از نگاه دیگران

اقتصاد سیاسی ناشادمانی

شماره روزنامه: ۲۵۷۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۷۵۸۷ اندیشه-اقتصاد

امین گنجی

ویلیام دیویس<br> مترجم: امین گنجی<br> بخش اول<br>«سازمان خدمات درمانی ملی بریتانیا» در تاریخ خویش توجه بسیار اندکی به نیازهای بسیار خاص کارگران در حوزه سلامت و بهداشت ــ مگر کارگران خویش ــ داشته است.

ویلیام دیویس
مترجم: امین گنجی
بخش اول
«سازمان خدمات درمانی ملی بریتانیا» در تاریخ خویش توجه بسیار اندکی به نیازهای بسیار خاص کارگران در حوزه سلامت و بهداشت ــ مگر کارگران خویش ــ داشته است.

این سازمان در اصل و بنا به تعریف، برای پشتیبانی و حمایت از کسانی تاسیس شده بود که خارج از بازار کار بودند ــ مادران تازه زایمان کرده، کودکان، بیماران، سالخوردگان و محتضران. پیش‌تر پزشکان بریتانیایی «گواهی بیماری» صادر می‌کردند؛ نوعی مجوز که به بیماران داده می‌شد تا کارفرمایان ایشان بدانند که آنها قادر به کار نیستند. اما در سال‌های اخیر سیاست‌گذاران، پیش‌فرض‌های نهفته در چنین مجوزهایی را زیر سوال برده‌اند و همراه با آن، تضاد اکید بین سلامتی و بیماری یا بین دوگانه «به لحاظ اقتصادی مولد» و «به لحاظ اقتصادی نیازمند» را به چالش کشیده‌اند.
در سال ۲۰۰۸، سازمان بهداشت بریتانیا همراه با سازمان کار و بازنشستگی، نتایجِ بررسی وضع بهداشت و سلامت در میان جمعیت آماده به کار این کشور را منتشر کرد. نتایج این بررسی شگفت‌آور بود: هزینه سالانه وارده بر اقتصاد انگلیس بابت غیبت از کار (مرخصی‌های استعلاجی) حدود صد میلیارد پوند و تنها حدود پانزده میلیارد پوند کمتر از کل هزینه «سازمان خدمات درمانی ملی» است.
«بهروزی»۱ فراهم‌کننده پارادایمی از سیاست‌گذاری است که بر مبنای آن ذهن و بدن، هردو منابع اقتصادی تلقی می‌شوند و سطوح متغیر و متفاوتی از سلامت و قابلیت تولید را دارند. این انگاره به جای دوگانه اکیدِ «مولد و بیمار»، درجه‌بندی‌های اقتصادی، زیست‌شناختی و روانشناختی در سلامت را پیش می‌کشد. همچنین طرفداران انگاره «بهروزی»، به جای اتخاذ دوگانه‌ای دکارتی بین وظایف بدن و وظایف ذهن۲ ــ همان تقسیم کار بین یقه‌سفیدها و یقه‌آبی‌ها ــ باور دارند که می‌تواند ذهن و بدن را توامان تحت یک استراتژی واحد بهینه کرد. گوردون وادل، یکی از منتفذترین چهره‌ها بر برنامه کار و بهروزی دولت بریتانیا یک جراح ارتوپدی است و کتابش با عنوان انقلاب کمردرد در تغییر چشم‌اندازهای سیاست‌گذارانه راجع به کار و سلامت موثر واقع شد. می‌دانیم که بر اساس پیش‌فرض‌های سنتی پزشکی «استراحت و تجدید قوا» بهترین راه‌ها برای بازگرداندن توانایی کارکردن به بیماران هستند؛ اما وادل بر خلاف این پیش‌فرض‌ها استدلال می‌کرد که مثلا در مورد کمردرد، افراد اگر در محیط کار باقی بمانند، بهتر و سریع‌تر بهبود خواهند یافت.
بر اساس یافته‌های وادل، راستکیشی۳ در حوزه‌های پزشکی و اقتصادی [که مرخصی استعلاجی را پیشنهاد می‌کند] اهمیت عوامل روانشناختی در سلامت و قابلیت تولید را نادیده انگاشته‌اند؛ حتی اگر کار مورد بحث، تماما فیزیکی و جسمانی باشد. بر اساس آرای وادل، ماندن بر سر کار تاثیری روانشناختی می‌آفریند: آدم‌ها با ماندن بر سر کار به سلامتی خویش باور پیدا می‌کنند و این امر تاثیری مثبت بر سلامتی جسمی آنها نیز خواهد گذاشت. هارت و نگری معتقدند که اگرچه کار «غیرمادی» یا «شناختی»، از دریچه کمی، تنها کسر کوچکی از کل اشتغال را تشکیل می‌دهند، اما با این حال بدل به فرمِ «هژمونیک» کار شده‌اند۴. به زعم آنها، کار غیر‌مادی «همچون گردابی است که به تدریج دیگر فرم‌ها را برای سازگار شدن با کیفیت‌های مرکزی خویش تغییر شکل می‌دهد.» کار وادل نمونه‌ای از این تغییر شکلِ فعال است. اتحاد نوظهور میان سیاست‌گذاران اقتصادی و متخصصان بهداشت و سلامت به اجماعی جدید انجامیده است: اینکه سویه روانشناختی و «غیرمادی» کار و بیماری، حتی در مورد کارهای یدی سنتی، باید مدیریت و بهینه‌سازی شود. «گواهی تندرستی» جدیدی از سال ۲۰۱۰ جایگزین «گواهی بیماری» شد. پزشکان از طریق این گواهی جدید می‌توانستند توانایی‌های جسمانی و ذهنی مثبتی را خاطرنشان کنند که یک کارمند بیمار هنوز از آنها برخوردار است و کارفرما می‌تواند همان قابلیت‌ها را به کار گیرد.


