می‌خواهم سراغ نویسنده‌ای بروم که در ایران ناشناخته است

آرزو شهبازی

اصغر نوری دانش‌آموخته ادبیات نمایشی است و چند اثر هم در حوزه نمایشنامه راهی بازار نشر کرده است اما بی‌شک ترجمه اثری از مارسل‌امه، برای نشر ماهی، با عنوان دیوارگذر، جایگاه خاصی را برای این مترجم به‌وجود آورد. نوری آثار دیگری را هم برای ترجمه آماده کرده است و تا چندی دیگر مجموعه داستان صبح یکشنبه با ترجمه او از سوی نشر افکار در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. آنچه در پی‌می‌خوانید گفت‌گویی است با او به بهانه انتشار کتاب «نوشتن مادام بواوری» که از سوی نشر نیلوفر راهی بازار شده است.

***

ابتدا در مورد کتاب «نوشتن مادام بوواری» حرف بزنیم و ویژگی‌هایی از این اثر که شما را ترغیب به ترجمه کرد و همین‌طور ویژگی‌هایی که به‌زعم شما می‌تواند مخاطب را ترغیب به خواندن کتاب کند.

کتاب «نوشتن مادام بوواری» یا «حماقت، هنر و زندگی» را اولین‌بار سال ۷۸ در کتابخانه دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی دانشگاه تبریز دیدم. آن‌موقع دانشجوی ترم پنجم زبان و ادبیات فرانسه بودم. با همان سواد اندکم از زبان فرانسه، کتاب را خواندم و خیلی از آن خوشم آمد. شاید دلیل اصلی‌اش این بود که «مادام بوواری» را تازه خوانده بودم و این رمان را خیلی دوست داشتم. آندره ورسای در مقدمه‌‌ای که برای این کتاب نوشته، شناخت تازه‌ای از گوستاو فلوبر به دست می‌دهد و به نظر من نامه‌ها را استادانه انتخاب کرده و کنار هم چیده است. با خواندن این نامه، از یک طرف روند نوشته شدن رمان محبوبم را می‌دیدم و از طرف دیگر، با نگاه فلوبر به ادبیات آشنا می‌شدم. سال ۸۲ ترجمه این کتاب را شروع کردم، چون فکر می‌کردم خواندن این کتاب برای همه کسانی که «مادام بوواری» را خوانده‌اند و فلوبر را می‌شناسند، می‌تواند جالب باشد. فکر می‌کنم این کتاب برای نویسنده‌‌های ما هم نکات آموزنده‌ای دارد. خودم طی این چند سالی که مشغول ترجمه این نامه‌ها بودم و تلاش می‌کردم به‌طور کامل بفهممشان، چیزهای زیادی از آنها یاد گرفتم.

معیارهای انتخاب برای ترجمه یک اثر که می‌تواند در بین همه مترجمان مشترک باشد چیست و همین‌طور معیارهایی که می‌تواند معیارهای شخصی شما به حساب بیاید کدام‌ها هستند. این معیارهای شخصی چه تاثیری در روند ترجمه در ادبیات ما داشته‌اند؟

