بازگشت به عقب با سلطنت پهلویها
سارا صادقی- چهارم اردیبهشت سال روز تاجگذاری رضاخان پهلوی بود. در بهمن ۱۳۰۳ مجلس شورایملی مقام فرماندهی کلقوا را از احمدشاه سلب و به سردار سپه تفویض کرد. در آبان ۱۳۰۴ نیز سلسله قاجاریه با فشار رضاخان و طی مصوبهای منقرض شد و انگلستان و سپس شوروی بلافاصله حکومت موقت رضاخان را به رسمیت شناختند. روسها حتی بهمنظور ابراز دوستی خود به رضاخان، نمایندگی خود در تهران را به «سفارت کبری» ارتقا دادند. رضاخان پهلوی که از نفوذ روحانیت در جامعه مطلع بود بلافاصله پس از تصویب طرح سرنگونی دودمان قاجار، تبلیغات سازمان یافته به حمایت از قوانین و احکام اسلامی را آغاز کرد. هدف او به دست آوردن پایگاه اجتماعی از طریق جلب حمایت روحانیت بود. او یک روز پس از تصویب طرح انقراض قاجاریه بهعنوان نخستوزیر کشور اعلامیهای انتشار داد و در آن خاطرنشان ساخت:
«... قوانین اسلام بهمنظور بهروزی مردم اجرا خواهد گردید، معنویت مسلمانی کاملا حفظ خواهد شد، فروش نوشابههای الکلی ممنوع خواهد گردید، بهای گندم و نان کاهش خواهد یافت و...». با این حال او پس از تصاحب مقام سلطنت به سرعت چهره عوض کرد. رضاشاهی که در دوره وزارت جنگ با تظاهر به دینداری در ایام عاشورا در قزاقخانه «تکیه» برپا میکرد و خود در ورودی تکیه میایستاد و به دستههای سینهزن طاقشال اهدا میکرد و گاه با پای برهنه در جلو دسته حرکت میکرد و کاه بر سر میریخت و در شب ۱۱ محرم شامغریبان میگرفت و شمع به دست، به مساجد و تکایا میرفت، پس از به سلطنت رسیدن از شکوه و جلال روضهخوانی کاست، برای برقراری مجالس عزاداری موانع و مشکلاتی بهوجود آورد و آن را موکول به کسب اجازه قبلی کرد، در مرحله بعد حرکت دستههای عزادار در روز عاشورا را ممنوع کرد و سپس حتی برگزاری اینگونه مراسم را در خانهها نیز ممنوع کرد و صاحبخانههایی را که در منازل خود برای امام حسین(ع) عزاداری میکردند، به زندان میانداخت.
رضاشاه برای رسمیت بخشیدن به سلطنت خود، زمینه تشکیل مجلس موسسان را فراهم کرد. انتخابات مجلس موسسان تحتنظر ماموران رضا شاه انجام گرفت ولی اکثر مردم در انتخابات شرکت نکردند و فهرست نمایندگان مجلس را ماموران دولت و پلیس از پیش تعیین کرده و تاکید کرده بودند که این اشخاص باید از صندوق بیرون آیند و با سلطنت شاه نیز موافقت کنند. سیاستمداران فعال مورد اعتماد شاه از جمله تیمورتاش و داور که قبلا طرح یک مادهای مربوط به انقراض سلسله قاجاریه را تهیه و تدوین کرده بودند، نمایندگان مجلس را به زیرزمین منزل رضاخان فرامیخواندند و موافقت و امضای آنان را برای انتقال قدرت به رضاخان دریافت میکردند و اگر کسی امتناع میورزید با وعده و وعید یا با تهدید او را وادار به امضا میکردند. مجوز سلطنت رضاخان از درون چنین مجلسی بیرون آمد. مجلس موسسان در ۱۵ آذر ۱۳۰۴ در تهران با نطق رضاخان گشایش یافت و بعد از تشکیل ۵ جلسه در ظرف یک هفته سرانجام در روز ۲۲ آذر ۱۳۰۴ سلطنت دائمی را به رضاخان و خانوادهاش واگذار کرد. آنچه در مجلس موسسان به تصویب رسید تغییر سه اصل ۳۶، ۳۷ و ۳۸ متمم قانون اساسی بود. به موجب این تغییرات:
ـ انتقال سلطنت به رضاخان و اعقاب وی رسمیت یافت.
ـ ولیعهد، پسر بزرگ شاه خواهد بود. در صورت نبود پسر، ولیعهد کسی است که شاه تعیین میکند مشروط برآنکه قاجار نباشد.
ـ ولیعهد به شرطی میتواند زمام امور را برعهده بگیرد که ۲۰ سال تمام داشته باشد والا نایبالسلطنهای که مجلس تعیین میکند، تصمیمگیرنده خواهد بود.
رضا شاه روز ۲۴ آذر در مجلس شورای ملی حضور یافت و مراسم تحلیف به جای آورد. روز ۲۵ آذر، در کاخ گلستان بر تخت سلطنت نشست و وزیرمختار انگلیس بهعنوان «شیخالسفرا» به وی تبریک گفت. روز ۲۶ آذر فرمان نخستوزیری فروغی و روز ۸ بهمن فرمان ولیعهدی محمدرضا ـ فرزند ارشد خود را ـ صادر کرد و روز ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ در تهران تاجگذاری کرد.
بدین سان هنوز ۲۰ سال از انقلاب مشروطیت نگذشته بود که در اثر ضعف و جبن رجال و سیاستمداران کشور در مقابل رضا شاه، یک بار دیگر حکومت مطلقه بر ایران مستولی شد و مردم از آزادی های اساسی محروم شدند. به قول «میلسپو» اقتصاددان آمریکایی در آن سال رضاخان از ارتش برای دخالت در انتخابات مجلس موسسان استفاده کرد، خودش را شاه نامید، کشور را به دوران استبداد باز گرداند، بیآنکه اعتراضی از جانب رجال و سیاستمدارانی که بهعلت بیجراتی و آشفتگی فکری یک فرصت طلایی را برای حفظ آزادی در کشور از دست داده بودند، بلند شود.
در مجلس پنجم که انتخابات آن در دوران حاکمیت «سردار سپه» برگزار شد، اکثر نمایندگان، طرفدار رضا شاه بودند. تیمورتاش، تدین و داور که بازوی اجرایی رضاخان محسوب میشدند، نقشآفرینان اصلی در داخل و خارج بودند. مجلس به دو گروه فراکسیون تجدد به رهبری تدین و فراکسیون سوسیالیست به رهبری سلیمان محسن تقسیم شده بود که جانبداری از رضاخان وجه مشترک هر دو گروه بود و افرادی مانند سیدحسن مدرس در اقلیت محض قرار داشتند.
سلطنت رضاشاه موجب شد که نقش دولت و مجلس در اداره کشور به حداقل کاهش یابد. زیرا عالیترین مقام تصمیمگیرنده شخص شاه بود. دیگر هیچ شخصیت مقتدر و برجستهای به نخستوزیری منصوب نشد و این مقام که طبق قانون اساسی اختیار تام در اداره کشور را داشت به مدت ۶ سال ـ ۹ خرداد ۱۳۰۶ تا ۲۲ شهریور ۱۳۱۲ ـ به مخبرالسلطنه هدایت تفویض شد که به قول خودش «همواره در حاشیهمشی میکرد» پس از «هدایت» نیز چهرههایی مانند محمود جم، متین دفتری و علی منصور به نخستوزیری رسیدند که عموما در برابر اراده شاه بیاختیار بودند. به گفته «هدایت»: در دوره پهلوی هیچکس اختیار نداشت. تمام امور باید بهعرض میرسید و آنچه فرمایش میشد، همان رفتار میشد.
ارسال نظر