گره سلیمان: چگونه علم حقوق میتواند به فقر ملتها پایان دهد؟
جعفر خیرخواهان
رابرت کوتر (مدرسه حقوق، دانشگاه کالیفرنیا در برکلی) وهانس برند شافر (مدرسه حقوق بوسریوس، هامبورگ)<br> مترجم: جعفر خیرخواهان<br>رشد اقتصادی پیوسته و مداوم بستگی به نوآوری دارد، حال این نوآوری میخواهد به شکل یک نرمافزار پیشرفته در سیلیکون ولی یا خط مونتاژ ارتقا یافته در استان سیچوان چین یا حتی یک بازار صادراتی جدید برای چرم سوازیلندی باشد. پرورش و گسترش یک ایده جدید نیازمند پول است که مشکل اعتماد را مطرح میسازد.
رابرت کوتر (مدرسه حقوق، دانشگاه کالیفرنیا در برکلی) وهانس برند شافر (مدرسه حقوق بوسریوس، هامبورگ)
مترجم: جعفر خیرخواهان
رشد اقتصادی پیوسته و مداوم بستگی به نوآوری دارد، حال این نوآوری میخواهد به شکل یک نرمافزار پیشرفته در سیلیکون ولی یا خط مونتاژ ارتقا یافته در استان سیچوان چین یا حتی یک بازار صادراتی جدید برای چرم سوازیلندی باشد. پرورش و گسترش یک ایده جدید نیازمند پول است که مشکل اعتماد را مطرح میسازد.
نوآور باید به سرمایهگذار اعتماد کند تا ایده خود را در اختیار او بگذارد و سرمایهگذار باید به نوآور اعتماد کند تا پول خود را به وی بدهد. رابرت کوتر وهانس برند شافر این مشکل را «معضل اعتماد دوجانبه توسعه» مینامند. اینکه ملتها چگونه با این معضل برخورد میکنند، رشد یا عقبماندگی اقتصادهایشان را تعیین میکند. در هیچ جا این مشکل شدیدتر و حادتر از ملتهای فقیر نیست. در جهان مدرن امروزی آن دسته از ملتها نسبتا فقیر هستند که نتوانستند این مشکل را حل کنند و اقتصادهایشان موفق به رشد یافتن نشد.
در کتاب «گره سلیمان»، کوتر و شافر یک تئوری حقوقی رشد اقتصادی را پیشنهاد میدهند که به تفصیل ثابت میکند چگونه حقوق مالکیت، حقوق قراردادها و حقوق تجارت باعث پیوند و اتحاد سرمایه و اندیشهها میشود و برای اقتصاد کشورها رونق و شکوفایی به ارمغان میآورد. آنها همچنین به اثبات میرسانند چرا قوانین ناکارآی خصوصی و بازرگانی، علت ریشهای فقر ملتها در جهان امروز هستند. بدون وجود نهادهای حقوقی که امکان شکوفا شدن نوآوری و کارآفرینی را فراهم میکنند سایر تلاشها برای تحریک رشد اقتصادی محکوم به شکست است.
پیشگفتار کتاب
چگونه میتوان به ثروتمندترین زن در چین تبدیل شد؟ خانم شاینگ این که بزرگترین فرزند از هشت فرزند یک سرباز بود، در دهه ۱۹۸۰ در زمانی که بیست و چند سال بیشتر نداشت یک کارگاه چاپ باز کرد. با حرکت چین به سمت اقتصاد بازار، تقاضا برای محصولات چاپی مورد استفاده در صنایع جدید افزایش یافت. کمبود عرضه کاغذ باعث محدودیت در کاسبی شاینگ این شد، تا اینکه او به کشف مهم زندگی خود رسید: کشتیهایی که بنادر چین را به مقصد آمریکا ترک میکردند پر از محموله کالا بودند و آنها تقریبا خالی برمیگشتند (آمریکا کالاهای حجیم از چین وارد میکند که قفسههای فروشگاههایی مثل وال مارت را پر میکنند و خدمات نامرئی و بدون وزن مثل برنامههای کامپیوتری، فیلمهای هالیوودی و خدمات بانکداری به چین صادر میکند.) شاینگ این یک بازار جدید را کشف کرده بود و کسبوکار خویش را متحول کرد تا این فرصت را به چنگ آورد. او شروع به خرید کاغذ باطله از آمریکا کرد و آنها را با کشتی به چین میآورد. رونقی فراوان به کاسبی وی برگشت، او شرکت صنایع کاغذی هشت اژدها را بنیان نهاد و برخی ناظران اینک او را ثروتمندترین زن چینی میدانند.
وقتی یک کشور در حال توسعه تعداد زیادی کارآفرین مثل شانگ این دارد، موجی از نوآوریها در بازارها و سازمانها پدید میآید که خود باعث میشود تا بهرهوری، دستمزد و سود افزایش یابد. نوآوریها در بازارها و سازمانها باعث ترکیب ایدهها و سرمایه در بنگاههای شجاعی میشود که ریسکها و فرصتهای بزرگی پیش رو دارند. ادعای اصلی این کتاب آن است که رشد مداوم در کشورهای در حال توسعه از طریق نوآوریها در بازارها و سازمانها به دست کارآفرینان رخ میدهد؛ بسط و گسترش نوآوری، مشکل اعتماد بین نوآورانی به وجود میآورد که ایده جدید دارند و سرمایهگذارانی که سرمایه دارند و در این بین، بهترین راهکارها مستلزم استفاده از علم حقوق است.
در نمایش شب دوازدهم شکسپیر، غرق شدن کشتی باعث جدایی برادر و خواهر میشود که هر کدام به اشتباه نتیجه میگیرد دیگری مرده است. دوباره به هم رسیدن سباستین و ویولا در پایان نمایش این سردرگمی را حل میکند و باعث شادمانی میشود (اما نه از سوی همه). به همین ترتیب، علم اقتصاد به عنوان یکی از بستگان نزدیک علم حقوق ظاهر شد، اما روششناسی این دو در سده بیستم از هم دور افتاد. وقتی ارتباط این دو موضوع با هم قطع شد، برخی اندیشمندان در یکی از این دو موضوع فکر کرد موضوع دیگر دچار مرگ مغزی شده است، اما در ربع آخر سده بیستم، یک جنبش فکری قدرتمند این دو موضوع را به هم رسانید.
کوز به طور مستدل آغازگر ارتباط علم حقوق مدرن و علم اقتصاد بود چون نخستین بار ثابت کرد تئوری اقتصادی برخلاف اندیشه اقتصادی، برای تحلیل حقوق مالکیت و حقوق قراردادها بسیار مناسب است و صرفا نباید به تحلیل قوانین ضد انحصار و قوانین مالیاتی بسنده کرد. وی در مقاله «مساله اجتماعی بنگاه» در سال ۱۹۶۰ به این موضوع پرداخت. پس از انتشار آن مقاله بود که حقوق و اقتصاد به صورت یک موضوع تخصصی درآمد و رشتههای دانشگاهی خاص آن در دهه ۱۹۸۰ در بهترین مدارس حقوق آمریکا ایجاد شد. این رشته اینک دارای کتب درسی خیلی خوب، تکنگاریها و نشریات تخصصی است. اتحاد مجدد علم حقوق و اقتصاد، سردرگمی را برطرف کرده و باعث شادمانی شد (اما نه از سوی همه). با اتحاد دوباره حقوق و اقتصاد، اینک زمان آن رسیده است که برخی علل و درمانهای فقر ملل را تبیین کنیم.