دو معیار اساسی وجود دارد که می‌تواند بین همه مترجم‌ها مشترک باشد: اول اینکه مترجم باید کتابی را که می‌خواهد ترجمه کند، دوست داشته باشد و دوم اینکه حس کند توان ترجمه آن کتاب را دارد. به جز این دو معیار اصلی، من دو معیار دیگر هم برای انتخاب کتاب دارم: سعی می‌کنم سراغ کتابی بروم که حس می‌کنم مخاطب ایرانی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند، یعنی چیزی در آن کتاب هست که به زندگی امروز یک ایرانی ربط دارد. برای همین تعداد کتاب‌هایی که به فرانسه می‌خوانم، خیلی بیشتر از کتاب‌هایی است که ترجمه کرده‌ام یا می‌خواهم ترجمه‌شان کنم. گاهی‌وقت‌ها کتاب‌هایی می‌خوانم که دوستشان دارم اما حس می‌کنم خیلی فرانسوی هستند و ربطی به ما ندارند. البته کتاب‌هایی هم هست که از همه نظر خوب هستند اما فعلا نمی‌شود برای ترجمه سراغشان رفت. به دلایلی که همه می‌دانیم. معیار دوم، خیلی شخصی‌تر است؛ دوست دارم سراغ نویسنده‌هایی بروم که در ایران ناشناخته‌اند یا کمتر مترجمی به طرفشان رفته است. بعضی از این نویسنده‌ها معاصرند مثل فرانسواز شاندرناگور و آگوتا کریستوف و بعضی‌های دیگر از میان نویسنده‌هایی هستند که دیگر کلاسیک شده‌اند، مثل فرانسوا موریاک و مارسل امه.

نظرتان درباره لزوم معرفی نویسنده‌های تازه چیست و فکر می‌کنید دلیل اصلی شیوع ترجمه‌های مختلف از یک کتاب در بازار نشر چه چیزی می‌تواند باشد؟

طی این ده یازده سالی که به‌طور مستمر ترجمه می‌کنم، چند نویسنده و نمایشنامه‌نویس را برای اولین‌بار در ایران معرفی کرده‌ام و این کار را یکی از مهم‌ترین کارهای یک مترجم می‌دانم. ترجمه آثار نویسنده‌های معاصر باعث می‌شود با افق امروز ادبیات یک کشور آشنا شویم و بدانیم در حال حاضر چه چیزهایی در آن کشور مساله است. مسلما ادبیات ارزشمند و خوب می‌تواند زندگی اجتماعی و دغدغه‌های یک ملت را منعکس کند. البته معرفی نویسنده‌‌های تازه ریسک بالایی برای یک مترجم دارد و به همین خاطر کمتر مترجمی دست به این کار می‌زند، به ویژه مترجم‌هایی که هنوز اسم و رسمی به هم نزده‌اند. معمولا مخاطب هم به یک اسم تازه که مترجم ناشناسی مطرحش می‌کند، اعتماد نمی‌کند. از طرفی ناشر هم حاضر نیست برای چنین کتابی سرمایه‌گذاری کند. شاید دلیل اصلی ترجمه‌های مختلف از یک اثر همین باشد. وقتی نویسنده‌ای در ایران معروف می‌شود و به قول‌ معروف تب آن نویسنده بالا می‌گیرد، خیلی از مترجم‌ها و ناشرها همزمان می‌افتند روی آثارش و یک‌دفعه می‌بینیم یک رمان با سه یا چهار ترجمه مختلف به بازار می‌آید و گهگاه هر مترجمی یک عنوان متفاوت روی رمان می‌گذارد. بازار کتاب‌سازی هم رونق می‌گیرد، به‌ویژه در مورد مجموعه داستان‌ها. یک مترجم پنج داستان از یک نویسنده مد روز را با یک عنوان چاپ می‌کند و مترجم دیگر همان پنج داستان را با دو داستان دیگر از همان نویسنده با عنوانی دیگر به بازار می‌فرستد. ‌

در حال حاضر ما درمورد کپی رایت و کسب اجازه از نویسندگان داستان‌ها برای ترجمه آثار شان در چه وضعیتی هستیم؟

