بیل گیتس هنوز در اشتباه است
میانگین بلندمدت گرمایش زمین اکنون به ۱.۳درجه رسیده و سرعت افزایش آن نیز در دهه گذشته بیشتر شده است. حتی ممکن است بهزودی برای مدتی از سقف بالاتر تعیینشده در توافق پاریس، یعنی ۲درجه عبور کنیم؛ آن هم تحت تاثیر چیزی که به قویترین پدیده اِلنینیو در تاریخ معاصر تبدیل خواهد شد. گزارش سازمان ملل برآورد میکند که جهان، در بهترین حالت، در مسیری قرار دارد که به گرمایش ۱.۸درجهای منتهی میشود و در بلندمدت، به احتمال زیاد با افزایش دمای ۲.۶درجهای مواجه میشود. این گزارش هشدار میدهد که برای جلوگیری از بدترین پیامدهای گرمایش زمین، اکنون باید بخش بزرگی از کربن منتشرشده را به شیوهای از جو خارج کرد. با این حال، هدف ۱.۵درجه از ابتدا نیز عددی تصادفی نبود. این دما، مرزی است که در آن برخی از حساسترین نقاط بازگشتناپذیر اقلیمی زمین، از جمله نابودی صخرههای مرجانی، فروریختن یخهای گرینلند و غرب قطب جنوب و ذوب دائمی یخهای بورئال، در معرض خطر فعالشدن قرار میگیرند.
هنگامی که این نقاط از آستانههای تعیینشده عبور کنند، حلقههای بازخوردی شکل میگیرد که سایر نظامهای جهانی را نیز تحت تاثیر قرار میدهد، روند گرمایش زمین را سرعت میبخشد و محیطزیست را به شیوههایی تغییر میدهد که پیامدهای مستقیم و زیانباری برای انسان خواهد داشت. برآورد سازمان ملی اقیانوسها و جو آمریکا (NOAA) نشان میدهد که تنها صخرههای مرجانی سالانه ۳.۴میلیارد دلار ارزش اقتصادی ایجاد میکنند و معاش یکمیلیارد نفر را تامین میکنند. ذوب دائمی یخها نیز باعث آزاد شدن متان میشود؛ گازی گلخانهای که قدرت گرمایش آن ۲۸برابر دیاکسید کربن است. از سوی دیگر، ذوب تودههای یخی به افزایش سریعتر سطح آب دریاها منجر میشود.
این تغییرات حتی در صورتی که بتوانیم به هر طریق، سراسر جهان را با ماشینهای عظیم جذب کربن از هوا بپوشانیم، همچنان پایدار خواهند ماند؛ فناوری که هنوز فاصله زیادی با تسلط کامل بر آن داریم. هرچه دما افزایش یابد، شمار بیشتری از سیستمهای حیاتی زمین در معرض تهدید قرار میگیرد.

با این حال، حتی پیش از عبور از آستانه 1.5درجه نیز پیامدهای واقعی نزدیکشدن به این مرز را احساس میکنیم. همین تابستان، آمریکا و اروپا با موجهای گرمایی مرگبار و پیدرپی روبهرو شدند. آتشسوزیها میلیونها هکتار زمین را از کانادا تا بریتانیا و میانمار دربرگرفتند. ذوب یخها در هیمالیا نیز سیلابی ویرانگر به راه انداخت که بیش از هزار کشته و هزاران مفقود بر جای گذاشت.
شواهد نشان میدهد که تغییرات آبوهوایی، پدیدههای اِلنینو، از جمله نمونه فوقالعاده بزرگ کنونی را تشدید میکند. در نتیجه، خشکسالیها، سیلابها، آتشسوزیها و دیگر پدیدههای حدی که معمولا با النینو همراه هستند، شدیدتر خواهند شد. با وجود این ضربههای پیدرپی ناشی از تغییرات آبوهوایی، همچنان از مقابله جدی با آن سر باز میزنیم. در واقع، بهجای عقبنشینی، خود را بیشتر در معرض این ضربهها قرار میدهیم. بیشک جهان اکنون در عصر طلایی انرژی پاک قرار دارد؛ کاهش مداوم هزینهها باعث شده است انرژی خورشیدی، بادی و باتریها از نظر اقتصادی نسبت به سوختهای فسیلی مزیت پیدا کنند؛ اما تقریبا همزمان با تحقق این تحول، قدرتهای حاکم در سراسر جهان بهطور جمعی به این نتیجه رسیدهاند که ساخت مراکز داده پرمصرف انرژی در هر زمین خالی، ضرورتی تمدنی است.
