انواع نظم در جامعه

شماره روزنامه: ۲۵۹۵ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۴۰۴۷۴ اندیشه-اقتصاد

امین گنجی

ف.ا.هایک<br> مترجم: امین گنجی<br> بخش اول<br>ما زمانی انبوهه‌ای از انسان‌ها را یک جامعه می‌نامیم که فعالیت‌هایشان به ‌طور متقابل با یکدیگر تعدیل و تنظیم ‌شود. انسان‌های جامعه می‌توانند به‌طور موفقیت‌آمیزی اهداف خود را پیگیری کنند؛ زیرا می‌دانند از هم‌قطاران خویش چه انتظاری داشته باشند.

انواع نظم در جامعه

ف.ا.هایک

مترجم: امین گنجی

بخش اول

ما زمانی انبوهه‌ای از انسان‌ها را یک جامعه می‌نامیم که فعالیت‌هایشان به ‌طور متقابل با یکدیگر تعدیل و تنظیم ‌شود. انسان‌های جامعه می‌توانند به‌طور موفقیت‌آمیزی اهداف خود را پیگیری کنند؛ زیرا می‌دانند از هم‌قطاران خویش چه انتظاری داشته باشند. به بیان دیگر، مناسبات آنها نظمی معین را نشان می‌دهد. بنابراین مساله‌ اساسی نظریه‌ اجتماعی و سیاست اجتماعی از این قرار است: چگونه چنین نظمی از فعالیت‌های متعدد و گوناگون میلیون‌ها انسان تولید می‌شود یا می‌تواند به دست آید؟ [۱]

گاه خود وجود چنین نظمی انکار می‌شود و می‌گویند جامعه ــ یا به‌طور خاص، فعالیت‌های اقتصادی آن ــ «آشوب‌ناک» [chaotic] هستند. با این حال، نمی‌توان به‌طور جدی مدعی غیاب تمام و کمال نظم شد. شاید معنای چنان اعتراضی این باشد که جامعه، آن طور که باید، واجد نظم نیست. در واقع نظم‌داشتن جامعه‌ موجود می‌تواند بیش از اینها بهبود یابد؛ اما نقد مزبور در اصل به خاطر شرایطی است که طبق آن نظم موجود و شیوه‌ شکل‌گیری آن به آسانی قابل فهم نیست. یک انسان عادی تنها زمانی از نظم روابط اجتماعی آگاه خواهد بود که چنین نظمی تعمدا ترتیب داده شده باشد و او مایل است تا غیاب ظاهری نظم را در اغلب پدیده‌ها ــ پدیده‌هایی که مشاهده می‌کند ــ نکوهش کند؛ زیرا هیچ کس تعمدا به آن فعالیت‌ها نظم نداده است. نظم برای یک شخص عادی نتیجه‌ فعالیت نظم‌بخش یک ذهن نظم‌بخش است. با این حال، بخش اعظمی از نظم جامعه ــ همان نظمی که از آن سخن می‌گوییم ــ از این دست نیست و تصدیق وجود چنین نظمی نیازمند میزان معینی از تامل‌ورزی است.

دشواری اصلی این است که نظم رخدادهای اجتماعی را عموما نمی‌توانیم با حواس خود درک کنیم، بلکه تنها می‌توانیم با عقل خود پی بگیریم. خواهیم گفت که این نظم، انتزاعی و نه انضمامی است. به‌علاوه، با نظمی بسیار پیچیده طرفیم؛ نظمی که اگرچه حاصل کنش انسانی است، اما انسان‌ها آن را با مرتب‌سازی و آرایش عمدی عناصر در الگویی ازپیش‌فهمیده‌شده نساخته‌اند. این ویژگی‌های نظم اجتماعی ربط زیادی به یکدیگر دارند و وظیفه‌ این مقاله روشن‌ ساختن رابطه‌ فی‌مابین آنها با یکدیگر است. اگرچه هیچ ضرورت مطلقی وجود ندارد که یک نظم پیچیده باید خودانگیخته و انتزاعی باشد؛ اما خواهیم دید هر چه نظم مورد نظر ما پیچیده‌تر باشد، باید بیشتر به نیروهای خودانگیخته برای به وجود آوردن آن اتکا کنیم و درنتیجه قدرت کنترل‌کردن ما به خصیصه‌های انتزاعی محدود خواهد شد و به تجلی‌های انضمامی آن نظم راه نخواهد برد [۲].