البته دلیل وجودی فوری‌تری نیز برای این پارادایم سیاسی جدید وجود داشت. هر چه کار «غیرمادی»تر می‌شود، ماهیت غیبت از کار جهت حفظ سلامتی نیز غیرمادی‌تر می‌شود. حدود سی تا چهل میلیارد پوند از صد میلیارد پوند خسارت سالانه این نوع غیبت از کار، بابت اختلال‌های به وجود آمده در سلامت روانی کارمندان بوده است. حدود یک میلیون نفر در بریتانیا خواستار دریافت کمک‌هزینه ازکارافتادگی به‌ خاطر افسردگی و اضطراب هستند. شکل شماره ۱ «مادی‌زدایی» تدریجی از ازکارافتادگی را طی سال‌های اخیر نشان می‌دهد. چرخش به سوی ایده «بهروزی» به عنوان قابلیتی «زیست‌شناختی ـ روانشناختی ـ اجتماعی» به کارفرمایان و متخصصان بهداشت و سلامت اجازه می‌دهد تا مسائل احساسی و روانشناختی درون محیط کار را تشخیص دهد، و البته در کنار آن تکنیک‌هایی را جهت افزایش بهروزی و بالقوگیِ مولد کارکنان بیافرینند. به زعم آنها بیماری روانی، حتی بیش از کمردرد، با باقی ماندن بر سر کار ــ و نه غیبت از آن ــ درمان می‌شود. برخلاف چشم‌انداز فایده‌گرا یا نئوکلاسیک که در کار مطلقا هیچ فایده‌ای برای درمان بیماری‌ها نمی‌یابد، اکنون بسیاری از اقتصاددان‌ها استدلال می‌کنند که کار نیرویی مثبت برای سلامت روانی است و بیکاری به دلیل از دست دادن درآمدها رنج بسیار می‌آفریند.

یادداشت‌ها:
(۱) well-being
(۲) دکارت به دوگانه‌انگاری بین ذهن و بدن معتقد بود. در دکارت ذهن جوهری خاص خود و بدن جوهری خاص خود داشت و بنابراین هر یک وظایف یا رسالت‌های خاص خویش را ایفا می‌کرد. در این دوگانه، دکارت همواره برتری را به ذهن می‌داد. جمله معروف او، «می‌اندیشم پس هستم» ناظر به همین تقسیم‌بندی و اولویت است.
(۳) وفاداری به اصول اولیه.
(۴) کار غیرمادی نوعی از کار است که هم ابزارها و فرآیند آن (تولید) غیرمادی است و هم محصولاتش. برای مثال، کار غیرمادی با استفاده از سخن گفتن، اندیشیدن، عواطف و تاثرات پیش می‌رود و محصولات آن نیز غیرمادی هستند، همچون مدیریت منجر به تولید ثروت، سرمایه‌داری مالی، نرم‌افزارها و ... نگری و هارت در اعلام هژمونیک شدن تولید غیرمادی در سرمایه‌داری متاخر (که نام‌های دیگر آن را پژوهشگران مختلف سرمایه‌داری شناختی، یا سرمایه‌داری مالی گذاشته اند) از روش‌شناسی کارل مارکس استفاده کرده‌اند. مارکس در حالی که هنوز تعداد دهقانان و کارگران غیرصنعتی بسیار بیشتر از کارگران صنعتی بود، اعلام کرد که شیوه تولید صنعتی و کار صنعتی هژمونیک یا به اصطلاح مسلط شده است و مبنای تحلیل خود را این شیوه از تولید گذاشت.
نگری و هارت نیز به‌رغم اینکه تعداد کارگران صنعتی هنوز بسیار زیاد است، اما شیوه تولید غیرمادی را هژمونیک و آن را مبنای تحلیل خود قلمداد کرده‌اند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن