ایران و آمریکا در فردای انتخابات
دنیای اقتصاد: پیروزی دموکراتها و بهدستگرفتن کنترل کنگره آمریکا در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶، میتواند بر نحوه مدیریت جنگ با ایران و سیاست واشنگتن در خاورمیانه تاثیر بگذارد. هرچند این تحول به معنای تغییر فوری سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ نیست، اما ابزارهای نظارتی و بودجهای تازهای در اختیار دموکراتها قرار میدهد تا بر تصمیمهای دولت، بهویژه در زمینه ادامه جنگ، استقرار نظامی آمریکا در منطقه و کمکهای خارجی اثر بگذارند. در گفتوگوی موسسه خاورمیانه، رایان کراکر، سفیر پیشین آمریکا در تعدادی از کشورهای منطقه و راس هریسون، پژوهشگر ارشد این موسسه، ضمن بررسی پیامدهای انتخابات، به محاسبات راهبردی ایران، آینده درگیری نظامی و احتمال شکلگیری ترتیبات امنیتی جدید در خلیج فارس پرداختند.
افزایش فشار کنگره بر سیاست جنگی ترامپ
به اعتقاد رایان کراکر، کنترل هر دو مجلس کنگره به دست دموکراتها، اهرمهای مهمی برای محدود کردن اقدامات دولت ترامپ ایجاد میکند. در این میان، بودجه مهمترین ابزار فشار خواهد بود؛ بهویژه آنکه درخواست وزارت دفاع آمریکا برای افزایش چشمگیر اعتبارات مربوط به جنگ با ایران با انتقادهایی حتی فراتر از حزب دموکرات روبهرو شده است. بررسی فروش تسلیحات، قانونگذاری درباره تحریمها و استفاده از اختیارات کنگره در زمینه جنگ نیز از دیگر ابزارهایی است که میتواند در اختیار نمایندگان قرار گیرد. با این حال، کراکر معتقد است دموکراتها باید در استفاده از این ابزارها محتاط باشند. پیروزی انتخاباتی آنها تا اندازه زیادی حاصل نارضایتی عمومی از عملکرد ترامپ است؛ بنابراین، تبدیل اختلاف بر سر بودجه به تعطیلی دوباره دولت ممکن است به جایگاه سیاسی دموکراتها آسیب بزند.
او اشاره کرد که تجربه سال ۲۰۰۶ و ادامه جنگ عراق با وجود کنترل کنگره به دست دموکراتها نیز نشان میدهد که تغییر ترکیب مجلسها لزوما به توقف عملیات نظامی منجر نمیشود. هریسون نیز تاکید کرد که نباید درباره توان کنگره برای تغییر سریع سیاست آمریکا اغراق کرد. اختیارات رئیسجمهور در سیاست خارجی گسترده است و ترامپ همچنان آزادی عمل قابلتوجهی دارد. با این حال، کنگره میتواند سرعت تصمیمگیری دولت را کاهش دهد، منابع مالی را محدود کند و از طریق برگزاری جلسات استماع، هزینه سیاسی ادامه جنگ را افزایش دهد. از این منظر، انتخابات میاندورهای بیش از آنکه به معنای تغییر فوری راهبرد واشنگتن باشد، فرصتی برای افزایش نظارت و فشار سیاسی بر دولت است.
احتمال ازسرگیری حملات نظامی به ایران
ترامپ پیشتر مدعی احتمال اجرای نسخهای محدودتر از عملیات «خشم حماسی» علیه ایران پس از انتخابات میاندورهای شده است؛ با این حال، کراکر، شانس موفقیت چنین اقدامی را صفر میداند. به اعتقاد او، وقتی عملیات گستردهتر نتوانسته به اهداف خود دست یابد، تکرار آن در ابعادی کوچکتر نیز نتیجهای نخواهد داشت و صرفا عزم ایران را برای مقاومت و حتی تشدید تنش علیه آمریکا تقویت خواهد کرد. کراکر تاکید میکند که اقدام نظامی نمیتواند جمهوری اسلامی را تضعیف یا سرنگون کند؛ چرا که تجربه جنگ ایران و عراق نیز نشان داده است که ایران در برابر فشارهای نظامی گسترده، به مقاومت ادامه خواهد داد.