ایران عضو قانون کپی رایت جهانی کتاب نیست. این یعنی ما می‌توانیم بدون اجازه نویسنده و ناشر خارجی کتابی را در ایران ترجمه و چاپ کنیم. این حق را خودمان به خودمان داده‌ایم، کسی هم نمی‌تواند از ما به جایی شکایت کند. این یعنی ما در حاشیه صنعت چاپ و نشر جهانی هستیم. از نظر نویسنده‌ها و ناشران خارجی کار ما دزدی است. سال ۲۰۰۹ با آگوتا کریستوف در سوئیس ملاقات کردم، وقتی شنید قبلا دو کتاب کوچک از آثار او در ایران چاپ شده، اظهار بی‌اطلاعی کرد و گفت این کار شبیه دزدی است. اخیرا بعضی از ناشران ما حقوق ترجمه کتاب را از ناشر خارجی می‌خرند. بعضی از مترجم‌ها هم با نویسنده تماس می‌گیرند و ضمن شرح اوضاع نشر کتاب در ایران و تاکید روی گردش مالی اندک یک کتاب در ایران بر حسب دلار یا یورو، بدون پرداخت پول از نویسنده اجازه می‌گیرند که کتابش را در ایران ترجمه و چاپ کنند. اما این دلیل نمی‌شود که ناشر یا مترجم دیگری سراغ همان کتاب نرود. یعنی می‌شود ناشری یک رمان را با خرید کپی رایت چاپ کند و همزمان ناشر دیگری همان رمان را بدون کپی رایت چاپ کند. این اوضاع بلبشو فقط در ایران حاکم است. طی دو بار اقامت در خانه مترجمان در سوئیس و فرانسه، وقتی برای مترجمان دیگر کشورها از اوضاع نشر کتاب در ایران حرف می‌زدم، طوری واکنش نشان می‌دادند که انگار یک تراژدی تخیلی ـ ترسناک برایشان تعریف می‌کنم.

نویسندگان جهان چقدر به ترجمه فارسی آثارشان اعتماد دارند؟

باتوجه به جواب سوال قبلی، نویسندگان جهان معمولا از ترجمه آثارشان به فارسی باخبر نمی‌شوند. در صورت اطلاع شاید فقط بدانند که مثلا آثارشان در ایران مورد استقبال قرار می‌گیرد یا نه. بهتر است که از چگونگی ترجمه آثارشان باخبر نباشند، چون مسلما ناراحت می‌شوند که خیلی از آثارشان با حذف‌های کلی و جزئی به فارسی چاپ می‌شود.

در کنار آموختن زبان خارجی، آموختن ومطالعه زبان مبدا چقدر مهم است و مترجمان ما چقدر به این مساله واقفند و اهمیت می‌دهند؟

از نظر من مترجم خوب کسی است که زبان فارسی را در حد عالی بلد است. با خواندن ترجمه‌های مترجمان بزرگی چون رضا سید حسینی و نجف دریابندری می‌بینیم که این استادان چقدر به زبان فارسی مسلط‌ هستند و در هر کتابی که برای ترجمه انتخاب کرده‌اند، از نثری متفاوت و لحنی مناسب آن کتاب استفاده کرده‌اند. این یعنی سال‌ها خواندن و پژوهش در زبان فارسی و تسلط به همه امکانات این زبان. متاسفانه این روزها شاهد ظهور مترجمانی هستیم که کمترین دانشی از زبان فارسی ندارند و متن کتابی که چاپ می‌کنند پر است از ایراد‌های ساده دستوری و جمله‌های نامفهوم.

امکانات زبان فارسی درعرصه ترجمه به نسبت دیگر زبان‌ها چقدر است؟

هر زبانی امکانات خودش را دارد. از این نظر نمی‌توان زبان‌ها را باهم مقایسه کرد. گاهی یک جمله معمولی در متن فرانسه یا انگلیسی، در فارسی به جمله‌ای زیبا تبدیل می‌شود و گاهی برعکس. مثلا پیش می‌آید موقع ترجمه یک رمان فرانسوی، جمله بلندی می‌خوانم که در آن چند فعل به کار رفته که یکی‌شان فعل اصلی است و دیگر فعل‌ها برای توصیف حس و حال فاعل آمده است؛ چیزی شبیه به این «او گریان و مویه‌کنان می‌آمد»، وقتی تعداد فعل‌های توصیفی زیاد می‌شود، دیگر نمی‌توان پشت سر هم از صفت‌های با پسوند «کنان» استفاده کرد، به‌ویژه در رمانی معاصر که زبانش باید ساده باشد، این‌جور وقت‌ها با خودم می‌گویم ترجمه این جمله بلند و زیبای فرانسوی به ترکی همان‌قدر زیبا در می‌آید چون ساختار این دو زبان، در این قبیل موارد، به هم نزدیک‌تر است. اما با کلنجار رفتن با زبان همیشه می‌توان راهی پیدا کرد و در فارسی هم جمله زیبایی ساخت. ترجمه شبیه به تراشکاری است، آن‌قدر باید کلمات را صیقل داد تا توی جمله درست بنشینند.

