دنیای اقتصاد گزارش میدهد؛
صلح از موضع قدرت؛ ایران در آستانه یک انتخاب
هنوز توافقی قطعی نشده و فاصله میان خواستههای دو طرف کم نیست؛ اما همین که پس از ماهها جنگ، فشار اقتصادی و انسداد مسیرهای حیاتی تجارت، زبان مذاکره دوباره در کنار زبان قدرت شنیده میشود، اتفاق کوچکی نیست. سخنان رئیسجمهوری پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل و تاکید او بر آمادگی ایران برای گفتوگو، به شرط کنار گذاشتن زبان زور، نشانهای از شکلگیری یک رویکرد تازه است: ایران قرار نیست میان دفاع و دیپلماسی یکی را انتخاب کند. ایران میتواند از خاک خود دفاع کند و در همان حال، راه پایان دادن به جنگ را جستوجو کند. این همان موضعی است که مذاکرهکننده ارشد ما، محمد باقر قالیباف هم بارها به آن اشاره کرده است. دیپلماسی نقطه مقابل قدرت نیست؛ صورت سیاسی و عقلانی قدرت است.
نیروهای مسلح ایران در آزمونهای سخت سال اخیر، از جنگ ۱۲روزه تا نبردهای طولانیتر پس از آن، نشان دادهاند که دفاع از تمامیت ارضی کشور برای ایرانیان یک خط قرمز تاریخی است. هیچ دولت و هیچ ملتی نمیتواند امنیت خود را به حسننیت دیگران واگذار کند. بازدارندگی نظامی برای ایران نه یک انتخاب تجملی، بلکه ضرورتی جغرافیایی و تاریخی است. اما همانگونه که ورود به جنگ به قدرت نیاز دارد، خروج از جنگ نیز به شجاعت، تدبیر و طراحی نیازمند است. پیروزی واقعی فقط آن نیست که دشمن نتواند اراده خود را تحمیل کند؛ پیروزی آن است که پس از دفع تهدید، کشور بتواند به مسیر ثبات، بازسازی، سرمایهگذاری و توسعه بازگردد. جنگی که هیچ افق سیاسی برای پایان آن وجود نداشته باشد، حتی اگر در میدان مهار شود، بهتدریج منابع اقتصادی، سرمایه اجتماعی و توان توسعهای کشور را فرسوده میکند. از این منظر، مذاکره برای پایان جنگ نه عقبنشینی از مقاومت، بلکه تکمیل عقلانی آن است.
صلح، مسالهای اخلاقی و در عین حال یک ضرورت اقتصاد سیاسی است. هر روز تداوم جنگ، هزینه بیمه حملونقل، ریسک سرمایهگذاری، نرخ تامین مالی و نااطمینانی در بازار ارز را افزایش میدهد. سرمایهگذار داخلی پیش از آنکه از نرخ سود بپرسد، درباره افق امنیت سوال میکند. سرمایهگذار خارجی نیز پیش از ورود به یک اقتصاد، ریسک کشور و احتمال بازگشت بحران را میسنجد. در چنین شرایطی، حتی بنگاههای سودآور نیز سرمایهگذاریهای خود را به تعویق میاندازند، خانوارها از مصرف مولد به سوی حفظ ارزش دارایی حرکت میکنند و منابع مالی به جای تولید، راهی بازارهای غیرمولد یا خارج از کشور میشود. جنگ تنها زیرساختها را هدف قرار نمیدهد؛ افق تصمیمگیری اقتصادی را نیز کوتاه میکند. توافقی که بتواند خطر جنگ را کاهش دهد، مسیر صادرات نفت و تجارت را تثبیت کند، بخشی از داراییهای مسدود شده را آزاد سازد و امکان برنامهریزی بلندمدت را به اقتصاد ایران بازگرداند، یک امتیاز صرفا دیپلماتیک نیست.
چنین توافقی میتواند «ریسک برای ایران» را کاهش دهد، هزینه سرمایه را پایین بیاورد و به دولت و بخش خصوصی امکان دهد منابع محدود کشور را به جای مدیریت بحران، صرف سرمایهگذاری در انرژی، حملونقل، فناوری، آموزش و رفاه عمومی کنند. البته توافق با آمریکا به معنای اعتماد سادهانگارانه به آمریکا نیست. روابط بینالملل بر اعتماد عاطفی بنا نمیشود؛ بر توازن قدرت، تضمین، راستیآزمایی و منافع متقابل استوار است. توافق مطلوب برای ایران باید مرحلهبندیشده، متقابل، قابل اندازهگیری و برخوردار از تضمینهای اجرایی باشد. در چنین الگویی، هر اقدام ایران باید در برابر اقدامی روشن، همزمان و قابل سنجش از سوی آمریکا قرار گیرد.
