من واگذار شود لحظهای در گزینش مورد دوم درنگ نخواهم کرد.» او بعدها رییسجمهور آمریکا شد و البته از جانب روزنامههایی که پیش از آن مورد حمایتشان قرار داده بود، رسوا نیز شد اما این هرگز سبب نشد تا جفرسون در حمایت از بررسی دقیق و حتی دردناک رسانهها پا سست کند، چراکه همواره بر این اعتقاد بود که جریان نامحدود نظرات، رشد خلاق را نصیب کشور و آزادی را از آن مردم خواهد کرد.
امروز ۲۲۱سال از آن روزها میگذرد ولی اندیشههای جفرسون حتی با مرگ او نابود نشد. دیرزمانی است آنها که آرزوی مطبوعات مستقل و جریان آزاد اطلاعات را در دل دارند در سراسر جهان بر آن شدهاند تا آزادی و استقلال را ضرورتی برای جامعه مردمسالار معرفی کنند و آلن هیوم یکی از این افراد است. از آن دست پژوهشگرانی که برای قبولاندن نقش موثر مطبوعات آزاد به دولتمردان شاهد مثال آورده است. هیوم میگوید مطبوعات آزاد، دولتها را برابر مردم پاسخگو میکنند. یعنی در همان زمان که مسائل موردنیاز مردم را مطرح میکنند و برای تصمیمگیریهای درست و آگاهانه به آنان آموزش میدهند به دولتها میآموزند که چه طور درباره عملکردشان به مردم پاسخ دهند. البته این کار بسیار سختی است. بسیاری از دولتها چون ماهی از زیردست موشکافان مطبوعاتی فرار میکنند، ولی اگر مطبوعات آزاد باشند همان اتفاقی میافتد که استاد دانشگاه ماساچوست (هیوم) میگوید: دولت پاسخگو. وقتی دولت پاسخگو میشود دیگر پشت انبوهی از محافظان و کوهی از نامههایی که مهر مخفیانه بر آنها خورده سر نمیدزدد، چه آن مسوول میشود که خود را بانی اعمالش میداند، ولی بیشتر وقتها یک مشکل وجود دارد، اغلب دولتها مسائل را در پوششی از رنگ و لعاب امنیت میپیچند. وقتی موضوع با منافع ملی گره میخورد مطبوعات باید فقط تماشاچی باشند. این همان مرگ آزادی بیان است، یعنی درست همان جایی که بر تولد دولت پاسخگو نقطه پایان گذاشته میشود. وقتی مطبوعات خیلی چیزها را میدانند، ولی به خاطر مسائل امنیتی توان و جرات بیانش را نمییابند، کاغذ پارههایی میشوند که بیهیچ انگیزهای فقط سیاه شدهاند. مردم هم این کاغذ پارهها را دوست ندارند. روزنامهای که هیچ چیز از آن در نیاید به کبریت بیخطری میماند که دولتها مقابلش سینه ستبر میکنند.
امروزه در سراسر جهان، آزادی از اسارت رنج میبرد، اما جهانسومیها آزادی را بیشتر میآزارند. مطبوعات هیچ نیستند مگر بلندگوی موفقیتهای دولتها و آنقدر افراطی و اغراقگر که خستهکننده.
روزنامهای که بیان در آن آزاد نباشد دولتمردان و خبرنگاران حتما در آن بلندگو به دست ایستادهاند؛ یکی برای فریاد زدن آنچه کرده و یکی برای غریو کردن آنچه رخ داده ...
معلوم نیست از سوم می امسال (روز آزادی مطبوعات) چند سال دیگر فرصت لازم است تا شمارش معکوس حفظ دولتهای غیرپاسخگوی جهان زده شود، شاید از سوم می امسال برای مطبوعات جهان به ویژه توسعهنیافتهها روزهای سختتری پیش رو باشد.