راه خروج ایران و آمریکا از بن‌بست

واعظ نوشت: با این حال، مساله متناقض‌نما آن است که این جنگ ممکن است فرصتی برای ایران و ایالات متحده فراهم کند تا روابط آسیب‌دیده خود را ترمیم کنند؛ چرا که این درگیری به بن‌بستی متقابل و ناامیدکننده تبدیل شده است. آشکار است که واشنگتن نمی‌تواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند، این کشور را مجبور به کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای‌اش کند، حمایت از متحدان منطقه‌ای‌اش را متوقف کند یا کنترل بر تنگه هرمز را از تهران بگیرد. از سوی دیگر، تهران قادر نیست ایالات متحده را مجبور به ترک منطقه کند یا کاری کند که کاخ سفید استفاده از ابزارهای اقتصادی و نظامی قهری را رها کند. به عبارت دیگر، جنگ به وضوح نشان داده است که هیچ یک از دولت‌ها نمی‌توانند ضربه‌ای مهلک به دیگری با هزینه قابل قبول وارد کنند و اینکه خصومت‌های بدون مدیریت هزینه‌بر و خطرناک شده است.

با این همه، نباید فراموش کرد که یادداشت تفاهم تهران-واشنگتن در آستانه فروپاشی است. در عین حال، باید در نظر گرفت که دیپلماسی میان تهران و واشنگتن هم محدودیت‌های خاص خودش را دارد که برگرفته از سال‌ها روابط پرتنش و خصمانه است. اما هر دو طرف ممکن است در نهایت، از طریق خستگی مفرط، به نتیجه‌ای مشترک برسند: روش‌های پیشین در روابط دوجانبه راه به جایی نبرده و گرچه تغییر امری دشوار بوده، اما می‌توان نسبت به آن امیدوار بود.

در ادامه این یادداشت آمده است: برنامه جامع اقدام مشترک ۲۰۱۵ آخرین تلاش جدی برای تثبیت و بازتنظیم روابط ایالات متحده و ایران بود. به طور رسمی، برجام یک توافق محدود بود و براساس آن، ایران متعهد شد که برنامه هسته‌ای خود را محدود کرده و با بازرسی‌های بین‌المللی بیشتر موافقت کند. در عوض، ایالات متحده کاهش محدودی در تحریم‌ها را پیشنهاد کرد. اما از نظر سیاسی، برجام یک ریسک بزرگ‌تر بود. بسیار گمان می‌کردند که اگر وضعیت برنامه هسته‌ای ایران حل شود، شاید تهران و واشنگتن بتوانند به مسائل دیگری مانند حمایت ایران از شبه‌نظامیان منطقه‌ای مانند حزب‌الله در لبنان و انصارالله در یمن بپردازند و حتی ممکن بود طرفین بتوانند رابطه دیپلماتیک عادی برقرار کنند. اما این مساله هرگز به‌درستی آزمایش نشد. با اجرایی‌شدن برجام در ژانویه ۲۰۱۶ مذاکره‌کنندگان در هر دو طرف تحت فشار داخلی شدید قرار گرفتند.

در ایالات متحده، جمهوری‌خواهان به شدت به این توافق حمله کردند و برخی دموکرات‌ها نیز به دلیل اینکه برجام امتیازهای زیادی برای تهران قائل شده بود، با آن مخالفت کردند. در تهران نیز رئیس‌جمهور حسن روحانی و وزیر امور خارجه محمدجواد ظریف مجبور شدند از توافق در برابر منتقدانی دفاع کنند که سازش با ایالات متحده را در بهترین حالت بسیار ساده‌لوحانه و در بدترین حالت خیانت می‌دانستند. اما در نهایت، فروپاشی این توافق کمکی به هیچ یک از طرفین نکرد. در واشنگتن، حامیان فشار حداکثری ممکن است باور داشته‌اند که تحریم‌های بیشتر و انزوا بیشتر جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش توافقی بهتر خواهد کرد یا شاید نظام حاکم تحت فشار شکسته شود. اما در عوض، نظام حاکم بر ایران تاب آورد و برنامه هسته‌ای خود را گسترش داد.

تبارشناسی سیاست‌های شکست خورده

واعظ در ادامه نوشت: واشنگتن پیش از این هم با دشمنان خود صلح کرده بود. پس از اینکه حزب کمونیست کنترل چین را به دست گرفت، ایالات متحده به مدت ۲۰ سال تلاش کرد تا چین را منزوی کند. اما در اوایل دهه ۱۹۷۰، پس از اینکه ایالات متحده در جنگ‌های غیرمستقیم خود با چین در کره و ویتنام شکست خورد، برخی از مقامات آمریکایی متوجه شدند که بیگانگی نمی‌تواند انقلاب چینی را معکوس کند و با بهره‌برداری از نیروهای ژئوپلیتیک که پکن را از اتحاد جماهیر شوروی جدا می‌کرد، برای منافع واشنگتن نتیجه بهتری داشت. بنابراین واشنگتن روند کندی را برای عادی‌سازی روابط با چین آغاز کرد. درس نهایی این بود که خصومت از بین نرفته است، بلکه دیپلماسی می‌تواند قبل از حل و فصل اختلافات اساسی آغاز شود.

ویتنام نمونه‌ای حتی دراماتیک‌تر ارائه می‌دهد. ایالات متحده سال‌ها تلاش کرد تا از پیروزی کمونیست‌ها در این کشور جلوگیری کند با جنگی ویرانگر جان ده‌ها هزار غیرنظامی و سرباز ویتنامی را گرفت. در نهایت، ایالات متحده شکست خورد و سپس سال‌ها تلاش کرد تا‌ هانوی را منزوی کند. با این حال، تا اواسط دهه ۱۹۹۰، واشنگتن به این نتیجه رسید که عادی‌سازی روابط می‌تواند منافع آمریکایی‌ها را بهتر از بیگانگی دائمی تامین کند، زیرا سازش تجارت را گسترش می‌دهد، ثبات منطقه‌ای را تقویت می‌کند و نفوذ ایالات متحده را در جنوب شرق آسیا افزایش می‌دهد. بنابراین دو کشور فرآیند مرحله‌ای عادی‌سازی را آغاز کردند: واشنگتن انزوای اقتصادی بین‌المللی ویتنام را کاهش داد، تحریم‌های تجاری را لغو کرد و توافق‌نامه کنسولی امضا کرد. در سال ۱۹۹۵، ایالات متحده و ویتنام روابط دیپلماتیک خود را احیا کرده و سفارتخانه‌های خود را باز کردند.

سناریوی مشابه برای ایران

مدیر بخش ایران در گروه بین‌المللی بحران در ادامه تحلیل خود به سناریو مشابه در مورد ایران اشاره می‌کند و می‌نویسد: چه‌بسا بتوان سناریوی مشابهی را هم برای ایران و آمریکا متصور شد؛ جنگی که هر دو طرف به تازگی آن را تجربه کرده‌اند و تبادل‌های پیام میان طرفین شباهت زیادی به تلاش‌های ایالات متحده برای احیای روابط با پکن و ‌هانوی دارد. ایران و ایالات متحده ممکن است به تدریج درک کنند که نمی‌توانند مسائل موجود را از طریق زور حل کنند. دیپلماسی با دشمنان نه با وضوح اخلاقی، بلکه زمانی آغاز می‌شود که هزینه‌های توهم از ناراحتی واقعیت بیشتر شود.

راه خروج

در ادامه یادداشت فارن افرز آمده است: هیچ یک از این موارد به معنای این نیست که یک توافق بزرگ در دسترس است. در حال حاضر، وظیفه فوری صرفا این است که مطمئن شویم یادداشت تفاهم به دلیل هزاران آسیب عمیق‌تر از هم نمی‌پاشد. تنگه هرمز باید باز بماند، مذاکرات باید جدی گرفته شوند و بیش از یک ناهار غیر رسمی طول بکشند. هر دو طرف همچنین باید یک درس کلیدی از گذشته را بیاموزند: عامل آسیب‌پذیری برجام نه ضعف فنی، بلکه انزوای سیاسی آن بود. مدافعان آن به اشتباه گمان می‌کردند که اجرای این طرح خود به خود حامیانی ایجاد خواهد کرد. هر توافق جدیدی با ایران باید بر اساس این فرض مقابل ساخته شود که خرابکاران سریع‌تر از ذی‌نفعان عمل خواهند کرد.

برای دولت ترامپ، مساله اصلی درک ابعاد چرخش در قبال ایران است. این بدان معنا نیست که واشنگتن باید رویکرد خود در قبال تهران را کنار بگذارد. اما این احتمال را مطرح می‌کند که ایالات متحده آگاه است که فشار چگونه در غیاب تعامل به خوبی عمل نکرده و بنابراین ضرورت برقراری تعادل میان دیپلماسی و فشار در مرکز توجه قرار می‌گیرد. با این همه، چالش‌های فوری در این رویکرد به‌خوبی مشهود است؛ تفسیرهای متضاد از یادداشت تفاهم به این معناست که این سند کمتر از یک ماه پس از امضای آن در وضعیت بحرانی قرار دارد. به جای احیای آزادی ناوبری در تنگه هرمز، دو طرف همچنان بر سر کنترل این آبراه در حال رقابت هستند و اسرائیل همچنان بر حق خود برای اقدام در لبنان اصرار دارد، آن هم درحالی‌که تهران خواستار پایان حملات و خروج کامل این رژیم است. بنابراین، مکانیسم کاهش تنش ممکن است قبل از اینکه به بلوغ برسد، تحت فشار قرار گیرد.

واعظ در ادامه نوشت: اما ایران و ایالات متحده نیازی به دوستی ندارند. آنها به یک پایه نیاز دارند که با هر تغییر سیاسی فروریخته نشود و اگر موفق شوند، پیامدها بسیار مثبتی برای هر دو طرف خواهد داشت. یک رابطه پایدار بین ایالات متحده و ایران یکی از موتورهای اصلی تشدید تنش در خاورمیانه را از بین خواهد برد و خطر تبدیل هر درگیری محلی به یک جنگ منطقه‌ای را کاهش می‌دهد. اما این امر مستلزم آن است که تهران و واشنگتن از لحظه کنونی به عنوان نقطه شروعی برای کاهش تنش‌های دیگر استفاده کنند، مسائلی که اسرائیل به طور ناموفق سعی کرده است به طور نظامی با آنها برخورد کند، مانند پرونده غزه و لبنان. همچنین نیاز خواهد بود که ایران اعتماد را با همسایگان عرب خلیج فارس خود بازسازی کند و به دنبال راه‌حل‌های فراگیر برای مسائلی مانند آینده تنگه هرمز باشد.