(الفاظ «انضمامی» و «انتزاعی»، که از این به بعد به کرات استفاده خواهیم کرد، اغلب به معناهای گوناگونی استفاده می‌شود. بنابراین خوب است که بگوییم از کدام معناهای این الفاظ استفاده خواهیم کرد. ما ابژه‌های جزئی خاصی را که حواس‌مان قادر به مشاهده و ملاحظه‌ آنها است «انضمامی» می‌نامیم و مشخصه‌ متمایز چنان ابژه‌های انضمامی‌ای را این می‌دانیم که همیشه خواص و ویژگی‌های بیشتری نسبت به آنهایی که پیشاپیش فهمیده یا کشف کرده‌ایم، در خود دارند.

در مقایسه با چنین ابژه‌ متعینی و دانش حسی مستقیمی که می‌توانیم از آن اکتساب کنیم، همه‌ تصاویر و مفاهیم آن انتزاعی و واجد تعداد محدودی صفت هستند. تمامی اندیشه به این معنا ضرورتا انتزاعی است، اگرچه انتزاع درجاتی دارد و عرف است که امر نسبتا کمتر انتزاعی را (به عنوان امر (به نسبت انضمامی)) در تقابل با امر انتزاعی‌تر قرار می‌دهند. با این حال، به زبان سرراست‌تر، تقابل بین امر انضمامی و انتزاعی ــ آن طورکه ما در ادامه‌ مقاله به کار خواهیم برد ــ همان تمایز بین ــ از یک سو ــ فاکتی است که ما همیشه تنها صفات انتزاعی‌اش را می‌دانیم و در عین حال همواره می‌توانیم صفات بیشتری برایش کشف کنیم، با ــ از سوی دیگر ــ همه‌ تصاویر، فهم‌ها و مفهوم‌هایی که وقتی دیگر به ابژه‌ای خاص نمی‌اندیشیم، باز هم آنها را حفظ می‌کنیم [۳].

البته تمایز بین یک نظم انتزاعی و یک نظم (به نسبت) انضمامی همان تمایز بین مفهومی با معنی ضمنی [connotation] (مقصود) اندک و در نتیجه‌ آن نوعی معنی صریح [detonation] وسیع از یک سو و مفهومی با معنی ضمنی غنی و در نتیجه معنی صریح محدود از سوی دیگر است. یک نظم انتزاعی از نوع معین می‌تواند تجلی‌های متفاوت بسیاری از آن نظم را بسازد. این تمایز به طور خاص در مورد نظم‌های پیچیده‌ مبتنی برسلسله‌مراتب مناسبات نظم‌آفرین واجد اهمیت می‌شود؛ یعنی جایی که بسیاری از این نظم‌ها ممکن است بر حسب اصول نظم‌آفرین عام‌تر خویش با یکدیگر سازگار باشند اما بر حسب دیگر اصول از هم تفاوت داشته باشند. باید اهمیت این واقعیت را به رسمیت شناخت: یک نظم واجد خصیصه‌های انتزاعی معینی است که به تجلی‌های انضمامی آن ربطی ندارند. به علاوه، چه بسا بتوانیم بگوییم یک نظم انتزاعی ــ یعنی نظمی که به‌طور خودانگیخته خود را شکل می‌دهد ــ فلان مشخصه‌های مطلوب را دارد، اما در عین حال نتوانیم تجلی‌های انضمامی یا موقعیت عناصر فردی درون آن را معین کنیم.)