آیا در دانشگاه‌های ما تعریف درستی از حرفه مترجمی به دانشجویان می‌دهند؟

تا جایی که می‌دانم در رشته‌های زبان و ادبیات فرانسه و انگلیسی، واحدهای ترجمه باری به هر جهت پاس می‌شوند. برنامه‌ای برای تربیت مترجم وجود ندارد. استادی هم که این واحدها را تدریس می‌کند، معمولا تجربه کار ترجمه ندارد. در رشته‌های مترجمی هم دانشجو با تعریف درستی از این حرفه روبه‌رو نمی‌شود. ترجمه ادبی کاری نیست که بشود در دانشگاه آموخت. دانشجو باید قبل از ورود به دانشگاه، یک کتابخوان حرفه‌ای باشد و دست‌کم نویسنده‌های بزرگ ایران و آن کشوری را که می‌خواهد زبانش را یاد بگیرد بشناسد. دانشگاه در بهترین حالت راه‌هایی پیش روی آدم باز می‌کند، آن هم اگر به اساتیدی بربخوریم که واقعا اهل ادبیات باشند. متاسفانه بسیاری از اساتید رشته‌های زبان اهل ادبیات نیستند و گویا رسالت‌شان را تنها تدریس زبان می‌دانند نه آشنا کردن دانشجویان با ادبیات. حرفه مترجمی را فقط با سال‌ها مطالعه، تجربه و کار سخت می‌توان یاد گرفت، راه دیگری وجود ندارد.

الگوی اصلی زبان را از چه کسانی می‌گیرید؟

ادبیات فارسی از شعر کلاسیک گرفته تا آثار نویسندگان معاصر گنجینه‌ای است که می‌توان همه الگوی زبان فارسی را در آن پیدا کرد. من زبان فارسی را با خواندن سعدی و حافظ یاد گرفته‌ام. خواندن شعر کلاسیک فارسی نوعی بنیان زبانی در ذهن آدم به وجود می‌آورد که الگوهای دیگر این زبان به راحتی روی آن سوار می‌شوند. یک مترجم، هرچه بیشتر آثار بزرگ نظم و نثر فارسی را خوانده باشد، موقع ترجمه دستش بازتر است و می‌تواند از نثرهای متفاوتی برای برگرداندن آثار نویسنده‌های مختلف استفاده کند.

در حال حاضر وضع ترجمه نمایشنامه در مقایسه با رمان و داستان کوتاه چگونه است؟

مثل همه جای دنیا، در ایران هم مخاطب رمان و داستان از نمایشنامه بیشتر است. معمولا نمایشنامه‌ها را تئاتری‌ها می‌خوانند. خواندن نمایشنامه یک کار تخصصی است و نیاز به آشنایی با تئاتر دارد. موقع ترجمه نمایشنامه به مخاطب تئاتری فکر می‌کنم. سعی می‌کنم نمایشنامه‌ای را برای ترجمه انتخاب کنم که در ایران قابل اجرا باشد و چیز تازه‌ای برای مخاطب تئاتری ما مخصوصا نمایشنامه‌نویس‌ها داشته باشد. در سال‌های اخیر ترجمه نمایشنامه در ایران وضعیت بهتری دارد. چند ناشر به‌طور تخصصی به این کار می‌پردازند و نمایشنامه‌نویسان معاصر دنیا در ایران معرفی می‌شوند.