در صفحات این کتاب از به کار بردن اصطلاحات تخصصی اقتصادی و حقوقی پرهیز میکنیم. فرهیختگان عمومی توانایی فهم مطالب آن را خواهند داشت به شرطی که به قدر کفایت تفکر کرده و از اعداد بدشان نیاید. به کار بردن زبان عامه مردم علاوه بر فراگیری، مزیت بزرگ دیگری هم دارد: همه علوم را در برمیگیرد. کارشناسان رشته حقوق با تبیینهای سادهای از تئوریهای اقتصادی ناآشنا برخورد خواهند کرد و کارشناسان علم اقتصاد با تبیینهای سادهای از تئوریهای حقوقی ناآشنا مواجه خواهند شد.
با توجه به اهمیت این قضیه، خوانندگان شاید گمان کنند که حقوق و اقتصاد ربط ویژهای با رشد دارند. چنین گمانی اشتباه است. کارآیی اقتصادی بین رشد و کارآیی تمییز قائل میشود. کارآیی بیشتر نیازمند انتقال منابع از کاربردهای کمتر مولد به بیشتر مولد است مثل انتقال اسب و خیش به زمین حاصلخیزتر. تئوری کارآیی تخصیصی، قدیمیتر و دقیقتر بوده و تایید تجربی بهتری از تئوری رشد دریافت میکند. موضوع نوپدید حقوق و اقتصاد بر تئوری اقتصادی سنتی و نه موضوع نسبتا جدید رشد اقتصادی متمرکز میشود.
سنت رشد اقتصادی که رابرت سولو با مقاله سال ۱۹۶۹ خود نماینده آن محسوب میشود، هیچ نهادی در خود نداشته و هیچ چیز درباره علل نوآوری نمیگوید. در نتیجه این تئوری هیچ فایدهای برای علم حقوق و اقتصاد توسعه ندارد. تئوریهای جدیدتر و نسبتا توسعه نیافته رشد درونزا کاربرد مفیدتری برای حقوق و اقتصاد توسعه دارند. نوآوری منبع رشد مداوم بوده و تئوری اقتصادی نوآوری به ویژه در ارتباط با کارآفرینی پیشرفت خوبی نکرده است. این همان جایی است که علم حقوق میتواند بدهی فکری اخیر خویش به علم اقتصاد را بپردازد. ما امیدواریم این کتاب یک
پیش پرداخت بابت آن بدهی باشد.
علم حقوق و اقتصاد چه میزان درک و فهم از فقر ملی میتوانند عرضه دارند؟ هیچ کس پیشبینی نمیکرد که برونسپاری خدمات و نرمافزار کامپیوتر تا این حد به رشد اقتصادی هند کمک میکند، اما ما اینک دلایل این موفقیت را درک میکنیم. مثل تکامل در جهان طبیعی، هنگامی که به نوآوری در آینده نگاه میکنیم غیرقابل پیشبینی و با نگاه به گذشته غیرقابل درک است. از آنجا که نوآوری را نمیتوان کاملا پیشبینی کرد، راز آن لزوما به رشد اقتصادی برمیگردد. حقوق و اقتصاد میتوانند تبیین کنند چگونه قوانین به توسعه اقتصادی کمک میکنند، اما نمیتوانند نوآوریهایی را که کارآفرینان انجام میدهند پیشبینی کنند.
فصل یکم کتاب
مساله اصلی اقتصاد است
یک استاد بزرگ از برگزارکنندگان مسابقه خواست دستمزد وی را این گونه بپردازند: یک پنی بیارزش را در نخستین مربع سفید صفحه شطرنج بگذارند، دو پنی در مربع سفید دوم، چهار پنی در مربع سفید سوم و همین طور ادامه دهند تا تمام سی و دو خانه سفید صفحه شطرنج پر شود. در حالتی که تنها خانههای سفید پر شود ارزش پنی اولیه سی و یک بار دو برابر میشود که باعث میشود تا در آخرین خانه سفید بیش از ۲۱ میلیون دلار جای بگیرد. رشد تصاعدی سریعتر از آنی که ذهن بتواند درک کند زیاد میشود. ۲ درصد رشد سالانه در افزایش ثروت را اگر طی یک قرن تصاعدی کنیم بیش از هفت برابر رقم اولیه میشود که تقریبا نرخ رشد آمریکا در سده پیشین بوده است و ۱۰ درصد رشد سالانه، ثروت را طی صد سال تقریبا ۱۴ هزار برابر میکند که تقریبا نرخ رشد چین در سی سال گذشته همین ۱۰ درصد بوده است.
از منظر دو سده که نگاه کنیم، شکاف ثروت بیشتر شده است چون ثروتمندترین کشورها ثروتمندتر شدند نه چون فقیرترین کشورها فقیرتر شدند. بیشتر کشورهای فقیر امروزی نسبت به گذشته خود تا حدی ثروتمندتر و نسبت به کشورهای ثروتمند جهان معاصر بسیار فقیرتر هستند. یکی از دانشپژوهان برآورد کرد درآمد سرانه برای پنجاه و شش کشور در ۱۸۲۰ چقدر بوده است. انگوس مدیسون در کتاب «اقتصاد جهانی با نگاهی به یک هزاره» به محاسبه ثروت کشورها از هزار سال پیش به این سو میپردازد. او از دلار ثابت سال ۱۹۹۰ استفاده کرده است. فصل دوم کتاب مطالب بیشتری درباره یافتههای وی دارد. او دریافت که ثروتمندترین کشورها در نمونه مورد بررسی، درآمد سرانه تقریبا ۱۸۰۰ دلاری و فقیرترین کشورها درآمد سرانه ۴۰۰ دلاری داشتند که نسبت آنها چهار و نیم به یک است. ما همین تمرین را برای سال ۲۰۰۳ تکرار کردیم و فهمیدیم که ثروتمندترین کشورها درآمد سرانه تقریبا ۲۵ هزار دلاری و فقیرترین کشورها تقریبا ۵۰۰ دلاری دارند که به نسبت پنجاه به یک میرسیم.
این پرسش که آیا رشد در ملتهای ثروتمند یا فقیر سریعتر است تعیین خواهد کرد که آیا استانداردهای زندگی در جهان همگرا یا واگرا خواهد شد. اگر ملتهای فقیر سریعتر از ملتهای ثروتمند رشد کنند، شکاف بین آنها با سرعت شگفتی از بین خواهد رفت. بیرون آمدن از فقر تعداد بسیار زیادی آسیایی در انتهای سده بیستم، به ویژه رشد سریع در چین و هند پس از ۱۹۸۰، یکی از پیروزیهای بزرگ تاریخ بوده است. برعکس، اگر ملتهای ثروتمند، سریعتر از ملتهای فقیر رشد کنند، شکاف بین آنها با شگفتی بسیار به سرعت بیشتر خواهد شد. درآمد سرانه منطقه زیر صحرای آفریقا بین ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ تقریبا ۲۰ درصد کاهش یافت که یکی از شکستهای اقتصادی تاریخ است. رشد در آفریقا از سر گرفته شده است، اما نه با آن نرخی که از کشورهای ثروتمند سبقت بگیرند.
چگونه اقتصادها رشد میکنند؟ از طریق خطرپذیریها در کسبوکار. شاید محو و نابودی فقر که نخستین بار در تاریخ به آن فکر میشود و در شرایطی که تنها دو کشور روی زمین رسما متعهد به سوسیالیسم هستند (کره شمالی و کوبا)، به نوعی تاییدکننده تئوری شومپتر باشد که رشد در دستان کارآفرینان تنها و ریسکپذیر و مالیاتهای سبک و کمتر آزار رساننده دولت است و هر چه بیشتر از این کارآفرینها داشته باشیم وضع رفاهی هر کسی بهتر خواهد شد.
ناخدای شجاع یک کشتی در انگلستان سده هفدهم به سرمایهگذاران در یک شهر بندری پیشنهاد کرد که آنها هزینه مالی سفر دریایی وی به آسیا برای واردات ادویه را تامین کنند. این روایت بر اساس مطالبی است که در مقاله تحقیقی رونالد هریس با عنوان «نوآوریهای نهادی، تئوریهای بنگاه و تشکیل شرکت هند شرق» نوشته شده است. سفر دریایی ذاتا پرریسک است. آب و هوا نامطمئن بوده و گذرگاههای دریایی ناشناخته و نامطمئن هستند. دزدان دریایی هلندی کشتیهای انگلیسی را غارت میکنند و دزدان دریایی انگلیسی کشتیهای هلندی را غارت میکنند و سایر دزدان دریایی از هر دوی آنها غارت میکنند، اما اگر ناخدا بتواند با محموله ادویه به بنادر انگلیس برگردد، آنها ثروت عظیمی به چنگ خواهند آورد. ناخدای کشتی باید سرمایهگذاران را متقاعد سازد که او میتواند چنین کاری بکند. او نیاز به کشتی بزرگی دارد که مناسب برای دو تا پنج سال مسافرت باشد. ناخدا برای اینکه آنها را متقاعد سازد، اسرار خود را درباره چگونگی رسیدن به آسیا و اینکه هنگام ورود چهکار میکند، برای آنها فاش خواهد کرد. ناخدا باید به سرمایهگذاران اعتماد کند که رازش را به آنها بازگو کند و سرمایهگذاران باید
به ناخدا اعتماد کنند تا کشتی و ملزومات سفر را در اختیارش بگذارند.
این معضل اعتماد دو جانبه است. برای حل این معضل، ناخدا و سرمایهگذاران نوع جدیدی از بنگاه برای سفرهای ادویه در سده هفدهم اختراع کردند: شرکت سهامی عام. ریشههای شرکت سهامی به زمانهای خیلی پیشتر برمیگردد. در سدههای میانی، جمهوری ونیز توانست انحصار تجارت با اسکندریه را به دست آورد که محصولات کشورهای آسیایی در آنجا به وفور وجود داشت. ونیزیها قالب حقوقی را که از دوران روم باستان داشتند (fraterna compagnia)، بهبود بخشیدند. در حالتی که یک کشتی غرق میشد هر کدام از تجار یک سهم خود را از دست میداد به جای اینکه تنها یک تاجر تمام مایملک خود را از دست بدهد. پخش شدن ریسک تجاری بین تجار یک شرط اساسی برای خیزش نظام سرمایهداری بود. در این باره میتوان به مقاله منتشره اچ شین در سال ۱۹۹۹ با عنوان «بیمه اجتماعی، انگیزهها و ریسکپذیری» در نشریه مالیات بینالملل و مالیه عمومی نگاه کرد. در سده هفدهم، انگلستان و هلند این قالب حقوقی را بسیار بهبود دادند به این صورت که به طرفین گوناگون اجازه دادند تا تعداد متفاوتی از سهام در اختیار داشته باشند و اینکه مالک یک سهم، اجازه فروش آن را به دیگران داشته باشد. سهام قابل خرید و فروش
در بازار بسیار متفاوت از قالبهای پیشین مثل شراکت بود. در فصل هفتم کتاب توضیحات بیشتری در این باره داده شده است.
شرکتکنندگان در قرارداد- سرمایهگذاران، ناخدا و خدمه کشتی- قانونا مستحق سهیم بودن در محمولهای هستند که امید میرود به انگلستان برسد. برخی شرکتکنندگان سهمی بزرگتر از دیگران دارند که بستگی به میزان مشارکت اولیه آنها دارد. با این ترتیبات قانونی، سرمایهگذاران نفع بیشتری از موفقیت این سفر دریایی میبرند تا اینکه بخواهند اسرار ناخدا را بفروشند. به همین ترتیب، ناخدا نفع بیشتری از موفقیت سفر دریایی میبرد تا اینکه بخواهد کشتی و محموله آن را بدزدد. وجود نفع شخصی، تعهد طرفین به سفر دریایی را تضمین میکند.
برخلاف بسیاری از کشتیهای دیگر که به سمت آسیا دریانوردی میکنند این یکی پس از دو سال سالم برمیگردد. مردم شهر با دیدن کشتی به سمت بندر میروند و سرمایهگذاران به عرشه هجوم میآورند تا محموله وارداتی را مشاهده کنند. آنها بیدرنگ جلسه سهامداران را تشکیل میدهند که آن را «دادگاه عمومی» مینامند. این دادگاه، محموله را بین سهامداران تقسیم میکند. آنها با ادویه خود عرشه را ترک میکنند و شرکت منحل میشود.
به همین ترتیب، مهندسی که در سیلیکون ولی کار میکند در ۱۹۸۵ یک ایده جدید برای فناوری کامپیوتری دارد. مهندس تا زمانی که این ایده را بسط و توسعه ندهد نمیتواند آن را به ثبت برساند. توسعه دادن این ایده نیازمند پولی بیشتر از آنی است که مهندس شخصا میتواند ریسک کند. او یک طرح کسبوکار تهیه کرده و با گروه کوچکی از سرمایهگذاران ملاقات میکند. مهندس میترسد که سرمایهگذاران ایده وی را خواهند دزدید و سرمایه گذاران میترسند که مهندس پول آنها را خواهد دزدید. علاوه بر ترس از خیانت هر یک از طرفین، توسعه دادن ایده ذاتا پرریسک است- شاید شکست بخورد یا شخص دیگری زودتر این ایده را به ثبت برساند، اما اگر نوآوری موفق شود ثروت زیادی عاید طرفین خواهد کرد.
مهندس با احتیاط ایده خود را به گروه کوچک سرمایهگذاران بیان میکند که دعوت وی برای ملحق شدن به یک شرکت را میپذیرند و او را به پست مدیریت اجرایی منصوب میکنند. آنها سهام شرکت را طبق مشارکتی که دارند بین خودشان تقسیم میکنند و سهامداران هیاتمدیره را انتخاب میکنند که با دقت منافع آنها را متوازن میسازد. با این ترتیبات حقوقی، نفع شخصی باعث میشود سرمایهگذاران اسرار مهندس را پیش خود نگه دارند و مهندس هم پول را همان طور که قول داده بود استفاده میکند. برخلاف بسیاری از دیگر شرکتهای تازه تاسیس، این یکی پس از پنج سال موفق شده و بنگاه یک حق اختراع با ارزش به دست میآورد. مهندس و سرمایهگذاران پس از مدتی شرکت را منحل کرده و آن را به یک شرکت بزرگ تثبیت شده در ازای پول بسیار زیاد میفروشند.
سفرهای دریایی ادویه سده هفدهم و راهاندازی فناوری سده بیستم مستلزم بیان اسرار، سرمایهگذاری پیشاپیش، ریسک بالا و بازده بالا است. بیشتر خطرپذیریهای تجاری دارای این ویژگیها به شکل پوشیده هستند. هر خطرپذیری تجاری برای اینکه به سرعت رشد کند، باید ایدههای جدید و سرمایه را ترکیب کند. یک نقش قدیمی که روی جلد این کتاب آمده است تصویر دو حلقه در هم فرورفته به نام «گره سلیمان» را نشان میدهد. دریانوردان علاقه ویژهای به این نوع گره به خاطر قدرت و دوامش دارند. بر اساس نوشتههای انجیل، شاه سلیمان شبیه این دو حلقه، دو پادشاهی یهودی را با هم متحد نگه داشت. به همین ترتیب، ایدهها و سرمایه باید متحد شوند تا نوآوریها گسترش یابد و اقتصاد رشد کند.
در هر کشوری، رشد از طریق خطرپذیریهای نوآورانه رخ میدهد، اما شکل نوآوری تفاوت دارد. نوآوریها در سیلیکون ولی معمولا مبنای فناورانه دارد، از قبیل تراشهها یا برنامههای کامپیوتری جدید که قبلا برای جهان ناشناخته بود. نوآوری فناورانه اغلب مستلزم دانشگاههای پژوهشی و نهادهای مشابه است که به ویژه در کشورهای توسعه یافته پیدا میشود. ضعف نسبی دانشگاههای پژوهشی و نهادهای مشابه در کشورهای در حال توسعه امروز، ظرفیت آنها برای نوآوری فناورانه را محدود میکند. از طریق تجارت بینالملل، سرمایهگذاری و تبادلات تحصیلی، فناوری عمدتا از کشورهای توسعه یافته به در حال توسعه جریان مییابد. این جریان در سده گذشته شتاب گرفت زمانی که جنگهای جهانی فروکش کرد، کمونیسم فرو پاشید و تعرفهها و هزینههای حمل و نقل کاهش یافت.
بیشتر نوآوریها به جای بهبود فناوری، باعث بهبود سازمانها و بازارها میشود. ما نوآوریها را به چندین بخش جدا میکنیم: نوآوریهای فناوری، سازمانی و بازارها. جوزف شومپتر یک کالای جدید، یک روش جدید تولید، یک سازمان جدید و یک بازار جدید را از هم جدا میکرد. از آنجا که نوآوریهای فناورانه کالاها و روشهای جدید را به ما میدهد دستهبندی او شباهت به دستهبندی ما دارد، اما او یک نوع پنجم هم اضافه میکند: منابع جدیدی از مواد اولیه. ما این نوع پنجم را حذف میکنیم چون منابع بر خلاف ایدهها، پایانپذیر هستند. به طور کلی تئوری ما از نوآوری، اتکای سنگینی بر نظریه شومپتر دارد، به ویژه ایده وی درباره کارآفرینان که به نحو خلاقانهای تعادل را به هم میریزند. در این باره نگاه کنید به کتاب «نظریه توسعه اقتصادی: تحقیقی درباره سود، سرمایه، اعتبار، بهره و چرخه کسبوکار» نوشته شومپتر که توسط ردورس اوپیه از آلمانی ترجمه شده است و انتشارات دانشگاه هاروارد در سال ۱۹۳۶ منتشر کرده است.
فیلیپ نایت شرکت نایک را با ساخت کفشهای دو میدانی شروع کرد که تخت کفشها را با قالب وافلپزی خانوادگی شکل میداد و شروع به فروش آنها از درون خودروی خود در سال ۱۹۷۲ کرد. فروش این شرکت در سال ۲۰۰۶ به میزان ۱۵ میلیارد دلار تجهیزات و پوشاک ورزشی در سطح جهان گزارش شد. نایت ظاهرا چیز جدیدی کشف کرده بود، اما آن چیز چه بود؟ کسبوکار نایک پژوهش و بازاریابی است. این شرکت درباره محصولات جدید برنامهریزی میکند، با سایر بنگاهها قرارداد میبندد که آنها را بسازند و سپس محصولات را از طریق تبلیغات گسترده خود به بازار میرساند. نایک هیچ چیز تولید نمیکند. تاسیسات اصلی آن در بیورتون، ایالت اورگون یک «محوطه دانشگاهی» و نه یک کارخانه است. به جای تولیدکردن چیزی، با شرکتهای خارجی قرارداد میبندد تا محصولاتی را که میفروشد، برایش بسازند. این شکل سازمانی جدید، گسترش عجیبی در آمریکا یافته است؛ چون شرکتهای هر چه بیشتری تولیدات کارخانهای خود را «برونسپاری» میکنند و بر پژوهش و بازاریابی تمرکز کردهاند. سایر مثالها از نوآوریهای اخیر در بازارها و سازمانها در آمریکا شامل کارتهای اعتباری، تصاحب خصمانه، شبکههای نوآوران و تولید
تیمی (که از ژاپن وارد شده است) میشود.
نوآوری در کشورهای در حال توسعه عمدتا به شکل بهبود سازمانها و یافتن بازارهای جدید اتفاق میافتد به ویژه با گرفتن سازمانها و بازارهایی که از کشورهای توسعه یافته منشا میگیرد و انطباق دادن آنها با شرایط محلی است. مصرفکنندگان آفریقایی پیش از خرید روغن خوراکی شروع به بوییدن و مزه کردن آن میکنند تا مطمئن شوند تازه است و در نتیجه این روغنها را باید در ظروف در باز به فروش رساند، اما ظروف دربسته مزایای زیادی دارد شامل هزینههای پایینتر حمل و نقل و انبارداری. به همین جهت بهیمجی دپارشاه با خود فکر کرد چگونه روغن را در ظروف دربسته بفروشد و اعتماد مصرفکنندگان آفریقایی را جلب کند. او در ۱۹۹۱یک شرکت روغن خوراکی در تیکای کنیا تاسیس کرد و آن را به یک امپراتوری تجاری توسعه داد. در صفحه اینترنتی شرکت میخوانیم که: «صداقت و درستکاری آن چیزی است که همه کارکنان ما برای آن ارزش قائل هستند و باور اکید داریم که توانمند کردن اعتماد منجر به توانمندسازی میشود.» انتخاب فروشندگان قابل اعتماد و کارگران معتمد پراکنده در اطراف آفریقا نیازمند نوآوری در سازمانها مثل فیلیپ نایت بود که در شرکت نایک جامه عمل پوشید.
اقتباسها در بازارها و سازمانها اغلب از انواع جدید قراردادها استفاده میکند. کسبوکار منسوجات در بنگلادش متکی بر دو قرارداد جدید است: انبار کالاهای گرویی و اعتبار اسنادی متقابل و اتکایی (یا پشت به پشت). انبار کالاهای گرویی، از تولیدکنندگان در برابر دزدی و تقلب در زنجیره توزیع حمایت میکند و اعتبارات اسنادی از خریداران در برابر دزدی یا تقلب در نقطه فروش حمایت میکند.
در کسبوکار، اقتباس کردن عمل خلاقانه و پرریسکی است. اقتباسکننده دارای یک ایده است که برای کشور در حال توسعه جدید است. اثبات ارزشمندی آن در بازار نیازمند سرمایهگذاری پرریسکی است. سرمایهگذاری اغلب صرف تاسیس سازمانی میشود که ایده جدید را به کار میگیرد. نوآور باید به سرمایهگذار اعتماد کند که ساختار سازمانی وی را نخواهد دزدید و سرمایهگذار باید به نوآور اعتماد کند که پول وی را نخواهد دزدید. اگر اقتباس موفقیت آمیز باشد، رقبا را جذب میکند که این ایده را نشر میدهند و سودهای نوآور را کاهش میدهد؛ بنابراین اقتباس در کشورهای در حال توسعه با بسیاری از همان موانع اختراع در کشورهای توسعه
یافته مواجه است.
برخی مردم تصور میکنند که کشورهای در حال توسعه به جای اقتباس میتوانند با تقلیدکردنی که مکانیکی و ایمن است، رشد کنند. اگر رشد این قدر ساده بود کشورهای فقیر مدتها پیش ثروتمند شده بودند. در کشورهای فقیر و ثروتمند به یکسان، خطرپذیریهای تجاری جدید عمدتا شکست میخورد و سرمایهگذاران پول خود را از دست میدهند، در صورتی که معدودی به موفقیتهای تماشایی میرسند و رشد را به حرکت وامیدارند. کشف اقتباسی که در آفریقا موفق خواهد شد دقیقا به همان سختی کشف کردن اختراعی است که در سیلیکون ولی موفق
خواهد شد.