در نتیجه، بهجای آنکه از کنار گذاشتن سوختهای آلاینده که عامل اصلی گرمایش زمین هستند، بهره ببریم، انرژیهای تجدیدپذیر صرفا به حجم انرژی موجود اضافه میشوند؛ درحالیکه سرعت توسعه آنها به هیچ وجه پاسخگوی رشد تقاضا نیست.
طبق آمار آژانس اطلاعات انرژی آمریکا، از ۸۵گیگاوات ظرفیت جدید تولید برق این کشور که قرار است سال آینده وارد مدار شود، ۹۰درصد از منابع پاک تامین خواهد شد. با این حال، طبق گزارش «مانیتور جهانی انرژی»، ظرفیت نیروگاههای گازی در دست توسعه که تنها برای تامین برق مراکز داده در نظر گرفته شده، در نیمه نخست همین سال تقریبا دو برابر شده و به ۱۸۹گیگاوات رسیده است. چین نیز برای نخستین بار در تاریخ، ظرفیت خورشیدی بیشتری از ظرفیت زغالسنگ در اختیار دارد؛ اما تولید و مصرف زغالسنگ این کشور همچنان بدون وقفه افزایش مییابد.

تمام این تحولات در شرایطی رخ میدهد که فضای سیاسی جهان نیز بیش از گذشته علیه اقدامات اقلیمی تغییر جهت داده است. این روند از آمریکا آغاز میشود؛ جایی که دولت انکارگرای ترامپ به انرژیهای تجدیدپذیر و سیاستهای مقابله با تغییرات آبوهوایی حمله کرده و همزمان از نقش خود در میزبانی تشریفاتی شرکتهای آلاینده ابراز خرسندی میکند؛ اما این روند به چین نیز گسترش یافته است؛ کشوری که امسال یارانههای انرژیهای تجدیدپذیر را کاهش داد. در آلمان نیز دولت این کشور اتحادیه اروپا را به سمت تضعیف سیاستهای اقلیمی سوق داده است. کانادا نیز سازوکار قیمتگذاری کربن خود را لغو کرده و همچنان به توسعه سوختهای فسیلی ادامه میدهد. اینها تنها چند نمونه از این روند جهانی هستند. برای مدتها منطقی به نظر میرسید که با تشدید پیامدهای تغییرات آبوهوایی، ضرورت اقدام اقلیمی سرانجام به مسالهای غیرقابلانکار تبدیل شود. این تصور همچنان از جهاتی درست است. اکثریت بزرگی از مردم جهان در نظرسنجیها نگرانی خود را درباره تغییرات آبوهوایی ابراز میکنند و از سیاستمداران میخواهند برای مقابله با آن اقدام کنند. با این حال، همین مردم در ادامه به سیاستمدارانی رأی میدهند که اقدامات اقلیمی را کنار میگذارند؛ حتی زمانی که خودشان نیز از پیامدهای فزاینده تغییرات آبوهوایی آسیب میبینند.
آنها در این مسیر بار دیگر همان درس نیمقرنی را تکرار میکنند: قیمت سوختهای فسیلی با ژئوپلیتیک گره خورده است چنانکه گزارش سازمان ملل نیز تاکید میکند، امکان محدود کردن و حتی شاید معکوس کردن روند عبور از مرز 1.5درجه همچنان در اختیار ماست. اقداماتی که پس از توافق پاریس انجام شد، کافی نبود؛ اما همین اقدامات ناکافی نیز توانست مسیر گرمایش زمین را از فاجعهبارترین سناریوها دور کند. بنابراین، تیترهایی که گزارش سازمان ملل را «عقبنشینی راهبردی» توصیف میکنند، گمراهکنندهاند. برخلاف آنچه بیل گیتس این روزها میگوید، همچنان ارزش دارد که برای هر دهم درجه کاهش گرمایش تلاش کنیم. گرمایش 1.8درجهای وضعیت نامطلوبی است، اما همچنان بهمراتب بهتر از گرمایش ۲درجهای خواهد بود. مغز انسان توانایی شگفتانگیزی برای عادیسازی شرایط حدی دارد؛ وضعیتی که چندان با همان قورباغههای در حال جوشیدن تفاوت ندارد. اما اگر اقدامی را که مدام درباره آن سخن میگوییم انجام ندهیم، در مسیری قرار خواهیم گرفت که میزان تحمل ما در برابر درد و پیامدهای تغییرات اقلیمی را به آزمون میگذارد. باید امیدوار بود که نقطه بازگشتناپذیر را بسیار زودتر از آنکه واقعا پخته شویم، پیدا کنیم.
* ستوننویس بلومبرگ