اهمیت تجربه عملیاتی در مدیریت صنعت نفت
امیر زمردی*
در صنعت نفت و گاز، اثر یک تصمیم مدیریتی ممکن است سالها بر تولید و هزینههای عملیاتی سایه بیندازد. تاخیر در تصمیمگیری نیز گاهی اجرای پروژهها را دشوار و فرصتهای توسعه را از بین میبرد. این مساله در شرایط کنونی صنعت نفت ایران که حفظ ظرفیت تولید، توسعه میدانها و استفاده بهتر از منابع موجود از اولویتهای آن است، اهمیت بیشتری پیدا میکند. تغییرات اخیر در مدیریت وزارت نفت نیز فرصتی فراهم کرده تا بار دیگر به نقش تجربه عملیاتی در اداره این صنعت توجه شود. صنعت نفت ایران در دهههای گذشته با اتکا به دانش متخصصان، تجربه کارکنان و توان سازندگان داخلی توانسته بخش مهمی از ظرفیت تولید و تامین انرژی کشور را حفظ کند.
با این حال، حفظ تولید در میدانهایی که سالها از آغاز بهرهبرداری آنها گذشته، به اندازه توسعه میدانهای جدید اهمیت دارد. ادامه فعالیت این میدانها به تعمیرات منظم، تامین تجهیزات و رسیدگی مستمر به تاسیسات نیاز دارد. کاهش بازده برخی چاهها، فرسودگی تجهیزات و ضرورت تعمیرات دورهای نیز از مسائل معمول مجموعههای تولیدی هستند. رسیدگی به این موارد شاید به اندازه آغاز یک پروژه بزرگ مورد توجه قرار نگیرد، اما نقش مهمی در جلوگیری از کاهش تولید و افزایش هزینهها دارد. در این صنعت، افزایش تولید تنها به حفاری چاههای جدید یا اجرای طرحهای توسعهای وابسته نیست.
بخشی از ظرفیت تولید کشور به عملکرد تاسیسات موجود و استفاده درست از امکانات فعلی بستگی دارد. برای نمونه، گاهی تعمیر به موقع یک واحد عملیاتی میتواند از توقف تولید جلوگیری کند؛ درحالیکه تاخیر در تامین همان تجهیزات ممکن است فعالیت بخشهای دیگر را نیز تحت تاثیر قرار دهد. به همین دلیل، تصمیم درباره نگهداشت تاسیسات و توسعه میدانها باید با توجه به وضعیت واقعی تولید و منابع موجود گرفته شود. طرحهای نفت و گاز معمولا به سرمایه قابلتوجه و همکاری مجموعههای مختلف نیاز دارند. اجرای یک پروژه ممکن است به تامین تجهیزات، آمادهسازی زیرساختها و هماهنگی میان چند شرکت وابسته باشد. اگر این مراحل از ابتدا به درستی پیشبینی نشوند، حتی یک طرح مناسب نیز ممکن است در زمان مقرر به نتیجه نرسد.
در شرایط محدودیت منابع، مساله فقط تامین هزینه پروژه نیست، بلکه زمان اجرای آن و تاثیری که بر سایر برنامههای تولیدی میگذارد نیز اهمیت دارد. گاهی اولویت دادن به رفع یک مشکل در تاسیسات موجود، از نظر حفظ تولید نتیجه سریعتری نسبت به آغاز پروژهای جدید خواهد داشت. از همین جا میتوان به اهمیت تجربه عملیاتی در مدیریت صنعت نفت پی برد. فاصله میان تصویب یک برنامه و اجرای آن همیشه کوتاه نیست. مدیری که سالها در بخشهای تولید، حفاری یا بهرهبرداری فعالیت کرده، معمولا با بخشی از محدودیتهای اجرایی آشنایی نزدیکتری دارد.
او بهتر میتواند تشخیص دهد که یک برنامه با ظرفیت چاهها، امکانات پشتیبانی و شرایط تاسیسات تا چه اندازه سازگار است. البته تجربه حضور در میدان به تنهایی کافی نیست. آنچه به این تجربه ارزش میدهد، توان استفاده از آن در تصمیمگیری، تشخیص اولویتها و پیگیری اجرای برنامههاست.
