کارشناس لبنانی: ایران دشمنان خود را غافلگیر کرد/ ترامپ گیج و سردرگم شده است/ شکست آمریکا معادلات امنیتی منطقه را تغییر می‌دهد

«طلال عتریسی» کارشناس سیاسی و رییس مرکز مطالعات سیاسی دانشگاه لبنان در مصاحبه اختصاصی با ایرنا اظهار کرد: جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران با اعلام هدفی مبنی بر از بین بردن برنامه هسته‌ای ایران آغاز شد، اما با گذشت زمان، مشخص شد که این هدف، واقعی نبوده است واظهارات مقامات آمریکا و حتی رژیم صهیونیستی نشان داد که هدف واقعی، سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بوده است.

وی افزود: آن ها به‌صورت علنی این هدف را اعلام نکردند، اما اقداماتی که انجام شد و مواضع ترامپ در جریان تجاوز، هنگامی که از فروپاشی نظام و تسلیم شدن نظام سخن گفت و اینکه او خود برای انتخاب رهبر مداخله خواهد کرد و اظهاراتی از این دست، همچنین سخن گفتن از تفاهم با کردها برای ورود به ایران و ایجاد آشوب؛ همه اینها نشان می‌دهد که هدف، سرنگونی نظام از طریق ترور رهبر و ترور رهبران سیاسی و نظامی بوده است تا در نتیجه آن نظام سقوط کند.

عتریسی گفت: این امر در صورت تحقق دستاوردی بزرگ برای رئیس‌جمهوری آمریکا محسوب می‌شد و همان‌گونه که بعداً مشخص شد، این طرحی اسرائیلی بود که شکست خورد. این مساله رئیس‌جمهوری آمریکا را در موقعیت دشواری قرار داد، زیرا او به هدف خود دست نیافت و اکنون نمی‌تواند جنگ را متوقف کند و به شکست اعتراف کند. به همین دلیل، به سمت تحقق اهداف دیگری رفت. برای نمونه، هدف به گشودن تنگه هرمز تغییر کرد. این مساله موجب انتقاد و متهم شدن ترامپ به شکست از سوی شخصیت‌های سیاسی و غیر سیاسی برجسته، تحلیلگران و رسانه‌های مختلف شد. چنین تحولی در مورد جنگ‌ها به‌طور کلی و درباره یک قدرت بزرگ مانند آمریکا، امری معمول نیست. این تغییر به این معنا است که این قدرت بزرگ به هدف اصلی جنگ دست نیافته و به سمت اهدافی بسیار کم‌اهمیت‌تر منتقل شده است، زیرا تنگه هرمز پیش از جنگ نیز باز بود. این مساله بیانگر وضعیت بی‌اعتمادی و عدم اطمینان نسبت به سیاست‌های آمریکا و سیاست‌های ترامپ و همچنین وضعیتی از بی‌اعتمادی است که میان آمریکا و رژیم صهیونیستی و «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر این رژیم شکل گرفته است.

ناکامی آمریکا در تحقق اهداف جنگ

وی ادامه داد: طبعاً، بر اساس هدفی که آمریکا تعیین کرده بود، یعنی سرنگونی نظام، برآوردهای آمریکایی این بود که جنگ طی چند روز، یک هفته، یا بیشتر یا کمتر، پایان خواهد یافت و نظام سقوط می‌کند و ایرانی‌ها برای امضای تسلیمنامه می‌آیند. این همان چیزی بود که رئیس‌جمهوری آمریکا صراحتاً بیان کرد، اما شوک برای آمریکا و رژیم صهیونیستی این بود که حملات سنگین آن ها و از جمله ترور رهبر، فرمانده و رهبران نظامی و سیاسی، به خلأ در رهبری یا در تصمیم‌گیری منجر نشد.

ایران دشمنان خود را غافلگیر کرد

این کارشناس لبنانی افزود: این نکته‌ای اساسی است؛ به این معنا که ایران در تصمیم‌گیری بر نهادهای مرجع تکیه دارد، نه بر اشخاص؛ بنابراین، فرماندهان جدیدی برای پست‌هایی که خالی شده بود یا صاحبان آنها به شهادت رسیده بودند، تعیین شدند تا ایران دوباره ابتکار عمل را به دست بگیرد. این دومین نکته در طولانی شدن جنگ بود؛ یعنی ایران بلافاصله از جایی پاسخ داد که آمریکا یا رژیم صهیونیستی انتظار آن را نداشتند. ایران به پایگاه‌های نظامی آمریکا که در کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و در مجاورت ایران قرار داشتند، پاسخ داد.