ملتها فقیر هستند؛ چون اقتصادهایشان ناتوان از نوآوری و رشد کردن است. یک اقتصاد موفق به رشد کردن نمیشود؛ چون یا به اشغال نظامی درمیآید مانند لهستان در ۱۹۳۹ یا منزوی است همانند ارتفاعات گینه جدید در ۱۹۲۰ یا گرفتار جنگ داخلی میشود همانند سومالی در ۲۰۰۰ یا بلایای طبیعی بر سر او میآیند همانند دستاندازی به منطقه صحرای غربی یا یک حباب مالی در آن میترکد همانند آمریکا در ۱۹۲۹ و ۲۰۰۸، اما در دهههای اخیر، بیشتر کشورها از شرایط اولیه برای رشد بهرهمند شدهاند. صلح، اقتصاد باز، نبود بلایای طبیعی، نبود حبابهایی که میترکد. این شرایط پیشزمینهای که تامین شود، علم حقوق میتواند اثرات بزرگی بر رشد داشته باشد. قانون خوب، انرژی کسبوکار را به خدمت میگیرد و اقتصاد را پیشرفت میدهد، در صورتی که قانون بد، انرژی کسبوکار را سرکوب کرده و رشد را به تاخیر میاندازد.
رشد مداوم اقتصادی کشورهای در حال توسعه ازطریق نوآوری در بازارها و سازمانها رخ میدهد، نوآوری یک مشکل اعتماد بین نوآوران دارای ایده و سرمایهداران دارای سرمایه به وجود میآورد و بهترین راهکارها لزوما حقوقی هستند. قوانین ناموجود، ضعیف یا اجرانشده، اقتصادها را به لنگیدن دچار میسازد همان گونه که برخی مثالها در زیر نشان میدهند. اینها مثالهای فرضی هستند که از حالتهای واقعی شناخته شده برای نویسندگان الهام گرفته شدهاند.
الماسهای آفریقا
معدنچیان الماس در آفریقای مرکزی در زیر سایه تفنگهای کلاشینکوف سربازان نوجوانی که نگهبانی میدهند با استفاده از ابزارهای دستی در بستر رودخانه حفاری میکنند. معدنچیان الماسهایی را که پیدا میکنند به نسبت اندکی از قیمت بازارهای جهانی به افسر نظامی میفروشند. الماسها سپس از میان چندین واسطه رد میشود تا به اروپا برسد. سرانجام یک قاصد وارد ایستگاه راهآهن مرکزی شهر آنتورپ بلژیک شده با سرعت به درون یکی از مغازههای جواهرفروشی در آن نزدیکی میرود؛ جایی که تاجر الماسها را وارسی کرده و نقدا پولش را میپردازد و قاصد در عرض یک ساعت با قطار شهر را ترک میکند.
تولید و حملونقل الماس در سالهای اخیر در آفریقای مرکزی در شرایطی رخ داد که دست کمی از هرج و مرج نداشت. آفریقای مرکزی الماس اندکی تولید کرد و پول بسیار کمتری نسبت به قیمت جهانی بابت آنها دریافت کرد. اگر هرج و مرج جای خود را به حقوق مالکیت مطمئن میداد، آفریقای مرکزی میتوانست الماسها را با فناوری بهتری تولید کند، آنها را از طریق کانالهای قانونی و مرسوم تجارت صادر کند و قیمت جهانی را از بابت فروش آنها دریافت کند و سودها نصیب گروههای آدمکش حرفهای نشود که مرتکب بیرحمیهای غیرقابل توصیف و سوءاستفاده زشت از نوع بشر میشوند.
امنیت در مسکو
یک فرد کاسب فروشگاه کوچکی را در مسکو در ۱۹۹۲ باز میکند که کالاهای مصرفی برای خانوارها میفروشد. یک ماه بعد سه مرد جوان با رونوشتهایی از سوابق بانکی وی به دیدنش میروند. با استفاده از این اعداد، مردان حقالزحمه ماهانهای را حساب میکنند که او باید به آنها بابت «حمایت از مغازه وی در برابر ولگردها و اوباشان» بپردازد. اگر او پول را نپردازد، آنها فروشگاهش را نابود خواهند کرد. مغازهدار پول را میپردازد و کسبوکارش موفق میشود.
برخلاف دزدان الماس در آفریقا، جانیان مسکو که امنیت را میفروشند نمیخواهند همه چیز مشتریان خود را بگیرند. فروش حمایت فرض را بر این میگذارد که چیزی برای حمایت کردن وجود دارد. در این مثال، جانیان مسکو یک «مالیات بر امنیت» وضع میکنند که فضا را برای موفقیت کاسبی مغازهدار امن نگه میدارد، اما زمانی که جانیان سازمانیافته امنیت فراهم میکنند، «مالیات» دریافتی آنها بسیار بالاتر از زمانی است که یک دولت موفق امنیت را فراهم میسازد. (خطرات «حمایتگران» رقیب را ذکر نکردیم.) زمانی که جانیان مسکو امنیت را فراهم میکنند، بار مالی بر کسبوکار بسیار سنگینتر از حالت دولت موفق است. عرضه امنیت حالت «انحصار طبیعی» دارد به این معنا که دولتها میتوانند آن را ارزانتر و قابل اتکاتر از طرفین خصوصی ارائه کنند. امنیت مالکیتی که بخش خصوصی عرضه میکند بهتر از هرج و مرج است، اما بدتر از قانون یک دولت کارآمد است.
منسوجات در اندونزی
در جاکارتا در ۱۹۸۷، یک فعال اقتصادی که پارچه تولید میکند آن پارچه را به لباس تبدیل کرده و سپس با هنرهای دستی تزئین میکند و سرانجام محصول تمام شده را به خارج صادر میکند. کل این فرآیند درون یک کارخانه رخ میدهد که پنبه و ابریشم از در کارخانه وارد شده و لباسهای تزئین شده از در دیگر خارج میشود. مدیران این کارخانه عمدتا اقوام مالکان کارخانه هستند. خانوارهای روستایی خارج از جاکارتا تزئینهای دستی را با دستمزدی کمتر از کارگران کارخانه در شهر انجام میدهند، اما تاجر تمایل ندارد لباسها را تحویل خانوارهای روستایی بدهد که در عوض قول تزئین آنها را میدهند. در این مثال تاجر اندونزیایی هر کسی را که برای تولید یک محصول خاص در داخل کارخانه خود نیاز دارد در همان جا گرد هم میآورد جایی که اقوامش میتوانند کارگران را زیر نظر گرفته و بپایند. در کشورهایی که نهادهای حقوقی ضعیف هستند، همکاری اقتصادی معمولا نیازمند وجود آدمهایی به ویژه اقوام و دوستان است که روابط شخصی دارند، اما بیشتر مردم اقوام و دوستان کافی ندارند تا به مقیاس فعالیت مورد نیاز برای ثروت فراوان برسند. حقوق ضعیف قراردادها باعث میشود تا تجارت به شکل محلی
باقی بماند و سازمانها کوچک باشند. حقوق مالکیت و قراردادها، هزینه پایش را کاهش داده و همکاری را به غریبهها گسترش میدهد که تولید گستردهتر، سازمانهای بزرگتر و بازارهای وسیعتر را
تسهیل میکند.