ارتباط میان مدیران ارشد و مجموعههای عملیاتی نیز در این زمینه اهمیت دارد. بسیاری از مسائل تولید ابتدا در میدانها و واحدهای اجرایی شناسایی میشوند، اما رفع آنها گاهی به تصمیمهایی در سطح شرکتهای اصلی یا وزارت نفت نیاز دارد. انتقال درست این مسائل به سطوح مدیریتی، میتواند از طولانیشدن روند تصمیمگیری جلوگیری کند. از سوی دیگر، تجربه کارکنانی که سالها در میدانها و تاسیسات فعالیت کردهاند، بخشی از دانش صنعت نفت است. استفاده از این دانش و توان سازندگان داخلی، بهویژه در تامین تجهیزات و رفع مشکلات عملیاتی، میتواند به تداوم فعالیت مجموعههای تولیدی کمک کند. اهمیت این موضوع را میتوان در اهداف برنامه هفتم پیشرفت نیز مشاهده کرد. بر اساس ماده۴۲ این قانون، دستیابی به ظرفیت تولید صیانتی روزانه ۴میلیون و ۸۰۰هزار بشکه نفت خام و جمعآوری سالانه ۱۶میلیارد مترمکعب گازهای مشعل، از جمله اهداف تعیینشده برای پایان برنامه است. حرکت به سوی این اهداف تنها به سرمایهگذاری وابسته نیست. وضعیت میدانها، آماده بودن تاسیسات و توان شرکتهای اجرایی نیز تعیین میکند که برنامهها با چه سرعتی پیش بروند. در چنین برنامههایی، شناخت امکانات موجود و هماهنگی میان بخشهای مختلف، نقش مهمی در استفاده درست از منابع دارد. در کنار مسائل تولید، شرایط خارجی نیز بر نحوه اداره صنعت نفت اثر میگذارد. تحریمهای گسترده و محدودیتهای مالی و تجاری، دسترسی به سرمایه، برخی تجهیزات و خدمات مورد نیاز را دشوارتر کردهاند. اقدامات آمریکا برای محدود کردن فروش نفت ایران نیز بر شرایط حضور در بازارهای صادراتی اثر میگذارد. از سوی دیگر، تنشهای ژئوپلیتیک در تنگه هرمز و خلیج فارس میتوانند بر هزینههای حملونقل، بیمه و تجارت انرژی تاثیر بگذارند. این شرایط نشان میدهد که مدیریت وزارت نفت علاوه بر شناخت مسائل تولید، به آگاهی از تحولات بازار و توان هماهنگی با دستگاههای اقتصادی و دیپلماتیک کشور نیاز دارد. در چنین فضایی، اهمیت تجربه عملیاتی بیشتر در نحوه استفاده از منابع و مدیریت همزمان چند مساله مشخص میشود. حفظ تولید از میدانهای موجود، پیشبرد طرحهای توسعهای و تامین تجهیزات، هرکدام منابع و برنامهریزی خاص خود را میخواهند. شرایط بهرهبرداری در خشکی و دریا نیز یکسان نیست و نمیتوان برای همه مجموعهها تصمیم مشابهی گرفت. مدیریت در سطح وزارت نفت باید بتواند این تفاوتها را در نظر بگیرد و میان نیازهای شرکتهای مختلف هماهنگی برقرار کند. شناخت فنی در این مسیر اهمیت دارد؛ اما زمانی به نتیجه میرسد که با برنامهریزی اقتصادی و توان اداره مجموعههای بزرگ همراه باشد.
در ارزیابی عملکرد مدیران صنعت نفت نیز باید به نتایج اجرایی توجه کرد. حفظ ظرفیت تولید، کاهش توقفهای ناخواسته تاسیسات، انجام بهموقع تعمیرات، پیشرفت واقعی پروژهها و استفاده موثر از توان سازندگان داخلی، از جمله معیارهایی هستند که میتوان عملکرد مدیریت را با آنها سنجید. البته شرایط هر میدان، محدودیت منابع و آثار تحریمها نیز باید در این ارزیابی در نظر گرفته شوند. از این رو، طول سابقه خدمت یا عنوان مسوولیتهای گذشته به تنهایی نمیتواند نشاندهنده توان مدیریتی باشد. مهم آن است که تجربه حرفهای چگونه در تصمیمها و عملکرد مجموعه بهکار گرفته میشود.
اداره صنعت نفت ایران در شرایط امروز به مدیریتی نیاز دارد که شناخت میدان را با توان برنامهریزی اقتصادی و تصمیمگیری در سطح کلان همراه کند. تجربه عملیاتی به شناخت بهتر مشکلات و امکانات موجود کمک میکند و مدیریت اقتصادی نیز امکان استفاده مناسب از منابع را فراهم میسازد. در نهایت، موفقیت مدیریت این صنعت را باید در حفظ تولید صیانتی، پیشرفت طرحهای توسعهای و توان ادامه فعالیت در برابر محدودیتهای خارجی سنجید. معیار اصلی، تنها داشتن تجربه نیست، بلکه توان تبدیل آن به تصمیمهایی است که در عمل به حفظ و توسعه ظرفیتهای صنعت نفت کشور کمک کند.
* کارشناس حوزه نفت و گاز