وحدت ملی در داخل ایران برای آمریکا و رژیم صهیونیستی غیرمنتظره بود

این تحلیلگر مسائل سیاسی و راهبردی تصریح کرد: این مساله شوک بزرگی بود، زیرا آمریکایی‌ها بر اساس تجربه‌های قبلی تجاوز به ایران یا ترورها تصور می‌کردند که ایران با چند موشک پاسخ خواهد داد و مساله پایان خواهد یافت و اینکه ایران در شرایط ضعف و مشکلات داخلی قرار دارد و همین مساله مانع از ورود آن به جنگ با آمریکا خواهد شد، اما آنچه رخ داد کاملاً برخلاف این تصور بود. نکته سوم نیز این بود که وحدت ملی در داخل ایران نیز برای آمریکا و رژیم صهیونیستی غیرمنتظره بود. آن ها دقیقاً انتظار عکس این وضعیت را داشتند؛ یعنی اینکه شرایطی از آشوب، خلأ و اعتراض مردمی علیه نظام شکل بگیرد.

عتریسی تاکید کرد: این نکته سوم، یعنی وحدت ملی، موجب شد موضع سیاسی، قدرتمندتر و پاسخ نظامی نیز قوی‌تر شود. در نتیجه، ایران توانست از طریق حملات دردناک و دقیق به پایگاه‌های نظامی آمریکا، تأسیسات اطلاعاتی و رادارها، خسارت‌های سنگینی به دشمن وارد کند و این دقیقا نکته چهارم وحائز اهمیت جنگ است. این مساله باعث شد تعیین تکلیف نبرد برای آمریکا ممکن نباشد و ایالات متحده در وضعیتی از بلاتکلیفی قرار بگیرد؛ همان وضعیتی که اکنون، پس از ۶ ماه از آغاز جنگ، در آن قرار دارد و نمی‌تواند این نبرد را به نفع خود خاتمه دهد.

پیامدهای اقتصادی جنگ و اهمیت تنگه هرمز

این تحلیلگر گفت: یکی از نکات اساسی در این جنگ که شاید از سوی طرف آمریکایی نیز پیش‌بینی نشده بود، پیامدهای اقتصادی بین‌المللی آن بود؛ به‌ویژه اینکه رئیس‌جمهوری آمریکا انتظار نداشت جنگ طولانی شود و پیش‌بینی نمی‌کرد که ایران به بستن تنگه هرمز روی بیاورد. این مساله همچنین تأکید می‌کند رهبری که جنگ را پیش می‌برد و برنامه‌ها یا احتمالات مختلف را در نظر نمی‌گیرد، در واقع تنها در حال تدوین یک برنامه تک‌مرحله‌ای بوده و آنچه به‌عنوان طرح B یا طرح C نامیده می‌شود را در محاسبات خود لحاظ نکرده است. ایران که به این اقدام، یعنی بستن تنگه هرمز، روی آورد، اقدامی جسورانه و قدرتمند انجام داد و حتی تنگه هرمز را برای نفتکش‌ها ناامن کرد. همان‌گونه که می‌دانیم، این تنگه شریان انرژی جهان است و بخش بزرگی از نیازهای انرژی و همچنین نیازهای دیگری که با مواد غذایی، کود و موارد مشابه ارتباط دارد، از طریق نفتکش‌ها و دیگر محموله‌های عبوری از این تنگه منتقل می‌شود.

وی ادامه داد: مشخص شد که کاهش عبور نفتکش‌ها از این مسیر، به افزایش قیمت نفت در سطح جهان و افزایش قیمت تمامی کالاهای مصرفی در آمریکا و اروپا منجر شده است. همچنین استفاده از ذخایر راهبردی نفت در آمریکا و اروپا آغاز شد و این ذخایر به پایین‌ترین سطح خود از سال‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۸۲ رسید. به این ترتیب، این مساله به موضوعی مرتبط با اقتصاد جهانی تبدیل شد و نگرانی درباره تداوم صادرات نفت، وضعیت امنیتی در تنگه هرمز و همچنین نگرانی درباره کاهش ذخایر راهبردی نفت را درپی داشت. در نتیجه، این مساله به برگ برنده‌ای در دست ایران و نقطه ضعفی برای طرف آمریکایی تبدیل شد. آنچه این امر را تأیید می‌کند، این است که هدف مذاکرات آمریکا و ایران برای ترامپ به گشودن تنگه هرمز تبدیل شد؛ زیرا آسیب دیدن اقتصاد جهانی، افزایش قیمت‌ها و کاهش شاخص‌های بورس به نفع ترامپ از نظر سیاسی نیست، به‌ویژه اینکه زمان به نفع او نیست و او تنها چند هفته دیگر با انتخابات مواجه خواهد شد.

عتریسی ادامه داد: این مساله وضعیت رفت‌وبرگشتی مواضع آمریکا میان تشدید تنش و تمایل به مذاکره و همچنین میان ناتوانی در پذیرش وضعیت موجود و امضای یک یادداشت تفاهم و سپس عقب‌نشینی از آن را توضیح می‌دهد. او فشار ناشی از وضعیتی را که اقتصاد جهانی و اقتصاد آمریکا و اروپا با آن مواجه هستند، به خوبی احساس می‌کند؛ به‌گونه‌ای که در نهایت وی کسی خواهد بود که مسئولیت این وضعیت را بر عهده خواهد گرفت و هزینه سیاسی آن را خواهد پرداخت.

شکست آمریکا در جنگ روایت‌ها

این تحلیلگر لبنانی همچنین اضافه کرد: روایت‌های رسانه‌ای، در اصل و برای اینکه مؤثر و تأثیرگذار باشند، باید بر واقعیت‌های عملی و واقعی استوار باشند؛ زیرا این روایت‌ها نمی‌توانند صرفاً بر کارزارهای تبلیغاتی، جنگ روانی و موارد مشابه تکیه کنند و به حیات خود ادامه دهند. رئیس‌جمهوری آمریکا در این جنگ و همچنین در جنگ روایت‌ها به‌طور کامل شکست خورد. برخی نهادها در آمریکا ادعاهای ترامپ در این جنگ درباره روایت پیروزی را که او ده‌ها بار مطرح کرده بود، شمارش کردند. همچنین درباره روایت نابودی توانمندی‌های ایران، این ادعاها بیش از صد بار، یعنی ۱۳۰ یا ۱۴۰ بار، مطرح شده بود؛ او بارها درباره پیروزی، درهم شکستن توانمندی‌های ایران، نابودی برنامه هسته‌ای و همچنین گشودن تنگه هرمز سخن گفته بود.

عتریسی گفت: در نتیجه، نوعی رسوایی برای ترامپ و روایتی که از طریق آن واقعیت‌های روی زمین را بیان می‌کرد، شکل گرفت. بازتاب این مساله پیش از آنکه در جهان خارج مشاهده شود، در داخل آمریکا نمود پیدا کرد و حتی بر ایران نیز تأثیر گذاشت. بنابراین، رئیس‌جمهوری آمریکا و کل ایالات متحده شکست خورده ای جنگ لقب گرفتند. این همان چیزی است که بسیاری از تحلیلگران برجسته آمریکایی و شخصیت‌های معتبر در محافل علمی و دانشگاهی بر آن اتفاق نظر دارند؛ آنها از شکست آمریکا در این جنگ و ناتوانی آن در تحقق اهدافش سخن می‌گویند.

وی تصریح کرد: این مساله، طبیعتاً، بر روایت رسانه‌ای تأثیر می‌گذارد؛ زیرا یک روایت رسانه‌ای نمی‌تواند در شرایطی که شکست میدانی رخ داده است، روایتی موفق باشد. علاوه بر این، خود ترامپ نیز در تبدیل این روایت به روایتی شکست‌خورده نقش داشت؛ زیرا به گفته برخی نهادها، او ده‌ها بار دروغ گفته است، اغراق می‌کند و واقعیت و آنچه را در میدان رخ می‌دهد، بیان نمی‌کند؛ به‌ویژه درباره مسائلی که به آنها اشاره کردیم، از جمله ادعای پیروزی، پایان یافتن جنگ، نابودی ایران، پایان یافتن ارتش ایران، نبودن حاکمیت و دولت در ایران و باز بودن تنگه هرمز. تمام این موارد را هر شهروند عادی می‌تواند مشاهده کند و هر فردی که اخبار را دنبال کند، می‌تواند دریابد که این روایت آمریکایی شکست‌خورده است.

پایگاه‌های آمریکایی از مردم منطقه حفاظت نمی‌کنند

این کارشناس لبنانی در بخش دیگری از اظهارات خود در مورد حضور آمریکا در منطقه گفت: حضور آمریکا در منطقه به موضوعی مشکوک و محل پرسش و نگرانی حتی از سوی کشورهایی تبدیل شده است که میزبان این پایگاه‌ها هستند؛ کشورهایی که شاید مجبور شوند هزینه‌ها و بهای اقداماتی را که تحت عنوان حفاظت از این کشورها، به‌ویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس و همچنین اردن، انجام می‌شود، پرداخت کنند. این جنگ و پاسخ‌های ایران به پایگاه‌های نظامی آمریکا به این کشورها ثابت کرد که این پایگاه‌ها از آن ها حفاظت نمی‌کنند و اساساً نیز برای حفاظت از آنها ایجاد نشده‌اند، بلکه برای حفاظت از رژیم صهیونیستی و حفاظت از نیروهای آمریکایی ایجاد شده‌اند. در نتیجه، خسارت‌هایی که وارد شد و پروژه‌های عربستان سعودی، کویت، قطر و دیگر کشورها و همچنین بحرین را تحت تأثیر قرار داد، ناشی از وجود همین پایگاه‌ها بود؛ چرا که این کشورها اساساً به دنبال جنگ نبودند.

وی اظهار کرد: این کشورها به توسعه، اقتصاد، برگزاری مراسم مختلف و ساخت‌وساز، پل‌ها، برج‌ها و موارد مشابه می‌اندیشند و تصور می‌کردند آمریکا عامل ثبات است و وجود پایگاه‌های نظامی آمریکا عامل ثبات محسوب می‌شود. اما مشخص شد که این پایگاه‌ها عامل جنگ، ناامنی و تهدید هستند. به همین دلیل، اکنون در واقع در مرحله‌ای کاملا جدید قرار داریم. نشانه‌های این مرحله آشکار شده است و کشورهای منطقه شروع به فکر کردن درباره خروج از این سنت‌های آمریکایی کرده‌اند که بر اساس آن ها بر وجود پایگاه‌های نظامی در کشورهای منطقه اصرار می‌شد.

عتریسی افزود: این تفکر آغاز شده است که این سنت دیگر توجیهی ندارد و این کشورها باید به شیوه‌ای دیگر درباره حفاظت از خود بیندیشند. برای نمونه، می‌توان به توافق سه‌جانبه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، صرف‌نظر از پیامدهایی که ممکن است داشته باشد، اشاره کرد. همچنین بحث درباره پیوستن ایران به چنین ائتلافی نیز مطرح شده است. این به معنای آن است که نشانه‌های واقعی آغاز شکل‌گیری یک هماهنگی امنیتی منطقه‌ای در حال نمایان شدن است؛ روندی که در نتیجه جنگ علیه ایران شکل گرفته و همچنین نتیجه ثبات، ایستادگی و قدرت ایران است؛ به‌گونه‌ای که کشورهای منطقه به این نتیجه رسیده‌اند که هیچ منفعتی در دشمنی با ایران یا تشکیل ائتلاف‌هایی علیه ایران ندارند، بلکه منافع آنها در این است که خود و ایران در چارچوب یک ساختار منطقه‌ای واحد قرار بگیرند.

بازنگری در مناسبات منطقه‌ای و نقش ایران، روسیه و چین

این تحلیلگر ادامه داد: جنگ آمریکا علیه ایران، طبیعتاً، باب بحث و گفت‌وگو را میان کشورهای منطقه درباره چگونگی حفاظت از خود گشود. اینکه آیا باید بودجه‌های تسلیحاتی خود را افزایش دهند؟ منابع تأمین سلاح خود را از کجا به دست بیاورند؟ آیا برای حفاظت از خود، میان یکدیگر ائتلاف‌های منطقه‌ای تشکیل دهند؟ آیا به دنبال دستیابی به برنامه هسته‌ای بروند، همان‌گونه که عربستان سعودی در حال بررسی آن است؟ این مساله نیز از پیامدهای این جنگ بود؛ جنگی که نشان داد کشورهایی که می‌خواهند از خود حفاظت کنند یا وارد جنگ شوند، باید زرادخانه‌ای عظیم از سلاح در اختیار داشته باشند. اما نکته مهم در اینجا، پیش از هر چیز، آغاز تفکر درباره تنوع‌بخشی به منابع تسلیحاتی است. دیگر گزینه موجود صرفاً آمریکا یا حتی رژیم صهیونیستی نیست. تفکر درباره تنوع‌بخشی به منابع تسلیحات، در درجه نخست چین و همچنین روسیه و احتمالاً کشورهای دیگر را نیز شامل می‌شود.

هزینه های گزاف برای اسلحه در منطقه ایجاد امنیت نمی کند

وی گفت: اما حتی اگر کشورهای منطقه به افزایش بودجه‌های تسلیحاتی خود فکر کنند، این امر تغییری در ماهیت توانمندی‌های این کشورها ایجاد نخواهد کرد؛ زیرا مشکل تنها افزایش هزینه‌های تسلیحاتی نیست. برای مثال، کشورهای حاشیه خلیج فارس ده‌ها برابر بیشتر از ایران برای تسلیحات هزینه می‌کنند، اما با این حال، تصمیم، تمایل، هدف و راهبرد لازم برای استفاده از این انواع تسلیحات، به‌ویژه تسلیحات آمریکایی، را در اختیار ندارند. رژیم صهیونیستی نیز به دنبال افزایش هزینه‌های تسلیحاتی است و این بدان معناست که جهان، به‌ویژه در شرایط جنگ روسیه و اوکراین، روند افزایش هزینه‌های نظامی را تشدید خواهد کرد و این افزایش هزینه‌ها با کاهش هزینه‌ها در بخش خدمات و کمک‌ها همراه خواهد شد.

ترامپ بر خلاف وعده هایش به مردم، میلیاردها دلار صرف جنگ و تسلیحات می کند

عتریسی اضافه کرد: این همان چیزی است که در آمریکا شاهد آن هستیم و یکی از مهم‌ترین انتقادها از ترامپ نیز همین است که چرا برخلاف آنچه به رأی‌دهندگان وعده داده بود، میلیاردها دلار برای تسلیحات و جنگ‌ها هزینه می‌کند، اما به اندازه لازم برای مراقبت‌های بهداشتی، خدمات اجتماعی، کمک به فقرا و موارد دیگر هزینه نمی‌کند. بنابراین، در این زمینه در کنار این پرسش که چگونه می‌توان از طریق سیاست‌های مناسب به امنیت دست یافت، نه صرفاً از طریق افزایش هزینه‌های تسلیحاتی؟ با صحنه‌ای پیچیده مواجه هستیم؛ صحنه‌ای میان تنوع‌بخشی به منابع تسلیحات، افزایش هزینه‌های نظامی، رسیدگی همزمان به مشکلات اجتماعی و تفکر درباره تسلیحات و دستیابی به برنامه هسته‌ای. زیرا همان‌گونه که می‌دانیم، برای نمونه، از طریق مقایسه می‌توان دریافت ایران تسلیحات بسیار پیشرفته ای در اختیار ندارد که از طریق آنها بر آمریکا برتری نظامی داشته باشد، اما در عوض، دارای چشم‌انداز، اراده، هدف و حق است. ایران با تکیه بر این عوامل توانست ایستادگی کند و اهداف آمریکا را با شکست مواجه سازد.

چین نیز یکی از اهداف تجاوزهای آمریکا است

وی اظهار کرد: تردیدی نیست که روسیه و چین با دقت تحولات این جنگ تجاوزکارانه آمریکا علیه ایران را زیر نظر دارند. زیرا چین، بر اساس تمام برنامه‌ها و طرح‌های آمریکا، هدف راهبردی‌ای است که برای ایالات متحده تهدید محسوب می‌شود. به این معنا که چین می‌داند هدف قرار گرفته است. روسیه نیز به‌طور کلی در حال جنگ با غرب است. این غرب است که از اوکراین حمایت می‌کند و حتی آمریکا نیز طی سال‌های جنگ از اوکراین حمایت کرده است. بنابراین، روسیه و چین نسبت به آنچه از تجاوز آمریکا علیه ایران روی می‌دهد، متأثر هستند؛ به‌گونه‌ای که نتایج این جنگ می‌تواند در سطح راهبردی بر روسیه و ایران تأثیر بگذارد. برای مثال، در صورت شکست ایران در این جنگ، آمریکا از نظر سیاسی، معنوی و حتی راهبردی و ژئوپلیتیکی در موقعیت قدرتمندتری قرار می گیرد؛ و چه بسا نفوذ آمریکا به مرزهای روسیه، افغانستان و چین برسد.

عتریسی در این باره افزود: به همین دلیل، روسیه و چین به نوعی در کنار ایران قرار می گیرند هرچند که آنها در کنار ایران نجنگیدند، اما در برابر هرگونه تصمیم آمریکا برای مجازات ایران یا محاصره این کشور ایستادند ؛روسیه بارها ، بر حق ایران برای برخورداری از یک برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز تأکید کرده است. چین نیز با تحریم‌های اقتصادی علیه ایران، حتی تحریم‌های اخیر، مخالفت کرده است. این مساله شکاف بزرگی در دیوار تحریم‌ها ایجاد کرد؛ زیرا چین ۸۰ درصد نفت ایران را خریداری می‌کرد. شاید به همین دلیل بود که ترامپ پس از اعمال تحریم‌ها، بار دیگر به تجاوز روی آورد.

وی ادامه داد: چین اعلام کرده است که باید به گزینه‌های دیپلماتیک بازگشت، اما به اعتقاد من، ابتکارهای چین نیازمند فعال‌تر شدن است؛ یعنی موضع چین باید پویاتر و فعال‌تر باشد، به‌گونه‌ای که یک گام به جلو بردارد و در شکل‌دهی به ترتیبات امنیتی با کشورهای منطقه نقش ایفا کند. این امر به یک تصمیم چینی و همچنین به جسارت پکن نیاز دارد تا این کشور خود را به‌عنوان جایگزینی برای ترتیبات آمریکایی مطرح کند.

کشورهای منطقه در آینده نزدیک به بازنگری در سیاست های خود خواهند پرداخت

عتریسی گفت: تردیدی نیست که کشورهای همسایه و سیاست‌های آینده آنها با تغییر یا بازنگری مواجه خواهد شد؛ به‌ویژه در مورد اینکه این سیاست‌ها چگونه در چارچوب دیدگاه آمریکایی نسبت به امنیت منطقه‌ای شکل گرفته بودند. آنچه در این جنگ مشخص شد، این است که ایران تنها از نظر توانمندی‌ها، جمعیت و موقعیت چغرافیایی و ژئوپولیکی ، قدرت محسوب نمی‌شود، بلکه از نظر ثبات، مقابله، جسارت، به چالش کشیدن آمریکا و ناکام گذاشتن طرح‌های این کشور نیز قدرت دارد و کشورهای همسایه در نتیجه نوع روابط خود با آمریکا، هزینه‌های این وضعیت را پرداخت کردند.

ایران پیوسته بر سیاست حسن همجواری تاکید داشته است

وی تصریح کرد: شاید نشانه‌های بازنگری در روابط با ایران آغاز شده باشد. مشاهده کردیم که سیاست خارجی ایران حتی در جریان حمله به پایگاه‌های نظامی آمریکا، بر تداوم ارتباط با این کشورها تأکید داشت؛ به‌گونه‌ای که سیاست خارجی ایران بر حسن همجواری و این موضوع تأکید می‌کرد که هدف، پایگاه‌های آمریکا است و نه تأسیساتی که متعلق به خود کشورهاست. به این معنا که هدف، پایگاه نظامی آمریکا در قطر یا بحرین یا دیگر کشورها است، نه هیچ تأسیسات قطری یا سعودی. همچنین وزارت امور خارجه ایران همواره با همتایان خود در کشورهای منطقه در ارتباط بود، آنها را در جریان تحولات قرار می‌داد و راه‌های میانجیگری را برای آنها باز می‌گذاشت تا راه‌حل مناسب را پیدا کنند.

همگرایی کشورهای منطقه امری ضروری است

عتریسی اضافه کرد: ایران همواره تأکید کرده است که به دنبال راه‌حل است، اما این آمریکا بود که این ابتکارها را ناکام می‌گذاشت. بنابراین، این سیاست ایران مهم است و باید ادامه پیدا کند و توسعه یابد. تأکید بر آینده منطقه و همگرایی میان کشورهای منطقه، مساله مهمی است که ایران باید بر آن تأکید کند و برای جدا کردن روابط با آمریکا از روابط میان کشورهای منطقه تلاش کند؛ به‌گونه‌ای که آمریکا محور و مبنای این روابط نباشد.

این تحلیلگر لبنانی ادامه داد: نکته دیگر که ممکن است اهمیت داشته باشد این است که ایران باید از هم‌اکنون، نه پیش از پایان و نه پس از پایان جنگ، بررسی توافق‌ها را آغاز کند و توافق‌های امنیتی، توافق‌های همکاری، توافق‌های عدم تجاوز و توسعه برنامه‌های مختلف را به این کشورها پیشنهاد دهد و چشم‌اندازهای ارتباط میان نخبگان پژوهشی، فرهنگی و سیاسی را بگشاید و این روابط را توسعه دهد. این روابط پیش از این نیز وجود داشته، اما با کشورهای حاشیه خلیج فارس، به‌ویژه، کند بوده است.

وی گفت: به اعتقاد ما، ایران باید خود ابتکار عمل را در دست بگیرد؛ زیرا اکنون در موقعیت قدرتمندتر و بهتری قرار دارد و کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز این مساله را احساس می‌کنند و بر این باورند که ایران در آینده نزدیک در منطقه دست بالا را خواهد داشت. به همین دلیل، انتظار می‌رود ایران خود ابتکار عمل را در دست بگیرد و پیشنهادها، اطمینان‌بخشی‌ها و چشم‌اندازهای ممکن برای همکاری میان کشورهای منطقه را ارائه کند؛ بر این اساس که آمریکا برای کشورهای منطقه و ایران چیزی جز مشکلات و جنگ به همراه نیاورده است.

افزایش انتقادها از جنگ و تأثیر آن بر محور مقاومت

عتریسی در ادامه اظهار کرد: مواضع شخصیت‌های سیاسی و دانشگاهی که مخالف این جنگ علیه ایران بودند، قابل توجه است. به نظر من، در اینجا باید به این مساله اشاره کنیم که هنگامی که این جنگ آغاز شد، این سیاستمداران و دانشگاهیان در همان لحظه یا حتی روز بعد یا روز چهارم، در برابر آن موضع نگرفتند؛ زیرا تصور می‌کردند یا منتظر بودند که این جنگ در سرنگونی نظام در ایران موفق شود و در نتیجه، آنها از ترامپ تمجید و از او حمایت می‌کردند و او را رئیس‌جمهوری بزرگ می‌دانستند. اما انتقاد از جنگ، در واقع پس از آن آغاز شد که ترامپ در تحقق اهداف خود شکست خورد و در باتلاق این جنگ گرفتار شد و نمی‌دانست چگونه از آن خارج شود. در اینجا انتقادها گسترش یافت و سخن گفتن درباره شکست ترامپ و ناکامی او و همچنین بی‌هدف بودن این جنگ آغاز شد. از جمله انتقادها به ترامپ این بود که از نابودی برنامه هسته‌ای سخن می‌گویی، سپس موشک‌های بالستیک را فراموش می‌کنی و بعد می‌گویی مساله تنگه هرمز است. تمام این انتقادها ناشی از شکست جنگ است؛ اما در ابتدا چنین انتقادهایی را نمی‌شنیدیم که این جنگ ناحق، غیرقانونی و غیرموجه است و هیچ پوشش و تأیید بین‌المللی یا تأییدی از سوی سازمان ملل متحد برای آن وجود ندارد.

تجاوز به ایران تاثیر منفی زیادی بر حامیان ترامپ داشته است

وی افزود: این صداها اکنون بلندتر شده و تأثیرگذار هستند، اما باید همواره توجه داشته باشیم که تأثیر این صداها با آنچه در میدان رخ می‌دهد، ارتباط دارد. از آنجا که آمریکا در میدان شکست خورده است، این صداها تأثیر بیشتری خواهند داشت. ما می‌بینیم و شاهد هستیم که مفسران برجسته سیاسی به‌طور مستقیم انتقاد می‌کنند و می‌گویند این جنگ شکست خورده است، ترامپ دروغ می‌گوید و آنچه در حال وقوع است با آنچه گفته می‌شود تفاوت دارد. بنابراین، بله، همان‌گونه که اشاره کردیم، این مساله تأثیرگذار است. همچنین بخش قابل توجهی از پایگاه انتخاباتی ترامپ احساس می‌کند که این جنگ تأثیر منفی بر زندگی شهروندان آمریکایی گذاشته است. بحث‌ها نیز به دلیل آغاز این جنگ بازمی‌گردد؛ اینکه این جنگ ضروری نبوده و به تحریک نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی انجام شده است و اینکه نتانیاهو ترامپ را فریب داده و مواردی از این دست.

ترامپ گیج و سردرگم شده است

عترسی اظهار کرد: این مساله اکنون تأثیرگذار است و بر سردرگمی ترامپ می‌افزاید. او از یک سو تأثیر این صداها بر خود را احساس می‌کند، از سوی دیگر نمی‌تواند پیروز شود و از طرف دیگر نیز نمی‌تواند به شکست خود اعتراف کند. نتایج جنگ آمریکا و ایران به‌طور مستقیم بر محور مقاومت و متحدان ایران تأثیر می‌گذارد، به‌ویژه اینکه ایران در این جنگ به‌صورت علنی و مستقیم، حفاظت از متحدان خود در محور مقاومت را بر عهده گرفت. این مساله پیش از این با چنین وضوحی وجود نداشت و حتی راهبرد ایران نیز در گذشته چنین نبود، اما این جنگ مستقیم، ناگهانی و تجاوزکارانه، راهبرد ایران را تغییر داد و ایران به آنچه اکنون به‌عنوان «دکترین تهاجمی» شناخته می‌شود، روی آورد؛ به این معنا که امنیت ایران، امنیت متحدان آن است. این همان دیدگاهی است که پس از جنگ شکل گرفت.

این کارشناس لبنانی همچنین گفت: به همین دلیل، هرچه ایران بیشتر ایستادگی و مقاومت کند، این امر موجب خواهد شد متحدان محور مقاومت قدرتمندتر و در موقعیت بهتری قرار گیرند. هنگامی که یادداشت تفاهم امضا شد و در بند نخست آن توقف جنگ علیه لبنان قرار گرفت، فضای سیاسی در لبنان تغییر کرد. همه مخالفان حزب‌الله و ایران احساس کردند که شرایط دیگر به سود آنها نیست و اینکه ایران در منطقه و در لبنان به قدرت مؤثر تبدیل خواهد شد. تمام سخنان رسانه‌ای و سیاسی نیز در این جهت حرکت کرد. بنابراین، اکنون میان دو جریان قرار داریم: یک جریان که حمایت می‌کند، منتظر می‌ماند، فراخوان می‌دهد، تحلیل می‌کند و معتقد است که ایستادگی ایران بر موضع خود و ادامه رویارویی با آمریکایی‌ها، وضعیت محور مقاومت را بهتر خواهد کرد؛ و جریان دیگری که در چارچوب بزرگ‌نمایی، جنگ روانی و تبلیغ این ادعا فعالیت می‌کند که ایران این محور را رها خواهد کرد، ایران فقط برای خود فعالیت می‌کند، ایران از منافع خود دفاع می‌کند و موارد دیگری از این دست که با هدف ایجاد تردید درباره این رابطه مستحکم و به‌هم‌پیوسته میان ایران و محور مقاومت مطرح می‌شود.

آمریکا بالاخره ناچار به امتیاز دادن به ایران می شود

وی ادامه داد: اما در بعد راهبردی، رژیم صهیونیستی می‌داند و آمریکا نیز می‌داند که ایران دستاوردهایی حاصل خواهد کرد و امتیازاتی بر آمریکا تحمیل خواهد کرد. آمریکا همچنین خواهد پذیرفت که عقب‌نشینی کند و اعتراف کند که در دستیابی به پیروزی بر ایران موفق نخواهد شد و ایران نیز در صورت روشن شدن این مساله، امتیازی واگذار نخواهد کرد؛ این امر در همه سطوح به‌ویژه در لبنان بازتاب مثبتی خواهد داشت.

عتریسی در پایان افزود: بنابراین، اکنون در چنین وضعیتی قرار داریم و این موضوع به یک میدان رقابت و انتظار تبدیل شده است. در لبنان، در میان جریان مقاومت، از یک سو بر ایستادگی در برابر دشمن و اشغالگری تأکید می‌شود و از سوی دیگر، امید و انتظار نسبت به دستاوردهایی وجود دارد که ایران در رویارویی با آمریکا و در ناکام گذاشتن اهداف واشنگتن و رژیم صهیونیستی به دست خواهد آورد.

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.