فهم ساده‌ نظمی که با قراردادن اجزای یک کل از پیش ‌مشخص در جایگاه‌های مناسب آن اجزا به وجود می‌آید، در بسیاری از قسمت‌های جامعه وجود دارد. ما این نظم را که با مرتب‌کردن نسبت‌های بین اجزا بر حسب طرحی از پیش مشخص به دست می‌آید، سازماندهی می‌خوانیم. افزایش قدرت انسان‌ها بر اساس این نوع از هماهنگی عمدی تلاش‌های ایشان، بر همه معلوم است و بسیاری از موفقیت‌های بشری به استفاده از همین تکنیک متکی است. ما این نظم را می‌فهمیم زیرا می‌دانیم چگونه ساخته می‌شود. اما این نوع نظم تنها نظم موجود در عملکرد جامعه یا حتی نوع اصلی نظم موجود در عملکرد جامعه هم نیست؛ و به‌علاوه نمی‌توان سرتاسر نظم جامعه را به این شیوه تولید کرد.

کشف وجود نظم‌هایی از نوع دیگر در جامعه، یعنی آن دست نظم‌هایی که انسان‌ها تخصیص نداده‌اند بل حاصل کنش افراد در حالی است که خود این افراد نیت برساختن چنین نظمی را نداشته‌اند، موفقیت بزرگ نظریه‌ اجتماعی است ــ یا برعکس، این کشف نشان داده است که نظریه‌ اجتماعی اصلا می‌تواند ابژه‌ای [برای اندیشیدن به آن] داشته باشد. کشف یادشده این باور عمیقا دیرپای انسان‌ها را متزلزل ساخت که «وقتی نظمی وجود داشته باشد، باید ناظمی مشخص هم در کار باشد». نتایج این کشف از ساحت نظریه‌ اجتماعی فراتر رفت؛ زیرا شیوه‌ فهمی را فراهم آورد که بر اساس آن می‌شد توجیهی نظری برای ساختارهای پدیده‌های زیست‌شناختی ارائه کرد [۴]. و البته کشف مزبور در خود ساحت اجتماعی بنیانی را برای استدلال نظام‌مند در دفاع از آزادی فردی فراهم ساخت.

پاورقی:

۱) مفهوم نظم اخیرا به موقعیتی اساسی در علوم اجتماعی دست یافته است؛ آن هم عمدتا به لطف کار والتر اوکن و دوستان و شاگردان او که به نام حلقه‌ اوردو مشهورند و کتاب سال اوردو را منتشر می‌کنند. دیگر کاربردهای پراهمیت نظم را می‌توانید در این منابع مشاهده کنید:

J. Spengler, "The Problem of Order in Economic Affairs," Southern Economic Journal, July, ۱۹۴۸, reprinted in J. J. Spengler and W. R. Allen, eds., Essays on Economic Thought (Chicago: Rand McNally, ۱۹۶۰); H. Barth, Die Idee der Ordnung (Zurich: E. Rentsch, ۱۹۵۸); R. Meimberg, Alternativen der Ordnung (Berlin: Duncker & Humblot, ۱۹۵۶);

و یکی دیگر از منابعی که البته مناسبت کمتری دارد و در آن به مسائل فلسفی مربوط به نظم می‌پردازد، عبارت است از:

W. D. Oliver, Theory of Order (Yellow Springs, Ohio: Antioch Press, ۱۹۵۱)

۲. برای بررسی دقیق‌تر و جزئی‌تر مساله‌ برخورد عملی با پدیده‌های پیچیده به مقاله‌ من با مشخصات زیر رجوع کنید:

"The Theory of Complex Phenomena," in Mario A. Bunge, ed.; The Critical Approach: Essays in Honor of Karl Popper (New York: The Free Press of Glencoe, Inc., ۱۹۶۳).

۳. برای آشنایی با مطالعه‌ سودمندی درباب نسبت انضمامی/انتزاعی و خصوصا اهمیت آن در علم حقوق به منبع زیر رجوع کنید:

K. Englisch, Die Idee der Konkretisierung in Rechtswissenschaft unserer Zeit (Heidelberg: Abhandlungen der Heidelberger Akademie der Wissenschaften, Phil.-Hist. Klasse, I, ۱۹۵۳).

۴. همه‌ کاشفان مستقل تکامل زیست‌شناختی، یعنی داروین، والاس و اسپنسر، ایده‌های خود را از مفاهیم کنونی تکامل اجتماعی گرفتند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن