کسی «پولیتزر» را به خانه نمیبرد
آن پَچِت<br> ترجمه: شیرین ساداتصفوی<br>ماجرای دادگاه و داوران جوایز از یک لحاظ مشابه است؛ اینکه ما چیزی از امر قضاوت نمیبینیم و تنها شاهد اعلان حکم میشویم. بنابراین وقتی کمیته داوری جایزه پولیتزر نام سه فینالیست را اعلام کرده و هیچ کدام را لایق عنوان برنده ندانست، همه با تفکرات خود در مورد نحوه قضاوت این کمیته روبهرو شدند. تنها دو حالت وجود دارد: یا کمیته به رای مشترکی برای انتخاب برنده دست نیافته یا در نهایت تمامی اعضا بهاتفاق تصمیم گرفتهاند که هیچ کدام از کتابها شایسته عنوان پولیتزر نیستند.<br>
آن پَچِت
ترجمه: شیرین ساداتصفوی
ماجرای دادگاه و داوران جوایز از یک لحاظ مشابه است؛ اینکه ما چیزی از امر قضاوت نمیبینیم و تنها شاهد اعلان حکم میشویم. بنابراین وقتی کمیته داوری جایزه پولیتزر نام سه فینالیست را اعلام کرده و هیچ کدام را لایق عنوان برنده ندانست، همه با تفکرات خود در مورد نحوه قضاوت این کمیته روبهرو شدند. تنها دو حالت وجود دارد: یا کمیته به رای مشترکی برای انتخاب برنده دست نیافته یا در نهایت تمامی اعضا بهاتفاق تصمیم گرفتهاند که هیچ کدام از کتابها شایسته عنوان پولیتزر نیستند.
اما نکته اینجا است که بیشتر داستانخوانهای حرفهای جهان به چنین نتیجهای نخواهند رسید؛ آنها تنها فکر خواهند کرد که امسال از نظر رمان، سال خوبی نبوده است. اینطوری اصلا اوضاع جالبی نیست. باختن به یک نفر سخت است، اما اینکه فرد ببازد و آن هم به هیچکس، بسیار سختتر است.
اما اوضاع برای خواننده سختتر از اینها است، چرا که امسال کتابهای خوب زیادی منتشر شدند. بسیاری کتاب «نمای دوربینی: داستانهای جدید و منتخب» از «ادیت پرلمن» را بهترین کتاب امسال میدانند. این کتاب برنده جایزه حلقه منتقدان ملی شده و یکی از فینالیستهای جایزه کتاب ملی و جایزه استوری هم بوده است. اگر کتاب او برنده پولیتزر میشد، مطمئنا نامش به عنوان یکی از بهترین داستاننویسان تاریخ پولیتزر ثبت میشد.
کتاب خوب دیگر، «رویاهای قطاری» از «دنیس جانسون» است که به فهرست فینالیستهای پولیتزر راه یافت. در این کتاب جملهای یافت نمیشود که کوچکترین ایرادی داشته باشد و در کل، قصهای آمریکایی و کاملا شایسته پولیتزر است. دو کتاب دیگر، «خاطرات گمشده اسکین» از «راسل بنکز» و «رستگاری استخوانها» از «جاسمین وارد» - برنده جایزه ملی کتاب- که آنها هم به اوضاع آمریکا میپردازند، نیز شایسته پولیتزر هستند. وگرچه کسی دو بار پیاپی برنده پولیتزر نشده است، اما امسال میتوانست با برنده شدن «طرح ازدواج» از «جفری یوجندیز»، چنین سال بیسابقهای باشد.
مساله عدم اعلان برنده از سوی کمیته داوری پولیتزر، اثری منفی بر بازار نشر و فروش کتاب نیز داشته است. گرچه این کمیته از ۱۹۱۷ -سال تاسیس این جایزه ادبی- تاکنون ده بار از اعلان برنده خودداری کرده است، اما شاید امسال تنها موردی باشد که همه به ایجاد هیجانی بیش از اندازه در خواننده نیاز داشتند، چرا که از برندهها در روزنامه و رادیو و حتی تلویزیون نام برده میشود و این کار همان هیجانی را به وجود میآورد که بیشتر اوقات، این صنعت به آن نیاز دارد.
حالا با تقسیم توجه رسانهها به سه کتاب، کسی توجه شایستهای به «شاه پریدهرنگ» نخواهد کرد که شاهکاری از «دیوید فاستر والاس» است و برای اولین بار پس از مرگ او به چاپ میرسد. والاس دیگر فرصتی برای شرکت در جایزه پولیتزر نخواهد داشت و اینکه افراد به شایستگی او برای بردن چنین جایزهای شک کنند، دردناکتر است.
نکته آخر اینکه کتاب خواندن مهم است. این تنها راهی است که میتوان با آن یک زندگی متفاوت از خود را تجربه کنیم و از این جهت، حیاتی بامعناتر بیابیم. متاسفانه جهان ادبیات فاقد آن جذابیتهایی است که افراد را به سوی جایزه اسکار میکشاند که هدف از برگزاری آن، تنها کشاندن افراد به سینماها و پر کردن جیب تهیهکنندهها است. جایزه پولیتزر بهترین فرصت نویسندگان و خوانندگان و ناشران برای جشن گرفتن ادبیات است. ولی امسال، همگی باختیم.
* منبع: نیویورک تایمز
۱۷ آوریل ۲۰۱۲