یکی از خطاهای محتمل آن است که همه ابزارهای قدرت ایران به یک کارت، یعنی تنگه هرمز، تقلیل داده شود. تنگه هرمز بیتردید یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیک ایران است؛ اما هیچ کارت راهبردی برای همیشه و به دفعات نامحدود قابل بازی نیست. استفاده طولانیمدت از این ابزار، علاوه بر تحمیل هزینه به اقتصاد جهانی، هزینههایی مستقیم بر اقتصاد ایران، کشورهای همسایه و حتی شرکای تجاری کشور و برند کشور وارد میکند. تکرار بیش از اندازه یک اهرم، به رقبا فرصت میدهد مسیرهای جایگزین، ائتلافهای تازه و سازوکارهای مقابلهای ایجاد کنند. هنر راهبردی آن است که ارزش بازدارندگی یک کارت حفظ شود، بدون آنکه کشور ناگزیر باشد هزینه دائمی استفاده از آن را بپردازد.
قدرت ایران در خلیجفارس فقط از امکان بستن یک آبراه ناشی نمیشود؛ از توانایی آن برای تضمین امنیت یک آبراه نیز سرچشمه میگیرد. ایران میتواند از «تهدیدکننده مسیر انرژی» در روایت رقیبان، به «ضامن مسوول امنیت انرژی و تجارت منطقه» در یک نظم توافقی تبدیل شود. روندی که در مذاکره با عمان برای مسیر توافقی تنگه هرمز نیز دیده شد. چنین تغییری نه کاهش قدرت، بلکه تبدیل قدرت سخت به اعتبار سیاسی و منفعت اقتصادی است. در کنار بازدارندگی نظامی، باید از مهمترین مؤلفه بازدارندگی ملی نیز سخن گفت: رضایت مردم. کشوری که شهروندانش احساس کنند در تعیین سرنوشت خود سهم دارند، حقوق و کرامتشان محترم است و حکومت صدای تکثر اجتماعی را میشنود، در برابر فشار خارجی مقاومتر است. رضایت عمومی، اعتماد اجتماعی و مشارکت سیاسی، زیرساختهای نامرئی امنیت ملیاند. هیچ سامانه دفاعی نمیتواند برای مدتی طولانی جای خالی سرمایه اجتماعی را پر کند.
بازگشت عملی به قانون اساسی، بهویژه اجرای فصل سوم آن درباره حقوق ملت، در شرایط کنونی یک مطالبه صرفا داخلی نیست؛ بخشی از راهبرد امنیت و دیپلماسی کشور است. اصول مربوط به برابری حقوق شهروندان، آزادی عقیده و بیان، امنیت حیثیت و حقوق اشخاص، آزادی فعالیتهای مدنی و حق اجتماعات قانونی، میتواند فاصله میان جامعه و حاکمیت را کاهش دهد. اصل نهم قانون اساسی نیز استقلال، آزادی و تمامیت ارضی را از یکدیگر جداییناپذیر میداند. پیام این اصل برای امروز ایران روشن است: نمیتوان به نام استقلال، آزادی را نادیده گرفت و نمیتوان به نام آزادی، تمامیت ارضی را تضعیف کرد. ایران زمانی قدرتمندتر است که هر سه ضلع این مثلث را همزمان پاس بدارد.
دیپلماسی هنگامی در خارج موفق میشود که در داخل از پشتوانه اجتماعی برخوردار باشد. اگر نخبگان دانشگاهی، فعالان اقتصادی، گروههای سیاسی، نیروهای اجتماعی و شهروندان احساس کنند که صلح پروژه مشترک ملی است، مذاکرهکننده ایرانی با دستی پُرتر در برابر طرف مقابل مینشیند. تصویر یک ایران منسجم، متکثر و آگاه، هزینه تحمیل خواستههای یکجانبه را برای آمریکا افزایش میدهد. میدان نیز زمانی موثرتر از دیپلماسی حمایت میکند که بداند هدف نهایی قدرت نظامی، تامین یک صلح پایدار و شرافتمندانه است. وحدت میدان و دیپلماسی به معنای یکسانسازی صداها نیست؛ به معنای توافق بر سر منافع بنیادین کشور، در عین پذیرش اختلافنظر درباره روشهاست.
خروج نیروهای آمریکایی از عراق نیز باید با همین نگاه واقعبینانه ارزیابی شود. این خروج، یکی از مطالبات دیرپای جمهوری اسلامی و رهبر شهید ایران درباره کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه بوده و از این منظر میتوان از آن استقبال کرد. اما استقبال از خروج نیروهای خارجی نباید به بیتوجهی نسبت به احتمال ایجاد خلأ امنیتی بینجامد. داعش هنوز بهطور کامل از میان نرفته است. هستههای خفته این گروه افراطی میتوانند از ضعف دولتها، اختلافات قومی و مذهبی و خلأهای اطلاعاتی بهره ببرند. ایران، عراق و آمریکا، با وجود همه اختلافات، در یک نقطه دارای منفعت مشترکاند: هیچیک از بازگشت داعش و گسترش جریانهای افراطی سود نمیبرند. در سالهای مبارزه با داعش، همکاری رسمی و مستقیم نظامی میان تهران و واشنگتن شکل نگرفت؛ اما منافع دو کشور در مقابله با یک دشمن مشترک همپوشانی داشت و تماسهای محدود و غیرمستقیمی نیز برقرار شد. امروز میتوان همین اشتراک محدود اما واقعی را به یک موضوع مشخص برای کاهش تنش تبدیل کرد.
این همکاری نباید به معنای ایجاد اتحاد سیاسی یا چشمپوشی از اختلافات بنیادین باشد. میتوان از طریق دولت عراق، سازمان ملل و سازوکارهای منطقهای، چارچوبی برای تبادل هشدارهای امنیتی، جلوگیری از احیای داعش و تقویت توان دولت عراق ایجاد کرد؛ چارچوبی که هم حاکمیت عراق را محترم بشمارد و هم مانع تبدیل دوباره آن کشور به میدان تسویهحساب قدرتهای خارجی شود. و این همان موضوعی است که کارت جدید ایران را در مذاکرات شکل میدهد. در این میان، یاد سردار قاسم سلیمانی را نیز باید گرامی داشت. نقش او در سازماندهی مقاومت در برابر پیشروی داعش و جلوگیری از سقوط بخشهای بیشتری از عراق و سوریه، بخشی از حافظه امنیتی منطقه است.
بزرگداشت او هنگامی کاملتر میشود که نتیجه آن مجاهدتها، نه جنگی بیپایان، بلکه منطقهای امنتر و عاری از تروریسم باشد. برای عبور از بنبست کنونی، ایران به یک بسته دیپلماتیک خلاق نیاز دارد. این بسته میتواند بر چند محور استوار شود: آتشبس مرحلهبندیشده و قابل راستیآزمایی؛ رفع همزمان بخشی از محاصرهها و محدودیتهای اقتصادی؛ آزادسازی تدریجی داراییهای ایران؛ تضمین امنیت کشتیرانی؛ آغاز مذاکرات هستهای با حفظ حق فناوری صلحآمیز؛ تشکیل سازوکار منطقهای مبارزه با داعش و افراطگرایی و ایجاد هیأتی از کشورهای میانجی برای نظارت بر اجرای تعهدات. میانجیها نیز نباید صرفا حامل پیام باشند. ایران باید قطر، عمان، پاکستان، عراق و دیگر کشورهای موثر را به ذینفعان موفقیت توافق تبدیل کند.
فشار سیاسی بر میانجیها زمانی موثر خواهد بود که با ارائه راهحلهای قابل اجرا، جدول زمانی روشن و تضمین منافع مشروع آنان همراه شود. پیگیری حقوقی حملات و خسارتهای واردشده در مجامع بینالمللی نیز باید با جدیت ادامه یابد. قدرت نظامی بدون روایت حقوقی، در افکار عمومی جهان ناقص میماند. ایران باید مستندات مربوط به خسارتهای انسانی، حمله به زیرساختها و نقض قواعد بینالمللی را بهصورت حرفهای و مستمر در اختیار نهادهای بینالمللی، رسانهها و افکار عمومی قرار دهد. این پیگیری حقوقی جایگزین دیپلماسی نیست، بلکه پشتوانه آن است. مذاکره موفق زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل بداند ادامه جنگ برای او نیز هزینه حقوقی، اقتصادی، سیاسی و حیثیتی دارد.
ایران امروز در برابر انتخاب میان تسلیم و جنگ قرار ندارد. چنین دوگانهای هم نادرست و هم خطرناک است. انتخاب واقعی میان «مدیریت هوشمند قدرت» و «فرسایش بیپایان منابع ملی» است. صلح شرافتمندانه از مسیر ضعف به دست نمیآید؛ اما قدرتی که نتواند به صلح و توسعه تبدیل شود نیز سرانجام در مصرف روزمره بحران فرسوده خواهد شد. رسالت سیاستمداران، نیروهای مسلح، نخبگان و جامعه مدنی آن است که قدرت ملی ایران را از میدان نبرد به میز مذاکره و از میز مذاکره به کارخانه، دانشگاه، بندر، بازار و سفره مردم منتقل کنند. این توافق، اگر بر پایه عزت، تضمین و منافع متقابل شکل گیرد، میتواند فراتر از یک آتشبس باشد. میتواند نقطه آغاز بازسازی اقتصادی، کاهش شکافهای داخلی، احیای سرمایه اجتماعی و بازگشت ایران به جایگاه تمدنی شایسته خود باشد.
* پژوهشگر اقتصادی