وام مکزیکی
یک مرد فقیر در مکزیکو سیتی نیاز به وامی برای خرید یک یخچال دارد تا غذایی که در خیابان میفروشد را در آن ذخیره کند. وامدهنده قبل از اینکه وام را به این مرد فقیر بدهد، نیاز به وثیقه در صورت ناتوانی بدهکار در پرداخت وام خود دارد. فرآیند حقوقی برای تغییر مالکیت یخچال از یک بدهکار نکول کرده بسیار کند و غیرقابل اتکا است. وامدهنده در عوض وامگیرنده را ملزم میسازد تا شماره تلفن و آدرس فامیل، دوستان و همکاران تجاری خود را به وی بدهد. اگر اقساط وامگیرنده عقب بیفتد، وامدهنده از فامیل و دوستان وامگیرنده برای فشار آوردن به وی جهت بازپرداخت وامش استفاده میکند و اگر لازم شد وامدهنده از نفوذ خود برای تغییر مالکیت یخچال به خود استفاده خواهد کرد.
غیرعملی بودن جمعآوری بدهی از طریق دادگاهها، کسبوکارها در کشورهای فقیر را کوچک و محدود و کم رونق میکند. بدهکاران مکزیکی اغلب با کش دادن فرآیند حقوقی نفع میبرند چون که دادگاهها بابت جریمه تاخیرها در احکام قضایی وصول بدهی، نرخهای بهره پایینی را در نظر میگیرند. جمعآوری بدهی با هزینه بالا باعث میشود تا کسی رغبت نکند وامی به کسبوکارهای کوچک مثل دستفروش خیابانی مکزیکی بدهد، اما در این مثال، طرفین برای وصول بدهی یک راه به غیر از دادگاهها پیدا کردند: اتکا به دوستان و خانواده. ریکاردو سالیناس یکی از ثروتمندترین بازرگانان مکزیکی شروع به گردآوری ثروت از یک راه غیرمعمول کرد. وی به کشف و سنجیدن این نکته پرداخت که چگونه بدهیهای مردم فقیری را که کالاهای بادوام مصرفی میخرند وصول کند، به طوری که وسایل منزل در دسترس تعداد بیشتری از مردم قرار بگیرد.
فولاد چینی
یک نوع متفاوت از مشکل مالی که به «محدودیت ملایم بودجه» مشهور است در کشورهای دارای سنت سوسیالیستی وجود دارد:
در سال ۲۰۰۰، دولت چین یک شرکت فولاد در شمال چین را خصوصی کرد به این صورت که دارایی شرکت را به شکل سهام منتشر کرد که به سه روش توزیع میشد. ۳۳ درصد را به عامه مردم فروخت که میتوانستند آزادانه به فروش رسانند (سهام «قابل معامله»)، ۴۷ درصد را به دولت اختصاص داد و ۲۰ درصد به کارکنان و مدیران شرکت اختصاص یافت که حق فروش آن را نداشتند (سهام «غیرقابل معامله»). پس از خصوصیسازی، شرکت فولاد همچنان زیانده باقی ماند. مدیران شرکت که نفوذ سیاسی داشتند، به بانک دولتی فشار آوردند تا زیانهای آنها را با خرید اوراق قرضه شرکت تامین کند اوراقی که اعتبار تجاری لازم را نداشتند.
از چین تا جمهوری چک، شرکتهایی که قسمتی از آن به بخش خصوصی واگذار شده است روی وامهای دولتی ملایم دوام میآورند. در مورد چین، اشتهای سیریناپذیر برای پول نقد باعث عقبنشینی اوراق قرضه شرکتهای سودآور در دهه ۲۰۰۰ شد که موتور رشد چین هستند. اگر دولت محدودیت ملایم بودجه را سخت کرده بود بازار اوراق قرضه رشد اقتصادی را با کارآمدی بیشتر تامین مالی میکرد.
در برخی شرایط هر کشوری محدودیت بودجه بنگاهها را ملایم میکند همان طور که در واکنش آمریکا به بحران مالی ۲۰۰۸ دیده شد. دولت آمریکا خود را متعهد به وام دادن یا به تملک درآوردن ۷۰۰ میلیارد دلار به نهادهای مالی کرد. نفعبرندگان مستقیم از جمله همکاران تجاری سابق مجری این برنامه، هنری پولسون وزیر خزانهداری آمریکا بودند که پیش از آن سود عظیمی از برچیده شدن مقررات حمایتکننده در برابر بحران مالی به جیب زده بودند. هنری پولسون که مدیر اجرایی بنگاه بانکداری سرمایهگذاری گلدمن ساکس بود از «خودتنظیمی» حمایت میکرد تا که پروتکلهای بانکداری بینالمللی معروف به بازل دو رعایت شود. خودتنظیمی به بانکهای سرمایهگذاری اجازه میداد تا نسبت بدهی به سرمایه (اهرم مالی) خود را به شدت افزایش دهند. نتیجه این شد که ریسک پذیری افراطی رخ داد و پاداشهای وسیعی عاید مدیران اجرایی در کوتاه مدت شد و در بلند مدت هم بانکهای سرمایهداری سقوط کردند، اما بانکهایی مثل گلدمن ساکس از طرح نجات مستقیما نفع بردند چون که اوراق قرضه و سهام شرکتهایی را نگه داشته بودند که منابع مالی طرح نجات را دریافت کردند و نیز نفع غیرمستقیم به این شکل بردند که
از اطلاعات خصوصی مقامات دولتی برای پیشبینی بنگاههایی که دولت قرار بود نجات دهد استفاده کردند و روی آنها سرمایهگذاری نمودند. با وجود ویژگی ناخوشایند این وامها، بیشتر اقتصاددانان آمریکایی به ضروری بودن آنها رضایت دادند تا از رکود اقتصادی شبیه بحران بزرگ ۱۹۲۹جلوگیری شود. این مثال آخری به مقایسه تامین مالی از طریق وام و بازار سهام میپردازد.
سهام اکوادوری
یک خانواده که مالک یک مزرعه موفق پرورش خرچنگ در باتلاقهای جنگل ساحلی در خلیج گوایاکویل است، در دهه ۱۹۹۰ برای اینکه کسبوکار سریعتر رشد کند نیاز به سرمایه بیشتر چه به شکل استقراض پول یا فروش سهام داشت. اگر خانواده سهام را بفروشد، سرمایهگذاران سود سهام دریافت میکنند زمانی که قیمت خرچنگ بالا میرود و هیچ چیز دریافت نمیکنند زمانی که قیمت خرچنگ پایین میآید. اگر خانواده وام بگیرد، وامدهنده باید اقساط دورهای دریافت کند بدون توجه به اینکه قیمت خرچنگ بالا میرود یا پایین میآید. اندازه کوچک بازار سهام اکوادور فروش سهام را منتفی میکند و خانواده نیز گرفتن وام را کار پرریسکی مینگرد به طوری که از خیر تامین مالی بیرونی میگذرد و آهسته تر رشد میکند.
چرا بازارهای سهام در کشورهایی مثل اکوادور تا این حد کوچک هستند؟ وقتی که شما در یک شرکت سرمایهگذاری میکنید که بر آن کنترلی ندارید، این ریسک را متحمل میشوید که درونیها سرمایهگذاری شما را به تملک در خواهند آورد. سرمایهگذاری در سهام، حل این مشکل را به ویژه سختتر میسازد. مالک سهام مستحق دریافت سهمی از سود است، اما مدیران شرکت میتوانند سودها را پنهان سازند. یک بازار سهام نمیتواند رونق بگیرد و شکوفا شود مگر اینکه قوانین شرکتها و اوراق بهادار عملا از سرمایهگذاران غیرکنترلکننده حمایت کند. وام و اوراق قرضه در مقایسه با سهام، مشکل حمایت کردن از بیرونیها در برابر درونیها را کاهش میدهد. وام و اوراق قرضه، وامدهندگان را مستحق بازپرداخت مطابق با یک جدول زمانی ثابت میکند. پایش بازپرداخت برای دادگاهها و سایر مقامات حقوقی که اراده حمایت از وامدهندگان را دارند نسبتا آسانتر است. بازار اعتبار در شرایطی رونق میگیرد که بازار سهام ضعیف و کم رونق است، اما استقراض برای یک کارآفرین پرریسکتر از فروش سهام است، بنابراین بازار سهام ضعیف باعث فروکش کردن سرمایهگذاری شده و آهنگ نوآوری را کند میسازد همانگونه که در
مزرعه خرچنگ اکوادوری دیدیم.
این مثالها باید روشن کرده باشد که در این کتاب به دنبال چه هستیم. این کتاب ماجراهایی را بازگو میکند که چگونه مالکیت نامطمئن، قراردادهای اجرانشدنی، بدهیهای غیرقابل وصول، حیله و مغالطه مالی و سایر مسائل حقوقی، روحیه جسارت و خطرپذیری در کسبوکار را خفه کرده و باعث فقر ملی میشود. چرا این قدر به ثروت اهمیت میدهیم؟ ثروت یک وسیله و ابزار است، نه یک هدف مثل خوشبختی، خوبی، تقدس، زیبایی، عشق، شناخت یا خودشکوفایی و بالندگی شخصی. پیشتاز این دیدگاه در اقتصاد توسعه، آمارتیا سن است که در دو نقل قول زیر از وی مشخص میشود. «رشد اقتصادی را نمیتوان منطقا به عنوان یک هدف نهایی در نظر گرفت. توسعه باید دغدغه بیشتری در رابطه با ارتقای زندگی که به آن هدایت میشویم و آزادیهایی که از آن لذت میبریم داشته باشد.» در «کتاب توسعه به مثابه آزادی» منتشر شده در ۱۹۹۹ و نیز در گزارش توسعه جهانی سال ۱۹۹۱ از قول وی آمده است: چالش توسعه، بهبود کیفیت زندگی است. به ویژه در کشورهای فقیر جهان که کیفیت بهتر زندگی معمولا مستلزم درآمدهای بالاتر است، اما مستلزم چیزهایی بیشتر از آن هم هست. اهداف دیگری که توسعه در برمیگیرد عبارت هستند از:
تحصیلات بهتر، استاندارد بالاتر بهداشت و تغذیه، فقر کمتر، محیط زیست تمیزتر، کیفیت بهتر فرصتها، آزادی فردی بیشتر و زندگی فرهنگی غنیتر.
فیلسوفان و روحانیون دینی هشدار میدهند که برخورد با وسیله به عنوان هدف، ارزشها را منحرف میکند. آیا بررسی ما با این خطر روبهرو هست که رشد را به یک بتواره مثل عاشق یک کفش شدن تبدیل کند؟ آیا ملتی که در مسابقه رشد برنده میشود شبیه به برنده در یک مسابقه کیک خوری نیست که جایزهاش کیک دیگری است؟
برای اینکه درک بهتری از ثروت به دست آوریم، ملاحظه کنید که ثروت چه میتواند باشد و چه نمیتواند باشد. با ثروت میتوان کالاهایی مثل همبرگر، پنیسیلین، خانه، کتاب، بلیت تئاتر، تراکتور، پردازشگر واژگان، سینما و بیمه خریداری کرد. آنها ابزارهایی برای رسیدن به اهداف تایید شده توسط تقریبا هر کسی هستند از قبیل تغذیه، تندرستی، راحتی، لذت بردن، تحصیل، فرهنگ و سفر. آنها همچنین ابزارهایی برای رسیدن به اهدافی هستند که بیشتر مردم از آنها انتقاد میکنند از قبیل چاقی، تنبلی، اسراف کردن، ریخت و پاش، تظاهر کردن و سلطه پیدا کردن بر دیگران. مثل بیشتر علم اقتصاد، این کتاب بیش از آنکه دغدغه استفاده معقولانه از ثروت را داشته باشد به فکر تولید کردن ثروت است. ثروت برای مردم اهمیت دارد. تقریبا هر کسی ثروت بلژیک را به فقر بنگلادش ترجیح میدهد. افراد با توانایی بالا مبارزه میکنند تا ثروت شخصی خود را افزایش دهند و دولتها ثروت ملی را دنبال میکنند تا محبوبیت و قدرت خویش را تضمین کنند. مطالعه رشد اقتصادی در ارتباط با چگونگی دست یافتن بیشتر به آن چیزهایی است که مردم میخواهند؛ در حالی که اخلاق شامل مطالعه آن چیزهایی است که مردم باید
بخواهند.
اندازهگیری ثروت توسط اقتصاددانان این واقعیت را بازتاب میدهد. همه کالاهای فروخته شده در بازارها قیمتی دارد. قیمت بازاری یک کالا بازتابدهنده این نکته است که مردم خواهان چقدر از آن کالا هستند، بدون توجه به اینکه آیا آنها آن کالا را برای قصد و هدف خوب یا بدی میخواهند. با ضرب کردن قیمت بازار در مقدار هر کالا که یک ملت تولید میکند و حاصل جمع این اعداد، به یک سنجه از درآمد ملی میرسیم؛ بنابراین اقتصاددانان کالاهای ناهمگون را به یک سنجه واحد درآمد ملی از قبیل تولید ناخالص داخلی تبدیل میکنند. از زمان آدام اسمیت، درآمد ملی با ثروت یک ملت شناخته میشده است.
اقتصاددانان از این رویکرد برای ارزشگذاری نوآوریها نیز استفاده میکنند. توفالهای سیمانی بهتر از کاهگل آب باران را دفع میکنند، یک تراکتور سریعتر از یک بیل زمین را شخم میزند، یک پردازشگر واژگان خطاها را آسانتر از یک ماشین تحریر تصحیح میکند، یک تصویر متحرک بیشتر از زئوتروپ باعث سرگرمی است (زئوتروپ را ویلیام هرنر در سال ۱۸۳۴ اختراع کرد. دستگاهی که قسمت چرخان آن عکسهای ثابت به هم پیوسته را تبدیل به یک تصویر متحرک میکنند)، پنیسیلین عفونتها را بهتر از داروهای سولفا درمان میکند و خدمات بیمهای بیشتر از آجرهای طلا به ما امنیت میدهد. تقریبا هر کسی تغییراتی مثل اینها را بهبودهایی مینگرد که یک ملت را ثروتمند میسازد؛ اما به چه اندازه؟ وقتی نوآوران کالاهای بهتری میسازند، آن مبلغ اضافی که مردم مایل هستند بابت داشتن آنها بپردازند ارزش بازار نوآوری را اندازهگیری میکند. حاصل جمع این افزودنها و نموها است که رشد ثروت بر اساس قیمتهای بازار را اندازه میگیرد.