هریسون نیز هشدار میدهد که در صورت از سرگیری درگیری، ایران غافلگیر نخواهد شد. به گفته او، تهران این بار آمادگی بیشتری برای مواجهه با حملات دارد و ممکن است واکنشی متفاوت و شدیدتر از گذشته نشان دهد. بنابراین، نمیتوان فرض کرد که عملیات نظامی جدید الزاما محدود باقی خواهد ماند؛ زیرا ایران نیز در تعیین دامنه و مسیر تشدید درگیری نقش تعیینکنندهای خواهد داشت. از این منظر، از سرگیری حملات نهتنها تضمینی برای تحقق اهداف واشنگتن ندارد، بلکه میتواند بحران را وارد مرحلهای پیشبینیناپذیرتر کند.
محاسبات تهران؛ بازسازی بازدارندگی و حفظ دستاوردهای جنگ
راس هریسون استدلال میکند که تهران نتیجه انتخابات آمریکا را نشانهای از مخالفت رایدهندگان با جنگ و ناکامیهای سیاست خارجی دولت ترامپ میداند. بااینحال، محاسبات ایران صرفا به افزایش هزینه سیاسی جنگ برای رئیسجمهور آمریکا محدود نیست. به گفته او برداشت اصلی مقامات ایران این است که آمریکا و اسرائیل، دستکم در تحقق هدف راهبردی خود یعنی سرنگونی نظام، ناکام ماندهاند، به همین دلیل، اولویت محوری تهران حفظ نظام و نگهداشتن اهرمهایی است که در جریان درگیری به دست آورده است. هریسون استدلال میکند که ایران در محاسبات خود سه هدف را دنبال میکند. نخست، بازسازی بازدارندگی است. ایران میخواهد از جنگ در شرایطی خارج شود که توانایی جلوگیری از حملات آینده و تحمیل هزینه به طرف مقابل را بازیافته باشد. از این منظر، ممکن است تهران در برخی شرایط تشدید تنش را کمهزینهتر از عقبنشینی و کاهش تنش ارزیابی کند.
هدف دوم، حفظ اهرمهایی است که تهران در جریان جنگ به دست آورده و برخی از آنها نیز در یادداشت تفاهم اسلامآباد تثبیت شدند. هدف سوم نیز، تبدیل دستاوردهای جنگ به موقعیتی پایدارتر در نظم منطقهای است. تهران میخواهد پس از پایان درگیری، در موقعیت منطقهای قویتر از گذشته قرار گیرد.
ضرورت بازنگری در الگوی حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس
جنگ با ایران آسیبپذیری الگوهای سنتی استقرار نیروهای آمریکا را در برابر ابزارهای نوین جنگ آشکار کرده است. به گفته رایان کراکر، پایگاههای نظامی دیگر صرفا سکویی برای اعمال قدرت و اعزام نیرو نیستند، بلکه خود به اهدافی آسیبپذیر تبدیل شدهاند؛ چنانکه پایگاه دریایی آمریکا در بحرین عملا از مدار فعالیت خارج شده و بازگشت آن به وضعیت سابق نیز نامشخص است. کراکر با تاکید بر نبود جایگزین برای قدرت نظامی آمریکا، معتقد است واشنگتن باید با همکاری دو حزبی و مشورت متحدان خلیج فارس، شیوه استقرار و بهکارگیری نیروهای خود را بازنگری کند؛ بهگونهای که ضمن حفظ توان اعمال قدرت، امنیت آمریکا و متحدانش در معرض آسیب قرار نگیرد.
محدودیتهای سیاست آمریکا و ضرورت بازسازی نظم امنیتی
در مجموع، دو کارشناس معتقدند انتخابات میاندورهای میتواند هزینه سیاسی ادامه جنگ را برای دولت ترامپ افزایش دهد، اما بهتنهایی قادر نیست مسیر سیاست خارجی آمریکا را تغییر دهد. تصمیم نهایی درباره از سرگیری عملیات نظامی همچنان در اختیار رئیسجمهور است و اسرائیل نیز ممکن است از شرایط موجود برای تشویق واشنگتن به ادامه فشار بر ایران استفاده کند. کراکر سناریوی بازگشت به وضعیت پیش از ۲۸ فوریه و بازگشایی بدون محدودیت تنگه هرمز در برابر رفع محاصره آمریکا را یک راهحل حداقلی و قابل تصور میداند؛ راهحلی که میتواند سایر اختلافها، از پرونده هستهای تا تحریمها و غرامتها را به مذاکرات بعدی موکول کند. هریسون نیز معتقد است الگوی سنتی مهار ایران از طریق موازنه با اسرائیل و عربستان دیگر پاسخگوی شرایط منطقه نیست. به باور او، تجربه جنگ بار دیگر ضرورت ایجاد یک چارچوب امنیتی فراگیر را برجسته کرده است؛ چارچوبی که منافع همه کشورهای منطقه را در نظر بگیرد.