بازسازی مالی بانکهای ناتراز
دکتر مرجان ایزدخواه*
ناترازی بانکها به معنای عدم تعادل میان منابع و مصارف یا کمبود نقدینگی نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد، بازتابی از ضعف ساختاری در کیفیت داراییها، فرسایش سرمایه، ناکارآمدی مدل کسبوکار و نارسایی در نظام حاکمیت شرکتی است. ازاینرو، بازسازی مالی بانکهای ناتراز را نمیتوان به افزایش سرمایه، فروش داراییهای مازاد یا تامین نقدینگی محدود کرد. مساله اساسی این است که چگونه میتوان ضمن شناسایی و تعیین تکلیف زیانهای انباشته، ظرفیت سودآوری و توان ایفای تعهدات بانک را بهصورت پایدار احیا کرد، بدون آنکه هزینههای نامتعارفی به منابع عمومی و نظام پولی تحمیل شود.
تجربیات بینالمللی نشان میدهد که موفقیت برنامههای بازسازی بیش از آنکه به حجم منابع تزریقشده وابسته باشد، تابع تشخیص صحیح منشأ ناترازی، ارزیابی قابلیت احیای بانک، تعیین توالی مناسب اقدامات اصلاحی و برخورداری از سازوکار نظارتی موثر است. در همین راستا، کمیته نظارت بانکی بازل بر ضرورت مداخله زودهنگام، تفکیک علائم ضعف مالی از عوامل بنیادین آن و اجرای برنامه اصلاحی معتبر و متناسب با شرایط هر بانک تاکید دارد.
نخستین گام؛ آشکارسازی زیانهای واقعی
یکی از مهمترین چالشهای بازسازی بانکهای ناتراز، فاصله میان ارزش دفتری داراییها و ارزش اقتصادی قابل بازیافت آنهاست. مطالبات غیرجاری، داراییهای تملیکی با نقدشوندگی پایین، درآمدهای شناساییشده غیرقابل وصول و ذخایر ناکافی میتوانند موجب شوند وضعیت سرمایه و سودآوری بانک مطلوبتر از واقعیت منعکس شود.
ازاینرو، نقطه آغاز بازسازی باید ارزیابی جامع کیفیت داراییها (Asset Quality Review)، بررسی کفایت ذخایر، شناسایی زیانهای تحققیافته و مورد انتظار و برآورد کسری سرمایه بر مبنای واقعیتهای اقتصادی باشد. تکمیل این ارزیابی با آزمون تنش و تحلیل جریانهای نقدی آتی، امکان تفکیک بانکهای دارای مشکلات موقت از بانکهای مواجه با ناترازی ساختاری را فراهم میکند.
در واقع، افزایش سرمایه پیش از شناسایی زیانهای واقعی ممکن است به تقویت ظاهری شاخصهای مالی منجر شود، درحالیکه بخش قابلتوجهی از منابع جدید صرف پوشش زیانهای گذشته خواهد شد. بنابراین، اصل بنیادین در بازسازی مالی آن است که ابتدا ابعاد زیان روشن شود و سپس درباره میزان سرمایه موردنیاز، نحوه تامین آن و تقسیم هزینههای بازسازی تصمیمگیری شود.
کدام روش در چه شرایطی اثربخشتر است؟
تجدید ساختار سرمایه (Recapitalization) یکی از ابزارهای اصلی بازسازی مالی بانکها محسوب میشود. این روش از طریق افزایش سرمایه نقدی سهامداران، ورود سرمایهگذاران جدید یا سایر ابزارهای واجد شرایط سرمایه نظارتی، ظرفیت جذب زیان بانک را تقویت میکند. بااینحال، اثربخشی آن مشروط به اصلاح عوامل ایجادکننده زیان است؛ زیرا بانکی که همچنان با هزینه بالای تجهیز منابع، داراییهای کمبازده و زیان عملیاتی مستمر مواجه است، حتی پس از افزایش سرمایه نیز ممکن است مجددا به وضعیت ناترازی بازگردد.
در مقابل، بازسازی داراییها (Asset Restructuring) بر بهبود کیفیت ترازنامه و آزادسازی منابع منجمد تمرکز دارد. تجدید ساختار مطالبات بدهکاران دارای قابلیت بازپرداخت، وصول مطالبات غیرجاری، واگذاری داراییهای غیرمولد و انتقال داراییهای مشکلدار به شرکتهای تخصصی مدیریت دارایی (AMC) از مهمترین ابزارهای این رویکرد هستند. بااینوجود، انتقال داراییها زمانی به اصلاح واقعی ترازنامه منجر میشود که بر مبنای ارزشگذاری معتبر انجام گیرد؛ در غیر این صورت، ممکن است صرفا زیان را از ترازنامه بانک به نهاد دیگری منتقل کند. بازسازی ساختار بدهیها و تامین مالی نیز با هدف کاهش عدم تطابق سررسیدها، اصلاح ترکیب منابع و کاهش هزینه تامین مالی صورت میگیرد. وابستگی مستمر به منابع کوتاهمدت و پرهزینه، در شرایطی که بخش قابلتوجهی از داراییها بلندمدت یا غیرنقدشونده هستند، میتواند چرخهای از فشار نقدینگی، افزایش هزینه پول و تشدید زیان ایجاد کند. شکستن این چرخه مستلزم اصلاح مدیریت داراییها و بدهیها (ALM)، بهبود ساختار سررسید منابع و بازنگری در سیاستهای تجهیز و تخصیص منابع است.
در کنار ابزارهای مالی، بازسازی عملیاتی و اصلاح مدل کسبوکار اهمیت اساسی دارد. کاهش هزینههای ساختاری، بازنگری در فعالیتهای زیانده، اصلاح قیمتگذاری تسهیلات و خدمات، ارتقای مدیریت ریسک و تقویت حاکمیت شرکتی، پیششرط بازگشت بانک به سودآوری پایدار است. در واقع، بازسازی ترازنامه بدون اصلاح سازوکار تولید درآمد و کنترل هزینه، بیش از آنکه درمان ناترازی باشد، فرصتی موقت برای ادامه فعالیت بانک ایجاد میکند.
تجربیات جهانی
تجربه بحران بانکی سوئد در دهه ۱۹۹۰ از نمونههای شناختهشده بازسازی ساختاری بانکهاست. در این کشور، تفکیک داراییهای مشکلدار از فعالیتهای سالم بانکی و انتقال آنها به نهاد تخصصی Securum، همراه با تجدید ساختار سرمایه و اصلاح مدیریت بانکها اجرا شد. اهمیت این تجربه در آن بود که مدیریت داراییهای مسالهدار بهصورت تخصصی دنبال شد و اقدامات بازسازی صرفا به حمایت نقدینگی محدود نماند.
در اسپانیا نیز پس از بحران مالی، برنامه بازسازی بانکی بر سه محور ارزیابی مستقل کیفیت داراییها، تامین سرمایه و تجدید ساختار بانکهای قابل احیا و انتقال بخشی از داراییهای مشکلدار به شرکت SAREB استوار شد. تجربه این کشور نشان داد که تفکیک داراییهای غیرمولد میتواند به کاهش ابهام درباره وضعیت ترازنامه بانکها کمک کند؛ اما موفقیت نهایی چنین سازوکاری به قیمت انتقال داراییها، توان بازیافت مطالبات و نحوه توزیع هزینهها میان بخش خصوصی و عمومی وابسته است. همچنین بانک مرکزی اروپا در ارزیابی جامع سال ۲۰۱۴، با بررسی کیفیت داراییها و اجرای آزمون تنش بر ۱۳۰ بانک بزرگ منطقه یورو، حدود ۲۵میلیارد یورو کسری سرمایه در ۲۵ بانک شناسایی کرد. پیام اصلی این تجربه آن بود که بازسازی معتبر باید بر ارزیابی مستقل و آیندهنگر وضعیت مالی استوار باشد، نه صرفا ارقام گزارششده در صورتهای مالی.
وجه مشترک این تجربیات، ضرورت تلفیق شفافسازی زیانها، اصلاح ساختار مالی و مداخله نظارتی بهموقع است. به بیان دیگر، ابزارهایی مانند افزایش سرمایه یا تشکیل شرکت مدیریت دارایی زمانی اثربخش خواهند بود که در چارچوب یک برنامه جامع و منسجم به کار گرفته شوند.
مرز میان احیا و گزیر
یکی از مهمترین تصمیمات سیاستگذار، تشخیص قابلیت احیای بانک (Viability Assessment) است. در این ارزیابی باید مشخص شود که آیا بانک پس از اصلاح ساختار مالی و عملیاتی، بدون اتکای مستمر به حمایتهای فوقالعاده، قادر به ایفای تعهدات و دستیابی به سودآوری متناسب با ریسک خواهد بود یا خیر.
برای بانکهایی که با کمبود موقت نقدینگی مواجهاند، اما از سرمایه و داراییهای کافی برخوردارند، تقویت مدیریت نقدینگی و استفاده مشروط از سازوکارهای تامین مالی اضطراری میتواند مناسب باشد. در بانکهای دارای کسری سرمایه ولی برخوردار از مدل کسبوکار قابل احیا، تجدید ساختار سرمایه همراه با اصلاح کیفیت داراییها و کنترل زیانهای آتی اولویت دارد. در بانکهایی که ناترازی آنها عمدتا ناشی از انجماد داراییهاست، اصلاح پرتفوی اعتباری، بازیافت مطالبات و واگذاری داراییهای غیرمولد باید محور برنامه بازسازی قرار گیرد. در مقابل، چنانچه منشأ ناترازی، زیان عملیاتی مستمر و ناکارآمدی ساختار درآمد و هزینه باشد، اصلاح مدل کسبوکار باید بر تزریق منابع جدید تقدم پیدا کند یا همزمان با آن اجرا شود.
اما در بانکهایی که فاقد چشمانداز معتبر احیا هستند، تداوم حمایت مالی میتواند به تشدید مخاطرات اخلاقی، انتقال زیان به منابع عمومی و افزایش هزینه نهایی بحران منجر شود. در چنین شرایطی، استفاده از ابزارهای قانونی گزیر (Resolution)، از جمله انتقال فعالیتهای حیاتی، واگذاری داراییها و بدهیها یا ایجاد بانک واسط، باید مورد بررسی قرار گیرد.
بر اساس اصول هیات ثبات مالی (FSB)، هدف از گزیر الزاما حفظ شخصیت حقوقی بانک مشکلدار نیست؛ بلکه تداوم خدمات حیاتی بانکی، صیانت از ثبات مالی و تخصیص زیانها مطابق ترتیبات قانونی و حقوق بستانکاران است. این تمایز اهمیت اساسی دارد؛ زیرا حفظ یک بانک غیرقابلاحیا به هر قیمت، لزوما به معنای حفظ ثبات نظام بانکی نیست.
الگوی بهینه
برآیند تجربیات بینالمللی نشان میدهد که برای بانکهای قابل احیا، رویکرد یکپارچه و مرحلهبندیشده نسبت به اقدامات منفرد اثربخشی بیشتری دارد. در این چارچوب، ابتدا کیفیت داراییها و میزان زیان واقعی مشخص میشود؛ سپس متناسب با منشأ ناترازی، اصلاح ساختار داراییها و بدهیها، تجدید ساختار سرمایه و بازسازی عملیاتی در قالب برنامهای هماهنگ اجرا میشود.
نکته تعیینکننده، مشروطسازی حمایتهای مالی به تحقق اهداف اصلاحی است. بهعبارتدیگر، تزریق منابع باید با تعهدات مشخص بانک در زمینه کاهش مطالبات غیرجاری، اصلاح ساختار هزینهها، بهبود کفایت سرمایه، کاهش اتکا به منابع ناپایدار و ارتقای کیفیت حاکمیت شرکتی همراه باشد.
همچنین، ارزیابی اثربخشی بازسازی نباید صرفا بر شاخصهای ظاهری نظیر میزان افزایش سرمایه یا حجم داراییهای واگذارشده متمرکز شود. معیار نهایی موفقیت، توانایی بانک در ایجاد سود عملیاتی پایدار، حفظ کفایت سرمایه واقعی، مدیریت ریسک نقدینگی و تداوم فعالیت بدون وابستگی ساختاری به حمایتهای بیرونی است.
دلالتهایی برای نظام بانکی ایران
در نظام بانکی ایران، تنوع عوامل ایجادکننده ناترازی ایجاب میکند که سیاستهای اصلاحی بر مبنای ارزیابی اختصاصی وضعیت هر بانک طراحی شود. بانکهایی که با انباشت مطالبات غیرجاری، داراییهای غیرمولد، هزینه بالای تجهیز منابع یا زیان عملیاتی مستمر مواجهاند، الزاما به نسخه اصلاحی یکسانی نیاز ندارند.
از این منظر، تفکیک بانکهای دارای مشکلات نقدینگی از بانکهای دچار کسری واقعی سرمایه و نیز شناسایی بانکهای فاقد قابلیت احیا، باید نقطه آغاز سیاستگذاری باشد. در مرحله بعد، شناسایی زیانهای پنهان، اصلاح ساختار ترازنامه، تامین سرمایه باکیفیت و بازسازی مدل کسبوکار باید در قالب برنامههای زمانبندیشده و قابل ارزیابی دنبال شود.
در این میان، توجه به هزینه اقتصادی بازسازی نیز ضروری است. استفاده از منابع بانک مرکزی یا حمایتهای مالی بدون سازوکار معتبر اصلاحی، ممکن است ضمن استمرار فعالیتهای زیانده، آثار نامطلوبی بر انضباط پولی و ثبات اقتصاد کلان برجای گذارد. بنابراین، چارچوب بازسازی باید علاوه بر احیای بانکهای قابلبقا، اصول مسوولیتپذیری سهامداران، تقسیم منصفانه و قانونی هزینههای زیان و محدودسازی مخاطرات اخلاقی را نیز مدنظر قرار دهد.
در نهایت، موفقیت بازسازی مالی بانکها را نباید با میزان سرمایه تزریقشده یا مدت تداوم فعالیت آنها سنجید؛ بلکه معیار اصلی، رفع ریشههای ناترازی و بازگشت به سودآوری و توانگری پایدار با حداقل هزینه اقتصادی و کمترین اختلال در ثبات مالی است. بر این اساس، گذار از رویکرد حمایت مالی منفعلانه به سیاست بازسازی مبتنی بر تشخیص، مشروطسازی و پاسخگویی، میتواند یکی از الزامات اساسی اصلاح ساختار نظام بانکی کشور باشد.
* پژوهشگر پولی و بانکی