سنجههای اقتصادی ثروت، مثل تولید ناخالص داخلی، ثروت یک ملت را خیلی محدود اندازهگیری میکند؛ چون قیمتهای بازار نمیتوانند ارزش کالاهایی که در بازار فروخته نمیشود از قبیل پارکهای ملی، خیابانهای امن، رودخانههای تمیز، تندرستی عمومی و ساختمانهای زیبا را اندازهگیری کند. همین قضیه درباره «بدهای» غیربازاری از قبیل زشتی یک فروشگاه بزرگ، ازدحام و ترافیک، گرم شدن کره زمین، کاهش رنگ و جلا و درخشندگی کره زمین (به واسطه استفاده زیاد از سوختهای فسیلی)، فشار خون بالا، برنامههای مزخرف تلویزیون، معماری بدقواره، زباله و آدمکشهای بیرحم صادق است. یک سنجه جامع از ثروت یا درآمد ملی، کالاهای غیربازاری را که مردم مایل به خرید هستند اگر که بازارها توانایی فروش آنها را داشتند، در نظر میگیرد. سنجههای جامعتر از ثروت که کالاهای غیربازاری را در بردارند در مقایسه با تولید ناخالص داخلی با دقت بیشتری کیفیت زندگی و علل رفاه انسانی را بازتاب میدهند. توجه دارید که دولتها بیشتر کالاهای غیربازاری را عرضه میدارند و تولید ناخالص داخلی ارزش آنها را بر حسب هزینهشان اندازهگیری میکند (مثلا براساس حقوقی به کارمندان دولتی پرداخت
میشود)، نه بر اساس منافعی که نصیب شهروندان میگردد. تحلیل هزینه- فایده میتواند برخی از این ارزشهای غیربازاری را به نحو قانعکنندهای اندازهگیری کند. اقتصاددانان برای اینکه ارزش کالاهای غیربازاری را اندازهگیری کنند سعی در تشخیص این نکته دارند که مردم چقدر بابت خدمات دولتی خواهند پرداخت اگر که آنها مجبور به پرداخت پول بودند، با توجه به اینکه آنها مجبور به پرداخت پول نیستند. این روش توفانی در اندازهگیری است بنابراین محدودیتهای حسابداری ملی باعث میشود تا از تحلیل هزینه- فایده استفاده کنیم.
تبیین اثر حقوق بر رشد، نیازمند دادههایی است که عملکرد اقتصادی را در حوزههای حقوقی متفاوت مقایسه کند. دادههای تطبیقی درباره سنجههای محدودی مثل تولید ناخالص داخلی بسیار زیاد و درباره معیارهای فراگیر کیفیت زندگی نادر هستند. این کتاب عمدتا دادههای تولید ناخالص داخلی را ذکر میکند که به راحتی در دسترس است اگر چه ایدهآل نیستند و ما به ندرت دادههای کیفیت زندگی را ذکر میکنیم که ایدهآل هستند؛ اما به راحتی در دسترس نیستند. ما سنجههای فراگیر ثروت که کالاهای غیربازاری را در برمیگیرد ترجیح میدهیم؛ اما مجبور به کار کردن با دادههایی هستیم که در اختیار داریم. خوشبختانه، بنیادیترین اصول برای کسبوکار خطرپذیر و رشد تقریبا یکسان هستند بدون توجه به اینکه ثروت را چگونه اندازه بگیریم، به طوری که بعید است سنجههای فراگیرتر رشد، نتیجهگیریهای
این کتاب را تغییر دهند.
علم اقتصاد به جای اندازهگیری جامع از ثروت، میتوانست مستقیما به سمت یکی از اهدافش مثلا خوشبختی برود. آیا ثروت بیشتر باعث خوشبختی بیشتر میشود؟ ترانهسرایان مخالف هستند: بارت استرانگ چنین آواز سر داد: «پول به هر چیزی که درست است ما را نمیرساند/ آنچه را که با پول به دست نیاورم نمیتوانم استفاده کنم.» و بیتلها پاسخ دادند «با پول نمیتوانم عشق و محبت بخرم.» اقتصاددانان با استفاده از آمار به جای آهنگ و ترانه، رابطه بین پول و خوشبختی را بررسی کردهاند. اقتصاددانان به پیمایش رفتار مردم درباره خوشبختی پرداختند که خود مردم گزارش داده بودند. «آیا رضایتمندی کلی شما از زندگیتان بالا، متوسط یا پایین است؟» در مقایسات بین کشوری، مردم کشورهای ثروتمندتر گزارش میدهند که یک کمی خوشبختتر از مردم کشورهای فقیرتر هستند؛ اما نه خیلی زیاد. به همین ترتیب، درون یک ملت، مردمی که پول بیشتر دارند گزارش میدهند که یک کمی خوشبختتر از میانگین نسبت به کسانی هستند که پول کمتری دارند. در سطح فردی، افزایش ثروت یک شخص بیدرنگ باعث افزایش زیاد در خوشبختی خوداظهاری میشود اما خوشبختی شخص ثروتمندتر خیلی زود تقریبا به سطح پیشین
خود باز میگردد.
این کتاب تبیین میکند چگونه قانون بهتر میتواند مروج نوآوری و افزایش ثروت یک ملت باشد. این کتاب توضیح نمیدهد که مردم چه استفادهای باید از ثروت خویش بکنند یا چگونه ثروت میتواند مروج خوشبختی باشد. مردم ثروت بیشتری میخواهند و درک اینکه چگونه قانون میتواند به آنها ثروت بیشتری بدهد یک موضوع مناسب برای بررسی و مطالعه است. هدف افزایش دادن ثروت یک هدف مناسبتر برای متون خاصی از حقوق کسبوکار مثل حق اختراع و قراردادهای مالی نسبت به هدف بهبود ارزشهای فردی یا افزایش خوشبختی است. علم حقوقی که میخواهد در خدمت اقتصاد یک جامعه باشد باید چنان طراحی شود که ثروت را بیشینه کند؛ نه اینکه سلیقهها را بهبود بخشیده یا خوشبختی را افزایش دهد.
یک عبارت مشهور از مبارزات ریاستجمهوری آمریکا در سال ۱۹۹۲ از بیل کلینتون رویکرد ما در این کتاب را خلاصهوار میگوید؛ «ابله، مساله اصلی اقتصاد است.»
نظر سایر اندیشمندان درباره کتاب
تیمور کوران، دانشگاه دوک:
محرکهای رشد اقتصادی که یک کشور یا منطقه را به برتری اقتصادی میرساند فریبنده و جالب بوده، اما به خوبی درک نشده است. کوتر و شافر نشان میدهند که چنین محرکهایی معمولا از تغییرات حقوقی سر درمیآورند که حمایت از حقوق مالکیت، تنفیذ قراردادها و مهمتر از همه راهاندازی فعالیتهای تجاری نوآورانه را تسهیل میکنند. کتاب گره سلیمان که به شیوه خلاقانه، بینشمند و سرگرمکننده نوشته شده است پیشبرد مهمی در حجم نوشتارهای رو به افزایش درباره سیر تحول تفاوتهای بینالمللی در ثروت است.
هنری باتلر، دانشگاه جورج میسون:
کوتر و شافر یک مقدمه جامع به اقتصاد رشد از دریچه حقوق و اقتصاد ارائه میدهند. آنها کار استادانه به هم بافتن حکایتهای تاریخی از همه جای جهان را انجام دادند و بحثهای مفصلی از دگرگونیهای تاریخی، ادبیات نظری، مطالعات تجربی و فرضیههای بسیار هوشمندانه دارند. دانشپژوهان و همچنین خوانندگان معمولی این کتاب را بسیار مفید و آگاهیبخش خواهند یافت.
رابرتهاوز، نویسنده کتاب مقررات تجارت بینالملل:
این کتاب به شیوهای قابل فهم و اغلب حتی سرگرمکننده، بینشها و پیشبردهای اصلی حقوق و اقتصاد را در رفع چالشهای رشد برای کشورهای در حال توسعه جمعبندی میکند. کوتر و شافر استدلال میکنند که آزادی اقتصادی، کلید رشد است، اما برای ماندگاری رشد نیاز به قواعد و نهادهای حقوقی مناسب داریم.